هراس جباران از حضرت قائم

«قالَ أَبُومُحَمَّدٍ بْنُ شاذان – عَلَیهِ الرَّحْمَه -: حَدَّثَنا أَبُوعَبْدِاللّهِ بْنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعْدٍ الکاتب (رض):
قال أَبُومُحَمَّدٍ – عَلَیهِ السَّلام -:
قَدْ وَضَعَ بَنُوأُمَیه وَ بَنُوالْعَبّاسِ سُیوفَهُمْ عَلَینا لِعِلَّتَینِ:
أَحَدُهُما: انَّهُمْ کانُوا یعْلَمُونَ لَیسَ لَهُمْ فِی الْخِلافَهِ حَقٌّ فَیخافُونَ مِن ادِّعائِنا إِیاها وَ تستقّر فی مَرکَزها.
ثانیهما: انَّهُمْ قَدْ وَقَفُوا مِنَ الْأَخْبارِ الْمُتَواتِرَهِ عَلَی أَنَّ زَوَالَ مُلْکِ الجَبابِرَهِ وَ الظَّلَمَهِ عَلَی یدِ الْقائمِ مِنّا وَ کانُوا لایشُکُّونَ انَّهُمْ مِنَ الْجَبابِرَهِ و الظَّلَمهِ، فَسَعَوْا فی قَتْلِ أَهْلِ بَیتِ رَسُولِ اللّهِ – صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِه – وَ إِبادَهِ نَسْلِهِ طَمَعًا مِنْهُمْ فِی
[صفحه ۲۲۴]
الْوَصْلِ إِلی مَنْعِ تَوَلُّدِ القائِمِ – علیه السَّلام – أَوْ قَتْلِهِ، فَأَبَی اللّهُ أَنْ یکْشِفَ أَمْرَهُ لِوَاحِدٍ مِنْهُمْ إلّا یتِمّ نورَه وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ.»[۱].
(یعنی:
أبومحمّد بن شاذان – که رحمت بر او باد – گفت: أبوعبداللّه بن حُسَین بن سَعدِ کاتب (رض) برای ما نقل کرد که:
أبومحمّد[یعنی: إمامِ عسکری] – علیه السّلام – فرمود:
بَنی أُمَیه و بَنی عبّاس به دو علّت شمشیر بر ما نهاده اند:
یکی آنکه می دانستند ایشان را در خلافت حقّی نیست و بیم داشته اند ما آن را اِدِّعا کنیم و در جایگاهِ أصلی اش قرار گیرد.
دوم آنکه ایشان از أخبارِ مُتَواتِر دانسته بودند که نابودی فرمانروائی جَبّاران و ظالمان بر دستِ قائِمِ ما است و شَک نداشتند که خود از جَبّاران و ظالمان اند. پس به قتلِ أهلِ بَیتِ رسولِ خدا – صلّی اللّه علیه و آله – و نابود ساختنِ نسلِ آن حضرت بکوشیدند و از این طریق می خواستند یا مانعِ تولّدِ قائِم – علیه السّلام – شوند و یا او را به قتل آورَند.[۲].
پس خداوند نپذیرفت که تا نورِ خود را – هرچند مُشرِکان خوش ندارَند – به تمامت نرسانده است، برای هیچیک از ایشان از کارِ خویش پرده برگیرد.).
[صفحه ۲۲۷]
پاورقی
[۱] إثبات الهداه ۱۳۹:۷ ح ۶۸۵ «؛ و نگر: گزیده کفایه المهتدی؛ و: کشف الحقّ، خاتون آبادی، ط. میرصابری، ص ۵۲ و ۵۳».
[۲] ««یعنی مبالغه در کشتن أهل بیت رسول خدا – صلّی اللّه علیه و آله – می نمودند، به امید آنکه شاید آن حضرت به وجود نیاید، یا اگر به وجود آمده باشد کشته شود، تا مُلک و پادشاهی از دست ایشان بدر نرود» (کشف الحقّ، ط. میرصابری، ص ۵۳)».
برگرفته از کتاب اندوخته خداوند نوشته آقای هادی نجفی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *