روایت در مورد حدیث دجال

۱-
(۲) نزال بن سبره گوید: امیر المومنین علیّ بن ابی طالب علیه السّلام برای ما خطبه خواند و بر خدای تعالی حمد و ثنا گفت و بر محمّد و خاندانش درود فرستاد آنگاه
ترجمه کمال الدین ،ج۲،ص:۳۱۲
سه بار فرمود: ای مردم! پیش از آنکه مرا از دست بدهید از من پرسش کنید، آنگاه صعصعه بن صوحان برخاست و گفت: ای امیر المومنین! چه وقت دجّال خروج میکند؟ علیّ علیه السّلام فرمود: بنشین که خداوند کلامت را شنید و خواسته تو را دانست به خدا سوگند در این باب سوالشونده از سئوالکننده داناتر نیست و لیکن برای آن علامات و نشانههایی است که طابق النّعل بالنّعل دنبال یک دیگر بیاید که اگر خواستی تو را بدان آگاه کنم و او گفت آری ای امیر المومنین! و علیّ علیه السّلام فرمود: آنها چنین است: آنگاه که مردم نماز را تباه سازند و امانت را ضایع کنند و دروغ را حلال شمارند و رباخواری کنند و رشوه گیرند و ساختمانهای استوار بنا کنند و دین را به دنیا بفروشند و سفیهان را بکار گمارند و با زنان مشورت کنند و قطع رحم نمایند و از هوس پیروی کنند و خونریزی را سبک شمارند و بردباری ضعف و ستمگری افتخار به شمار آید و امیران فاجر و وزیران ستمکار و کدخدایان خیانتکار و قاریان فاسق باشند و گواهیهای دروغ ظاهر گردد و فجور و بهتان و گناه و طغیان علنی شود و قرآنها را زیور کنند و مساجد را بیارایند و منارهها را بلند سازند و اشرار را احترام کنند و صفوف درهم آید و
ترجمه کمال الدین ،ج۲،ص:۳۱۳
قلوب مختلف شود (۱) و پیمانها شکسته گردد و موعود نزدیک شود و زنان به خاطر حرص بر دنیا در تجارت با شوهرانشان مشارکت کنند و آواز فاسقان بلند شود و آن را استماع کنند و رذلترین مردم رهبر آنها شود و از فاجر به خاطر ترس از شرّش بپرهیزند و دروغگو را تصدیق کنند و خائن را امین شمارند و زنان آوازهخوان و تار و طنبور فراهم آورند و آخر این امّت اوّل آن را لعنت کند و زنان بر زینها سوار شوند و زنان به مردان و مردان به زنان تشبّه کنند و شاهد بدون استشهاد گواهی دهد و دیگری بیآنکه حقّ را بشناسد و تفقّه در دین داشته باشد قضاء ذمّه را گواهی دهد و کار دنیا را بر آخرت ترجیح دهند و پوست میش را بر دل گرگ بپوشند و دلهایشان بدبوتر از مردار و تلختر از زهر باشد، در این وقت سرعت و شتاب کنید سرعت و شتاب کنید و بهترین جاها در آن روز بیت المقدس باشد و بر مردم زمانی درآید که هر کدامشان آرزو کنند که از ساکنان آنجا باشند.
آنگاه اصبغ بن نباته از جا برخاست و گفت: یا امیر المومنین! دجّال کیست؟
فرمود: دجّال صائد بن صائد «۱» است و بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و
______________________________
(۱) فی بعض النسخ «صائد بن الصید». و فی سنن الترمذی «ابن صیاد».
ترجمه کمال الدین ،ج۲،ص:۳۱۴
نیک بخت کسی است که او را تکذیب نماید (۱) او از شهری خروج کند که به آن اصفهان گویند از قریهای که آن را یهودیّه میشناسند چشم راستش ممسوح است و چشم دیگرش بر پیشانی اوست آنچنان میدرخشد که گوئی ستاره سحری است و در آن علقهای است که با خون درآمیخته است و میان دو چشمش نوشته «کافر» و هر کاتب و بیسوادی آن را میخواند در دریاها فرو میرود، آفتاب با او حرکت میکند در مقابلش کوهی از دود است و پشت سرش کوه سفیدی است که مردم آن را طعام پندارند، در قحطی شدیدی در حالی که بر حمار سپیدی که فاصله هر گامش یک میل است خروج کند و زمین منزل به منزل در زیر پایش درنوردیده شود و بر آبی نگذرد جز آنکه تا روز قیامت فرو رود و با صدای بلندی که جنّ و انس و شیاطین در شرق و غرب عالم آن را میشنوند میگوید:
ای دوستان من! به نزد من آئید، من کسی هستم که آفرید و تسویه کرد و تقدیر کرد و هدایت نمود من پروردگار اعلای شما هستم، در حالی که آن دشمن خدا دروغ میگوید، او یک چشمی است که غذا میخورد و در بازارها راه میرود و پروردگار شما یک چشم نیست و غذا نمیخورد و راه نمیرود و زوالی ندارد،
ترجمه کمال الدین ،ج۲،ص:۳۱۵
تعالی اللَّه عن ذلک علوّا کبیرا.
(۱) بدانید که در آن روز بیشتر پیروان او زنازادگان و صاحبان پوستینهای سبزند، خداوند او را در شام بر سر گردنهای که آن را افیق نامند به دست کسی که عیسی علیه السّلام پشت سرش نماز میخواند هنگامی که سه ساعت از روز جمعه گذشته است خواهد کشت و بدانید که بعد از آن قیامت کبری واقع خواهد گردید.
گفتیم: یا امیر المومنین آن چیست؟ فرمود: خروج دابّه الارض از کوه صفا که همراه او خاتم سلیمان و عصای موسی است آن خاتم را بر روی هر مومنی که بنهد این کلام بر آن نقش بندد هذا مومن حقا و بر روی هر کافری که بنهد بر آن نوشته شود هذا کافر حقا. تا به غایتی که مومن ندا کند: ای کافر! وای بر تو، و کافر ندا کند: ای مومن! خوشا بر تو، دوست داشتم که امروز مثل تو بودم و به فوز عظیمی میرسیدم.
سپس آن دابّه سر بلند کند و به اذن خدای تعالی همه کسانی که بین مشرق و مغرب هستند او را ببینند و این بعد از آن است که آفتاب از مغرب خود برآید در این هنگام توبه برداشته شود و هیچ توبهای پذیرفته نشود و عملی بالا نرود و لا
ترجمه کمال الدین ،ج۲،ص:۳۱۶
یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ اَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً. (۱) سپس فرمود:
دیگر از من نپرسید که بعد از آن چه خواهد شد زیرا حبیبم رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از من پیمان گرفته است که آن را جز به خاندانم نگویم.
نزال بن سبره گوید: به صعصعه بن صوحان گفتم: ای صعصعه! مقصود امیر المومنین علیه السّلام از این کلام چه بود؟ و صعصعه گفت: ای ابن سبره! آن کسی که عیسی علیه السّلام پشت سر او نماز میخواند دوازدهمین امام از عترت و نهمین امام از فرزندان حسین بن علیّ علیهما السّلام است و او آفتابی است که از مغرب خود طلوع کند و از ما بین رکن و مقام ظاهر شود و زمین را طاهر سازد و موازین عدالت را برپا کند و هیچ کس به دیگری ستم نکند و امیر المومنین به ما خبر داد که حبیبش رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از او پیمان گرفته است که حوادث پس از آن را جز بر خاندانش- صلوات اللَّه علیهم اجمعین- نگوید.
این حدیث را ابو بکر محمّد بن عمر بن عثمان بن فضل عقیلیّ فقیه به سند خود از
ترجمه کمال الدین ،ج۲،ص:۳۱۷
ابن عمر از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نیز عینا نقل کرده است.
۲-
(۱) ابن عمر گوید: روزی رسول خدا با اصحاب خود نماز صبح را به جای آورد و با اصحاب خود برخاست و به در خانهای در مدینه آمد و در را کوبید زنی بیرون آمد و گفت: ای ابو القاسم! چه میخواهی؟ رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودی ای امّ عبد اللَّه! میخواهم مرا به نزد عبد اللَّه ببری، آن زن گفت: ای ابو القاسم! با عبد اللَّه چه کار داری؟ به خدا سوگند او عقلش را از دست داده و جامهاش را آلوده میکند و از من امر عظیمی را میخواهد فرمود: مرا به نزد او ببر، گفت: آیا مسئولیّت آن بر عهده خود شماست؟ فرمود: آری، گفت: داخل شو پیامبر داخل شد و او را دید که در قطیفه است و با خود زمزمه میکند، مادرش گفت: ساکت باش و بنشین که این محمّد است که به نزد تو آمده است و او ساکت شد و نشست، و به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم گفت: خدای این زن را لعنت کند اگر مرا به حال خود میگذاشت به شما میگفتم که آیا او همان است؟ سپس پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: چه میبینی؟ گفت: حقّی و باطلی را میبینم و عرشی را میبینم که بر روی
ترجمه کمال الدین ،ج۲،ص:۳۱۸
آب است، (۱) فرمود: شهادت بده که خدایی جز اللَّه نیست و من رسول خدایم، گفت:
بلکه تو شهادت بده که خدایی جز اللَّه نیست و من رسول خدایم، خداوند تو را به رسالت سزاوارتر از من قرار نداده است.
و چون روز دوم فرا رسید پیامبر نماز صبح را با اصحابش خواند سپس برخاست و همراه اصحاب به در خانه آن زن آمدند و پیامبر در زد، مادر عبد اللَّه بیرون آمد و گفت: داخل شو و او بر بالای درخت خرمایی بود و آواز میخواند، مادرش گفت: ساکت باش و پائین بیا که این مرد محمّد است که به نزد تو آمده است و او ساکت شد بعد از آن به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم گفت: خدا این زن را لعنت کند اگر مرا به حال خود میگذاشت به شما میگفتم که آیا او همان است؟
و چون روز سوم فرا رسید پیامبر نماز صبح را با اصحابش خواند، سپس برخاستند و به آن مکان آمدند و دیدند او در میان گوسفندان است و آنها را میراند، مادرش به او گفت: ساکت باش و بنشین که این محمّد است که به نزد تو آمده است و او ساکت شد و نشست و در آن روز آیاتی از سوره دخان نازل شده بود و پیامبر اکرم آن آیات را در نماز صبح خوانده بود، پیامبر فرمود: آیا به یکتایی خداوند و رسالت من شهادت میدهی؟ گفت: بلکه تو باید به یکتایی
ترجمه کمال الدین ،ج۲،ص:۳۱۹
خداوند و رسالت من شهادت دهی (۱) که خداوند تو را به رسالت سزاوارتر از من قرار نداده است. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: من چیزی را برای تو نهان کردهام، آن چیست؟ و او گفت: دود، دود. پیامبر فرمود: دور شو که تو از اجلت در نگذری و به آرزویت نرسی و تو جز به آنچه برایت مقدّر شده است نایل نشوی.
سپس به اصحابش فرمود: ای مردم! خداوند هیچ پیامبری را به رسالت مبعوث نکرد جز آنکه قومش را از دجّال ترسانید و خدای تعالی آن را تا به امروز بر شما تاخیر انداخته است و اگر امر بر شما مشتبه شد بدانید که خداوند یک چشم نیست و دجّال بر حماری که فاصله بین دو گوشش یک میل است خروج کند، او به همراه بهشت و دوزخ و کوهی از نان و نهری از آب خروج میکند و بیشتر پیروان او یهود و زنان و اعرابند و به همه کرانههای زمین جز مکّه و دو حومه آن و مدینه و دو حومه آن درآید.
مصنّف این کتاب رضی اللَّه عنه گوید:
(۲) اهل عناد و انکار امثال این خبر را (که در صحاح سته آنها آمده است) تصدیق میکنند و در باره دجّال و غیبت و مدّت
ترجمه کمال الدین ،ج۲،ص:۳۲۰
عمر طولانی و ظهورش در آخر الزّمان آنها را روایت میکنند امّا اخبار قائم علیه السّلام را و اینکه او مدّتی طولانی غیبت میکند آنگاه ظاهر میشود و زمین را پر از عدل و داد مینماید از آن پس که آکنده از ظلم و جور شده باشد تصدیق نمیکنند، با وجود آنکه پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمّه پس از او علیه السّلام به نام و غیبت و نسب او تصریح کردهاند و خبر از طولانی بودن غیبت او دادهاند و مقصود آنها خاموش کردن نور خدای تعالی و باطل ساختن امر ولی اللَّه است، امّا خدای تعالی نورش را تمام میسازد اگر چه مشرکان را ناخوش آید و بیشترین احتجاج آنها در امر انکار امر حجّت علیه السّلام این است که میگویند این اخباری که در این باره شما روایت میکنید ما روایت نکردهایم و آنها را نمیشناسیم.
و ملحدین و براهمه و یهود و نصاری و گبران نیز همین را میگویند که ما آنچه را شما مسلمانان در باره معجزات و دلائل پیامبر خود روایت میکنید صحیح نمیدانیم زیرا آنها را نمیشناسیم و روایت نکردهایم و از این جهت به بطلان امر او معتقدشدهایم و اگر دلیل منکران امر غیبت، ما را ملزم سازد، دلیل منکران نبوّت هم آنها را ملزم خواهد ساخت و تعداد آن اقوام از اینها افزونتر نیز هست. همچنین میگویند به موجب عقل ما هیچ کس نمیتواند عمری افزون
ترجمه کمال الدین ،ج۲،ص:۳۲۱
بر عمر اهل زمانه داشته باشد و عمر صاحب شما افزون از عمر اهل زمانه است (۱) ما به آنها میگوئیم: آیا شما تصدیق میکنید که دجّال و ابلیس در غیبت عمری بیشتر از عمر اهل زمانه داشته باشند امّا مثل آن را برای قائم آل محمّد علیه السّلام روا نمیشمارید؟ با وجود آنکه در باره غیبت و طول عمر و ظهور او برای قیام به امر الهی نصوصی وارد شده است و بعضی از آن روایات را در این کتاب ذکر کردهام، و با وجود آنکه پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودهاند: هر آنچه در امّتهای پیشین واقع شده است، طابق النّعل بالنّعل و مو به مو در این امّت واقع خواهد شد.
و در میان پیامبران و حجّتهای الهی در گذشته کسانی بودهاند که عمری طولانی داشتهاند، این نوح علیه السّلام است که دو هزار و پانصد سال عمر کرده است و قرآن کریم میفرماید تنها در میان قوم خود نهصد و پنجاه سال درنگ کرد.
و در آن روایتی که آن را با سند در این کتاب ذکر کردهام میگوید: در قائم علیه السّلام سنّتی از نوح علیه السّلام وجود دارد که آن طول عمر است، پس چگونه است
ترجمه کمال الدین ،ج۲،ص:۳۲۲
که امر او را انکار میکنید (۱) امّا امور مشابه آن را که بر خلاف معمول و ظاهر عقل است انکار نمیکنید؟! آری اقرار به آنها به واسطه روایاتی که از پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم وارد شده است ضروری است همچنان که اقرار به وجود قائم علیه السّلام که از طریق روایات به ما اخبار شده است ضروری است. و به موجب کدام عقل از عقول ظاهریّه اصحاب کهف میتوانند سیصد و نه سال در غار خود بمانند؟ آیا تصدیق آن جز از طریق نقل است؟ پس چرا تصدیق به امر قائم علیه السّلام از طریق نقل واقع نگردد؟ و چگونه است که اخبار وهب بن منبّه و کعب الاحبار را در باره محالاتی که نتوان نسبت به پیامبر داد تصدیق میکنند امّا روایاتی که از پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم و ائمّه اطهار علیه السّلام در باره قائم و غیبت و ظهورش- پس از شکّ اکثر مردم و ارتداد آنها از اعتقاد به او- به طریق صحیح رسیده است تصدیق نمیکنند؟ آیا این جز مکابره و روگردانی از حقّ است؟
و چرا نمیگویند: چون در اهل زمانه کسی که عمر طولانی داشته باشد وجود ندارد لازم است که سنّت پیشینیان در داشتن عمر طولانی در جنسی مشهور جاری باشد تا گفتار صاحب شریعت تحقّق یابد؟ و هیچ جنسی مشهورتر از
ترجمه کمال الدین ،ج۲،ص:۳۲۳
جنس قائم علیه السّلام نیست (۱) زیرا او در شرق و غرب عالم بر زبان مقرّین و منکرینش مذکور است و اگر با وجود روایات صحیحهای که از پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم رسیده است وقوع غیبت دوازدهمین ائمّه: باطل باشد نبوّت او هم باطل خواهد بود، زیرا از غیبتی خبر داده است که واقع نشده است و اگر دروغ او در یک مورد ثابت شود او پیامبر نخواهد بود و چگونه میتوان او را در سایر اخبارش تصدیق نمود مثل اینکه فرموده است: عمّار یاسر را فئه باغیه خواهند کشت و محاسن امیر المومنین علیه السّلام با خون سرش خضاب میشود و حسن بن علیّ علیهما السّلام با سمّ کشته خواهد شد و حسین بن علیّ علیهما السّلام را با شمشیر خواهند کشت و اخبار او را در باره قائم و وقوع غیبت و تعیین نام و نسب وی را نباید تصدیق نمود، امّا او در جمیع گفتارش صادق است و همه احوالش حقّ است و ایمان بندهای درست نباشد مگر آنکه تردیدی در نفس خود در داوری وی نداشته باشد و در جمیع امور تسلیم او باشد و آن را با شکّ و ریب نیامیزد، این عبارت از اسلام است و اسلام به معنی تسلیم و انقیاد است وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ
ترجمه کمال الدین ،ج۲،ص:۳۲۴
الْخاسِرِینَ.
(۱) و از شگفت انگیزترین عجائب این است که مخالفین ما روایت میکنند که عیسی بن مریم به سرزمین کربلا میگذشت و آنجا آهوانی را دید که مجتمع شدهاند آنها گریان به نزد او آمدند، عیسی نشست و حواریّون نیز نشستند و او گریست و حواریّون نیز گریستند در حالی که نمیدانستند که چرا عیسی نشسته و چرا گریه میکند؟ آنگاه گفتند: ای روح خدا و ای کلمه اللَّه! برای چه گریه میکنید؟ گفت:
آیا میدانید که این چه سرزمینی است؟ گفتند: نه، گفت: این سرزمینی است که نونهال احمد رسول و نونهال حرّه طاهره یعنی بتول که شبیه مادرم مریم است در اینجا کشته میشود و در تربتی که به واسطه طینت آن نونهال شهید از مشک خوشبوتر است دفن میشود و طینت پیامبران و اولاد پیامبران چنین است و این آهوها با من مکالمه کرده و میگویند که ما به خاطر اشتیاقی که به تربت این نونهال شهید داریم در این سرزمین میچریم و یقین دارند که در این سرزمین در امانند، سپس با دست خود پشک یکی از آن آهوها را برداشت و بوئید و فرمود:
بار الها! آن را برای ابد باقی بدار تا پدرش آن را ببوید و برای او مایه تسلیت و
ترجمه کمال الدین ،ج۲،ص:۳۲۵
آرامش باشد (۱) و آن تا ایّام امیر المومنین علیه السّلام باقی بود تا به غایتی که آن را بوئید و گریست و چون به کربلا میگذشت قصّه آن را بازگفت.
آری آنها تصدیق میکنند که پشک آن آهو متجاوز از پانصد سال باقی بماند و گذشت زمان و باد و باران و گذشت ایّام و لیالی و سالیان آن را تغییر ندهد و تصدیق نمیکنند که قائم آل محمّد علیه السّلام باقی میماند تا آنکه با شمشیر خروج کند و دشمنان خدای تعالی را نابود کند و دین پروردگار را آشکار نماید، با وجود اخبار وارده از پیامبر اکرم و ائمّه اطهار- صلوات اللَّه علیهم اجمعین- که او را به نام و نسب تعیین کردهاند و از غیبت طولانی و عمر دراز وی که مطابق سنّت اوّلین است خبر دادهاند، آیا این جز عناد و ستیز با حقّ است نعوذ باللَّه من الخذلان.
برگرفته از کتاب متن و ترجه کمال الدین وتمام النعمه نوشته آقایان شیخ صدوق و محمد بن علی بن بابویه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *