چگونگی ولادت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه

باید دانست روایات و احادیثی که دلالت بر ولادت و وجود حضرت ولی عصر علیه السلام دارد، بسیار است و ما در باب اوّل از فصل سوم منتخب الاثر بیش از دویست روایت را در این موضوع نقل کردهایم.
سید علّامه میر محمّدصادق خاتونآبادی در کتاب اربعین میفرماید: در کتب معتبر شیعه بیش از هزار حدیث روایت شده در ولادت حضرت مهدی علیه السلام و غیبت او و آنکه امام دوازدهم است و نسل امام حسن عسکری علیه السلام است و اکثر آن احادیث مقرون به اعجاز است.
گزارش و تفصیلات ولادت سراسر برکت امام، در کتب معتبر و اخبار، مشروحاً بیان شده است، از جمله این اخبار، روایتی است که فاضل قندوزی از علمای اهل سنّت ۲۷۴] و شیخ طوسی در کتاب غیبت و شیوخ دیگر روایت کردهاند و سبح
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۳، ص: ۲۲۲
صدوق در کتاب کمال الدین به سند صحیح و معتبر از جناب موسی بن محمّد بن قاسم بن حمزه بن موسی بن جعفر علیهما السلام از حضرت حکیمه خاتون دختر والامقام امام محمّدتقی علیه السلام که از بانوان باعظمت و شخصیت و فضیلت خاندان رسالت است، حدیث کرده است.
حکیمه فرمود: امام حسن عسکری علیه السلام فرستاد (فردی را. نزد من که عمه امشب نزد ما افطار کن که شب نیمه شعبان است و خداوند حجّت را در این شب ظاهر فرماید و او حجت خدا در زمین است.
من عرض کردم: مادرش کیست؟
فرمود: نرجس.
گفتم: فدایت شوم! به خدا سوگند در او اثری نیست.
فرمود: همین است که برای تو میگویم.
حکیمه گفت: پس آمدم چون سلام کردم و نشستم، نرجس خواست پایافزارم را بیرون آورد، گفت: ای سیده من و سیده خاندان من، چگونه شب کردی؟
گفتم: بلکه تو سیده من و سیده خاندان منی.
گفت: ای عمه! این چه سخن است؟!
گفتم: ای دخترم! خدا امشب به تو پسری کرامت فرماید که در دنیا و آخرت آقا است، پس او خجالت کشید و حیا کرد. وقتی از نماز عشا فارغ شدم، افطار کردم و در بستر خوابیدم، چون نیمه شب رسید، برخاستم برای نماز شب، نماز را خواندم و فارغ شدم و نرجس همچنان در خواب و راحت بود. من نشستم برای تعقیب و سپس خوابیدم و هراسان بیدار شدم، او همچنان خواب بود، پس برخاست نماز شب را خواند و خوابید.
حکیمه فرمود: برای فحص از صبح بیرون آمدم، فجر اوّل ظاهر شده بود، هنوز
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۳، ص: ۲۲۳
نرجس در خواب بود. در شک افتادم، امام مرا صدا زد و فرمود: عمه! شتاب مکن که مطلب نزدیک گردیده. نشستم و سوره الم سجده و یس خواندم که ناگاه نرجس هراسناک بیدار شد، من به بالینش شتافتم و گفتم:” بسم اللَّه علیک” آیا چیزی احساس میکنی؟
گفت: بله! ای عمه.
گفتم: آسودهخاطر باش، همان است که به تو گفتم.
حکیمه گفت: پس مرا سستی و از خود بیخودی فراگرفت و او نیز چنین شد، وقتی به حس آقایم بیدار شدم، جامه را از روی نرجس به یک سو زدم و آقای خود را دیدم که در حال سجده است و مواضع سجودش را بر زمین گذارده، او را دربر گرفتم، دیدم نظیف و پاکیزه است، امام حسن عسکری علیه السلام مرا صدا زد: ای عمه! پسرم را نزد من بیاور.
او را نزد امام بردم، امام دستهایش را زیر دو ران و پشت او گذارد و پاهایش را در سینه خود قرار داد و زبانش را در دهان او نهاد و دست بر چشمها و گوش و مفاصلش کشید.
پس فرمود: سخن بگو ای پسرم!
فرمود: «اَشْهَدُ اَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ» سپس بر امیرالمومنین و امامان تا پدرش صلوات فرستاد و سکوت فرمود.
امام فرمود: او را نزد مادرش ببر تا به او سلام کند و سپس نزد من آور. پس او را نزد مادرش بردم، به مادرش سلام کرد، سپس او را برگرداندم و در مجلس امام گذاردم. فرمود: ای عمه! روز هفتم که شد، نزد ما بیا. حکیمه فرمود: بامدادان رفتم که به امام سلام عرض کنم، پرده را بالا زدم تا از آقای خود تفقد کنم، او را ندیدم.
گفتم: فدایت شوم! چه شد آقای من؟ فرمود: ای عمه! او را به آن کس سپردم که مادر
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۳، ص: ۲۲۴
موسی او را به او سپرد.
حکیمه گفت: روز هفتم که شد، نزد آن حضرت رفتم و سلام کردم و نشستم.
امام فرمود: پسرم را نزد من بیاور! پس من آقایم را در حالی که در پارچهای بود، نزد آن حضرت بردم، با او مانند روز اوّل رفتار کرد، پس زبان در دهانش گذارد؛ مثل آنکه شیر و عسل به او میدهد. سپس فرمود: سخن بگو.
گفت: «اَشْهَدُ اَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» و بر محمّد و امیرالمومنین و امامان تا پدرش- صلوات اللَّه علیهم اجمعین- صلوات فرستاد و این آیه را تلاوت کرد:
«وَنُرِیدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْاَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ* وَنُمَکّنَ لَهُمْ فِی الْاَرْضِ وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُم ما کانُوا یَحْذَرُونَ»[۲۷۵]
موسی بن محمّد بن قاسم، راوی حدیث گفت: این سرگذشت را از عقید خادم پرسیدم، گفت: حکیمه راست فرموده است.[۲۷۶] شیخ صدوق در حدیثی که در نهایت اعتبار و اعتماد است، به واسطه احمد بن حسن بن عبد اللَّه بن مهران امی عروضی ازدی از احمد بن حسین قمی روایت کرده: چون خلف صالح متولد شد، از ناحیه امام حسن عسکری علیه السلام برای جدّم احمد بن اسحاق نامهای به دستخطّ آن حضرت رسید که توقیعات به همان خط وارد میشد. در آن مکتوب بود: برای ما مولودی ولادت یافت، باید نزد تو مستور و از مردم پنهان بماند؛ زیرا آن را بر کسی ظاهر نمیکنیم مگر نزدیکان را به واسطه نزدیکی او و به جهت ولایتش. دوست داشتیم آن را به تو اعلام کنیم تا خدا تو را به
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۳، ص: ۲۲۵

آن مسرور سازد؛ مانند آنکه ما را به آن مسرور ساخت.[۲۷۷] و در روایت مسعودی است: احمد بن اسحاق به امام حسن عسکری علیه السلام عرض کرد: وقتی نامه بشارت شما به ولادت آقای ما رسید، باقی نماند از مرد و زنی و نه پسری که به مرتبه فهم رسیده باشد، مگر آنکه قائل به حقّ شد. حضرت فرمود:
آیا نمیدانید زمین از حجّه اللَّه خالی نمیماند؟[۲۷۸] و در حدیث دیگر، شیخ ثقه جلیل فضل بن شاذان که پس از ولادت حضرت ولی عصر و پیش از وفات امام حسن عسکری علیه السلام (بین ۲۵۵ تا ۲۶۰) وفات کرده، در کتاب غیبت خود به واسطه محمّد بن علی بن حمزه بن حسین بن عبیداللَّه بن عباس بن امیرالمومنین علیه السلام، از امام حسن عسکری علیه السلام روایت کرده است که فرمود:
متولد شد ولیّ خدا و حجت خدا بر بندگان خدا و جانشین من بعد از من، ختنه کرده شده، در شب نیمه شعبان سال ۲۵۵ هنگام طلوع فجر و نخستین کسی که او را شست، رضوان خازن بهشت بود که با جمعی از ملائکه مقربین او را به آب کوثر و سلسبیل غسل دادند.[۲۷۹] و در احادیث دیگر روایت است: وقتی امام عصر علیه السلام متولد شد، امام حسن عسکری علیهما السلام دستور فرمود: ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت بین فقرای بنی هاشم تقسیم کنند و سیصد گوسفند عقیقه نمایند.[۲۸۰] و نیز روایت است: در روز سوم ولادت، پدر بزرگوارش او را به اصحاب خود
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۳، ص: ۲۲۶
نشان داد و فرمود: این است جانشین من و امام شما بعد از من، و او است همان قائمی که گردنها به انتظار او کشیده میشود. پس وقتی زمین پر از جور و ستم شد، ظاهر میشود و پر میکند آن را از عدل و داد.[۲۸۱] نصر بن علی جهضمی که از ثقات رجال اهل سنّت است، در کتاب موالید الائمّه نقل کرده: امام حسن عسکری علیه السلام هنگام ولادت فرزندش «م ح م د» فرمود:
گمان کردند ستمکاران که مرا میکشند و این نسل را مقطوع میسازند. پس چگونه یافتند قدرت قادر را، و او را «مومل» نام گذارد.[۲۸۲] احمد بن اسحاق اشعری از امام حسن عسکری علیه السلام روایت کرده است که فرمود:
«الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِی لَمْ یَخْرُجْنِی مِنَ الدُّنْیا حَتّی اَرانِیَ الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِی اَشْبَهَ النّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ خَلْقاً وَخُلْقاً، یَحْفِظُهُ اللَّهُ فِی غَیْبَتِهِ ثُمَّ یَظْهَرُ، فَیَمْلَاُ الْاَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً»؛[۲۸۳]
«سپاس مختص خدایی است که مرا از دنیا خارج نساخت تا جانشین مرا بعد از من به من نمایاند که شبیهترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله از جهت خلق و خُلق میباشد. خدا او را در غیبتش حفظ میفرماید، سپس ظاهر میشود، پس پُر میکند زمین را از قسط و عدل، چنانچه پر شده از ظلم و جور».[۲۸۴]
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۳، ص: ۲۲۷
برگرفته از کتاب سلسله مباحث امامت و مهدویت نوشته آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *