نقش امامان در فعالیتهای مخفی

نگرش امام صادق (ع) به نظام سیاسی جدید
بنظر می رسد که اعضاء خاندان عباسی، که بخشی از نهضت انقلابی علویان را تشکیل می دادند با گروههای مختلف شیعه، که علی (ع) را نخستین خلیفه بر حق پس از پیامبر می دانند ( (۱)) و معتقدند که خلافت امت اسلامی باید متعلق به اهل بیت (ع) باشد هم عقیده باشند. عباسیان با دعوت به اصلاح جامعه و عدالت به تبلیغ علیه امویان می پرداختند. آنان مردم را به گرد آمدن حول برجسته ترین شخصیت از خاندان محمد (ص) دعوت می کردند (الدعوه للرضا آل محمد). بسیاری از شیعیان به این اعتقاد بودند که این منصب فقط به اعقاب امام علی (ع) بر می گردد، از اینرو، به نهضت عباسیان پیوستند ( (۲)). برخی از شیعیان، مانند ابو سلمه الخلال، در نهضت عباسیان به مقام والایی رسیدند، بدون آنکه این حقیقت را درک کنند که آنان بنیانگذاران نهضت اند، و هدفشان این است که خلافت را قبضه کنند. چون مبلغین در سال ۱۳۲/ ۷۴۹ حکومت اموی را سرنگون کردند، ابو سلمه الخلال، درحالی که ماهیت هدف عباسیان برایش کشف شده بود، کوشید تا خلافت را به علویان بازگرداند. به همین منظور به محضر امام صادق (ع)، عمر اشرف و عبد اللّه محض مکاتبه کرده و حکومت را به آنان پیشنهاد کرد. امام جعفر صادق (ع) پیشنهاد ابو سلمه را بی پرده با سوزاندن نامه او رد فرمود، و به عمر اشرف و عبد الله محض در رابطه با قبول آن هشدار داد ( (۳)).
امام صادق (ع) در نزدیکی (مدینه دار الابواء) در حدود سال ۱۲۰/ ۷۳۷
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۶۳
دیداری سری با عناصر رهبری کننده خاندان عباسی همچون سفاح و منصور داشت تا موقعیت اهل بیت (ع) را با آنها بحث کند. در این دیدار حاضران خواستار تشکیل و تبانی زیرزمینی شدند تا امویان را ساقط کنند. طرحی نیز بمنظور حمایت از ادعاهای حسنیان توسط عبد الله محض و به طرفداری از پسرش محمد نفس زکیه ( (۴)) ارائه شد لکن امام صادق (ع) از درگیری در این قضیه سرباز زدند. گرچه حاضران جلسه پیمان وفاداری با محمد نفس زکیه بستند، لکن بنظر می رسد امام صادق (ع) از امکان درگیری آنان با انقلابیون بویژه کیسانیه و شعبه هاشمیه آن با خبر بوده و نیز از امکان موفقیت ایشان آگاهی داشته و این نکته را می دانسته است که ایشان در آن صورت جانشین امویان خواهند شد.
همچنین امام صادق (ع) بر حقانیت خود آگاه بود و می دانست که امام حقیقی و منصوص الهی مسلمین است و امامت با وصایت پدرش امام محمد باقر (ع) به او رسیده است. از اینرو بر مردم است که برگرد او حلقه زنند تا حقوق از دست- رفته اش در مورد خلافت به وی بازگردد. عباسیان با این دیدگاه صادق آل محمد (ص) موافق نبودند. بنابراین، فعالیتهای زیرزمینی خود را علیه امویان بدون حضور و انجام دادند.
چون عباسیان در کسب قدرت به سال ۱۳۲/ ۷۴۹ موفق شدند طبیعتا از خطری که از ناحیه عموزادگان خود (علویان) وجود داشت ادعاهای ایشان برای جانشینی علی (ع) بعنوان خلیفه بر حق بود، آگاه بودند. بالنتیجه، علویان اکنون با فشار عباسیان که بمراتب شدیدتر از امویان اعمال می شد روبرو شدند ( (۵)).
بنظر می رسد، انگیزه های این فشارها پیش از هر چیز جنبه اعتقادی (آئینی) داشته باشد. اعضاء نخستین خاندان عباسی، همچون عبد الله بن عباس ( (۶))، حق علی (ع) را به امامت بعنوان رهبر سیاسی و مذهبی جامعه اسلامی با روایت احادیث زیادی از پیامبر اسلام (ص) تأیید کرده بود. آنان علی (ع) را در مقابل سه خلیفه، مورد حمایت قرار دادند و از فرزندش امام حسن (ع) نیز تا حدودی حمایت کردند ( (۷)).
از دیدگاه علویان تصدی خلافت توسط عباسیان به معنی غصب حقوق سیاسی ائمه (س) بود. بنابراین، عباسیان نسبت به دیدگاه علویان در مورد قدرت خود ظنین شدند. ثانیا انگیزه های اقتصادی نیز موجب سرکوبی و اعمال فشار عباسیان علیه
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۶۴
علویان شد، زیرا امام صادق (ع) به جمع آوری خمس بصورت پنهانی از سوی پیروانش ( (۸)) ادامه می داد و این اقدامی بود که عباسیان آن را بعنوان گام آمادگی در براندازی حکومت خود تلقی می کردند. این دو عامل عباسیان را ناچار ساخت تا امام صادق (ع) را در مدینه نگه دارند و پیروانش را، بویژه در عراق و آنگاه در مصر تحت نظر بگیرند تا با این شیوه نظارت دقیق مطمئن شوند که امنیت حکومتشان محفوظ می ماند.
از اینرو، امام صادق (ع) بظاهر، سیاست تقیه را نسبت به عباسیان پیش گرفت. ولی در همان زمان احادیثی را در میان راویان حدیث شیعه نشر داد، به این مضمون که امامت موهبتی الهی در خاندان حسین (ع) است که قبل از رحلت امام قبلی و به دستور پیامبر اسلام (ص) به امام بعدی که جانشین اوست با نص جلی منتقل می شود ( (۹)). امام صادق (ع) این نکته را روشن ساخت که بر امام منصوص الهی لازم نیست بلافاصله قیام کند تا حقوق سیاسی خود را به حکومت جامعه اسلامی بدست آورد. او باید رهبری روحانی خود را داشته باشد و وظائف خویش را انجام دهد تا زمانی که جامعه خود به اندازه کافی از آگاهی و شعور نسبت به حقوق آنها برای رسیدن به قدرت سیاسی و حکومت برخوردار شده و با مراجعه به ائمه (س) خواستار برقراری حکومت اسلامی و شیعی شوند. آنگاه خداوند او را با این تلاش و طلب یاری می دهد ( (۱۰)). بر مبنای همین سیاست تقیه بود که امام صادق (ع) آشکارا اعلام کرد: قائم مهدی و نه او به قدرت سیاسی دست خواهد یافت ( (۱۱)).
سیاست تقیه امام صادق (ع) بخش عظیمی از پیروانش را ارضا نکرد.
جاه طلبیهای سیاسی آنان موجب ایجاد شکاف در میان امامیه شد. تحریک کننده این جریان سیاسی ابو الخطاب بود. وی ابتدا مورد اعتماد امام صادق (ع) بود و از سوی آن حضرت بعنوان دلیل شیعیان کوفه، برگزیده شد. اما پس از آن بخاطر بینش عقیدتی افراطیش از سوی امام صادق (ع) طرد گردید ( (۱۲)). ابو الخطاب کوشیده بود تا با ابزار نظامی به تقویت آن بپردازد. بنظر می رسد که ابو الخطاب می خواسته است تا در نفوذ و دخالت امام صادق (ع) با ارائه نظریات انقلابی و سیاسی خود نسبت به اسماعیل، فرزند آن حضرت با حیله پیش دستی کند. اسماعیل به این تفکرات گرایش بیشتری از برادر جوانترش موسی نشان می داد. از اینرو، ابو الخطاب امیدوار
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۶۵
بود تا تحت نام اسماعیل افکار انقلابی خود را وجهه شرعی دهد.
گرچه طغیان ابو الخطاب بسادگی در کوفه مقهور شد، شکست او از یکسو و ادامه سیاست تقیه از امام صادق (ع) از سوی دیگر ابو الخطاب و پیروانش را ناچار ساخت تا فعالیتهای زیرزمینی خود را تحت رهبری محمد بن اسماعیل پیش گیرند. این واقعه هواداران امام صادق (ع) را به دو گروه موسویه و اسماعیلیه جدا کرد. پس از شهادت امام صادق (ع) پیروانش، به موسویه که امامت موسی کاظم (ع) را پذیرفتند، فطحیه، که امامت فرزند ارشد امام ششم، عبد الله فطح را قبول نمودند، محمدیه، که به امامت محمد بن جعفر صادق معتقد شدند، واقفه، که معتقد بودند امام صادق (ع) از دنیا نرفته و قائم مهدی است، و دو فرقه اسماعیلی که به ترتیب امامت اسماعیل و پسرش را پذیرفتند تقسیم شدند ( (۱۳)).
برگرفته از کتابتاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته آقای جاسم حسین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *