لزوم شکر مُنعم در روایات

انسان با تامّل در حال خود می یابد که همه کمالاتی که نصیب او شده، از جانب خداست. پروردگار مهربان- بدون این که استحقاقی در کار باشد- نعمت های بسیاری به او ارزانی کرده است. نَفَسی که همواره باعث رسیدن اکسیژن به اعضاء و جوارح می شود، اگر اندک زمانی دیر برسد، انسان متکبّر را خوار و ذلیل می سازد. ما به خوبی می یابیم که آمد و شد نفس ها در اختیار ما نیست. اگر خدای مهربان، لحظه ای این

۱- فرقان/ ۴۴٫
{صفحه۲۸}
لطف خویشی را از ما دریغ نماید و مقداری آب، راه تنفّس ما را مسدود گرداند، آن گاه متوجّه می شویم چه نعمتی از ما سلب شده و نفس هایی که تاکنون کشیده ایم، جز عنایتی از طرف خدا نبوده است.
هم چنین انسان، خود را عاقل می یابد، ولی خوب می داند که عاقل بودنش به اختیار خودش نیست و عقل نیز نعمتی است که بدون استحقاق نصیب او شده است. به همین ترتیب، در سراسر زندگی خود، نعمت های بیکران الهی را می یابیم و متذکّر می شویم که او به معنای کامل کلمه، «مُنعِم» است، چرا که او مالک همه نعمت هایی است که به ما عطا شده و ما امانتدار این نعمت ها هستیم. پذیرش قلبی این حقیقت، اوّلین و مهم ترین درجه شکر مُنعم است که عقل، به خوبی آن حکم می کند و حتّی به لزوم آن فتوی می دهد؛ و بی توجّهی و انکار و ندیده گرفتن این حقیقت را بد می شمارد و مرتکب آن را نکوهش می کند. از این رو لزوم شکر مُنعم، یک حکم عقلی است. اگر خدای تعالی هم امر به شکر نعمت نکرده بود، عاقل- به حکم عقل- خود را مکلّف به شکرگزاری می یافت. البتّه خداوند ضمن توجّه دادن به نعمت هایی که در اختیار بندگان قرار داده، آن ها را نسبت به وظیفه شان در برابر خدای خود متنبّه ساخته است:
(فَکُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اشکُرُوا نِعمَهَ اللهِ اِن کُنتُم اِیّاهُ تَعبُدُون)(۱)
پس، از روزی پاک و حلالی که خدا به شما عطا کرده بخورید. و شکر نعمت خدا را به جای آورید، اگر فقط او را بندگی می کنید.
خدا به انسان، روزی حلال و طیّب عطا کرده، و اجازه استفاده از نعمت های خود را به انسان داده است. هر انسان عاقلی می فهمد که در استفاده از این نعمت ها نباید از شکر مُنعم خود غافل شود. وقتی ما یک وعده مهمان کسی می شویم، بعد از انجام پذیرایی بارها از میزبان تشکّر می کنیم و درصدد جبران محبّت او برمی آییم. به همین گونه، باید بدانیم که همواره بر سر خوان پروردگاری نشسته ایم که نعمت های بسیار نصیب ما کرده است. ما هرچه داریم، از همین خوان نعمتی است که خدا به ما

۱- نحل/ ۱۱۴٫
{صفحه۲۹}
عطا فرموده است. پس حتّی اگر خدا امری نکرده بود، هر انسان عاقلی تشکّر از مُنعم اصلی را بر خود واجب می دانست. از این رو، امر خدا به انجام شکر در آیات مختلف، امری است که ارشاد و راهنمایی به حکم عقل می کند و کاملاً روشن است که لحن خدای متعال در این موارد با اوامر دیگری- مانند حکم به گرفتن روزه و شبیه آن- تفاوت دارد. در قرآن به آیات زیادی برخورد می کنیم که خدای سبحان، با توجّه دادن به نعمت ها، بندگان را به وجوب شکر خود تذکّر داده است:
(وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمعَ وَ الاَبصارَ وَالاَفئِدَهَ لَعَلَّکُم تَشکُرُونَ)(۱)
و برای شما گوش و چشمان و قلوب قرار داد، شاید شکرگزار باشید.
همین توجّه کردن به نعمت بینایی و شنوایی و فهم مطالب- که هیچ کدام به اختیار انسان نیست و بسیاری از اوقات، مورد بی توجّهی واقع می شود- انسان را نسبت به وظیفه خود در قبال پروردگار متذکّر می سازد.
بدین ترتیب، ما در همه زوایای زندگی خویش، لطف و مرحمت الهی را می یابیم. به راستی ولیّ نعمت بنده، حجّت را بر او تمام کرده است. و حال، این بنده است که باید وظیفه خود را شناخته و به آن عمل کند.
(… لِیُتِمَّ نِعمَتَهُ عَلَیکُم لَعَلَّکُم تَشکُرُونَ)(۲)
(خدا می خواهد) تا نعمت خود را بر شما تمام کند، شاید که شکرگزارید.
روشن است که عقل، سرپیچی کردن از شکر این مُنعم را زشت می داند، و ناشایست بودن آن بر هر انسان عاقلی روشن است.
توجّه به لزوم شکر مُنعم، در روابط اجتماعی انسان نیز کاملاً مشهود است. اگر دوستی به ما پولی قرض دهد یا از او هدیه ای دریافت کنیم و یا مشکل ما را به طریقی حل کند، هرگز این احسان ها را وظیفه او نمی دانیم و به شکرگزاری از او اهتمام می ورزیم و سعی می کنیم از این وظیفه خود کوتاهی نکنیم. اگر حقّ شکر او را ادا نکنیم، خود را در مقابل او مقصّر می دانیم. هر انسان عاقلی هم که شاهد کوتاهی ما در

۱- نحل/ ۷۸٫
۲- مائده/ ۶٫
{صفحه۳۰}
ادای شکر باشد، این کار را مذمّت می کند.
اگر انسان به الطاف الهی توجّه کند، می یابد که چقدر در مقابل خداوند بی نیاز، ناچیز و ذلیل است و چقدر باید شکرگزار او باشد؛ چرا که نعمت های بیکرانی به او عطا کرده، و امور ناپسند بسیاری را از او دفع کرده است. امام کاظم علیه السلام در دعای جوش صغیر، ما را نسبت به این وظیفه تنبّه داده اند:
اِلهی وَ کَم مِن عَبدٍ اَمسی وَ اَصبَحَ سَقیماً مُوجَعاً مُدنِفاً فی اَنینٍ وَ عَویلٍ، یَتَقَلَّبُ فیِ غَمِّهِ وَ لا یَجِدُ مَحیصاً وَ لا یُسیغُ طَعاماً وَ لا یَستَعذِبُ شَراباً وَلا یَستَطیعُ ضَرّاً وَ لا نَفعَاً، وَ هُوَ فی حَسرَهٍ وَ نَدامَهٍ، وَ اَنَا فی صِحَّهٍ مِنَ البَدَنِ وَ سَلامَهٍ مِنَ العَیشِ، کُلُّ ذلِکَ مِنکَ، فَلَکَ الحَمدُ یا رَبِّ مِن مُقتَدِرٍ لا یُغلَبُ وَ ذی اَناهٍ لا یَعجَلُ، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجعَلنی لِاَنعُمِکَ مِنَ الشّاکِرینَ و لِآلائِکَ مِنَ الذّاکِرینَ.(۱)
الهی چه بسیار است بنده ای که صبح و شام را با بیماری و درد، در ناله و شیون به سر می برد. در غم و غصه های خخود می غلتد، بدون آن که راه فراری از آن ها پیدا کند، غذای لذیذ و آب گوارایی از گلویش پایین نمی رود، نه می تواند ضرری را از خود دفع کند و نه فایده ای برای خویش جلب نماید، و در پشیمانی و حسرت به سر می برد. و این در حالی است که من بدن سالم و زندگی راحت و بدون درد دارم. حمد سزاوار توست ای توانایی شکست ناپذیر و بردبار بدون شتاب، بر پیامبر و اهل بیت او درود بفرست و مرا از شکرگزاران نسبت به نعمت هایت و از یادکنندگان الطاف خود قرار بده.
و در قسمت دیگری از این دعا چنین عرضه داشته اند:
اِلهی وَ کَم مِن سَحائِبِ مَکرُوهٍ قَد جَلَّیتَها، وَ سَماءِ نِعمَهٍ اَمطَرتَها وَ جَداوِلِ کَرامَهٍ اَجرَیتَها وَ اَعیُنِ اَحداثٍ طَمَستَها وَ ناشِئَهِ رَحمَهٍ نَشَرتَها وَ جُنَّهِ عافِیَهٍ اَلبَستَها وَ غَوامِرِ کُرُباتٍ کَشَفتَها وَ اُمُورٍ جارِیَهٍ قَدَّرتَها اِذ

۱- مهج الدّعوات/ ص۲۲۲٫
{صفحه۳۱}
لَم یُعجِزکَ اِذ طَلَبتَها وَ لَم تَمتَنِع عَلَیکَ اِذ اَرَدتَها، فَلَکَ الحَمدُ یا رَبِّ مِن مُقتَدِرٍ لا یُغلَبُ وَ ذی اَناهٍ لا یَعجَلُ، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجعَلنی لِاَنعُمِکَ مِنَ الشّاکِرینَ وَ لِآلائِکَ مِنَ الذّاکِرینَ.(۱)
الهی چه بسیار امور ناپسندی که چون ابرهای متراکم درآمده بود، ولی تو آن ها را برطرف نمودی. و چه بسیار نعمت هایی که از آسمان بر من فرو باریدی، و جویبارهای کرامتی که جاری کردی و چشمه های حوادث (ناگوار)ی که خشک نمودی، و نهال رحمتی که نشر دادی، و سپر عافیتی که (بر تن ما) پوشاندی، و گرداب های گرفتاری که بر طرف ساختی، و امور جاری که مقدّر کردی، چون هریک را خواستی از قدرت و توان تو خارج نبوده و هیچ کدام از اراده تو سرپیچی نکردند. پس سپاس تو را سزاست ای توانایی شکست ناپذیر و بردبار بی شتاب، بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و مرا از شکرگزاران و بردبار بی شتاب، بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و مرا از شکرگزاران نعمت هایت و از یادکنندگان الطاف خود قرار بده.
در عبارات فوق، حضرت امام موسی بن جعفر علیهما السلام با تذکّر دادن به بعضی از نعمت های الهی، ما را نسبت به لزوم شکر، متنبّه ساخته اند. هر انسان عاقلی که متذکّر به این الطاف الهی شود، خود را نسبت به مُنعم خویش مدیون یافته، به نور عقلش می یابد که باید شکرگزار او باشد.
در این دعا امام علیه السلام، صرفاً با اتّکاء به دلیل نقلی و از روی تعبّد محض نفرموده اند که بندگان باید شکر خدا را به جا آورند، وگرنه مستحقّ عذاب دردناک می شوند. بلکه به گونه ای به نعمت ها و الطاف پروردگار تذکّر داده اند که هر انسان عاقلی، در درجه اوّل، معرفت بالاتری نسبت به نعمت پیدا می کند و سپس به حکم عقل خویش، متنبّه می شود که به جا آوردن شکر این مُنعم، واجب است و اگر نسبت به این وظیفه خود کوتاهی کند، جا دارد که مورد اعتراض قرار گیرد.
بعد از این که شناخت نعمت نصیب فرد شد، باید از خدا بخواهد که او را در انجام وظیفه شکرگزاری یاری کند و این درسی است که عملاً از دعای امام هفتم علیه السلام گرفته

۱- مهج الدّعوات/ ص ۲۲۱٫
{صفحه۳۲}
می شود. ایشان پس از هر قسمتی که متذکّر به نعمت های خدا شده اند، از خدا خواسته اند که به برکت محمّد و آل محمّد علیهم السلام ایشان را از شکرگزاران قرار دهد. این خیلی مهمّ است که انسان نسبت به نعمت هایی که خدا بر او ارزانی کرده، غفلت نداشته باشد و با تذکّر و توجّه به الطاف الهی، شکر آن ها را بر خود واجب و لازم ببیند. اگر انسان به لطف خدا و راهنمایی و دستگیری اهل بیت علیهم السلام در زمره شاکرین قرار نگیرد، در حقیقت ایمانش کامل نمی شود؛ چرا که شکر، جزء تفکیک ناپذیر ایمان می باشد. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:
اَلایمانُ نِصفانِ: نِصفٌ فِی الصَّبرِ وَ نِصفٌ فِی الشُّکرِ(۱)
پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: ایمان به دو نیمه تقسیم می شود: نیمی از آن در صبر و نیم دیگر در شکر است.
البتّه می دانیم که صبر «عندالبلاء» و شکر «عندالرّخاء» می باشد؛ یعنی در سختی ها باید صبر کرد(۲) و در آسودگی ها باید شاکر بود.
عَن اَبِی الحَسَنِ الرِّضا- عَن اَبیهِ علیهم السلام- قالَ: رُفِعَ اِلی رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَومٌ فی بَعضِ غَزَواتِهِ، فَقالَ: مَنِ القَومُ؟ فَقالُوا: مُومِنون یا رَسُولَ اللهِ. قالَ: وَ ما بَلَغَ مِن ایمانِکُم؟ قالُوا: الصَّبرُ عِندَالبَلاءِ و الشُّکرُ عِندَ الرَّخاءِ وَ الرِّضا بِالقَضاءِ. فَقالَ رَسولُ اللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم: خُلَماءُ عُلَماءُ کادُوا مِنَ الفِقهِ اَن یَکُونُوا اَنبِیاءَ.(۳)
امام رضا علیه السلام فرمودند: گروهی در یکی از جنگ های رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم خدمت ایشان رسیدند. حضرت فرمودند: این ها چه کسانی هستند؟ به حضرت

۱- بحارالانوار/ ج۷۷/ ص ۱۵۱/ ح ۹۹٫
۲- قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم اَلصَّبرُ ثَلاثهٌ: صَبرُ عِندَ المُصَیبَهِ وَ صَبرُ عَلَی الطّاعَهِ وَ صَبرٌ عَنِ المَعصِیَهِ… (اصول کافی/ کتاب الایمان والکفر/ باب الصّبر/ ح ۱۵). پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: صبر بر سه قسم است: صبر در هنگام مصیبت، صبر بر طاعت، و صبر نسبت به گناه. بنابراین برای این که شخص در زمره صابرین قرار گیرد، در مقابل معاصی باید به گونه ای جلوی خودش را بگیرد، و هم چنین در انجام واجبات استقامت داشته باشد، و در بلایا خودنگهدار باشد.
۳- اصول کافی/ کتاب الایمان والکفر/ باب خصال المومن/ ح ۴٫
{صفحه۳۳}
گفتند: این ها مومنانند. حضرت سوال فرمودند که شما ایمان تان به چه درجه ای رسیده است؟ عرضه داشتند صبر در هنگام بلا و مصیبت، و شکر در وقت راحتی و آسودگی (آرامش و آسایش خاطر) و رضا به قضای خدا، حضرت فرمودند: این ها دانشمندانی بردبار هستند که به خاطر فهم عمیق خود چیزی نمانده که به پیغمبران برسند.(۱)
اهمیّت شکر به اندازه ای است که نصف ایمان فرد را می سازد و اگر مورد بی توجّهی قرار گیرد، ایمان فرد کامل نمی شود و سرپیچی از ادای شکر مُنعم، گناهی نابخشودنی به حساب می آید. امام جواد علیه السلام فرموده اند:
نِعمَهٌ لا تُشکَرُ کَسَیِّئَهٍ لا تُغفَرُ.(۲)
نعمتی که شکرش گزارده نشود، مانند گناهی است که بخشوده شود.
کفران یک نعمت، مانند گناه نابخشوده است، از این جهت که خداوند در هر دو مورد، حجّت خویش را بر بنده تمام کرده و جایی برای عذر آوردن او باقی نگذاشته است.
امام صادق علیه السلام نیز در تذکّر به این مطلب می فرمایند:
ما مِن عَبدٍ اِلّا وَ للهِ عَلَیهِ حُجَّهٌ: اِمّا فی ذَنبٍ اقتَرَفَهُ وَ اِمّا فی نِعمَهٍ قَصَّرَ عَن شُکرِها.(۳)
هیچ بنده ای نیست مگر این که خدا را بر او حجّتی است: یا در مورد گناهی که انجام داده و یا نعمتی که در اداء شکرش کوتاهی کرده است.
وقتی انسان بفهمد که عملی گناه است، حجّت بر او تمام می شود؛ زیرا خدا به او فهم و درک تشخیص گناه را داده و وجوب ترک معصیت را هم به عنایت الهی می داند. بنابراین اگر آن گناه را مرتکب شود، خدای عزّوجلّ دلیل قاطع و بُرنده ای دارد که

۱- البتّه توجّه داریم که مقام «اصطفاء» و «عصمت» انبیاء، چیزی نیست که کسی بتواند با انجام عبادت به آن نائل شود. این جا پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم صرفاً حالات صبر و شکر و رضای ایشان را ستوده اند و از این جهت آن ها را نزدیک به انبیاء دانسته اند.
۲- بحارالانوار/ ج۷۸/ ص ۳۶۵/ ح۵٫
۳- بحارالانوار/ ج۷۱/ ص۴۶/ ح۵۵٫
{صفحه۳۴}
می تواند او را- به حقّ- مواخذه و عقاب نماید.
این مطلب در باب کوتاهی از شکر نعمت نیز صدق می کند؛ چرا که خداوند با اعطای عقل، لزوم شکر منعم را به بندگان خویش فهمانده است. علاوه بر این پیامبران و امامان علیهم السلام نیز انسان ها را نسبت به حکم عقل خود تنبّه داده اند. بنابراین خدای سبحان، از هر جهت، حجّت را بر انسان عاقل تمام کرده است.
پس کسی که از این وظیفه عقلی و شرعی کوتاهی کند، عذر و بهانه ای در پیشگاه الهی ندارد. از طرفی ترک شکر نعمت، خود معصیت است. چه گناهی بزرگ تر از این که انسان، مُنعم خود را بشناسد، ولی انکار نموده، کفران بورزد؟! در این صورت، چه بسا خدا نعمت های خود را از بنده سلب کند و نعمتی را که- بدون هیچ استحقاقی- به او عطا فرموده، به جهت عقوبت گناه کفران، از او دریغ نماید.
پس با توجّه به اهمیّت شکر مُنعم و عواقب سرپیچی از آن، باید آیات و روایات را بررسی کنیم، تا معنای دقیق شکر و مراتب انجام آن کاملاً روشن شود.
{صفحه۳۵}
برگرفته از کتاب آفتاب در غربت نوشته آقای محمد بنی هاشمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *