ملیت و زبان اصحاب امام مهدی

نخست در اینجا مناسب است برخی از روایات گذشته را آورده، روایات دیگری را نیز بر آنها بیفزاییم تا موضوع روشن تر گردد.
در روایات آمده است «مردمی از اهل مکه به سوی او (مهدی علیه السّلام) میآیند … مومنان واقعی شام و گروهی عراقی نیز به نزدش میروند»، «مردمی از شرق قیام میکنند و زمینه را برای [حکومت] مهدی فراهم میسازند»، «یک مرد و دو مرد و سه مرد از هر قبیله؛ تا آن که تعدادشان به نه نفر برسد» و «یاران قائم، سیصد و سیزده نفر غیر عرباند»
(۴) نعمانی به سند خود از ابان بن تغلب روایت نموده است که حضرت صادق علیه السّلام فرمود:
سیبعث اللّه ثلاث مائه و ثلاثه عشر إلی مسجد مکّه، یعلم اهل مکّه انّهم لم یولدوا من آبائهم و لا اجدادهم. «۱»
خداوند به زودی سیصد و سیزده نفر را به مسجد الحرام روانه میسازد [و] مردم مکه
______________________________
(۱). النعمانی، محمّد بن ابراهیم، همان؛ ص ۱۶۹٫
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۳۷
میدانند که آنها از پدران و نیاکان اهل مکه زاده نشدهاند (یعنی میدانند آنها عرب نیستند) …
(۱) شیخ طوسی از فضل بن شاذان به سند خود از جابر جعفی نقل کرده است که حضرت باقر علیه السّلام فرمود:
یبایع القائم بین الرّکن و المقام ثلاث مائه و نیّف عدّه اهل بدر. فیهم النّجباء من اهل مصر، و الابدال من اهل الشّام و الاخیار من اهل العراق … «۱»
سیصد و چند نفر به شمار جنگجویان بدر در بین رکن و مقام با قائم علیه السّلام بیعت مینمایند. در میان آنان عدهای از شایستگان مصری، مومنان واقعی اهل شام و نیکانی از عراق حضور دارند …
(۲) سیوطی از طبرانی (در اواسط) و نیز از حاکم روایت کرده است که ام سلمه از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نقل کرده است که فرمود:
یبایع لرجل بین الرّکن و المقام عدّه اهل بدر، فیاتیه عصائب اهل العراق و ابدال اهل الشّام … «۲»
عدهای به شمار اصحاب بدر در بین رکن و مقام با مردی بیعت میکنند. آنگاه گروهی عراقی و مومنانی واقعی از اهل شام به نزد او میروند …
(۳) و در حدیث دیگری فرمود:
الابدال من الشّام و عصب اهل المشرق … «۳»
مومنانی واقعی از شام و گروهی از اهل مشرق …
(۴) سیوطی همچنین از ابو غنم کوفی در کتاب الفتن از علی بن ابی طالب علیه السّلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود:
ویحا للطّالقان فإنّ للّه فیه کنوزا لیست من ذهب و لا فضّه و لکن بها رجال عرفوا اللّه حقّ معرفته و هم انصار المهدیّ آخر الزّمان. «۴»
خوشا طالقان، زیرا خداوند را در آنجا گنجهایی است که از جنس طلا و نقره نیست؛ بلکه مردانی در آنجا هستند که خداوند را آن چنان که شایسته اوست پرستش میکنند. آنان یاوران آخر الزمانی مهدی علیه السّلام میباشند.
(۵) این روایت را گنجی از کتاب الفتوح ابن اعثم کوفی نقل کرده است. قندوزی نیز آن را از قول گنجی آورده است. «۵» همچنین قندوزی حدیث را به نقل از گنجی، با واژههایی نزدیک، در بخشی
______________________________
(۱). الطوسی، محمّد بن الحسن، همان؛ ص ۲۸۴٫
(۲). السیوطی، جلال الدین، همان؛ ص ۱۲۹٫
(۳). همان؛ ص ۱۲۷٫
(۴). همان؛ ص ۱۶۱٫
(۵). القندوزی، سلیمان بن ابراهیم، همان؛ ص ۵۸۹٫ ولی او روایت کرده: آنها مردانی شناخته شده و خدا شناسند ….
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۳۸
دیگر از ینابیع الموده آورده است.
(۱) روایات دیگری نیز وجود دارد که اسامی اصحاب امام علیه السّلام و نام شهرهایشان را به تفصیل بیان کرده است. در اینجا نمونههایی از این احادیث را برای آشنایی بیشتر با موضوع میآوریم:
(۲) ابن طاووس در الملاحم و الفتن از ابو صالح سلیلی در کتاب الفتن، درباره شمار یاران امام و شهرها و سرزمینهای آنها حدیثی را نقل کرده که سندش به اصبغ بن نباته میرسد. او میگوید: امام امیر المومنین علیه السّلام درباره امام مهدی علیه السّلام و یارانش چنین سخنرانی فرمود.
الا إنّه اشبه النّاس خلقا و خلقا و حسنا برسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله. ا لا ادلّکم علی رجاله و عددهم. قلنا:
بلی یا امیر المومنین. قال: سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله قال: اوّلهم من البصره و آخرهم من الیمامه. و جعل علیّ علیه السّلام یعدّد رجال المهدیّ علیه السّلام و النّاس یکتبون فقال: رجلان من البصره و رجلان من الاهواز و رجل من عسکر مکرم، و رجل من مدینه تستر، و رجل من دورق، و رجل من الباستان و اسمه علیّ، و ثلاثه … من اسمه: احمد، و عبد اللّه و جعفر، و رجلان من عمان: محمّد و الحسن، و رجلان من سیراف: شدّاد و شدید، و ثلاثه من شیراز: حفص و یعقوب و علیّ، و اربعه من اصفهان: موسی و علیّ و عبد اللّه و غلفان. و رجل من ابدح و اسمه یحیی. و رجل من المرج (العرج) و اسمه داوود. و رجل من الکرخ و اسمه عبد اللّه. و رجل من بروجرد و اسمه قدیم. و رجل من نهاوند و اسمه عبد الرّزاق. و رجلان من الدّینور: عبد اللّه و عبد الصّمد. و ثلاثه من همدان: جعفر و إسحاق و موسی. و عشره من قم:
اسماوهم علی اسماء اهل بیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و رجل من خراسان اسمه درید. و خمسه من الّذین اسماوهم علی اهل الکهف. و رجل من آمل. و رجل من جرجان. و رجل من هراه. و رجل من بلخ، و رجل من قراح، و رجل من عانه، و رجل من دامغان، و رجل من سرخس و ثلاثه من السّیار، و رجل من ساوه و رجل من سمرقند. و اربعه و عشرون من الطّالقان، و هم الّذین ذکرهم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله، و فی خراسان کنوز لا ذهب و لا فضّه، و لکن رجال یجمعهم اللّه و رسوله. و رجلان من قزوین، و رجل من فارس، و رجل من ابهر، و رجل من برجان و رجل من جموح، و رجل من شاخ و رجل من صریح، و رجل من اردبیل و رجل من مراد، و رجل من تدمر، و رجل من ارمینیه، و ثلاثه من المراغه. و رجل من خوی، و رجل من سلماس و رجل من اردبیل و رجل من بدلیس و رجل من نسور، و رجل من برکری، و رجل من سرخیس، و رجل من منارجرد، و رجل من قلقیلا، و ثلاثه من واسط، و عشره من الزّوراء، و رجل من السّراه، و رجل من النّیل، و رجل من صیداء، و رجل من جرجان، و رجل من القصور، و رجل من الانبار، و رجل من عکبرا، و رجل من الحنانه، و رجل من تبوک، و رجل من الجامده، و ثلاثه من عبادان، و ستّه من حدیثه الموصل، و رجل من الموصل، و رجل من معلثایا، و رجل من نصیبین، و رجل من کازرون، و رجل من فارقین و
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۳۹
رجل من آمد، و رجل من راس العین، و رجل من الرقّه و رجل من حرّان، و رجل من بالس، و رجل من قبج. ثلاثه من طرطوس، و رجل من القصر، و رجل من ادنه و رجل من خمری و رجل من عرار، و رجل من قورص، و رجل من انطاکیه، و ثلاثه من حلب، و رجلان من حمص. و اربعه من دمشق، و رجل من سوریه، و رجلان من قسوان، و رجل من قیموت و رجل من کراز و رجل من اذرح، و رجل من عامر. و رجل من دکار. و رجلان من بیت المقدّس. و رجل من الرّمله، و رجل من بالس و رجلان من عکّا، و رجل من صور، و رجل من عرفات، و رجل من عسقلان، و رجل من غزّه، و اربعه من الفسطاط. و رجل من قرمیس، و رجل من دمیاط، و رجل من المحله و رجل من الإسکندریه، و رجل من برقه، و رجل من طنجه و رجل من افرنجه و رجل من القیروان و خمسه من السّوس، و رجلان من قبرص، و ثلاثه من حمیم، قوص، و رجل من عدن و رجل من علالی، و عشره من مدینه الرّسول صلّی اللّه علیه و آله و اربعه من مکّه، و رجل من الطّائف و رجل من الدّیر، و رجل من الشّیروان، و رجل من زبید، و عشره من مرو، و رجل من الإحساء و رجل من القطیف، و رجل من هجر، و رجل من الیمامه. قال علیّ علیه الصّلاه و السّلام: احصاهم لی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله ثلاثمائه و ثلاثه عشر رجلا، بعدد اصحاب بدر، یجمعهم اللّه مشرقها إلی مغربها …. «۱»
امیر المومنین علیه السّلام در خطبهای از مهدی علیه السّلام و قیام یارانش و نام آنها سخن به میان آورد.
ابو خالد حلبی خطاب به حضرت گفت: ای امیر مومنان از او برایمان سخن بگو. حضرت فرمود: آگاه باشید که او شبیهترین مردمان از لحاظ اخلاق و منش و سیما و قیافه به رسول خداست. آیا برایتان از یارانش و تعداد آنها بگویم؟ گفتند: آری ای امیر مومنان. فرمود: از پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیدم: نخستین آنها از بصره و آخرینشان از یمامه است. راوی میگوید: امام علی علیه السّلام شروع به شمارش یاران مهدی علیه السّلام فرمود و مردم هم مینوشتند. فرمود:
دو نفر از بصره؛ دو نفر از اهواز؛ یک نفر از عسکر مکرم؛ یک نفر از شهر تستر (شوشتر)؛ یک نفر از دورق؛ یک نفر از باستان (شاید مراد پاکستان باشد) که نامش علی است؛ سه نفر از اسمه (شاید منظور اسمره باشد) که نامشان: احمد و عبد اللّه و جعفر است؛ دو نفر از عمان به نامهای: محمّد و حسن؛ دو نفر از سیراف به نامهای: شداد و شدید؛ سه نفر از شیراز به نامهای: حفص و یعقوب و علی؛ چهار نفر از اصفهان به نامهای: موسی، علی، عبد اللّه و غلفان؛ یک نفر از ابدح به نام یحیی؛ یک نفر از مرج (عرج) به نام: داوود؛ یک نفر از کرخ به نام: عبد اللّه؛ یک نفر از بروجرد به نام: قدیم؛ یک نفر از نهاوند به نام: عبد الرزاق؛ دو نفر از دینور به نام: عبد اللّه و عبد الصمد؛ سه نفر از همدان به نامهای: جعفر؛ اسحاق و موسی؛ ده نفر از قم به نامهای اهل بیت رسول خدا علیهم السّلام؛ یک نفر از خراسان به نام: درید؛ پنج نفر که هم نام
______________________________
(۱). ابن طاووس، علی بن موسی، همان؛ ص ۱۱۹ به بعد.
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۴۰
اصحاب کهف میباشند؛ یک نفر از آمل؛ یک نفر از جرجان (گرگان)؛ یک نفر از هرات؛ یک نفر از بلخ؛ یک نفر از قراح؛ یک نفر از عانه؛ یک نفر از دامغان؛ یک نفر از سرخس؛ سه نفر از سیار؛ یک نفر از ساوه؛ یک نفر از سمرقند؛ بیست و چهار نفر از طالقان که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله از آنها یاد کرده است؛ و در خراسان گنجهایی است که از طلا و نقره نیستند «۱» بلکه مردانیاند که خدا و رسولش آنان را گرد هم میآورند؛ دو نفر از قزوین؛ یک نفر از فارس؛ یک نفر از ابهر؛ یک نفر از برجان (شاید جرجان باشد)؛ یک نفر از جموح؛ یک نفر از شاخ؛ یک نفر از صریح؛ یک نفر از اردبیل؛ یک نفر از مراد؛ یک نفر از تدمر؛ یک نفر از ارمینیه؛ سه نفر از مراغه؛ یک نفر از خوی؛ یک نفر از سلماس؛ یک نفر از اردبیل (تکراری است)؛ یک نفر از بدلیس؛ یک نفر از نسور؛ یک نفر از برکری؛ یک نفر از سرخیس؛ یک نفر از منارجرد (شاید بروجرد باشد)؛ یک نفر از قلقیلا؛ سه نفر از واسط؛ ده نفر از زورا؛ یک نفر از سراه؛ یک نفر از نیل؛ یک نفر از صیدا؛ یک نفر از جرجان؛ یک نفر از قصور؛ یک نفر از انبار؛ یک نفر از عکبرا؛ یک نفر از حنانه؛ یک نفر از تبوک؛ یک نفر از جامده؛ سه نفر از آبادان (عبادان)؛ شش نفر از حدیثه موصل؛ یک نفر از موصل؛ یک نفر از معلثایا؛ یک نفر از نصیبین؛ یک نفر از کازرون؛ یک نفر از فارقین (اصل آن میافارقین میباشد)؛ یک نفر از آمد؛ یک نفر از راس العین؛ یک نفر از رقه؛ یک نفر از حران؛ یک نفر از بالس؛ یک نفر از قبج؛ سه نفر از طرطوس؛ یک نفر از قصر؛ یک نفر از ادنه (شاید ادرنه باشد)؛ یک نفر از خمری (شاید در اصل باخمری باشد)؛ یک نفر از عرار (عرعر)؛ یک نفر از قورص (شاید منظور قبرص باشد)؛ یک نفر از انطاکیه؛ سه نفر از حلب؛ دو نفر از حمص؛ چهار نفر از دمشق؛ یک نفر از سوریه؛ دو نفر از قسوان (شاید اسوان باشد)؛ یک نفر از قیموت (شاید بیروت باشد)؛ یک نفر از کراز؛ یک نفر از اذرح؛ یک نفر از عامر؛ یک نفر از دکار؛ دو نفر از بیت المقدس؛ یک نفر از رمله؛ یک نفر از بالس (تکراری)؛ دو نفر از عکا؛ یک نفر از صور؛ یک نفر از عرفات؛ یک نفر از عسقلان؛ یک نفر از غزه؛ چهار نفر از فسطاط؛ یک نفر از قرمیس؛ یک نفر از دمیاط؛ یک نفر از محله؛ یک نفر از اسکندریه؛ یک نفر از برقه؛ یک نفر از طنجه؛ یک نفر از فرنگ (اروپا یا فرانسه)؛ یک نفر از قیروان؛ پنج نفر از سوس (شاید شرق دور باشد)؛ دو نفر از قبرص؛ سه نفر از حمیم؛ قوص؛ یک نفر از عدن؛ یک نفر از علالی؛ ده نفر از مدینه الرسول؛ چهار نفر از مکه؛ یک نفر از مرو؛ یک نفر از احسا؛ یک نفر از قطیف؛ یک نفر از هجر و یک نفر از یمامه.
(۱) سپس امام علی علیه السّلام فرمود: پیامبر صلّی اللّه علیه و آله شمار آنان را برای من، سیصد و سیزده نفر فرمود به تعداد جنگاوران بدر، که خداوند شرقی و غربی آنان را گرد هم جمع میآورد …
______________________________
(۱). در روایت گذشته این توصیف در مورد طالقان آمده بود و نه خراسان. شاید عبارت «و در خراسان» زائد باشد، زیرا حدیث بدون آن معنای منسجمتری پیدا خواهد کرد.
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۴۱
البته شمار این افراد در سخن امیر مومنان علیه السّلام، حدود دویست و چهل نفر است که بیش از شصت نفر، کمتر از عدد معروف میباشد.
(۱) روایت دیگری هم وجود دارد که از آنها با نام و نام شهرهایشان یاد کرده که هر چند طولانی است اما برای مقایسه آن را میآوریم:
در الزام الناصب با سند ضعیفی از عبد اللّه بن مسعود روایتی که آن را تا امام علی علیه السّلام میرساند آمده است:
زمانی که علی بن ابی طالب علیه السّلام به خلافت رسید به بصره آمد و در مسجد جامع آن برای مردم سخنرانی فرمود که به خطبه البیان معروف است. این خطبه دو نسخه دارد و متنی که در پی میآید مطابق یکی از آن دو میباشد. البته بین این دو نسخه اختلاف بسیار زیاد است و ما آن را به مقدار نیاز از نسخه اول نقل میکنیم. امام علی علیه السّلام میفرماید:
اسمعوا ابیّن لکم اسماء انصار القائم! إنّ اوّلهم من اهل البصره و آخرهم من الابدال، فالّذین من اهل البصره رجلان: اسم احدهما علیّ و الآخر محارب. و رجلان من قاشان:
عبد اللّه و عبید اللّه. و ثلاثه رجال من المهجمه: محمّد و عمر و مالک. و رجل من السّند:
عبد الرّحمن. و رجلان من حجر موسی و عباس. و رجل من الکوره: ابراهیم. و رجل من شیراز: عبد الوهّاب. و ثلاثه رجال من سعداوه: احمد و یحیی و فلاح. و ثلاثه رجال من زین: محمّد و حسن و فهد. و رجلان من حمیر: مالک و ناصر و اربعه رجال من شیران، و هم: عبد اللّه و صالح و جعفر و إبراهیم. و رجل من عقر: احمد و رجلان من المنصوریّه:
عبد الرّحمن و ملاعب. و اربعه رجال من سیراف: خالد و مالک و حرقل و ابراهیم. و رجلان من خوفخ: محروز و نوح. و رجل من المثقه: هارون و رجلان من السنن: مقداد و هود. و ثلاثه رجال من الهویقین: عبد السّلام و فارس و کلیب. و رجل من الزناط: جعفر. و ستّه رجال من عمان: محمّد و صالح و داوود و هواشب و کوش و یونس. و رجل من العاره:
مالک. و رجلان من ضفّار: یحیی و احمد. و رجل من کرمان: عبد اللّه. و اربعه رجال من صنعاء: جبرئیل و حمزه و یحیی و سمیع. و رجلان من عدن: عون و موسی. و رجل من لونجه: کوثر. و رجلان من صمد: علی و صالح. و ثلاثه رجال من الطّائف: علیّ و سبا و زکریّا. و رجل من هجر: عبد القدّوس. و رجلان من الخط: عزیر و مبارک. و خمسه رجال من جزیره آوال، و هی البحرین: عامر و جعفر و نصیر و بکیر و لیث. و رجل من الکبش:
فهد (محمّد). و رجل من الجدا: إبراهیم و اربعه رجال من مکّه: عمر و ابراهیم و محمّد و عبد اللّه، و عشره من المدینه علی اسماء اهل البیت: علیّ و حمزه و جعفر و عباس و طاهر و حسن و حسین و قاسم و إبراهیم و محمّد. و اربعه رجال من الکوفه: محمّد و غیاث و هود و عتاب (عباب) و رجل من مرو: حذیفه. و رجلان من نیشابور: علیّ و مهاجر. و رجلان من
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۴۲
سمرقند: علیّ و مجاهد. و ثلاثه رجال من کازرون: عمر و مقمر و یونس. و رجلان من الاسوس: شیبان و عبد الوهّاب. و رجلان من دستر: احمد و هلال. و رجلان من الضّیف:
عالم و سهیل. و رجل من طائف الیمن: هلال. و رجلان من مرقون: بشر و شعیب. و ثلاثه رجال من بروعد: یوسف و داوود و عبد اللّه. و رجلان من عسکر مکرم: الطّیب و میمون. و رجل من واسط: عقیل و ثلاثه رجال من الزّوراء: عبد المطلّب و احمد و عبد اللّه، و رجلان من سرّ من رای: مرائی و عامر. و رجل من المسهم (المتهم): جعفر. و ثلاث رجال من سیلان: نوح و حسن و جعفر. و رجل من کرخا بغداد: قاسم. و رجلان من نوبه: واصل و فاضل. و ثمانیه رجال من قزوین: هارون و عبد اللّه و جعفر و صالح و عمر و لیث و علیّ و محمّد. و رجل من البلخ: حسن و رجل من المداغه: صدقه و رجل من قم: یعقوب و اربعه و عشرون. من الطّالقان، و هم الّذین ذکرهم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله فقال: إنّی اجد بالطّالقان کنزا لیس من الذّهب و لا فضّه (الفضّه)، فهم هولاء کنزهم اللّه فیها. و هم صالح و جعفر و یحیی و هود و فالح و داوود و جمیل و فضیل و عیسی و جابر و خالد و علون و عبد اللّه و ایّوب و ملاعب و عمر و عبد العزیز و لقمان و سعد و قبضه و مهاجر و عبدون و عبد الرّحمن و علیّ. و رجلان من سحار: ابان و علیّ. و رجلین من شرخیس: ناحیه و حفص. و رجل من الانبار: علوان. و رجل من القادسیه: حصین. و رجل من الدورق: عبد الغفور. و ستّه رجال من الحبشه:
إبراهیم و عیسی و محمّد و حمدان و احمد و سالم. و رجلان من الموصل: هارون و فهد. و رجل من بلقا: صادق و رجلان من نصیبین: احمد و علیّ. و رجل من سنجار: محمّد. و رجلان من خرسان: نکبه و مسنون. و رجلان من ارمینیه: احمد و حسین. و رجل من اصفهان: یونس. و رجل من وهان: حسین. و رجل من الرّی: مجمع. رجل من دنیا: شعیب. و رجل من هراش: نهروش. و رجل من سلماس: هارون. و رجل من بلقیس: محمّد. و رجل من الکرد: عون. و رجل من الحبش: کثیر. و رجلان من الحلاط: محمّد و جعفر. و رجل من الشّوبا: عمیر. و رجلان من البیضاء: سعد و سعید. و ثلاثه رجال من الضّیعه: زید و علیّ و موسی. و رجل من اوس: محمّد. و رجل من الانطاکیه: عبد الرّحمن. و رجلان من حلب:
صبیح و محمّد. و رجل من حمص: جعفر. و رجلان من دمش: داوود و عبد الرّحمن.
و رجلان من الرّملیه: طلیق و موسی. و ثلاثه رجال من بیت المقدس: بشر و داوود و عمران و خمسه رجال من غسقان: محمّد و یوسف و عمر و فهد و هارون. و رجل من غزّه: عمیر. و رجلان من عکّه (عکّا)، مروان و سعد. و رجل من عرفه: فرخ. و رجل من الطّبریّه: فلیح. و رجل من البلسان: عبد الوارث. و اربعه رجال من القسطاط (الفسطاط) من مدینه فرعون لعنه اللّه: احمد و عبد اللّه و یونس و ظاهر و رجل من بالس: قصیر. و اربعه رجال من الاسکندریه: حسن و محسن و شبیل و شیبان. و خمسه رجال من جبل اللکام: عبد اللّه و
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۴۳
عبید اللّه و قادم و بحر و طالوت. و ثلاثه رجال من السّاده: صلب و سعدان و صبیب. و رجلان من الإفرنج: علیّ و احمد. و رجلان من الیمامه: ظافر و جمیل. و اربعه عشر رجلا من المعاده: سوید و احمد و محمّد و حسن و یعقوب و حسین و عبد اللّه و عبد القدیم و نعیم و علیّ و حیّان و ظاهر و تغلب و کثیر. و رجل من المرطه: معشر و عشره رجال من عبّادان:
حمزه و شیبان و قاسم و جعفر و عمر و عبد المهیمن و عبد الوارث و محمّد و احمد. و اربعه عشر من الیمن: جبیر و حویش و مالک و کعب و احمد و شیبان و عامر و عمار و فهد و عاصم و حجرش و کلثوم و جابر و محمّد. و رجلان من بدو مصر: عجلان و دواج. و ثلاثه رجال من بدو عقیل: منبد و ضابط و عریان و رجل من بدوا غیر: عمر. و رجل من بدو شیبان: نهراش. و رجل من تمیم: ریّان. و رجل من بدو قین: جابر. و رجل من بدو کلاب:
مطر. و ثلاثه رجال من موالیّ اهل البیت: عبد اللّه و مخنف و برّاک. و اربعه رجال من موالیّ الانبیاء: صباح و صیاح و میمون و هود. و رجلان مملوکان: عبد اللّه و ناصح، و رجلان من الحلّه: محمّد و علیّ. و ثلاثه رجال من کربلا: حسین و حسین و حسن و رجلان من النّجف:
جعفر و محمّد. و ستّه رجال من الابدال، کلّهم اسماوهم عبد اللّه … «۱»
بشنوید تا برایتان نام یاران قائم را بر شمارم. نخستین آنها اهل بصره است و آخرینشان از ابدال. بصرهایها دو کساند به نامهای: علی و محارب، و دو نفر از کاشان: عبد اللّه و عبید اللّه، سه نفر از محجمه: محمّد عمر و مالک، یک نفر از سند: عبد الرحمن، دو نفر از حجر (شاید هجر باشد): موسی و عباس، یک نفر از کوره: ابراهیم، یک نفر از شیراز: عبد الوهاب، سه نفر از سعداوه: احمد و یحیی و فلاح، سه نفر از زین: محمّد و حسن و فهد، دو نفر از حمیر: مالک و ناصر، چهار نفر از شیران: عبد اللّه و صالح و جعفر و ابراهیم، یک نفر از عقر: احمد، دو نفر از منصوریه: عبد الرحمن و ملاعب، چهار نفر از سیراف: خالد و مالک و حوقل و ابراهیم، دو نفر از خوفخ (شاید خوی باشد): محروز و نوح، یک نفر از مثقه: هارون، دو نفر از سنن (شاید سند باشد): مقداد و هود، سه نفر از هو یقین: عبد السلام و فارس و کلیب، یک نفر از زناط: جعفر، شش نفر از عمان: محمّد و صالح و داوود و هواشب و کوش و یونس، یک نفر از عاره (شاید عانه باشد): مالک، دو نفر از ضفّار: یحیی و احمد، یک نفر از کرمان: عبد اللّه، چهار نفر از صنعا: جبرئیل و حمزه و یحیی و سمیع، دو نفر از عدن: عون و موسی، یک نفر از لونجه: کوثر، دو نفر از صمد (شاید صفد باشد): علی و صالح، سه نفر از طائف: علی و سبا و زکریا، یک نفر از هجر: عبد القدوس، دو نفر از خط: عزیز و مبارک، پنج نفر از جزیره آوال که همان بحرین باشد: عامر و جعفر و نصیر و بکیر و لیث، یک نفر از کبش: فهد (محمّد)، یک نفر از جدا: ابراهیم، چهار نفر از مکه: عمر و ابراهیم و محمّد و عبد اللّه، ده نفر از مدینه با نامهای
______________________________
(۱). الیزدی الحائری، الشیخ علی، الزام الناصب؛ ص ۱۹۳ به بعد.
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۴۴
اهل بیت: علی و حمزه و جعفر و عباس و طاهر و حسن و حسین و قاسم و ابراهیم و محمّد، چهار نفر از کوفه: محمّد و غیاث و هود و عتاب (عباب)، یک نفر از مرو: حذیفه، دو نفر از نیشابور: علی و مهاجر، دو نفر از سمرقند: علی و مجاهد، سه نفر از کازرون: عمر و مقمر و یونس، دو نفر از اسوس: شیبان و عبد الوهاب، دو نفر از دستر: احمد و هلال، دو نفر از ضیف:
عالم و سهیل، یک نفر از طائف یمن: هلال، دو نفر از مرقون: بشر و شعیب، سه نفر از بروعد:
یوسف و داوود و عبد اللّه، دو نفر از عسکر مکرم: طیب و میمون، یک نفر از واسط: عقیل، سه نفر از زورا: عبد المطلب و احمد و عبد اللّه، دو نفر از سرمنرای: مرائی و عامر، یک نفر از مسهم (متهم): جعفر، سه نفر از سیلان: نوح و حسن و جعفر، یک نفر از کرخ بغداد: قاسم، دو نفر از نوبه: واصل و فاضل، هشت نفر از قزوین: هارون و عبد اللّه و جعفر و صالح و عمر و لیث و علی و محمّد، یک نفر از بلخ: حسن، یک نفر از مداغه (شاید مراغه باشد): صدقه، یک نفر از قم: یعقوب، بیست و چهار نفر از طالقان: آنها همان کسانیاند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله از آنان یاد کرد و فرمود: من گنجی را در طالقان سراغ دارم که از طلا و نقره نیست بلکه خداوند آنها را هم چون گنجی در آنجا ذخیره کرده است. اسامی آنها چنین است: صالح، جعفر، یحیی، هود، فالح، داوود، جمیل، فضیل، عیسی، جابر، خالد، علون، عبد اللّه، ایوب، ملاعب، عمر، عبد العزیز، لقمان، سعد، قبضه، مهاجر، عبدون، عبد الرحمن و علی، دو نفر از سحار:
ابان و علی، دو نفر از شرخیس: ناحیه و حفص، یک نفر از انبار: علوان، یک نفر از قادسیه:
حصین، یک نفر از دورق: عبد الغفور، شش نفر از حبشه: ابراهیم و عیسی و محمّد و حمدان و احمد و سالم، دو نفر از موصل: هارون و فهد، یک نفر از بلقا: صادق، دو نفر از نصیبین:
احمد و علی، یک نفر از سنجار: محمّد، دو نفر از خراسان (شاید خراسان باشد): نکبه و مسنون، دو نفر از ارمینیه (ارمنستان): احمد و حسین، یک نفر از اصفهان: یونس، یک نفر از وهان (شاید و هران باشد): حسین، یک نفر از ری: مجمع، یک نفر از دنیا: شعیب، یک نفر از هراش: نهروش، یک نفر از سلماس: هارون، یک نفر از بلقیس: محمّد، یک نفر از کرد: عون، یک نفر از حبش: کثیر، دو نفر از حلاط: محمّد و جعفر، یک نفر از شوبا: عمیر، دو نفر از بیضا:
سعد و سعید، سه نفر از ضیعه: زید و علی و موسی، یک نفر از اوس: محمّد، یک نفر از انطاکیه: عبد الرحمن و دو نفر از حلب: صبیح و محمّد، یک نفر از حمص: جعفر، دو نفر از دمشق: داوود و عبد الرحمن، دو نفر از رملیه (شاید رمیله باشد): طلیق و موسی، سه نفر از بیت المقدس: بشر و داوود و عمران، پنج نفر از غسقان (شاید عسفان باشد): محمّد، یوسف، عمر، فهد و هارون، یک نفر از غزه: عمیر، دو نفر از عکه (عکّا): مروان و سعد، یک نفر از عرفه: فرخ، یک نفر از طبریه: فلیح، یک نفر از بلسان: عبد الوارث، چهار نفر از قسطاط (فسطاط) شهر فرعون: احمد، عبد اللّه، یونس و ظاهر، یک نفر از بالس: قصیر، چهار نفر از
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۴۵
اسکندریه: حسن، محسن، شبیل و شیبان، پنج نفر از جبل لکام: عبد اللّه، عبید اللّه، قادم و بحر و طالوت، سه نفر از ساده: صلب و سعدان و صبیب، دو نفر از افرنج (فرنگ): علی و احمد، دو نفر از یمامه: ظافر و جمیل، چهارده نفر از معاده: سوید، احمد، محمّد، حسن، یعقوب، حسین، عبد اللّه، عبد القدیم، نعیم، علی، حیان، ظاهر، تغلب و کثیر، یک نفر از مرطه: معشر، ده نفر از عبّادان (آبادان): حمزه، شیبان، قاسم، جعفر، عمر، عامر، عبد المهیمن، عبد الوارث، محمّد و احمد، چهارده نفر از یمن: جبیر، حویش، مالک، کعب، احمد، شیبان، عامر، عمار، فهد، عاصم، حجرش، کلثوم، جابر و محمّد، دو نفر از بدو مصر:
عجلان و دواج، سه نفر از بدو عقیل: منبه، ضابط و عریان، یک نفر از بدو غیر: عمر، یک نفر از بدو شیبان: نهراش، یک نفر از تمیم: ریّان، یک نفر از بدو قین: جابر، یک نفر از بدو کلاب:
مطر، سه نفر از موالی اهل بیت: عبد اللّه، مخنف و برّاک، چهار نفر از موالی پیامبران: صباح، صیاح، میمون و هود، دو نفر برده (مملوک بنده): عبد اللّه و ناصح، دو نفر از حلّه: محمّد و علی، سه نفر از کربلا: حسین، حسین و حسن، دو نفر از نجف: جعفر و محمّد و شش نفر از ابدال که نام همگی آنها عبد اللّه است …
(۱) حال مناسب است درباره این دو روایت مطالبی را بیان نماییم:
الف) این دو روایت دارای کاستیهایی به شرح زیر است:
۱- هر دو سندی ضعیف دارند بلکه روایت دوم ضعیفتر است؛ زیرا حدیثی مرفوع است و مرفوع، حدیثی است که برخی راویانش نامعلوم میباشد و در نتیجه قابل اثبات تاریخی نیست.
۲- خطبه البیان دارای دو نسخه غیر مشابه است و درباره یاران امام مهدی علیه السّلام مطلب قابل توجهی ارائه نکرده بلکه تنها اسامی رهبران و فرماندهانی را که در سراسر جهان پراکنده خواهند شد آورده است. و چون نمیدانیم کدامیک از این دو نسخه از امیر مومنان علیه السّلام است؛ در نتیجه هر دو از قابلیت اثبات تاریخی ساقط میگردند.
۳- شماری از شهرها و مکانها ناشناخته است و به ویژه اشتباهات نوشتاری در تغییر نام شهرها و مناطق موثر بوده است. علاوه اینکه نوشتن یک سخنرانی که حاوی فهرستی طولانی از نامهای مشابه و شهرهای پراکنده است، دشوار میباشد.
با همه اینها شاید اساسا برخی از آنها اسامی روستاهایی ناشناخته در گوشه و کنار زمین باشد و برخی دیگر شناخته شده باشند اما اکنون اثری از آنها باقی نمانده باشد و شاید هم برخی از آنها شهرهایی باشند که در آینده بنا میگردند و اکنون از آنها چیزی نمیدانیم.
۴- این دو روایت به رغم وجود برخی مضامین مشترک، در بخشهایی با یکدیگر اختلاف دارند.
۵- روایات دیگری حاوی اسامی یاران امام مهدی علیه السّلام وجود دارد که با این دو روایت در نام بردن
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۴۶
از شهرها و اشخاص اختلاف دارد. هر چند در برخی موارد اصلی با یکدیگر همخوانی دارند؛ مانند تعداد یاران طالقانی حضرت.
با این کاستیها، قابلیت این روایات برای اثبات تاریخی به طور جدی زیر سوال میرود. اگر بخواهیم از ملیت اصحاب امام برداشت مشخصی ارائه نماییم، باید از این کاستیها چشمپوشی کنیم وگرنه راه برای این برداشت تقریبا مسدود است.
(۱) ب) نباید از نظر دور داشت که در این روایات دو نقطه قوت وجود دارد که ما را به آنها خوشبین میسازد؛ مشروط به اینکه روایات گذشته را نیز به این دو روایت پیوند داده و به طور جامع به همه آنها نظر افکنیم. این دو نقطه قوت عبارتست از:
۱- همگونی مضمون هر یک از دو روایت اخیر با دادههای روایات دیگر، هرگاه هر دو آن روایات به تنهایی ملاحظه گردد.
۲- فرازهایی مشترک بین این دو روایت وجود دارد که در عین حال با مضمون برخی از روایات گذشته همگون میباشد و هرگاه بر آن مضمون بدین شکل توافق گردد میتوان گفت از نظر تاریخی ثابت بوده و نقاط ضعف گذشته را نخواهد داشت. با این لحاظ که شماری از روایات بر درستی آن توافق دارند.
(۲) ج) با ملاحظه مجموع روایاتی که از ملیت اصحاب امام علیه السّلام سخن گفتهاند، میتوان به نتایج زیر دست یافت:
۱- مضمون حدیث طالقان را امامیه و غیر امامیه از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله روایت کردهاند، هر چند در برخی واژهها با یکدیگر اختلاف دارند.
۲- گنجی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به آن بشارت داد و به ستایشش پرداخت، بیست و چهار نفر از اهالی طالقان میباشد. این مطلب از مواردی است که همه روایات نقلکننده اسامی یاران امام علیه السّلام، به رغم اختلافات دیگر، بر آن توافق دارند.
۳- گروهی از یاران قائم علیه السّلام در مصر و شام و عراق به سر میبرند. این مطلب را روایات امامیه و غیر امامیه به طور اجمال آوردهاند. همان طور که روایات، از تعدادی از شهرهای این مناطق یاد کردهاند.
۴- روایات گذشته تصریح کردهاند یاران قائم علیه السّلام از نقاط مختلف جهان گرد هم میآیند، و این همان چیزی است که از روایات اسامی استفاده میشود.
۵- قریب به اکثریت اصحاب امام علیه السّلام اهل خاور میانه هستند؛ سرزمینی که پایگاه اصلی پیامبران و مهمترین خاستگاه برنامه کلی الهی به شمار میرود.
(۳) از مصر، گروهی که «شایستگان» (نجبا) خوانده میشوند و از عراق به ویژه از بصره و کوفه و نجف گروهی دیگر که به «نیکان» (اخیار) معروفند، به مکه خواهند رفت. از شام به ویژه دمشق
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۴۷
«مومنان واقعی» (ابدال) گسیل میشوند. در زبان روایات، شام شامل: سوریه، لبنان، اردن و فلسطین میشود. سرزمین حجاز نیز در این افتخار بزرگ با حضور افرادی از دو شهر مقدس خود: یعنی مکه و مدینه و دیگر شهرهایش، مشارکت خواهد جست. همان طور که در روایات آمده است، مشرق زمین هم در این ماموریت عظیم نقش خود را ایفا خواهد نمود. مشرق، نامی است که بر مناطق شرقی عراق یعنی: ایران، افغانستان، پاکستان و جمهوریهای مسلماننشین قفقاز و آسیای مرکزی انطباق دارد. در روایات مفصل، نام شماری از شهرهای این مناطق آمده است که بیشتر آنها از شهرهای ایران میباشند.
۶- مردم دیگر مناطق جهان نیز در این ماموریت، در دایرهای محدودتر مشارکت خواهند جست.
این مناطق به ترتیب بیشترین میزان مشارکت عبارتند از: کشورهای مسلمان شمال آفریقا، آفریقای مرکزی، یمن، شرق حجاز، اروپا و شرق دور. این مطلب را، روایات طولانی و نیز روایاتی که از گرد آمدن یاران امام علیه السّلام از سراسر جهان سخن میگویند، تایید مینمایند.
(۱) د) اگر دو روایت پیش گفته را قابل اثبات تاریخی به حساب آوریم به نتایج زیر میرسیم:
۱- هر دو روایت، اشتراک اندکی در مورد شهرها دارند؛ درحالیکه روایت نخست، صد و بیست و شش شهر و روایت دوم، صد و شش شهر را به همراه عناوین دیگر نام میبرد، میبینیم که تنها در نام سی و پنج شهر با یکدیگر اشتراک دارند که کمتر از یک سوم در هر دو روایت است.
۲- برای روشن شدن مطلب، در اینجا اسامی شهرهای مشترک در هر دو روایت را میآوریم:
بصره، عسکر مکرم، عمان، سیراف، شیراز، اصفهان، کرخ، قم، طالقان، قزوین، ارمینیه، زورا، آبادان، موصل، نصیبین، بالس، حلب، حمص، دمشق، بیت المقدس، غزه، فسطاط، اسکندریه، افرنج (فرنگ اروپا)، عدن، مدینه، مکه، طائف، مرو، هجر، عرفات (عرفه)، رمله (رملیه)، عکّا، انطاکیه و یمامه.
۳- این دو روایت در تعداد یاران امام علیه السّلام در این شهرها، جز در مورد یازده شهر اختلاف دارند.
این شهرها عبارتند از: بصره (دو نفر)، طالقان (بیست و چهار نفر)، بالس (یک نفر)، عرفات (یک نفر)، غزه (یک نفر)، فسطاط (چهار نفر)، مدینه (ده نفر)، مکه (چهار نفر)، هجر (یک نفر)، عکا (دو نفر)، انطاکیه (یک نفر).
۴- در روایت دوم نام چند شهر مهم که در روایت اول آمده، نیامده است؛ در حالی که بعید مینماید که در آن شهرها هیچ یک از یاران خاص حضرت به سر نبرند؛ مانند: بروجرد، نهاوند، همدان، خراسان، اردبیل، صیدا، صور، احصا، قطیف، دمیاط و قیروان. از سوی دیگر در روایت نخست نیز شماری از شهرهایی که در روایت دوم ذکر شده، نیامده است؛ مانند: عمان، کاشان، سمرقند، بغداد، کربلا، نجف، کوفه، عکا، بحرین و یمن.
اینها از جمله کاستیهای این دو روایت است.
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۴۸
(۱) ه) پیرامون این روایات پرسشهایی وجود دارد که برای پرهیز از اطاله سخن، مهمترین آنها را مطرح میسازیم:
۱- بعضی از روایات گذشته، یاران خاص امام علیه السّلام را عجم میداند. آیا واقعا چنین است؟
پاسخ: نخست باید دانست منظور از عجم، هر شخص غیر عرب است و نه فردی ایرانی. در هر دو روایت تعداد زیادی از شهرها، شهرهایی غیر عربیاند و مهمترین آنها، طالقان، شهری غیر عربی است؛ ولی آن شهرهای غیر عربی، بیش از نصف نبوده بلکه شاید کمتر نیز باشد. به این ترتیب نمیتوان با پذیرش ظاهر آن روایت، همه آنها یا بیشترشان را غیر عرب دانست؛ زیرا شمار شهرهای عربی به نسبت بیشترند. با این همه باید تاکید نمود نقش زبان و تعصب ورزیدن به آن، در برابر رسالت دفاع از حق و بسترسازی برای رسیدن به هدفی متعالی، ناچیز و بیاهمیت است.
(۲) ۲- از خبر ابو داوود و دیگران به دست میآید که اهل مکه امام مهدی علیه السّلام را از انزوای غیبت خارج ساخته، با او بیعت مینمایند. ظاهر این روایت آن است که همه آنها از اهل مکهاند. آیا میتوان به این ظاهر پایبند شد؟
پاسخ: اگر مقصود از اهل مکه کسانی باشند که در روز ظهور در آنجا حضور دارند، آری این سخن صحیح است؛ زیرا همه یاران خاص امام علیه السّلام آن روز در آنجا خواهند بود و بر این اساس اهل مکه میباشند؛ هر چند از سرزمینهای دیگر آمده باشند. ولی اگر مراد، ساکنان معمولی آن شهر باشد، همان طور که از عبارت «اهل مکه» به ذهن تبادر میکند، در این صورت آن برداشت صحیح نخواهد بود. آری اندکی از آنان اهل مکهاند اما اغلب آنان، خیر. در تایید مطلب در ادامه این روایت آمده است عدهای از آنان «مومنان واقعی شام و گروههایی از عراق» هستند و نیز «مردمی از مشرق» و همچنین «از هر قبیلهای یک نفر، دو نفر و سه نفر …» و بدیهی است که همه این قبایل در مکه سکونت ندارند.
علاوه بر اینکه آن دو روایت بلند نیز همه آنها را به جز چهار نفر، غیر مکی خوانده است.
(۳) افزون بر همه اینها، نعمانی حدیثی را از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده است که: خداوند به زودی سیصد و سیزده نفر را به مسجد مکه (مسجد الحرام) گسیل میدارد و اهل آن شهر میدانند که آنان از نسل پدران و نیاکان آنها (مکیان) نیستند.
ظاهر روایت آن است که همگی آنان اهل مکه نیستند و البته دست شستن از این ظاهر در مورد تنها چهار نفر سخت نیست.
به علاوه همان طور که از روایات خواهیم آورد، حضور این افراد در شهر مکه به دلیل بیگانه بودن آنها و عدم دریافت مجوز از مسئولان شهر، با مشکل قانونی روبرو خواهد شد. در حالی که اگر آنها اهل مکه بودند این مشکل برایشان پیش نمیآمد.
(۴) ۳- آیا وجود این افراد در هر شهری موجب فخر و برتری اهالی آن شهر خواهد بود یا خیر؟
تاریخ پس از ظهور ،ص:۲۴۹
پاسخ: بیتردید پاسخ مثبت است ولی نباید در این باره مبالغه کرد؛ زیرا علت اصلی کمالیافتگی و رشد معنوی فرد مسلمان در شهرهای معمولی (به استثنای شهرهایی هم چون قاهره، نجف و قم که جایگاهی علمی و معارفی در جهان اسلام دارند)، افزایش ستم و جفای بر مومنان در همه نسلهاست و هر وقت مردمان شهر و دیاری دیوانه وار به سوی فساد و تباهی گام بردارند، گروه مومنان و خداباوران آن شهر، عاشقانه دل به حق خواهند سپرد «۱». علت این فرآیند تکاملی که ابدال (مومنان واقعی) از آن پدید میآیند، باطلگرایی و فساد بیحد و مرز گروهی است که بیدادگری و ستم بر مومنان را به نهایت میرسانند.
چنین است که از این شهرها، مومنانی کمال یافته و خالص بر میآیند و این موجب افتخار و مباهات برای دیگر همشهریان گمراه آنها نیست.
برگرفته از کتاب تاریخ پس از ظهور نوشته آقای محمد صدر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *