نگرش فضلای امامیه نسبت به غیبت کبری

چنانکه ذکر شد، در دوران غیبت صغری (۳۲۹- ۲۶۰/ ۹۴۱- ۸۷۴) پیش از دو نسل از امامیه تحت سرپرستی دقیق وکلا و تعالیم محدثین امامیه قرار داشتند تا نسل جدید بداند که مسئولیت مذهبی جامعه از طریق چهار سفیر امام و ارتباط غیر مستقیم با امام غائب ناشی می شود. استدلالات و رهنمودهای آنان در رابطه با امام غائب عمدتا بر مبنای احادیث منسوب به یازده امام پیشین، قبل از سال ۲۶۰/ ۸۷۴، و از جمله احادیثی که عصفری روایت کرده قرار داشت. گرچه امامیه به پانزده گروه منشعب شدند و در زمان نخستین سفیر دیدگاههای گوناگونی درباره جانشین امام عسکری (ع) داشتند، لکن تعالیم و فعالیتهای سفیر دوم با موفقیت انجام گرفت. پیروان آن حضرت (الامامیه القطعیه) تبلیغات زیادی در اثبات وجود امام دوازدهم و لزوم غیبت آن حضرت انجام دادند، بی آنکه، تاریخ ظهور
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۱۷
مجدد آن حضرت را بیان دارند: «اما درباره آزادی از رنجها (یعنی قیام امام) در ید قدرت الهی است و آنان که می کوشند تاریخ معینی برای آن معین کنند دروغگویند» ( (۳۵)). از اینرو، تعالیم و آئین پیروان سفیر دوم در محافل امامیه انتشار یافت، درحالی که دیگر گروه ها مضمحل شدند. در زمان سفرای سوم و چهارم، نسل جدید امامیه نسبت به سفیران و قبول بیانات ایشان بعنوان سخنان امام دوازدهم مطیعتر و مشتاقتر بودند. اشتیاق بیشتر آنان به این دلیل بود که تمام توقیعاتی که به چهار سفیر نوشته شده و به امام دوازدهم منسوب می شد با یک دستخط و در سبک واحدی بود ( (۳۶)). همین دستخط یکسان در میان امامیه، بیانگر اجماعی شد که تسلیم آخرین توقیع صادره به سفیر چهارم شوند، توقیعی که با آن غیبت صغری خاتمه یافت و غیبت کبری شروع شد.
شواهدی وجود دارد که چون آخرین توقیع امام دوازدهم خاتمه ارتباط مستقیم، با مرگ سفیر چهارم را اعلام داشت، وکلا فعالیتهای زیر زمینی خود را متوقف کردند و بویژه از جمع آوری خمس امتناع ورزیدند. بعبارت دیگر سازمان مخفی امامیه (وکالت) که در زمان امام صادق (ع) (شهادت ۱۴۸/ ۷۶۵) تأسیس شده بود با این توقیع منحل شد. از این پس هر کس ادعا می کرد سفیر امام است بعنوان بی دین و دغل باز تلقی می شد. به همین دلیل امامیه وقتی که محمد بن احمد بن- عثمان عمری معروف به ابو بکر بغدادی، نواده سفیر دوم مدعی شد سفیر امام دوازدهم است او را لعن کردند ( (۳۷)). شیخ طوسی نمونه ای از امتناع وکلا از جمع آوری خمس را ارائه می دهد:
احمد بن محمد بن حسن ولید قمی بعنوان نماینده پدرش و گروه (وکلای قم) به بصره آمد. امامیه از او درباره شایعاتی که مبنی بر جانشینی اوست جویا شدند، اما وی آن را منکر شد و گفت «من هیچ حقی در این امر ندارم.» از اینرو برای آنکه او را امتحان کنند وجوهاتی به وی دادند، ولی آن را رد کرد و گفت، «از اینکه آن را اخذ کنم منع شده ام، زیرا حقی در این موضوع (جانشینی امام) ندارم، و هرگز چنین ادعایی نکرده ام» ( (۳۸)).
شاید این دو مثال، بیانگر دلائل دیگری باشد که نظریه غیبت امام دوازدهم
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۱۸
بنا بر «ساخت سیاستمداران» برای اهداف سیاسی خویش، نبوده است. در واقع، همیشه عده ای از مردم با انگیزه های سیاسی و دنیایی تحریک پذیرند، همچون شلمغانی و ابو بکر بغدادی، که پیروانشان معتقد بودند آنان سفرای امام غائب اند، لکن امامیه کلا ادعای آنان را مردود دانستند ( (۳۹)).
تصمیم وکلا به ختم فعالیتهایشان، محدثین و روات امامیه را به این عقیده رهنمون ساخت که چون از جانب امام سفیری منصوب نشده، غیبت دوم که آن را «دوران امتحان و حیرت» می خواندند، آغاز گردیده است. آنان نتیجه گیری خود را با روایت احادیثی از امامان قبل که حاکی از وقوع دو غیبت قائم، قبل از قیام است تأیید می کردند که یکی از آن دو کوتاه و دیگری طولانی است. شاید نعمانی نخستین عالمی باشد که این تفسیر خاص را از احادیث موجود، کرده است.
وی پس از نقل نه حدیث که دو نوع غیبت را پیش بینی می کند و از امام صادق (ع) به نقل از نه نفر از صحابی آن حضرت روایت شده چنین می گوید ( (۴۰)):
«توثیق این احادیث که بیانگر وقوع دو غیبت امام قائم است، بحمد لله باثبات رسیده و خداوند با انجام آن بر سخن امامان صحه گذاشت.
در مورد غیبت اول، در طول آن سفیرانی بین امام و مردم وجود داشتند. سفیرانی که از سوی امام منصوب شده بودند و فعالیتهای خود را در میان مردم در طول حیات خویش بانجام می رساندند …
این دوره، غیبت صغری است که روزگار آن بسر آمده و دوران آن سپری شده است.
غیبت دوم، آن است که در طول آن سفیران و واسطه ها دیگر وجود ندارند که خداوند هدفی داشته و در خلقت طرح ریزی شده است. بعبارت دیگر، در طول این دوران، ابتلا، آزمایش، امتحان، غربال شدن، و خالص گردیدن، سرنوشت و بهره کسانی است که ادعای (امامیه- بودن) می کنند، چنانکه قرآن کریم بیان می فرماید: «خداوند هرگز مومنان را بدین حال (که مومن و منافق به یکدیگر مشتبه اند) وانگذارد
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۱۹
تا آنکه با آزمایش، بدسرشت را از پاک گوهر جدا کند و خدا همه شما را از سر غیبت آگاه نسازد» (آل عمران، آیه ۱۷۹) … این آیه سخن ما را که امام دو غیبت دارد و ما در دوران غیبت دوم آن حضرت زندگی می کنیم شرح می دهد» ( (۴۱)).
تفسیر نعمانی از دو غیبت، بنیاد اکثر شرحهایی شد که فقهای امامیه از زمان صدوق (متوفی ۳۸۱/ ۹۹۱) در کمال الدین و تمام النعمه و خزاز رازی قمی (متوفی ۳۸۱/ ۹۹۱) در کفایه الاثر فی النصوص علی الائمه الاثنی عشر تا زمان مجلسی (متوفی ۱۱۱۱/ ۱۷۰۰) در بحار الانوار داشتند.
در عین حال، ساشدینا، از نویسندگان معاصر می نویسد:
قابل توجیه است بپذیریم که تقسیم غیبت به کوتاه و طولانی، ابداع فقهای امامیه باشد. در تأیید این تقسیم بندی، احادیث یا ابداع شده یا تفسیر گردیده اند تا وضعیت را آن چنانکه ظاهر شده با آن تطبیق دهند ( (۴۲)).
نظریه ساشدینا از دقت نظر لازم برخوردار نیست، زیرا اعتقاد به دو غیبت پس از رحلت سفیر چهارم در سال ۳۲۹/ ۹۴۱ بوجود نیامده، و توسط نعمانی و سایر علمایی که دنباله رو او بودند، همچون صدوق، خزاز، مفید (متوفی ۴۱۳/ ۱۰۲۲) و طوسی (متوفی ۴۶۰/ ۱۰۶۷) ابداع نشده است. آنان تنها کاری که کرده اند این است که تطابق بین دو غیبت امام دوازدهم و احادیثی که این اتفاق را پیش بینی می کند تبیین کرده اند ( (۴۳)). از نقطه نظر تاریخی اخبار زیادی وجود دارد که نشان می دهد، احادیثی که درباره غیبت وجود دارند قبل از سال ۳۲۹/ ۹۴۱، یعنی آغاز غیبت کبری، توسط امامیه و واقفه به کار می رفته است.
واقفه که در امام هفتم حضرت موسی کاظم (ع) (شهادت ۱۸۳/ ۷۹۹) توقف کردند، با این اعتقاد که او قائم مهدی است، این روایات را نقل کرده اند.
در میان راویان واقفی ابو محمد علی بن احمد علوی قرار دارد، که کتابی در تأیید آئین واقفه موسوم به «فی نصره الواقفه» نوشته است. وی حدیثی به شرح زیر منسوب به امام صادق (ع) را روایت می کند:
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۲۰
«صاحب الامر (قائم) دو غیبت دارد، که یکی از آنها از دیگری طولانی تر است. بالاخره عده ای از مردم خواهند گفت، او از دنیا رفته و عده ای دیگر می گویند به قتل رسیده است. تنها عده قلیلی از پیروانش به حمایت از امامت او ادامه می دهند و هیچ کس جز خادمش از محل زندگی و امورات او با خبر نیست» ( (۴۴)).
چنانکه دیدیم، گروهی از امامیه معتقد بودند که امام یازدهم در سال ۲۶۰/ ۸۷۴ از دنیا نرفته، بلکه ناپدید شده و بازخواهدگشت و شناخته خواهد شد.
ناپدید شدن او قبل از قیام وی بعنوان قائم بوده است ( (۴۵)). به روایت نوبختی (متوفی ۳۱۰/ ۹۲۲) این گروه ادعای خود را بر مبنای روایتی که عامه آن را پذیرفته و بر این اساس است که قائم دو غیبت خواهد داشت، قرار می دهند ( (۴۶)).
شیخ آقا بزرگ می گوید، این احادیث در کتاب المشیخه نوشته حسن بن محبوب رزاد ( (۴۷)) و کتاب الغیبه تألیف فضل بن شاذان ( (۴۸)) (متوفی ۲۶۰/ ۸۷۳) نقل شده، اما این آثار از بین رفته اند. خوشبختانه، کلینی، که در دوران غیبت صغری می زیسته این احادیث را در کتاب کافی آورده است. شیخ صدوق بنابر یکی از این احادیث می گوید:
«امام قائم دو غیبت دارد، یکی کوتاه و دیگری طولانی، در غیبت صغری تنها هواداران صمیمی او از محل وی اطلاع دارند، درحالی که در غیبت کبری فقط وابستگان نزدیک وی از جایگاه او آگاهند» ( (۴۹)).
این احادیث که دو غیبت را برای امام دوازدهم پیش بینی می کند و حسن- بن محبوب، فضل بن شاذان و کلینی آنها را روایت کرده اند توسط راویان امامیه ابداع نشده آنچنان که ساشدینا معتقد است. در مقابل، این احادیث دلیل عمده ای بر این موضوع است که چرا علمای امامیه همچون ابن قبه ( (۵۰)) و نعمانی مدعی شدند که امام دوازدهم همان قائم مهدی است، زیرا آنها را بر شرایط تاریخی که با دوران امام دوازدهم از سال ۲۶۰/ ۸۷۴ تا قطع ارتباط مستقیم آن حضرت با پیروانش پس از رحلت چهارمین سفیر در سال ۳۲۹/ ۹۴۱ همراه شد اعمال کردند. بنابراین نعمانی پس از نقل این احادیث چنین می گوید:
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۲۱
با ملاحظه بسیاری از احادیث که غیبت را پیش بینی می کند و در طی قرون متمادی نقل شده است، اگر غیبت رخ نمی داد اصل اساسی امامت بی اعتبار می شد. در عین حال خدای متعال با وقوع غیبت صحت انذارهای ائمه (س) را درباره غیبت و درستی اعتقاداتشان درباره آن را که نسل اندر نسل بدان مومن بودند، ثابت کرد. و با این اقدام، خداوند شیعیان را وادار به پذیرش آن نمود ( (۵۱)).
برگرفته از کتاب تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته آقای جاسم حسین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *