مبارزه با اعراب در عصر ظهور – شیران بی فرار

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه نقل کرده است که :
((روزی اشعث بن قیس نزد امیر مؤ منان (ع) آمد و از میان صفوف جماعت گذشت تا خود را به نزدیکی حضرت رساند ، بعد رو به آن بزرگوار کرده و گفت : ای امیرمؤ منان این سرخ رویان (ایرانیان ) که اطراف شما را گرفته و نزدیک شما نشسته اند بر ما چیره شده اند . در این لحظه که حضرت کاملا سکوت فرموده و سرش را بزیر افکنده و با پای خود آرام به منبر می کوبید (یعنی اشعث چه گفتی ) ناگهان صعصعه بن صوحان که یکی از یاران باوفای حضرت بود گفت : ما را با اشعث چکار! امروز امیرمؤ منان علیه السلام درباره اعراب مطلبی را می فرماید که همیشه بر سر زبانها خواهد ماند و فراموش نمی گردد ، سپس حضرت پس از درنگی اندک ، سر را بالا گرفته و فرمود : کدامیک از این شکم پرستان بی شخصیت مرا معذور می دارد و حکم به انصاف می کند ، که برخی از آنها مانند الاغ در رختخواب خود می غلطد و دیگران را از پند آموختن محروم می سازد! آیا مرا اءمر می کنی آنان (ایرانیان ) را طرد کنم ، هرگز طرد نخواهم کرد . چون در این صورت از زمره جاهلان خواهم بود اما سوگند به خدایی که دانه را شکافت و بندگانش را آفرید حتما شما را برای برگشت مجدد به آئین تان سرکوب می کنند همانگونه که شما آنان (ایرانیان ) را در آغاز ، برای پذیرش آن آئین سرکوب نمودید)) (۲۶۵)
اشعث بن قیس رئیس قبیله بزرگ کنده و از سران منافقین و از جمله کسانی بوده که در قتل امیرمؤ منان (ع) شرکت داشت و دختر او جعده نیز همسر امام مجتبی (ع) بود که آن حضرت را به وسیله زهر مسموم نمود و پسرش محمد بن اشعث از جمله افرادی بوده که در به شهادت رساندن سیدالشهداء حضرت حسین بن علی (ع) سهیم بوده است .
به گفته روایت ، اشعث در صف آخر نمازگزاران آنگونه که آداب مسلمانهاست ننشست ، بلکه صف ها را شکافت و گردنهای نمازگزاران را این طرف و آن طرف زد تا در صف اول نماز بگزارد ، همینکه به قسمت جلو رسید گروه انبوهی از ایرانیان را دید که اطراف منبر امیر مؤ منان (ع) گرد آمده اند . اشعث با قطع کردن خطبه و سخنرانی حضرت ، با صدای بلند ، آن بزرگوار را مخاطب ساخت : ای امیرمؤ منان این سرخ رویان بر ما چیره شده اند ، البته سرّ اینکه تعبیر به سرخ رویان کرده این است که عرب رنگ سبز را اگر زیاد باشد سیاه می گویند بهمین جهت در اثر سرسبزی و بسیاری نخل خرما در عراق ، آن کشور را (ارض سواد) یعنی (سرزمین سیاه ) می نامند . از این رو از سفید نیز تعبیر به سرخ می کنند . بدین جهت عجم (ایرانیان ) را چون سفید پوست هستند ، سرخ رویان و یا فرزندان سرخ رویان می گویند .
اما اینکه امیرمؤ منان (ع) مکرر با پای مبارکش به منبر زد ، با این کار به اشعث می فرمود : چه می گویی ؟ و بعد از آن ، امام (ع) سکوت فرمود و به فکر جواب وی برآمد .
اما صعصعه بن صوحان عبدی که از یاران برگزیده آن حضرت بود . اهمیت قضیه را درک کرد که منظور اشعث طرح خلافت مسلمانهاست که از ارزشهای دنیوی است و باید ویژه اعراب و امثال آنان باشد . و سزاوار نیست مسلمانهای جدید و سفید پوست (ایرانیان ) اطراف حضرت جمع شده باشند و از اشعث به آن بزرگوار نزدیک تر باشند . وانگهی صعصعه عارف به آن موازین اسلامی بود که امیر مؤ منان (ع) به آنها ملتزم است . با توجه به این شناخت صعصعه می دانست که جواب امام (ع) به اشعث کوبنده خواهد بود . از این رو صعصعه با جمله ((ما را با اشعث چکار)) او را سرزنش کرد که چنین نعره عشیره ای و نژادپرستی را ضد ایرانیان سرداد . که امام (ع) را وادار کرد ، به نفع آنان (ایرانیان ) و بر ضد عرب سخنرانی کند ، سپس امام (ع) پس از سکوتی طولانی سرش را بالا گرفت اما نه اینکه به اشعث نگاه کند و جوابش را بدهد بلکه از او روی گردانیده و مسلمانان را مورد خطاب قرار داد که : چه کسی مرا معذور می دارد ؟ چه کسی بانصاف حکم می کند درباره من ، از این افراد بی شخصیت که یکی از آنان که نه دارای اندیشه است و نه هدف بلکه انسانی کودن و پرخواب و شهوتران با لولیدن در رختخواب از ناز و نعمت پرخوری و شکم بارگی مانند حیوان ، به بی شخصیتی و کسل بودن و تنبلی خود اکتفاء ننموده ، بلکه دیگران را نیز از آموختن معارف دین محروم کند . و آنان را مورد طعنه قرار می دهد زیرا آنان (ایرانیان ) قلب هایشان متوجه علم و اهل دانش بوده و اطراف امام و پیشوای خود و منبر وی گرد می آیند .
ای اشعث آیا مرا امر می کنی که آنان را طرد کنم آنگونه که گروهی مرفه از طرفداران حضرت نوح (ع) چنین درخواستی را از او نمودند و بدو چنین گفتند : ((افرادی که اطراف تو را گرفته از تو پیروی می کنند جز اراذل و اوباش و بی اندیشه ها نیستند)) ، بلکه ای اشعث پاسخ من به تو همان پاسخ پیامبر خدا حضرت نوح (ع) به افراد پست و بی شخصیت قوم خودش می باشد که فرمود : ((من آنان را طرد نخواهم کرد چون در این صورت از جمله جاهلان خواهم بود . ))
سپس مولای متقیان (ع) با سوگندهایی که پیامبر اسلام (ص) از آینده کسانی که اطراف منبر او حلقه زده بودند و طرفدارانش ، گفتار خود را به پایان برد مانند فقره ای از خطبه گذشته که فرمود : ((سوگند به خدایی که دانه را شکافت و موجودات زنده را آفرید ، البته او شما (اعراب ) را برای اینکه به آئین اسلام برگردید سرکوب می کند آنگونه که شما در اوائل ، آنان (ایرانیان ) می زدید تا داخل در دین اسلام شوند)) این مطلب دلالت دارد که وعده الهی بزودی در بین اعراب محقق می شود و آنان را از دین روبر می گردانند و خداوند فرس (ایرانیان ) را جایگزین آنها می نماید که مانند آنان عرب زبان نیستند . . . و دلالت دارد که پیروزی اسلام در این مرحله از ایران آغاز شده و به طرف قدس ادامه می یابد و مقدمه برای ظهور حضرت مهدی (ع) است .
روایت : شیران بی فرار
این روایت را احمد بن حنبل از پیامبر (ص) نقل کرده که آن حضرت فرمود :
((نزدیک است که خداوند متعال ، اطراف شما را از عجم پر نماید ، آنان چون شیرانی هستند که اهل فرار نیستند طرفهای درگیر و دشمنان شما را می کشند و از غنیمت های شما استفاده نمی کنند . )) (۲۶۶)
این روایت را نیز ابونعیم در کتاب خودش به چند طریق از حذیفه و سمره بن جندب و عبدالله بن عمر نقل کرده است ، الا اینکه او بجای عبارت (از غنائم شما استفاده نمی کنند) (استفاده می کنند) آورده است . (۲۶۷)
برگرفته از کتاب عصر ظهور نوشته: علی کورانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *