کرامات امام مهدی نمونه سوم

«زهیربن قین» از مکّه به طرف عراق حرکت می کرد. وی به دلیل ترس از بنی امیّه، به گونه ای راه می پیمود که با امام حسین علیه السلام مواجه نشود. به هر منزلی می رسید، جایی خیمه می زد که نزدیک خیمه های امام حسین علیه السلام نباشد. در یکی از منازل، وقتی مشغول خوردن غذا شد، از جانب امام حسین علیه السلام فرستاده ای آمد و گفت: «ای زهیربن قین! ابوعبدالله علیه السلام تو را می طلبد». جماعت همراه او، از مخالفت با بنی امیّه سخت هراسان شدند، در عین حال، نافرمانی امام حسین علیه السلام را آسان نمی شمردند. لذا، از شدّت ناراحتی، لقمه ها را بر زمین گذاشتند.
در این هنگام، همسر زهیربن قین- که دیلم نام داشت- گفت: «سبحان الله! پسر رسول خدا کسی را به سوی تو می فرستد و تو را طلب می کند، و تو، به او پاسخ نمی گویی؟! برخیز و شتاب کن و بشنو که او چه می گوید». زهیر برخاست و با شتاب رفت. زمانی نگذشت که خندان و شادان برگشت، گویی که از چهره اش خورشید برمی تابد. به محض رسیدن، دستور داد که خیمه او را کندند، و اثاثیّه او را جمع نموده و به طرف لشکرگاه امام حسین علیه السلام حمل کردند. زهیر گفت: من تصمیم قطعی گرفته ام که در ملازمت حسین علیه السلام کوچ کنم و جان خود را فدای او بنمایم. آن چه مال داشت بین زن و پسر عموهای خود تقسیم کرد و گفت: دیلم را به اهل خود برسانید، چرا که من دوست ندارم اسیر شود. «دیلم» گریه کرد و گفت: تو می خواهی در رکاب پسر علیّ مرتضی علیه السلام جانبازی کنی، چرا من نخواهم در خدمت دختر مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم سرافرازی کنم؟! پس همراه زهیر روانه شد.(۱)

۱- ریاحین الشّریعه / ج۳/ ص ۳۰۶/ با اندکی تصرّف ادبی.
{صفحه۴۷۹}
این بانوی فداکار، تحمّل رنج و اسارت و سختی های مسیر کربلا تا کوفه و شام و از آن جا به مدینه در رکابب دختران حضرت زهرا علیها السلام را بر عافیه و رفاه خود ترجیح داد. چنین بانویی، الگوی خوبی برای بانوان ارادتمند به امام زمان علیه السلام در زمان غیبت آن حضرت می باشد، که به آن درس گذشتن از مادیّات و خوشی های دنیا را در راه یاری اهل بیت علیهم السلام می دهد.
برگرفته از کتاب آفتاب در غربت نوشته آقای محمد بنی هاشمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *