روایات مربوط به دوازده امام

(۱) ۱- (خبر داد ما را ابو سلیمان احمد بن هوذه ابی هراسه باهلی «۱» گفت:
حدیث کرد ما را ابراهیم بن اسحاق نهاوندی بسال ۲۷۳ «۲» او گفت: حدیث کرد ما را ابو محمد عبد اللَه بن حماد انصاری بسال ۲۲۹ او گفت حدیث کرد ما را عمرو ابن شمر از مبارک بن فضاله و او از حسن بن ابی الحسن بصری):
و او خبر را بامام میرساند که فرمود: جبرئیل بخدمت پیغمبر آمد و عرض کرد ای محمد خدای عز و جل تو را امر میفرماید که فاطمه را بعلی برادر خودت همسر سازی رسول خدا کس به نزد علی فرستاد و او را گفت: ای علی من میخواهم دخترم فاطمه را که بانوی زنان جهانیان است و پس از تو از همه نزد من محبوبتر است همسر تو سازم و از شما بوجود خواهد آمد دو سرور جوانان بهشتی و شهیدان بخون آغشته که پس از من بآنان ستم خواهد شد و نجیبان تابان که خداوند بوسیله آنان تاریکیها را از میان بردارد و حق را بآنان زنده سازد و باطل را بآنان بمیراند شماره آنان شماره ماههای سال است و عیسی بن مریم در پشت سر آخرینشان بنماز خواهد ایستاد.
(۲) ۲- (خبر داد ما را عبد الواحد بن عبد اللَه بن یونس موصلی «۳» او گفت حدیث
______________________________
(۱) او احمد بن نصر بن سعید باهلی معروف به ابن ابی هراسه است در الجامع گوید:
تلعکبری در سال ۳۳۱ از او حدیث شنیده است و بسال ۳۳۳ در روز ترویه در گذشته است و خطیب در ج ۵ تاریخش ص ۱۸۳ گوید ابو سلیمان نهروانی معروف است به ابن ابی هراسه و از ابراهیم بن اسحاق احمری حدیث نقل میکند- شیخی است از شیوخ شیعه.
(۲) در بعضی از نسخهها ۲۹۳ نوشته است و گذشت که بنا بر آنچه از جامع الرواه و تاریخ خطیب استفاده میشود: نهاوند به نهروانی تصحیف شده است و یا بعکس.
(۳) عبد الواحد بن عبد اللَه بن یونس موصلی برادر عبد العزیز و کنیهاش ابو القاسم است او ثقه بود و از تلعکبری بسال ۳۲۶ روایت میکند چنانچه در خلاصه است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۵۴
کرد ما را محمد بن جعفر «۱» او گفت: حدیث کرد ما را احمد بن محمد بن خالد او گفت: حدیث کرد ما را ابو هاشم داود بن قاسم جعفری):
از ابی جعفر محمد بن علی «۲» علیه السلام و آن حضرت از پدرانش علیهم السلام فرمود: روزی امیر المومنین (ع) در حالی که فرزندش حسن را بهمراه داشت و بدست سلمان فارسی تکیه داده بود داخل مسجد الحرام شد و نشست که ناگاه مردی خوش قیافه و خوش لباس آمد و بامیر المومنین سلام داد و در مقابلش نشست و عرض کرد یا امیر المومنین سه پرسش از شما دارم امیر المومنین فرمود: هر چه میخواهی بپرس. عرض کرد: آدمی وقتی میخوابد روحش بکجا میرود؟ و چگونه آدمی چیزی را بیاد میآورد و فراموش میکند؟ و چه میشود که فرزند کسی بعموها و دائیها شبیه میشود؟
امیر المومنین علیه السلام روی بحسن (ع) کرد و فرمود: ای ابا محمد پاسخ این مرد را بگو. ابو محمد بآن مرد فرمود: اما آنچه پرسی که آدمی وقتی میخوابد روحش بکجا میرود؟ همانا روح وابسته بباد است و باد وابسته بهوا است تا هنگامی که صاحب روح میخواهد بیدار شود اگر خداوند اجازه بدهد که آن روح بآن بدن باز گردد آن روح، باد را جذب میکند و باد هوا را و روح در بدن صاحبش ساکن میشود و اگر خدا اجازه نفرمود که آن روح بآن بدن باز گردد هوا باد را جذب میکند و باد هم روح را میکشد و روح ببدن صاحبش باز نمیگردد تا بهنگام رستاخیز.
______________________________
(۱) محمد بن جعفر قرشی چنانچه مولف در باب (کسی که مدعی امامت گردد) تصریح کرده است محمد بن جعفر اسدی ابو الحسین رزاز است یکی از ابواب امام (ع) بود و ظاهرا او فرزند جعفر بن محمد بن عون است چنانچه میرزا در منهج احتمال داده است.
(۲) یعنی حضرت جواد علیه السلام.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۵۵
(۱) و اما آنچه از یاد آوری و فراموشی پرسیدی همانا قلب آدمی در حقهای است و بر سر آن حقه طبقی نهاده شده است هنگامی که بر محمد و آل محمد درود تمامی فرستاده شود آن طبق از روی آن حقه برداشته میشود و دل روشن میشود و آنچه فراموش شده است بیاد آدمی میآید و اگر او درود بر محمد و آل محمد نفرستاد و یا از درود بر آنان کم کرده و پارهای را نگفت آن سرپوش بر آن حقه میافتد و دل تاریک میگردد و آدمی باشتباه افتد و آنچه را که میداند فراموش میکند.
و اما پرسشت از شباهت فرزند به عموها و دائیها؟ مرد، هنگامی که با همسر خود هم بستر میشود اگر با دلی آرام و اعصاب راحت و بدن بیاضطراب بهره جنسی برد، نطفه او در میان رحم قرار میگیرد و نوزاد به پدر و مادر شبیه میشود و اگر با دلی ناآرام و اعصاب ناراحت و تن پر اضطراب بکار جنسی پرداخت آن نطفه نیز مضطرب میشود و در حال اضطراب به پارهای از رگها مینشیند اگر برگی از رگهای عموها نشست نوزاد بعموهایش شبیه میشود و اگر برگی از رگهای دائیها نشست فرزند بدائیهایش شبیه خواهد شد.
آن مرد گفت شهادت میدهم بر اینکه معبودی بجز خدا نیست و همواره این گواهی را میدادم و شهادت میدهم که محمد فرستاده خداست و همواره این شهادت را میدادم و بزبان میآوردم و شهادت میدهم که تو- با دست اشاره بامیر المومنین کرد- جانشین رسول خدائی و بر پا دارنده حجت او و پیش از این نیز همین را میگفتم.
و گفت: شهادت میدهم که تو- و با دست اشاره بحسن کرد- وصی او هستی و برپا سازنده حجت او و پیش از این نیز همین را میگفتم.
و شهادت میدهم بر حسین بن علی که او وصی اوست و بر پا سازنده حجتش و همیشه سخنم اینست.
و شهادت میدهم بر علی بن الحسین که کار وصایت حسین با اوست.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۵۶
(۱) و شهادت میدهم بر محمد بن علی که کار وصایت علی با اوست.
و شهادت میدهم بر جعفر که کار وصایت محمد با اوست.
و شهادت میدهم بر موسی که کار وصایت جعفر با اوست.
و شهادت میدهم بر علی که او ولی موسی است «۱» و شهادت میدهم بر محمد که کار وصایت علی با او است.
و شهادت میدهم بر علی که کار وصایت محمد با اوست.
و شهادت میدهم بر حسن که کار وصایت علی با اوست.
و شهادت میدهم بر مردی از فرزندان حسین که بردن نام و کنیهاش روا نباشد تا آنگاه که خداوند امر خود را آشکار سازد و زمین را با عدل و داد پر کند همانسان که با جور و ستم پر شده باشد و سلام بر تو ای امیر المومنین و رحمت و برکات خدا. سپس برخاست و رفت.
امیر المومنین علیه السلام بحسن فرمود: ای ابا محمد بدنبالش برو و به بین کجا میرود؟ امام حسن گوید بدنبالش بیرون شدم همین که پای از مسجد بیرون نهاد نفهمیدم بکجا شد بخدمت امیر المومنین بازگشتم و از جریان آگاهش ساختم فرمود: ای ابا محمد میشناسیاش؟ گفتم: نه و خدا و رسول خدا و امیر المومنین بهتر میدانند فرمود: او خضر علیه السلام است.
[مترجم گوید: ظاهرا مقصود از وابستگی روح بباد و باد بهوا آنست که آدمی بواسطه نفس کشیدن زنده است که نفس همان باد است و آن بوسیله هوا انجام میگیرد و مقصود از اینکه روح باد را جذب میکند آنست که شخص خواب رفته بنفس کشیدن خود ادامه میدهد تا آنگاه که پس از استراحت کافی بیدار میشود و اگر اجلش سر آمده باشد هوا باد را جذب میکند یعنی از نفس کشیدن باز میماند و میمیرد.
و اما مساله یاد آمدن پس از فراموشی، آنچه مسلم است اینکه کدورت خاطر موجب پریشانی آن و عروض نسیان است و چنانچه آدمی بخدا توجه نمود نور انیتی
______________________________
(۱) در بعضی از نسخهها است (که کار وصایت موسی با او است).
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۵۷
و جمعیت خاطری فراهم آید و در نتیجه، مطلب فراموش شده بیاد آید و ذکر صلوات یکی از مصادیق توجه بخدا و تحصیل نورانیت است.
و اما مساله شباهت را علم امروز نیز اجمالا تایید میکند و اینکه آرامش خاطر بهنگام عمل جنسی و یا اضطراب آن اثرهای متضادی در انعقاد نطفه و تشکیل ساختمان وجودی طفل دارد].
(۱) ۳- (و خبر داد ما را محمد بن یعقوب کلینی از عدهای از رجال حدیثش و آنان از احمد بن ابی عبد اللَه محمد بن خالد برقی و او از حسن بن عباس بن حریش و او از):
ابی جعفر محمد بن علی علیه السلام و آن حضرت از پدرانش که امیر المومنین علیه السلام بابن عباس فرمود که همه ساله شب قدر هست و در آن شب کار یک سال و آنچه در آن سال باید بشود نازل میشود و برای این کار پس از رسول خدا فرماندارانی است ابن عباس عرض نمود یا امیر المومنین آنان کیانند؟ فرمود من و یازده نفر از نسل من امامانی که فرشتگان با آنان سخن میگویند.
(۲) ۴- (و خبر داد ما را محمد بن یعقوب او گفت: حدیث کرد ما را علی بن محمد از عبد اللَه بن محمد بن خالد او گفت حدیث کرد مرا نصر بن محمد بن قابوس «۱» از منصور بن سندی و او از ابی داود مسترق و او از ثعلبه بن میمون و او از مالک جهنی و او از حارث بن مغیره و او از اصبغ بن نباته):
گفت روزی بخدمت امیر المومنین علی علیه السلام رسیدم دیدم بفکر فرو رفته و بر خاک زمین خطهائی میکشد گفتم: یا امیر المومنین از خط کشیدن بر خاک خوشت میآید؟ فرمود: نه بخدا قسم نه باین کار و نه هرگز یکدم بدنیا میل کردهام ولی
______________________________
(۱) در نسخههای موجود این چنین است، ولی در کافی ج ۱ ص ۳۳۸: (از منذر بن محمد بن قاموس) است و ظاهرا آنچه در کافی است درست است زیرا در مختار کشی است.
(گفت محمد بن مسعود- یعنی عیاشی: حدیث کرد ما را عبد اللَه بن محمد بن خالد او گفت:
حدیث کرد ما را منذر بن قابوس و اوثقه بود- تا آخر)
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۵۸
فکرم را نوزادی بخود مشغول کرده است که از نسل من است او همان مهدی است که زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد همانسان که از جور و ستم پر شده باشد از برای او روزهای حیرت و غیبتی است که گروهی در آن روزها گمراه میشوند و گروهی دیگر رهنمون شوند.
گفتم یا امیر المومنین این حیرت و غیبت تا چه اندازه خواهد بود فرمود: مدت زمانی. گفتم: این کار بطور حتم شدنی است؟ فرمود: آری هم چنان که خود او حتما باید آفریده شود. گفتم من بآن روز میرسم؟ فرمود: ای اصبغ کجا تو را باین کار دسترسی هست آنان برگزیدگان این امتند که بهمراه نیکوکاران این عترت خواهند بود عرض کردم: پس از آن چه خواهد شد؟ فرمود: آنچه خدا بخواهد که خدا را ارادهها و نتیجهها و پایان کارها است.
(۱) ۵- (و حدیث کرد مرا موسی بن محمد قمی ابو القاسم «۱» در شیراز بسال ۳۱۳ او گفت حدیث کرد ما را سد بن عبد اللَه اشعری از بکر بن صالح و او از عبد الرحمن سالم و او از ابی بصیر و او از):
ابی عبد اللَه جعفر بن محمد علیهما السلام که فرمود: پدرم بجابر بن عبد اللَه انصاری فرمود: مرا با تو کاری است هر وقت برایت دشوار نیست میخواهم تنها با تو باشم و آن را بپرسم جابر عرض نمود هر وقت که دوست دارید، روزی پدرم با جابر خلوت نمود و باو گفت: ای جابر داستان لوحی که بدست فاطمه دختر رسول خدا دیدی چه بود؟ و مادرم فاطمه از آنچه در آن لوح نوشته شده بود چه گفت؟
جابر عرض کرد: خدای بیانباز را گواه میگیرم که در زمان رسول خدا صلی اللَه علیه و آله روزی بقصد عرض تهنیت ولادت حسین علیه السلام بخدمت مادرت فاطمه علیها السلام رسیدم بدستش صفحه سبزی دیدم که بگمانم از زمرد بود
______________________________
(۱) او فرزند دختر سعد بن عبد اللَه اشعری است و در شیراز ساکن بود و نجاشی گوید:
او خود ثقه است و از ما است و کتاب الکمال فی ابواب الشریعه تالیف او است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۵۹
و در آن خط سفیدی شبیه بنور آفتاب نوشته شده بود «۱» (۱) گفتمش: پدرم و مادرم بفدایت این صفحه چیست؟ فرمود صفحهای است که خداوند عز و جل به پیغمبرش هدیه داده است که نام پدرم و نام شوهرم و نام دو فرزندم و نام جانشینان از فرزندم در آن نوشته شده است و پدرم آن را بعنوان چشم روشنی بمن داده است «۲» جابر گفت: مادرت فاطمه آن لوح را بدست من داده و من خواندم و نسخهای از آن نوشتم، پدرم بجابر فرمود: ای جابر ممکن است آن را بمن نشان دهی؟ عرض کرد: آری، پدرم بهمراه جابر بخانه او رفت پدرم صفحه پوستی در آورد و گفت: ای جابر تو بنوشته خودت نگاه کن تا من این نوشته را برای تو بخوانم آنگاه پدرم بر جابر خواند و حتی یک حرف نسخه پدرم با یک حرف نسخه جابر مخالف نبود جابر گفت خدا را گواه میگیرم که من همین طور دیدم که در آن لوح نوشته شده بود:
بنام خداوند پر مهر و مهربان، این نوشتهای از سوی خدای عزیز حکیم به پیغمبرش و نورش و حجابش «۳» و سفیرش و راهنمایش این نوشته را روح الامین از
______________________________
(۱) مرحوم فیض (ره) فرماید: گویا آن صفحه سبز از عالم ملکوت از عالم ملکوت برزخی بوده و سبز بودنش کنایه از آنست که متوسط میان نور عالم جبروت و سیاهی عالم شهادت است و سفید بودن نوشتهاش برای آنست که آن از عالم اعلی نوری خالص بوده است (الشافی) و در کافی است:
شبیه رنگ آفتاب و در کمال الدین مانند متن است.
(۲) در کافی
(لیسرنی بذلک)
است بجای
(لیبشرنی بذلک)
و توجیه شده باینکه از این کلمه استفاده میشود که فاطمه (ع) پیش از آنکه لوح بدستش برسد اندوهگین بوده است و روایات ابن الزیات و ابی خدیجه سالم بن مکرم از امام صادق موید این معنی است ولی با معنائی که ما کردیم نیازی باین توجیه نیست.
(۳) علامه مجلسی فرماید: به پیغمبر صلی اللَه علیه و آله حجاب گفته شده است از آن جهت که آن حضرت واسطه میان خدای سبحان و خلق است یا از آن جهت که او را دو وجه است وجهی بسوی خدا و وجهی بسوی خلق و گفته شده است که حجاب، کسی را گویند که بدون او کسی را دسترسی بپادشاه نباشد.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۶۰
نزد پروردگار جهانیان فرود آورده است.
(۱) ای محمد نامهای مرا بزرگ بشمار و نعمتهای مرا سپاس بگذار و … انکار مکن من همان خدائی هستم که معبودی بجز من نیست پشت ستمگران را میشکنم و ستمدیدگان را به پیروزی میرسانم و حاکم روز جزایم و من همان خدائی هستم که معبودی بجز من نیست هر کس که بجز فضل مرا امیدوار باشد و یا بجز از دادخواهی من بهراسد «۱» او را شکنجهای دهم که هیچ یک از جهانیان را چنین شکنجهای نداده باشم پس تنها مرا بپرست و تنها بمن توکل کن من پیامبری نفرستادم که عمرش پایان پذیرد و مدتش سرآید مگر آنکه جانشینی برای او قرار دادم و من تو را بر همه پیامبران برتری دادم و جانشینت را از همه جانشینان برتر نمودم و تو را بدو شیر بچهات و دو نوادهات: حسن و حسین سرافراز کردم و حسن را پس از سر رسید مدت پدرش کان دانش خودم قرار دادم و حسین را کان وحی خودم کردم و او را با شهادت سربلند نمودم و زندگیاش را بنیک بختی پایان بخشیدم و او برترین جان نثاران راه
______________________________
(۱) علامه مجلسی فرموده است: گوئی معنای اینکه: هر کس بجز فضل مرا امیدوار باشد- آنست که آنچه بندگان از خداوند امید دارند میبایست از ناحیه فضل خدا باشد نه آنکه به جزای اعمال خود امیدوار باشند زیرا در مقابل عمل هیچ پاداشی را استحقاق ندارند با توجه به نعمتهای الهی که هر چند بنده در عمل بکوشد هزار یک نعمتهای خدا را سپاس نتواند کرد پس آنچه پاداش باو داده شود بفضل الهی است و بمقتضای وفا بوعدهای که خداوند فرموده است و آن وعده پاداش نیز از فضل او است و بعضی گمان کردهاند که مقصود آنست که کسی بفضل غیر خدا امیدوار باشد البته امید بفضل دیگران از نظر شرع مرجوع است و لکن استحقاق عذاب را موجب نیست علاوه بر اینکه از ظاهر معنای لفظ بدور است. و جمله دوم که میفرماید (و یا بجز از دادخواهی من بترسد) نیز موید احتمال ما است زیرا شکنجههائی که بندگان خدا از آن میترسند شکنجههائی است که از روی عدل و داد الهی است و اگر کسی معتقد باشد که از راه ظلم است چنین کس کافر است و مستحق عذاب جاوید.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۶۱
من است و درجهدارترین شهیدان در نزد من، کلمه تامه خود را با او قرار دادم و حجت کامل را در نزد او گذاشتم.
(۱) کیفر و پاداش من بوسیله عترت او است نخستین عترتش علی است: سرور عبادتکنندگان و زینت بخش دوستان گذشته من و فرزندش همنام جدش محمود است نامش محمد و شکافنده علم من و کان حکمت من است. دو دلان در باره جعفر هلاک خواهند شد و آنکه دستور او را رد کند همچون کسی است که دستور مرا رد کرده باشد سخنی است از من بحقیقت مقرون که جعفر را جایگاهی عزیز بخشم و خاطرش را در باره شیعیان و دوستانش خرسند گردانم و پس از جعفر فتنهای خواهد افتاد تاریک که چشم جایی را نبیند «۱» زیرا رشتهای که من واجبش کردهام بریده نشود و حجت من پنهان نماند ساقی بزم ما دوستان ما را جام لبریز دهد آنان ابدال روی زمینند هان که اگر کسی یک نفر از آنان را انکار کند نعمت مرا انکار کرده است و کسی که یک آیه از کتابم را تغییر دهد بر من افترا بسته است وای بر حال افترا گویان و انکارکنندگان.
در آن روز که مدت بنده من موسی: دوستم و برگزیدهام سر آید کسی که او را تکذیب کند همچون کسی است که همه دوستانم را تکذیب کرده است او دوست من و یار من است و کسی است که من باری بسنگینی بار نبوت بر دوش او نهم و او را
______________________________
(۱) فتنه تاریک پس از امام صادق علیه السلام بآن لحاظ است که تقیه در زمان موسی ابن جعفر (ع) شدیدتر بود و موضوع وصایت آن حضرت مخفیتر و چنانچه در کافی و دیگر کتابهای متقدمین است خلیفه وقت بفرماندار مدینه دستور داد که ببین چنانچه جعفر بن محمد یک شخص معین را بوصایت تعیین کرده فورا او را بکش و لذا چنانچه در روایت است امام صادق بحسب ظاهر پنج نفر را وصی خود قرار داد: منصور خلیفه وقت و محمد بن سلیمان فرماندار مدینه و فرزندش عبد اللَه افطح و موسی بن جعفر و همسر حضرت صادق حمیده و بخاطر همین فتنه بود جماعتی امامت را در امام صادق متوقف کردند بنام واقفیه و جمعی دیگر در موسی بن جعفر و عدهای بامامت اسماعیل فرزند امام صادق معتقد شدند بنام کیسانیه.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۶۲
با کشیدن آن بار آزمایش کنم.
(۱) و پس از او خلیفه من علی بن موسی الرضا است او را اهریمنی گردن فراز میکشد و در شهری که بنده شایسته خدا بنام ذو القرنین ساخته است بخاک سپرده شود بهترین خلق من بکنار بدترین خلق من دفن میشود سخنی است از من بحق که حتما چشم او را با فرزندش محمد روشن خواهم ساخت او معدن علم من و رازدار من و حجت من بر خلق من است جایگاهش بهشت و شفاعتش را در باره هفتاد هزار از اهل بیتش که همگی سزاوار آتش باشند خواهم پذیرفت «۱».
کار فرزندش علی را که دوست من و یاور من و گواه من در میان خلق من و امین من بر وحی من است به نیک بختی بانجام رسانم و از او بوجود آورم دعوتکننده براه من و خزانه دار دانش من حسن را.
سپس این را کامل کنم با فرزندش که رحمت برای جهانیان است کمال موسی و بهاء عیسی و صبر ایوب را دارد، دوستان من در زمان غیبت او خوار شوند و سرهاشان همچون سرهای ترک و دیلم بعنوان هدیه به نزد این و آن فرستاده شود، کشته شوند و بآتش سوزانده شوند و همواره ترسناک و هراسان و وحشت زده میباشند، زمین از خونشان رنگین شود زنانشان در سوک آنان نالان گردند آنانند دوستان حقیقی من و بر من حتم است که هر گونه کوری و تاریکی را از آنان بردارم «۲» و باحترام آنان زلزلهها را برچینم و سختیها و گرفتاریهای گریبان گیر را بردارم بر آنان از پروردگارشان درودها و رحمت باد و آناناند که رهنمونشدگانند ابو بصیر- راوی حدیث- گوید: اگر در تمام عمرت بجز همین یک حدیث را نشنیده باشی
______________________________
(۱) در کافی چنین است: و حجت من بر خلق من هیچ بندهای باو ایمان نمیآورد مگر آنکه من بهشت را جایگاهش کنم و شفاعتش را در باره هفتاد نفر از اهل بیتش بپذیرم.
(۲) در کافی و کمال چنین است: بواسطه آنان از هر گونه فتنه کور و تاریک جلوگیری میکنم.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۶۳
ترا بس است پس آن را از نااهلش محافظت کن.
(۱) ۶- (و خبر داد ما را احمد بن محمد بن سعید ابن عقده کوفی او گفت: حدیث کرد ما را یحیی بن زکریا بن شیبان «۱» از کتابش بسال ۲۷۳ او گفت حدیث کرد ما را علی بن سیف بن عمیره او گفت: حدیث کرد ما را ابان بن عثمان از زراره و او از) ابی جعفر امام باقر علیه السلام و آن حضرت از پدرانش علیهم السلام فرمود رسول خدا فرموده است از اهل بیت من دوازده نفر را فرشتهگان خبرگزاری کنند شخصی بنام عبد اللَه بن زید که برادر رضاعی علی بن الحسین علیه السلام بود با قیافه انکار گفت: سبحان اللَه خبرگزاری فرشتگان؟ راوی گوید: امام باقر روی بسوی او کرد و فرمود بخدا قسم که پسر مادر تو (یعنی علی بن الحسین علیهما السلام) این چنین بود.
(۲) ۷- (خبر داد ما را محمد بن همام او گفت: حدیث کرد ما را پدرم و عبد اللَه ابن جعفر حمیری آن دو گفتند حدیث کرد ما را احمد بن هلال او گفت: حدیث کرد مرا محمد بن ابی عمیر بسال ۲۰۴ او گفت: حدیث کرد مرا سعید بن غزوان از ابی بصیر و او از):
ابی عبد اللَه و آن حضرت از پدرانش علیهم السلام فرمود: رسول خدا فرموده است که خدای عز و جل از هر چیز، چیزی را برگزید از صفحه زمین، مکه را برگزید و از مکه مسجد را برگزید و از مسجد همان قطعه را برگزید که کعبه در آن است و از چهار پایان مادههاشان را برگزید و از علفخواران گوسفند را و از روزها جمعه را برگزید و از ماهها ماه رمضان را برگزید و از شبها شب قدر را و از مردم بنی هاشم را برگزید (۳) و من و علی را از بنی هاشم برگزید و از من و علی برگزید حسن و حسین را و از اولاد
______________________________
(۱) نجاشی پس از آنکه او را عنوان میکند گوید: ابو عبد اللَه کندی علاف شیخ مورد وثوق و بسیار راستگو است که هیچ قابل ایراد نیست او از علی بن سیف که ثقه مشهوری است روایت میکند.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۶۴
حسین دوازده امام تکمیل میگرداند نهمین آنان باطن آنها است و هم او ظاهر آنان است و او برترین آنان است و او قائم آنان است «۱» عبد اللَه بن جعفر در حدیثاش اضافه کرده است که (آنان قرآن را از تحریف تندروها و نسبتهای باطل گویان و تاویل نادانان محفوظ میدارند).
(و خبر داد ما را محمد بن همام و محمد بن حسن بن محمد بن جمهور از حسن ابن محمد بن جمهور او گفت حدیث کرد مرا احمد بن هلال او گفت حدیث کرد مرا محمد بن ابی عمیر از سعید بن عزوان «۲»):
از ابی عبد اللَه علیه السلام که فرمود: رسول خدا فرمود خدای عز و جل مرا برگزید تا پایان حدیث.
و از کتاب سلیم بن قیس هلالی «۳» (۱) ۸- (آنچه که روایت کرده است آن را احمد بن محمد بن سعید ابن عقده و محمد ابن همام بن سهیل و عبد العزیز و عبد الواحد دو فرزند عبد اللَه بن یونس موصلی از رجال خودشان و آنان از عبد الرزاق ابن همام و او از معمر بن راشد و او از آبان بن ابی عیاش
______________________________
(۱) در کمال الدین چنین است: (نهمین آنان قائمشان است و او ظاهر آنان و او باطن آنان است) علامه مجلسی فرموده است: شاید مقصود از ظاهر بودن پیروزی آن حضرت بر دشمنان است و مقصود از باطن بودن غیبت او است.
(۲) و در کمال الدین: از سعید بن غزوان و او از ابی بصیر و او از امام صادق روایت کرده است.
(۳) سلیم از یاران علی علیه السلام بود حجاج بن یوسف او را خواست تا بکشد او فرار کرد و به ابان بن ابی عیاش پناهنده شد و بهمان حال اختفا نزد او ماند تا مرگش فرا رسید بهنگام مرگ ابان را گفت تو را بر من حقی است و من میخواهم بمیرم ای برادر زاده جریان کار پس از رسول خدا چنین و چنان شد و کتابی باو داد. و هیچ کس بجز ابان از سلیم روایتی نکرده است چنانچه علامه عقیقی گفته است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۶۵
و او از سلیم بن قیس):
و این روایت را از غیر این سندها خبر داد بما هارون بن محمد او گفت:
حدیث کرد مرا احمد بن عبید اللَه بن جعفر بن معلی همدانی او گفت: حدیث کرد مرا ابو الحسن عمر و بن جامع بن عمرو بن حرب کندی «۱» او گفت: حدیث کرد ما را عبد اللَه بن مبارک که شیخ ما بود از اهل کوفه و ثقه بود «۲» او گفت حدیث کرد ما را عبد الرزاق بن همام شیخ ما از معمر و او از ابان بن عیاش و او از سلیم بن قیس هلالی.
(و ابان گفته است که او این روایت را از عمر بن ابی سلمه نیز شنیده است معمر گوید ابو هارون عبدی یاد آور شد که او نیز این روایت را از عمر بن سلمه شنیده است و او از سلیم) که هنگامی که ما در رکاب امیر المومنین در صفین بودیم و معاویه ابو الدرداء و ابو هریره را خواست و پیامی توسط آنان بامیر المومنین داد و آنان پیام معاویه را بعلی رساندند حضرت فرمود: شما پیامی که معاویه بوسیله شما داده بود رساندید حال، گوش بسخن من فرا دهید و پیام مرا نیز باو برسانید عرض کردند: بلی.
(۱) پس حضرت آن پاسخ طولانی را داد تا سخن رسید بداستان غدیر و نصب
______________________________
(۱) در باره عبد الرزاق بن همام در پیش سخن گفته شد و اما معمر بن راشد ازدی است ولی مولا است، ابن حجر در تقریب عنوانش کرده و صفی خزرجی در تهذیب الکمال، و گفتهاند که اوثقه و خوش حافظه و صالح و فاضل بوده است و اما ابان و سلیم از مشهوریناند که ترجمهشان در همه کتابهای شیعه و عمده کتابهای عامه موجود است.
(۲) عبد اللَه بن مبارک را ابن حجر در تهذیب عنوان کرده است و از جمعی از اعلام نقل کرده است که گفتهاند او عالم، فقیه، عابد، زاهد، شیخ، شجاع، زیرک نگهدار حدیث و ثقه بوده است و این معین گوید: او عالمی بود صحیح الحدیث و کتابهائی که او حدیث نموده است بیست هزار و یا بیست و یک هزار بوده است و خطیب درج ۱۰ ص ۱۵۲ از تاریخش او را عنوان کرده و در شان او سخن بدرازا گفته است و گفته است که او عالم ربانی بود و موصوف بحفظ و زهد ولی عبد الرزاق را از راویان او ذکر کرده است و شاید عبد الرزاق دیگری باشد.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۶۶
رسول خدا صلی اللَه علیه و آله علی را بآمر خدای تعالی: فرمود چون آیه إِنَما وَلِیُکُمُ اللَهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَذِینَ آمَنُوا الَذِینَ یُقِیمُونَ الصَلاهَ وَ یُوْتُونَ الزَکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ (ولی شما فقط خدا است و پیامبرش و کسانی که ایمان آوردهاند و نماز میخوانند و زکات میدهند در حالی که رکوع میکنند) بر پیغمبر نازل شد مردم گفتند:
یا رسول اللَه آیا این ولایت نسبت به بعضی از مومنین است یا فراگیر همه است؟
پس خداوند بر پیامبرش دستور داد که ولایت آن کس را که خداوند بولایت او دستور داده است بآنان تعلیم دهد و همان طور که نماز و روزه و حجشان را تفسیر کرده است ولایت را نیز تفسیر کند.
علی علیه السلام فرمود پس رسول خدا مرا در غدیر خم نصب کرد و فرمود:
خدای عز و جل ماموریتی مرا داده است که سینهام را تنگ ساخت و گمان کردم که مردم مرا تکذیب خواهند کرد پس خداوند عتابم فرمود که پیام او را برسانم و گر نه عذابم خواهد کرد سپس دستور داد تا مردم را برای نماز جماعت دعوت کردند و نماز ظهر را با آنان گذاشت پس با صدای بلند فریاد زد ای علی بپا خیز سپس فرمود:
ای مردم همانا که خدا مولای من است و من مولای مومنینم و من بآنان از خودشان اولیترم و بهر که مولا منم علی است مولای او بار الها دوست بدار آن را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار آن را که علی را دشمن بدارد.
پس سلمان فارسی برخاست عرض کرد یا رسول اللَه اولویت در چه؟ «۱» فرمود هر کس که من بجان او اولیتر از خود او هستم علی نیز بجان او از خود او اولیتر است، پس خدای عز و جل این آیه را فرستاد الْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً (امروز دین شما را برای شما کامل گردانیدم و نعمتم را بر شما باتمام رساندم و اسلام را بعنوان دین نمونه برای شما پسندیدم)
______________________________
(۱) در کتاب سلیم چنین است: سلمان گفت: یا رسول اللَه ولایتش مانند چه؟ پس آن حضرت فرمود: ولایتش مانند ولایت من …
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۶۷
(۱) سلمان عرض کرد یا رسول اللَه آیا آیهها فقط در باره علی علیه السلام نازل شده است؟ فرمود: بلکه در باره او و جانشینان من تا روز قیامت عرض کرد: یا رسول اللَه آنان را برای من بیان بفرما فرمود: علی است که برادر من و وصی من و وارث من و جانشین من در میان امت من و ولی هر مومنی پس از من است و یازده امام از اولاد او هستند که نخستین آنان فرزندم حسن است سپس فرزندم حسین سپس نه نفر از اولاد حسین یکی پس از دیگری است آنان با قرآن همراهند و قرآن بهمراه آنان است نه آنان از قرآن جدا شوند و نه قرآن از آنان جدا گردد تا در کنار حوض بر من وارد شوند.
پس دوازده نفر از یاران بدر برخاستند و گفتند همه ما گواهی میدهیم که ما این سخن را بیکم و زیاد هم چنان که فرمودید یا امیر المومنین از رسول خدا صلی اللَه علیه و آله شنیدیم و بقیه یاران بدر که با علی در صفین بودند گفتند: ما بیشتر آنچه را که گفتی بیاد داریم نه همه آن را البته این دوازده نفر برگزیدگان از ما و افراد با فضیلت ما هستند علی علیه السلام فرمود راست میگوئید همه کس که بیک درجه حافظه ندارد بعضی از بعضی دیگر برتر است.
(۲) و از آن دوازده نفر چهار نفر برخاستند: ابو الهیثم بن التیهان بود و ابو ایوب و عمار و خزیمه بن ثابت ذو الشهادتین «۱» و گفتند ما گواهی میدهیم که ما فرمایشات ترجمه الغیبه للنعمانی متن ۶۷ باب ۴(روایاتی که میگویند امامان دوازده نفرند و از طرف خدا برگزیده شدهاند)
____________________________________________________________
(۱) ابو الهیثم مالک بن التیهان از پیش قدمان در اسلام بود که بامیر المومنین علیه السلام گروید و از نقبا است در همه مشاهد رسول خدا بهمراه آن حضرت بود و در رکاب علی علیه السلام در صفین بشهادت رسید.
و ابو ایوب خالد بن زید انصاری خزرجی همان کسی است که رسول خدا هنگامی که بمدینه تشریف برد بخانه او منزل کرد و در غزوه بدر و دیگر غزوات پیغمبر حضور داشت و در سرزمین روم سال ۵۲ که در لشکر اسلام میجنگید بشهادت رسید و در قلعهای در قسطنطنیه بخاک سپرده شد و مردم روم را اعتقادی باو هست و از مزارش در طلب باران و نمازش بهرهمند میشوند.
حارث بن ابی بصیر ازدی از ابی صادق روایت کرده است و او از محمد بن سلیمان که گفت: ابو ایوب انصاری به نزد ما آمد و در زمین ملکی ما فرود آمد تا مرکب خود را علوفه دهد ما بنزد او رفتیم و هدیه به نزدش بردیم گوید: در کنارش نشستیم و او را گفتیم: ای ابا ایوب با همین شمشیری که داری بهمراه رسول خدا با مشرکین جنگیدی و سپس آمدهای که با مسلمانان بجنگی؟
گفت: همانا رسول خدا مرا دستور فرمود تا با قاسطین و مارقین و ناکثین بجنگم و من با ناکثین جنگیدم و با قاسطین جنگیدم و بخواست خداوند با مارقین نیز خواهم جنگید و نمیدانم در کجا خواهد بود.
و اما عمار بن یاسر بن عمار ابو الیقظان آزادشده بنی مخزوم یکی از اصحاب رسول خدا است و جلیل القدر است در بدر و احد و همه غزوات حضور داشت و در صفین در رکاب امیر المومنین علیه السلام شهید شد و گروه ستمگر لشکر معاویه او را کشت و اما خزیمه بن ثابت ذو الشهادتین همان کسی است که رسول خدا گواهی او را بجای گواهی دو مرد قرار داد با رسول خدا در بدر و احد بود و در صفین نیز بهمراه امیر المومنین علیه السلام بود و پس از شهادت عمار او شهید شد درود خدا بروان پاکشان.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۶۸
آن روز رسول خدا را بخاطر سپردهایم بخدا قسم که او بر سر پا ایستاده بود و علی علیه السلام بر کنار او ایستاده بود و آن حضرت میفرمود: ای مردم، خداوند مرا امر فرموده است که برای شما امامی نصب کنم که وصی من در میان شما باشد و پس از من جانشین من در خاندانم و در امتم باشد و کسی باشد که خداوند، فرمانبری او را در قرآن بر همه مومنین واجب کرده است و بشما در قرآن ولایت او را دستور داده است من عرض کردم پروردگار را از زخم زبان منافقان و تکذیبشان میترسم خداوند، مرا عتاب فرمود که یا دستور را ابلاغ کنم و یا آنکه مرا عقاب خواهد کرد.
ای مردم خدای عز و جل در قرآنش شما را بنماز امر کرده است و من آن را برای شما بیان کردم و راه و رسماش را بشما آموختم و بزکات و روزه امر کرده که برای شما بیان کردم و تفسیرش نمودم و خداوند شما را در قرآنش بولایت امر
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۶۹
کرده است.
(۱) ای مردم من شما را گواه میگیرم که آن ولایت مخصوص این شخص است و مخصوص اوصیاء من است که از فرزندان علی است نخستینشان فرزندم حسن است و سپس حسین و سپس نه نفر از فرزندان حسین، اینان از قرآن جدا نمیشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند.
ای مردم، من کسی را که پس از من پناهگاه شما و امام شما و ولی شما و راهنمای شما است بشما اعلام کردم و او علی بن ابی طالب برادر من است او در میان شما بمنزله خود من است دین خود را بگردن او اندازید و در همه کارهایتان فرمانبرش باشید که همه آنچه که خدای عز و جل بمن آموخت نزد او است و خدا مرا دستور داد که من باو بیاموزم من اعلام میکنم که علم من نزد او است از او بپرسید و از او و از اوصیاء او بیاموزید و به آنان میاموزید و بر آنان پیش قدم نباشید و از آنان باز پس نمانید که آنان بهمراه حق و حق با آنان همراه است نه حق از آنان دور میشود و نه آنان از حق کناره میگیرند.
سپس علی علیه السلام بابی الدرداء و ابی هریره و اطرافیانش فرمود: ای مردم آیا میدانید که خدای تبارک و تعالی در قرآنش این آیه را فرستاد إِنَما یُرِیدُ اللَهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِرَکُمْ تَطْهِیراً (این اراده خدا است که پلیدی را از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملا پاک و پاکیزه کند).
پس رسول خدا مرا و فاطمه و حسن و حسین را در عبائی گردهم آورد سپس فرمود: بار الها اینان دوستان من و عترت من [و خاندان من] و مخصوصان من و اهل خانه منند، پلیدی را از آنان بزدا و آنان را کاملا پاکیزه فرما، ام سلمه عرض کرد:
و من، حضرتش فرمود: تو رو بخیر هستی ولی این آیه، در باره تنها من و برادرم علی و دخترم فاطمه و دو فرزندم حسن و حسین و در باره نه تن از فرزندان حسین نازل شده است بجز ما کسی با ما در این آیه انباز نیست.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۷۰
(۱) بیشتر آن مردم بر خواستند و گفتند ما گواهی میدهیم که ام سلمه این حدیث را برای ما نقل کرد و ما از رسول خدا پرسیدیم آن حضرت نیز هم چنان که ام سلمه گفته بود برای ما بیان کرد.
پس علی علیه السلام فرمود: مگر نمیدانید که خدای عز و جل در سوره حج آیهای فرستاد یا اَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَکُمْ تُفْلِحُونَ* وَ جاهِدُوا فِی اللَهِ حَقَ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَهَ اَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ هُوَ سَمَاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَ فِی هذا لِیَکُونَ الرَسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَاسِ (ای کسانی که ایمان آوردهاید رکوع کنید و سجده کنید و پروردگارتان را بپرستید و کار نیک انجام دهید شاید رستگار شوید و در راه خدا آن طور که باید و شاید جهاد کنید، او است که شما را برگزیده و در دین مشقتی برای شما قرار نداده، راه و شریعت پدرتان ابراهیم است، خدا شما را در کتابهای پیشین و در این کتاب بنام: (مسلمانان) خواند تا رسول خدا شاهد بر شما باشد و شما شاهدان بر مردم. پس سلمان (خدا از او راضی باد) بهنگام نزول این آیه برخاست و عرض کرد یا رسول اللَه اینان که شما بر آنان شاهدید و آنان بر مردم شاهدند و خداوندشان برگزیده و مشقتی در دین که شریعت پدرشان ابراهیم است بر ایشان قرار نداده است کیانند؟ رسول خدا صلی اللَه علیه و آله فرمود: مقصود خداوند از اینان سیزده نفر انسان است من و برادرم علی و یازده تن از فرزندان او عرض کردند آری خدایا که ما این را از رسول خدا شنیدیم.
سپس علی علیه السلام فرمود: آیا میدانید که رسول خدا صلی اللَه علیه و آله برای آخرین بار خطبهای خواند و فرمود: ای مردم من در میان شما دو چیز بجای گذاشتم «۱» که تا دست بآنها دارید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و اهل بیت من است همانا که خدای لطیف و خبیر بمن خبر داده است و تاکید فرموده است
______________________________
(۱) در بعضی از نسخهها بجای (امرین) کلمه (ثقلین) است یعنی دو چیز گرانمایه.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۷۱
که آن دو هرگز از هم جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند. همه گفتند آری خدایا ما همه اینها را از رسول خدا دیدیم.
(۱) پس دوازده نفر از جمعیت برخاستند و گفتند: ما گواهیم. آنگاه که رسول خدا در آخرین روز عمر خود این خطبه را خواند عمر بن الخطاب با قیافهای عصبانی برخاست و گفت یا رسول اللَه این سفارش را برای همه خاندانت میکنی؟ فرمود:
نه، بلکه تنها برای اوصیاء خودم از اهل بیتم که عبارت است از علی: برادرم و وزیرم و وارثم و جانشینم در امتم و ولی هر مومنی پس از من و او نخستین و بهترین آنها است، و سپس وصی بعدی او این پسرم و بحسن اشاره فرمود و سپس وصی او این پسرم و اشاره بحسین کرده و سپس وصی او فرزند بعدی من که همنام با برادر من است، و سپس وصی بعدی او که همنام با خود من است و سپس هفت نفر از فرزندان او یکی پس از دیگری تا همگی در کنار حوض بر من وارد شوند اینان شاهدان خدایند در روی زمین و حجتهای اویند بر خلق خدا هر کس که فرمان آنان برد فرمان خدای را برده و هر کس از دستورهای آنان سرپیچی کند از دستورهای خدا سرپیچی نموده است.
پس هفتاد نفر از یاران و تقریبا بهمان شماره از مهاجرین برخاستند و گفتند چیز فراموش شدهای را بیاد ما آوردید ما نیز گواهی میدهیم که این را از رسول خدا صلی اللَه علیه و آله شنیدیم.
پس ابو الدرداء و ابو هریره باز گشتند و آنچه را که علی علیه السلام فرموده بود و مردم را بدان گواه گرفته بود و آنچه را که مردم در پاسخ آن حضرت گفته بودند و گواهی داده بودند همه را برای معاویه گزارش دادند.
(۲) ۹- (و بهمین اسناد از عبد الرزاق بن همام که گفت: حدیث کرد ما را معمر بن راشد از ابان بن ابی عیاش و او از) سلیم بن قیس هلالی که گفت: هنگامی که در رکاب امیر المومنین از صفین باز میگشتیم علی علیه السلام در نزدیکی دیر یک
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۷۲
نصرانی فرود آمد که ناگاه پیرمردی از دیر بیرون آمد خوش رو خوش هیکل و خوش سیما که کتابی بهمراه داشت و بخدمت امیر المومنین علیه السلام آمد و سلام کرد و سپس گفت:
من از نسل یکی از حواریین عیسی بن مریم هستم که در میان دوازده نفر حواری از همه برتر بود و عیسی او را از همه دوستتر میداشت و بر همهشان مقدمش میداشت و عیسی او را وصی خود نمود و کتابهای خویش را بدو سپرد و حکمت خود را بوی آموخت، افراد این خاندان همیشه بدین عیسی بودند و شریعت او را بدست داشتند نه کافر شدند و نه مرتد و نه تغییری در دین او دادند و آن کتابها که باملاء عیسی بن مریم و دستخط پدر ما است هم اکنون در نزد من است، هر آنچه مردم پس از عیسی انجام خواهند داد و نام یک یک پادشاهان که پس از عیسی از میان مردم به سلطنت میرسند و اینکه خدای تبارک و تعالی مردی را از عرب از فرزندان اسماعیل بن ابراهیم خلیل الرحمن از سرزمینی که تهامهاش گویند از آبادی که مکهاش نامند بنام احمد بر میانگیزد که دوازده نام دارد و زمان بعثت و محل ولادت و هجرتش و کسی که با او بجنگ برمیخیزد و کسی که او را یاری میکند و کسی که با او دشمنی میکند و چقدر عمر میکند و چه بر سر امتش پس از او میآید تا آنگاه که عیسی بن مریم از آسمان فرود آید همه اینها در آن کتاب نوشته شده است.
و در آن کتاب سیزده نفر از فرزندان اسماعیل بن ابراهیم خلیل اللَه که از بهترین خلق خدا هستند و محبوبترین خلق خدا در نزد خدایند و خداوند ولی و سرپرست دوستان آنان است و دشمن معاندین ایشان و هر کس که آنان را فرمان برد رهنمون گردد و هر کس سرپیچی کند گمراه خواهد شد، اطاعت آنان اطاعت خدا است و معصیت آنان معصیت خدا، نامهایشان در آن کتاب نوشته شده و نسبتهایشان و اوصافشان و اینکه هر یک از آنان چقدر عمر میکند یکی پس از دیگری و چند نفر از آنان دین خود را پوشیده میدارد و از قوم خود پنهان میکند و کسی که از آنان ظهور میکند و مردم سر بفرمان او نیستند تا اینکه عیسی بن مریم بنزد آخرینشان از آسمان فرود میآید
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۷۳
و پشت سر او نماز میگذارد و میگوید شما امامانی هستید که کسی را نمیرسد بر شما پیش قدم گردد پس او پیش میرود و بر مردم نماز میگذارد و عیسی در صف پشت سر او میایستد.
(۱) نخستینشان و بهترینشان و برترینشان که پاداش او بقدر پاداش همه و بقدر پاداش پیروانشان و هدایت یافتگان بوسیله آنان است، رسول خدا است صلی اللَه علیه و آله نامش محمد و عبد اللَه و یس و فتاح و خاتم و حاشر و عاقب و ماحی و قائد و نبی اللَه و صفی اللَه و حبیب اللَه (و در بعضی نسخهها جنب اللَه) است هر جا که نام خدا برده شود نام او نیز برده میشود از گرامیترین خلق خدا در نزد خدا است و محبوب ترین آنان در پیشگاه او است خداوند بهتر از او و محبوبتر از او در نزد خود نیافریده است نه فرشته مکرمی و نه پیغمبر مرسلی خدا او را بروز رستاخیز بر عرش خود مینشاند و شفاعتش را در باره هر کس که شفاعت کند میپذیرد قلم تقدیر در لوح محفوظ بنام او که مُحَمَدٌ رَسُولُ اللَهِ است جاری شده و بنام پرچمدار روز رستاخیز بزرگ برادر او و وصی او و وزیر او و خلیفه او در امتش و کسی که محبوبترین خلق خدا در نزد خدا پس از پیغمبر است یعنی علی پسر عموی پدر و مادری او ولی هر فرد مومن پس از او.
و سپس یازده تن از اولاد محمد و علی که نخستینشان نام دو فرزند هارون:
شبر و شبیر را دارند و نه نفر از فرزندان برادر کوچکتر یکی پس از دیگری است و آخرینشان کسی است که عیسی بن مریم در پشت سر او نماز میگذارد. و باقی حدیث را که طولانی است نقل کرده است.
(۲) ۱۰- (و بهمین اسناد از عبد الرزاق و او از معمر و او از ابان و او از سلیم بن قیس هلالی) که گفت:
بعلی علیه السلام عرض کردم: من از سلمان و مقداد و ابی ذر چیزهائی از تفسیر قرآن و روایت از رسول خدا شنیدهام [بجز آنچه در دست مردم است] و سپس از شما تصدیق آنچه را که از آنان شنیده بودم شنیدم. در دست مردم چیزهای فراوان از
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۷۴
تفسیر قرآن و احادیث رسول خدا دیدهام که با گفته سلمان و مقداد و ابی ذر مخالف است و آنان چنین میپندارند که همه آنچه در دست مردم است باطل است آیا بنظر شما ممکن است که آنان (مردم) عمدا برسول خدا دروغ بندند و قرآن را با رایهای خودشان تفسیر کنند؟
گوید: علی علیه السلام متوجه من شد و فرمود: اکنون که پرسیدی پاسخش را نیکو بفهم: در میان مردم حقی است و باطلی و راستی و دروغی، و ناسخی و منسوخی، و خاصی و عامی، و محکمی و متشابهی «۱» و چیزهائی که براستی از رسول خدا بیاد دارند و چیزهائی که بخیال خودشان گفته رسول خدا است و در زمان خود رسول خدا آنقدر دروغ بآن حضرت بستند که بپا ایستاد و خطبه خواند و فرمود:
ای مردم دروغ دروغ گویان از زبان من فراوان شده است هر کس که از روی عمد بر من دروغ بندد جایگاه خود را از آتش آماده به بیند.
و سپس پس از وفات رسول خدا بر آن حضرت دروغ بستند و هر کس که حدیثی بنزد تو آورد جز این نیست که یکی از چهار نفر خواهد بود و پنجمی ندارد: (۱) ۱- مرد منافقی است که تظاهر بایمان میکند و با تصنع و ساختگی اسلام را بر زبان دارد، نه از گناه خود داری میکند و نه از دروغ عمدی گفتن بر رسول خدا پروائی دارد، و اگر مردم بدانند که او منافقی است دروغ پرداز، نه از او میپذیرند و نه تصدیقش میکنند ولی چه کنند؟ پیش خود میگویند این مرد با پیغمبر هم صحبت بوده و او را دیده و از او حدیث شنیده است و باین جهت باطن او را نشناخته حدیث را از او دریافت میکنند و خداوند در قرآن از حال منافقین خبرها داده و توصیفها نموده و فرموده است وَ إِذا رَاَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ اَجْسامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ
______________________________
(۱) حق و باطل راجع به آراء و اعتقادات است و راست و دروغ نسبت باخبار و محکم آنست که معنای صریح و روشن داشته باشد و متشابه آنکه چندین معنا داشته باشد و مراد از کلام معین و مشخص نباشد.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۷۵
(هنگامی که آنان را بینی اندامشان تو را خوش آید و چون سخن گویند بسخنانشان گوش فرادهی) «۱».
سپس همین منافقین پس از رسول خدا ماندند و خود را به پیشوایان ضلالت و داعیان بآتش از رهگذر تزویر و دروغ و بهتان نزدیک کردند تا آنجا که آن پیشوایان، فرمانداریها بدست این منافقین سپردند و آنان را بر گردن مردم سوار کردند و بدست آنان دنیا را بکام خود کشیدند مردم هم که همیشه تابع فرمانروایانند و دنیا طلب مگر آن کس که خدای عز و جلش نگهداری فرماید این یکی از آن چهار نفر بود.
(۱) ۲- مردی که از رسول خدا چیزی شنیده ولی درست بیاد نسپرده است و در آن باشتباه و سهو دچار شده است، نه آنکه از روی عمد دروغ بگوید، پس آنچه را که از رسول خدا بدست دارد روایت میکند و میگوید: من از رسول خدا آن را شنیدم و اگر مردم بدانند که در این سخن اشتباه کرده است از او نمیپذیرند خود او هم اگر بداند دچار اشتباه شده است بدورش میاندازد.
(۲) ۳- سومین مرد: از رسول خدا شنیده است که حضرت بچیزی امر فرمود ولی بیاطلاع است که آن حضرت پس از امر، آن چیز را قدغن فرموده است، یا شنیده است که حضرت چیزی را قدغن فرمود ولی خبر ندارد که پس از آن بآن چیز امر فرموده است پس منسوخ: (نسخ شده) را بیاد دارد ولی ناسخ (نسخکننده) را بیاد ندارد، و اگر بداند که منسوخ است بدورش میاندازد، مردم هم اگر بهنگام شنیدن حدیث از او بدانند که منسوخ است بدورش میاندازند.
(۳) ۴- چهارمین مرد: آنکه نه بخدا دروغ بسته و نه برسول او زیرا دروغ را خوش ندارد و از خدا میترسد و رسول خدا را بزرگ میشمارد و سهو هم نکرده
______________________________
(۱) آیه شریفه در تایید بیان حضرت است در باره منافقین یعنی قیافههائی جذاب و سخنانی شیرین دارند و مارهائی هستند خوش خط و خال: مترجم
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۷۶
است بلکه حدیث را کاملا بیاد سپرده و همان طور که شنیده است بیکم و زیاد نقل میکند ناسخ و منسوخ را میداند بناسخ عمل میکند و منسوخ را بدور میاندازد و میداند که اوامر و نواهی رسول خدا مانند قرآن ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محکم و متشابه دارد گاهی اتفاق میافتاد که رسول خدا صلی اللَه علیه و آله کلامی میفرمود که دو صورت داشت یک معنای عام و یک معنای خاص مانند قرآن، خدای عز و جل میفرماید: وَ ما آتاکُمُ الرَسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا (آنچه را که پیغمبر برای شما آورد آن را بگیرید و از آنچه شما را باز داشت باز ایستید).
و آن کلام رسول خدا را کسی میشنید که معرفت نداشت [و نمیفهمید] که مقصود خدای عز و جل چیست و مقصود پیغمبر خدا چه میباشد و همه اصحاب رسول خدا صلی اللَه علیه و آله آن چنان نبودند که اگر چیزی میپرسیدند پاسخش را میفهمیدند، کسی بود که میپرسید ولی در مقام فهمیدن نبود تا آنجا که دوست داشتند عربی بیابانی و یا رهگذری بیاید و از رسول خدا سوالی کند و آنان گوش بدهند «۱».
(۱) ولی من هر روز در وقت مخصوصی بخدمت رسول خدا میرسیدم آن حضرت مجلس را خلوت میکرد فقط من بودم و او و اصحاب رسول خدا میدانند که آن حضرت
______________________________
(۱) مجلسی «ره» گوید بدین جهت دوست داشتند که چون پیغمبر در نظر عرب بیابانی و یا رهگذر، بزرگ نمینمود لذا آزادانه در مقام فهم سوال خود بودند و اصحاب نیز از فرصت استفاده میکردند یا آنکه پیغمبر صلی اللَه علیه و آله پاسخ را بر طبق فهم آنان میداد و کاملا توضیح میداد اصحاب نیز میفهمیدند.
مترجم گوید: ظاهرا مقصود حضرت آنست که اصحاب رسول خدا غالبا در مقام فهم نبودند و فقط پرسش را یک نوع وظیفه برای خود میدانستند و یا عادتی بود در میانشان و لذا وقتی عربی و یا رهگذری این پرسش را میکرد از آنان اسقاط تکلیف میشد و هم اکنون نیز در میان جمعی از عوام که با علماء محشورند چنین عادتی هست.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۷۷
جز با من با هیچ یک از اصحاب، چنین رفتاری نداشت. گاهی این خلوت در خانه من میشد که غالبا رسول خدا بخانه من تشریف میآورد و گاهی هم که من بیکی از خانههای رسول خدا میرفتم خانه را برای من خلوت میکرد و زنهایش را بیرون میکرد و کسی جز من در خدمت آن حضرت نمیماند ولی وقتی آن حضرت برای خلوت کردن منزل من تشریف میآورد نه فاطمه بیرون میرفت و نه هیچ یک از فرزندان من و هر گاه که من پرسش را آغاز میکردم آن حضرت مرا پاسخ میگفت و چون خاموش مینشستم و پرسشهایم پایان مییافت آن حضرت خود شروع بسخن میکرد و دعا میکرد که خداوند سخنان او را در یاد من نگهدارد و بمن بفهماند و از وقتی که پیغمبر در باره من دعا کرده است هیچ را فراموش نکردهام.
و به رسول خدا صلی اللَه علیه و آله عرض کردم ای پیغمبر خدا از آن دم که آن دعا در باره من کردهاید از آنچه مرا آموختهاید هیچ فراموش نکردهام پس چرا هنگامی که املاء میفرمائید دستور نوشتناش را میدهید آیا میترسید که باز فراموش کنم؟
فرمود: برادرم، من از آن نمیترسم که تو فراموش کنی و یا ندانی زیرا خداوند مرا خبر داده است که دعای مرا در باره تو و شریکانت که پس از تو خواهند بود مستجاب فرموده است و اینکه مینویسی برای شریکانت خواهد ماند.
عرض کردم: یا رسول اللَه شریکان من کیانند؟ فرمود: کسانی که خداوند آنان را با خودش و با من قرین ساخته و فرموده است: یا اَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اَطِیعُوا اللَهَ وَ اَطِیعُوا الرَسُولَ وَ اُولِی الْاَمْرِ مِنْکُمْ (ای کسانی که ایمان آوردهاید فرمان خدا را برید و فرمان رسول خدا و فرمان صاحبان امر را) و اگر از ستیزه در کاری میترسید آن را بخدا و رسول و صاحبان امر برگردانید.
(۱) عرض کردم: ای پیغمبر خدا آنان کیانند؟ فرمود: اوصیاء تا آنکه در کنار حوض بر من وارد شوند همهشان راهنما و رهبر هستند کسی که آنان را خوار کند
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۷۸
زیانی بآنان نمیرساند آنان با قرآنند و قرآن با آنان است نه آنان از قرآن جدا میشوند و نه قرآن از آنان جدا میشود امت من بوسیله آنان یاری میشوند و باحترام آنان باران رحمت میبارد و با دعاهای با عظمت آنان است که بلاها از امت من رفع میشود.
عرض کردم: یا رسول اللَه نامشان را برای من بفرمائید فرمود این پسرم و دستش را بر سر حسن گذاشت و سپس این پسرم و دستش را بر سر حسین گذاشت سپس فرزند او که بنام تو است یا علی سپس فرزند او محمد بن علی سپس رو بحسین کرد و فرمود: محمد بن علی زمانی متولد میشود که هنوز زندهای، سلام مرا باو برسان و سپس دوازده امام را تکمیل میکنی. عرض کردم ای پیغمبر خدا نام آنان را برای من بفرما، یک یک نامشان را فرمود که یکی از آنان ای برادر بنی هلال بخدا قسم مهدی این امت است (مهدی امت محمد است- خ ل) که زمین را پر از عدل و داد میکند همان طور که پر از ستم و جور شده باشد.
(۱) ۱۱- (و بهمان اسناد از عبد الرزاق که گفت: حدیث کرد ما را معمر بن راشد از ابان بن ابی عیاش و او از سلیم بن قیس) که:
علی علیه السلام ضمن حدیث مفصلی که مهاجرین و انصار بمناقب و فضایل خودشان میبالیدند بطلحه فرمود: ای طلحه مگر نبودی هنگامی که رسول خدا صلی اللَه علیه و آله استخوان شانهای از ما خواست تا چیزی بر آن بنویسد تا امت پس از او گمراه نشود و اختلاف نکند رفیق تو آن حرف را زد: (که رسول خدا هذیان میگوید) پس رسول خدا خشمگین شد و از نوشتن منصرف گردید؟ گفت چرا بودم. فرمود: شما که بیرون رفتید رسول خدا صلی اللَه علیه و آله بمن خبر داد که میخواست چه بنویسد و مردم را بر آن گواه بگیرد جبرئیل باو خبر داده بود که خدای تعالی میدانست که امت بزودی اختلاف خواهند کرد و متفرق خواهند شد پس از بیرون رفتن شما آن حضرت صفحهای طلبید و آنچه را که میخواست در شانه بنویسد بمن املاء فرمود و سه نفر از آن جمعیت را گواه گرفت: سلمان فارسی و ابا ذر
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۷۹
و مقداد، و امامان هدایت را که مومنین مامورند تا روز قیامت از آنان فرمان برند نام برد و نام مرا در آغاز برد و سپس نام این پسرم حسن را و سپس این پسرم حسین را و سپس نه نفر از فرزندان این پسرم حسین ای ابا ذر و تو ای مقداد آیا چنین است؟
آن دو گفتند: گواهی میدهیم که رسول اللَه صلی اللَه علیه و آله چنین کرد.
طلحه گفت: من از رسول خدا صلی اللَه علیه و آله شنیدم در باره ابا ذر فرمود: زمین بر خود برنداشته و آسمان سایه نیفکنده است بصاحب گفتاری که راستگوتر و نیکوکارتر از ابا ذر باشد و من گواهی میدهم که آن دو جز بحق گواهی نمیدهند و تو در نزد من از آن دو راستگوتر و نیکوکارتر هستی.
(۱) ۱۲- (و بهمین سند از عبد الرزاق بن همام و او از معمر بن راشد و او از ابان بن ابی عیاش و او از سلیم بن قیس نقل میکند که گفت):
علی علیه السلام فرمود: روزی بر مردی گذشتم- و نام آن مرد را بمن گفت- آن مرد گفت: (محمد همچون درخت خرمائی است که در خرابه روییده باشد) بخدمت پیغمبر آمدم و جریان را بعرض رساندم رسول خدا خشمناک شد و با حالت خشم بیرون آمد و بر منبر شد انصار که خشم رسول خدا را دیدند اسلحه جنگ برداشتند رسول خدا فرمود: چرا بعضیها مرا بخویشانم شماتت میکنند با آنکه از من شنیدهاند که من در باره آنان گفتهام که خداوند آنان را برتری بخشیده و پلیدی را از آنان بویژه برداشته و خدای پاکیزهشان فرموده است و از من نشنیدهاند که من در برتری اهل بیتم و وصیم چه گفتهام و آنچه را که موجب کرامت وصیم نزد خدا و ویژهگی او و برتری او شده است که پیش از همه اسلام آورده و در راه دین بلاها دیده و خود از خویشان و نزدیکان من است و او از من بجای هرون از موسی است با این همه هنگامی که از کنار او میگذرد چنین میپندارد که من همچون نخلی هستم که در انبار هیزم روئیدهام؟ (۲) بهوش باشید که خدا، جهان آفرینش را بیافرید و آن را دو دسته کرد و مرا
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۸۰
جزء بهترین آن دو دسته قرار داد پس آن دسته را سه شعبه کرد و مرا در بهترین آن سه شعبه و بهترین قبیلهها قرار داد، سپس آن را بخوانوادهها تقسیم کرد و مرا در بهترین خاندان قرار داد تا آنکه چکیده اهل بیتم و عترتم و فرزندان پدرم من شدم و برادرم علی بن ابی طالب، خداوند [سبحان] بر مردم روی زمین نگاهی انداخت و مرا از آنان برگزید، سپس نگاهی دیگر انداخت پس علی را برگزید که برادر من و وزیر من و وارث من و وصی من و خلیفه من است در امتم و ولی هر مومنی است پس از من هر کس او را دوست بدارد خدای را دوست داشته و هر کس او را دشمن بدارد خدا را دشمن داشته است او را دوست نمیدارد مگر هر فردی که مومن باشد و او را دشمن نمیدارد مگر هر فردی که کافر باشد، او پس از من ستون زمین است و بند آهنین آن او کلمه تقوا است و ریسمان محکم الهی است (مردم میخواهند که نور خدا را خاموش کنند ولی خدا نمیگذارد مگر آنکه نورش را به پایان برساند) دشمنان خدا میخواهند که نور برادر مرا خاموش کنند ولی خدا نمیگذارد مگر آنکه نور او را تمام کند ای مردم این سخن مرا که گفتم، حاضرین بغائبین برسانند بار الها تو بر آنان گواه باش.
سپس خداوند سومین نگاه را انداخت پس اهل بیت مرا برگزید برای هنگامی که من از دنیا رفته باشم و آنان برگزیدگان امت من هستند و پس از درگذشت برادرم یازده امام یکی پس از دیگری میباشند هر یک که از دنیا برود یکی دیگر بر میخیزد آنان در امت من همچون ستارگان آسمانند که چون اختری پنهان شود اختری دیگر بر آید. آنان امامان راهنما و رهبرانند هر آن کس که با آنان نیرنگ کند زیانی بآنان نرساند و نه آن کس که بخواهد آنان را خوار کند بلکه زیان نیرنگ و خوار کردنشان بر خودشان باز میگردد.
آنان حجتهای خداوند در روی زمینند و شاهدان خدا در میان خلقش هر کس آنان را فرمان برد خدا را فرمان برده است و هر کس از آنان سر باز زند از
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۸۱
خدا سرباز زده است آنان با قرآنند و قرآن با آنان است نه قرآن از آنان جدا میشود و نه آنان از قرآن جدا میشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند و نخستین امامان علی است که بهترینشان است سپس پسرم حسن، سپس پسرم حسین، سپس نه نفر از فرزندان حسین- و حدیث را تا آخر نقل کرده است.
(۱) ۱۳- (خبر داد ما را عبد الواحد بن عبد اللَه بن یونس موصلی او گفت حدیث کرد ما را احمد بن محمد بن رباح زهری او گفت حدیث کرد ما را احمد بن علی حمیری او گفت حدیث کرد ما را حسن بن ایوب «۱» از عبد الکریم بن عمرو خثعمی و او از مفضل بن عمر):
که گفت بامام صادق علیه السلام عرض کردم معنای اینکه خدا میفرماید:
بَلْ کَذَبُوا بِالسَاعَهِ وَ اَعْتَدْنا لِمَنْ کَذَبَ بِالسَاعَهِ سَعِیراً (فرقان: ۱۱) (بلکه ساعت را دروغ پنداشتند و ما آتش فروزان را برای کسی که ساعت را دروغ پندارد آماده کردهایم) چیست؟
حضرت بمن فرمود: که خداوند سال را دوازده ماه آفرید و شب را دوازده ساعت کرد و روز را دوازده ساعت کرد و از ما دوازده نفراند که با فرشتگان حدیث میکنند و امیر المومنین یکی از آن ساعتها است.
(۲) ۱۴- (و بهمین سند از عبد الکریم بن عمرو و او از ثابت بن شریح و او از ابی بصیر نقل میکند):
که گفت: شنیدم ابا جعفر محمد بن علی الباقر علیهما السلام «۲» میفرمود از
______________________________
(۱) او حسن بن ایوب بن ابی عقیله است که شیخ در فهرست نام او را آورده و گفته است او کتابی دارد بنام النوادر و ما او را با سندهائی- که ذکر کرده است- از حمید روایت میکنیم و او از احمد بن علی حموی صیدی و او از حسن بن ایوب و گوئی حموی تصحیف حمیری است.
(۲) در بعضی از نسخهها است که شنیدم جعفر بن محمد میفرمود. و ثابت بن شریح همان ابو اسماعیل صائغ انباری ثقه است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۸۲
ما دوازده نفر با فرشته سخن میگوید.
(۱) ۱۵- (خبر داد ما را عبد الواحد بن عبد اللَه او گفت حدیث کرد ما را محمد ابن جعفر قرشی او گفت حدیث کرد ما را محمد بن الحسین بن ابی الخطاب از عمر بن ابان کلبی و او از ابن سنان و او از ابی السائب «۱» که گفت):
فرمود ابو عبد اللَه جعفر بن محمد علیهما السلام: شب دوازده ساعت است و روز دوازده ساعت و ماهها دوازده ماهند و امامان دوازده امامند و نقبا دوازده نقیباند و علی علیه السلام ساعتی از دوازده ساعت است و او است که خداوند در بارهاش میفرماید: بَلْ کَذَبُوا بِالسَاعَهِ وَ اَعْتَدْنا لِمَنْ کَذَبَ بِالسَاعَهِ سَعِیراً.
(۲) ۱۶- (خبر داد ما را علی بن الحسین «۲» او گفت: حدیث کرد ما را محمد ابن یحیی عطار در قم او گفت حدیث کرد ما را محمد بن حسان رازی «۳» او گفت حدیث کرد ما را محمد بن علی کوفی او گفت: حدیث کرد ما را ابراهیم بن محمد بن یوسف او گفت: حدیث کرد ما را محمد بن عیسی از عبد الرزاق و او از زید شحام و او از ابی عبد اللَه (امام صادق علیه السلام) و گفت محمد بن حسان رازی که حدیث کرد این روایت را بما محمد بن علی کوفی از محمد بن سنان و او از زید شحام) که گفت:
بامام صادق عرض کردم حسن برتر است یا حسین؟ فرمود: برتری نخستین کس از ما با برتری آخرین کس ما پیوند است و برتری آخرین کس از ما با برتری
______________________________
(۱) ظاهرا مقصود از ابن سنان (محمد بن سنان زاهری) است که در کتابهای رجال عنوانش کردهاند و مقصود از ابی السائب (عطاء بن سائب) است که ظاهرا کنیهاش ابی السائب است و او مردی است از عامه به تهذیب التهذیب ج ۷ ص ۲۰۳ مراجعه شود و در بعضی از نسخهها (ابن السائب) است و در بعضی دیگر (ابی صامت).
(۲) او علی بن الحسین مسعودی صاحب تاریخ مروج الذهب است، یا علی بن بابویه.
(۳) در بعضی از نسخهها چنین است: (محمد بن الحسین یا محمد بن الحسن) و همان که در متن است درست است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۸۳
نخستین از ما پیوستگی دارد «۱» و همگی دارای فضیلتاند.
راوی گوید: بآن حضرت عرض کردم فدایت شوم پاسخ مرا بازتر بفرما که بخدا سوگند از این پرسش هیچ منظوری بجز راهیابی بحق ندارم.
فرمود: از درختی هستیم که خداوند ما را از یک گل آفرید برتری ما از جانب خدا است و دانش ما از نزد خدا است مائیم امینان خدا بر خلقاش و دعوتکنندگان بدینش و پردهدار میان او و خلق ای زید بیشتر بگویم؟ عرض کردم آری. فرمود:
آفرینش ما یکی است دانش ما یکی است و فضیلت ما یکی است و همگی در نزد خدا یکی میباشیم عرض کردم: بفرمائید که چند نفرید؟ فرمود ما دوازده نفریم و از آغاز آفرینش ما در گرداگرد عرش پروردگارمان- این چنین- بودیم اول ما محمد است و وسط ما محمد است و آخر ما محمد است.
(۱) ۱۷- (خبر داد ما را علی بن الحسین او گفت: حدیث کرد ما را محمد بن یحیی عطار او گفت: حدیث کرد ما را محمد بن حسان رازی از محمد بن علی کوفی و او از ابراهیم بن محمد بن یوسف و او از محمد بن عیسی و او از عبد الرزاق و او از محمد بن سنان و او از فضیل رسان و او از ابو حمزه ثمالی):
که گفت: روزی در محضر ابی جعفر محمد بن علی امام باقر علیه السلام بودیم چون حاضرین پراکنده شدند مرا فرمود: ای ابا حمزه از کارهای حتمی که تغییر و تبدیلی در نزد خدا نخواهد یافت قیام قائم ما است هر کس در اینکه میگویم شک کند با حالتی که کافر است و خدا را انکار دارد خدای سبحان را ملاقات خواهد کرد.
سپس فرمود پدر و مادرم بفدای کسی که هم نام من و هم کنیه با من است «۲»
______________________________
(۱) در بعضی از نسخهها چنین است: (و برتری آخرین کس ما مانند برتری نخستین کس از ما است).
(۲) کنیه امام باقر علیه السلام ابو جعفر است و چنین کنیهای برای امام زمان نقل نشده است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۸۴
هفتمین نفر بعد از من، پدرم بقربانش که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد همان طور که از ستم و جور پر شده باشد. سپس فرمود: ای ابا حمزه کسی که او را درک کند و تسلیم او نشود تسلیم محمد و علی هم نشده است و خداوند بهشت را بر او حرام کرده است و جایگاهش آتش است و چه بد است جایگاه ستمکاران.
و سپاس خدا را که از همه این روایات روشنتر و واضحتر و درخشانتر برای کسی که خدا راهنمائیش کرده و در باره او احسان فرموده است آیه شریفه قرآن است که میفرماید: إِنَ عِدَهَ الشُهُورِ عِنْدَ اللَهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتابِ اللَهِ یَوْمَ خَلَقَ السَماواتِ وَ الْاَرْضَ مِنْها اَرْبَعَهٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِینُ الْقَیِمُ فَلا تَظْلِمُوا فِیهِنَ اَنْفُسَکُمْ (همانا شماره ماهها در نزد خداوند دوازده ماه است در کتاب خدا از روزی که آسمانها و زمین را خلق کرده است که چهار عدد از آنها حراماند و آن دینی که محکم است همین است بر خود در آنها ستم مکنید: توبه ۳۶).
و شناختن ماههای محرم و صفر و ربیع و ماههای بعدی و ماههای حرام که رجب و ذی القعده و ذی الحجه و محرم است که دین محکم نمیتواند باشد زیرا یهود و نصاری و مجوس و سایر ادیان و همه مردم از موافق و مخالف این ماهها را میشناسند و آنها را بنام میشمارند بلکه آنان اماماناند و بر پا دارندگان دین خدا هستند و محترمترین آنان یکی امیر المومنین علی است که خداوند نام او را از نام خود: علی، مشتق کرد هم چنان که برای رسول خودش صلی اللَه علیه و آله نامی از نام خود: محمود، مشتق کرد و سه نفر دیگر از فرزندان او که نامهاشان علی است یعنی علی بن الحسین و علی بن موسی و علی بن محمد و احترام این نامها از آن رواست که آنان از نام خدا مشتق شدهاند. درودهای خدا بر محمد و فرزندان او که بخاطر انتساب باو عزیزاند و محترم.
(۱) ۱۸- (خبر داد ما را سلامه بن محمد «۱» او گفت: حدیث کرد ما را ابو الحسن
______________________________
(۱) سلامه بن محمد ارزنی ساکن بغداد بود و از مشایخ بسال ۳۲۸ تلعکبری از او حدیث شنیده است و اجازهای از او دارد و جمعی از دانشمندان علم رجال او را توثیق کردهاند.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۸۵
علی بن عمر معروف بحاجی «۱» او گفت: حدیث کرد ما را حمزه بن قاسم علوی عباسی رازی «۲» او گفت: حدیث کرد ما را جعفر بن محمد حسنی او گفت حدیث کرد ما را عبید بن کثیر (محمد بن کثیر- خ ل) او گفت: حدیث کرد ما را ابو احمد بن موسی اسدی از داود رقی):
که گفت: در مدینه بخدمت ابی عبد اللَه جعفر بن محمد علیه السلام رسیدم مرا فرمود: ای داود دیر باز است که نزد ما نیامدهای چرا؟ عرض کردم: کاری برایم در کوفه پیش آمده بود.
فرمود: وقتی از کوفه بیرون شدی چه کسی آنجا بود؟ عرض کردم: من بفدای شما عموی شما زید را دیدم که سوار بر اسبی است و قرآنی (شمشیری- خ ل) بگردنش انداخته و با صدای بلند فریاد میکشد: از من به پرسید پیش از آنکه مرا نیابید که در اندرون سینه من دانش فراوانی است ناسخ را از منسوخ شناختهام و مثانی و قرآن عظیم را میدانم و منم آن نشانه که میان خدا و شما هستم.
فرمود: ای داود خود را باین و آن باختهای سپس صدا زد ای سماعه بن مهران یک ظرف خرمای تازه بیار سماعه ظرفی را که خرمای تازه در آن بود آورد حضرت یک دانه از آن خرما برداشت و خورد و هسته آن را از دهان خود بیرون آورد و در زمین کاشت فورا زمین شکافته شد و آن از زمین روئید و طلع داد و خرما شد حضرت دست زد و یک دانه خرمای نارس از خوشه خرما برچید و آن را شکافت و از میانش پوست نازک و سفیدی بیرون آورد و باز کرد و بدست من داد و فرمود بخوانش، خواندم دیدم در آن دو سطر نوشته شده است: (۱) سطر اول «
لا اله الا اللَه محمد رسول اللَه
» و در سطر دوم
«إِنَ عِدَهَ الشُهُورِ عِنْدَ اللَهِ
______________________________
(۱) این عنوان را در جایی از کتابهای رجال ندیدهام.
(۲) او از نوادههای عباس بن علی بن ابی طالب است ثقه جلیل القدری است از شیعیان و حدیث فراوان دارد و او را کتابی است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۸۶
اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتابِ اللَهِ یَوْمَ خَلَقَ السَماواتِ وَ الْاَرْضَ مِنْها اَرْبَعَهٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِینُ الْقَیِمُ» امیر المومنین علی ابن ابی طالب، الحسن بن علی، الحسین بن علی، علی ابن الحسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، الحسن بن علی، الخلف الحجه.
سپس فرمود: ای داود آیا میدانی این نوشته بر این کی نوشته شده است؟
گفتم: خدا و رسولش و شما بهتر میدانید. فرمود: دو هزار سال پیش از آنکه آدم آفریده شود.
[مترجم گوید: در سند این روایت عبید بن کثیر بن عبد الواحد ابو سعید عامری است که علامه در قسمت دوم از خلاصه او را عنوان کرده و فرموده است که اصحاب ما او را قدح نمودهاند و در بارهاش گفتهاند که آشکارا حدیث جعل میکرد و از دروغ پردازی باکی نداشت و داستانش مشهور است].
(۱) ۱۹- (خبر داد ما را سلامه بن محمد او گفت: خبر داد ما را حسن بن علی بن مهزیار او گفت: حدیث کرد ما را احمد بن محمد سیاری از احمد بن هلال و او از امیه بن میمون شعیری و او از زیاد قندی) که گفت:
شنیدم از ابا ابراهیم موسی بن جعفر بن محمد علیهم السلام که میفرمود: خدای عز و جل خانهای از نور بیافرید [خدای عز و جل را خانهای است از نور] که پایههای آن را چهار رکن قرار داد [که بر آن] خانه چهار اسم نوشت]
تبارک و سبحان و الحمد و اللَه
سپس از این چهار چهار دیگر آفرید و از آن چهار، چهار دیگر سپس فرمود جل و عز «إِنَ عِدَهَ الشُهُورِ عِنْدَ اللَهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً».
[در پاورقی گوید: مجلسی رضوان اللَه علیه در بحار پس از نقل این خبر در باب نصهائی که در باره ائمه رسیده است فرموده است این خبر همانند اخباری است که در باب اسماء از کتاب توحید گذشت و مانند آنها مشکل و پیچیده است و مناسب آن بود که این خبر نیز در آنجا گفته آید ولی جهت آنکه در اینجا آن را آوردیم
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۸۷
آنست که بقرینه خبرهای دیگری که در تفسیر این آیه رسیده است ظاهرا مقصود آن بوده که تطبیق شود بر عدد ائمه علیهم السلام در عین حال بطور رمز گفته شده و از متشابهات است که جز خدا و راسخون در علم معنای آن را کسی نمیداند.
و ممکن است بطور احتمال گفته شود که از اسماء الهی بعضی دلالت بر ذات دارد و بعضی دلالت بر صفات ذات و بعضی دلالت بر تنزیه ذات از نقص دارد و بعضی دلالت بر صفات فعل دارد، پس اللَه دلالت بر ذات دارد و الحمد که بمعنای ستایش است برای صفات کمالیه ذات است و سبحان دلالت بر صفات تنزیهیه دارد و تبارک که مشتق از برکت است بمعنی نمو، دلالت بر صفات فعل دارد یا آنکه بگوئیم: تبارک مشتق از بروک است بمعنای ثبات و دلالت بر صفات دارد و حمد بمعنای ستایش است و چون نعمتهای اختیاری قابل ستایش است پس حمد دلالت بر صفات فعل دارد.
و از اینها که گفتیم، چهار اسم منشعب میشود اسمی که از اسم ذات منشعب میشود آنست که دلالت بر یگانگی ذات میکند و از این رو خداوند در سوره توحید پس از اللَه نامی را آورده است که دلالت بر یگانگی کند و فرموده است قُلْ هُوَ اللَهُ اَحَدٌ و از احد اسم صمد منشعب میشود زیرا از لوازم یکتائی آنست که از ما سوای خود بینیاز باشد و ما سواء باو نیازمند باشند، و از این رو پس از قُلْ هُوَ اللَهُ اَحَدٌ آیه دوم اللَهُ الصَمَدُ است.
و اما صفات ذات اولا اسم قدیر از آنها منشعب میشود و چون قدرت کامله، مستلزم علم کامل است از این رو از قدیر اسم علیم انشعاب مییابد و بقیه صفات در حقیقت بهمین صفت باز میگردند.
و احتمال عکس این مطلب نیز هست بدین معنی که قدرت از علم انشعاب یابد دقت شود و اما آنچه دلالت بر تنزیه دارد در درجه اول، اسم سبوح است که تنزیه ذات را میرساند و سپس قدیر است که تنزیه صفات را و اما صفات فعل در مرحله اول اسم خالق از آنها منشعب میشود و چون خلق کردن مستلزم روزی دادن و تربیت کردن است اسم: رازق و رب از آن منشعب میشود.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۸۸
و از آنجائی که این صفات کمالیه باعث بر بعثت انبیاء و نصب حجتهای خدا است پس خانه نور که همان خانه امامت است چنانچه در آیه نور بیان شده است بر این پایهها استوار است.
یا میگوئیم: چون خدای تعالی ائمه را با صفات خودش آراسته و آنان را مظهر آیات جلال خودش فرموده و آنان را اسماء اللَه و کلمات اللَه خوانده پس آنان باخلاق خدائی متخلقاند و خانه نورشان و بیت کمالشان بر این پایهها قرار دارد.
و بیش از این توضیح را چه بسا که خردها و ذهنها متحمل نشود و قلم را یارای نگارش نباشد. این بود اجمالی از آنچه در حل این روایت بخاطرم خطور کرد و اللَه ولی التوفیق و الهدایه].
(۱) ۲۰- (خبر داد ما را علی بن الحسین از محمد بن یحیی و او از محمد بن حسان رازی و او از محمد بن علی و او از محمد بن سنان و او از داود بن کثیر رقی که گفت:) به ابی عبد اللَه جعفر بن محمد علیهما السلام عرض کردم: من بفدایت معنای این آیه چیست؟ السَابِقُونَ السَابِقُونَ اُولئِکَ الْمُقَرَبُونَ (الواقعه: ۱۱).
فرمود: دو هزار سال پیش از آنکه خداوند، خلق را بیافریند در روزی که خلق را در عالم میثاق بذر افشانی میکرد این سخن را فرمود عرض کردم توضیح بیشتری بفرمائید. فرمود: خدای عز و جل هنگامی که خواست خلق را بیافریند آنان را از گل آفرید سپس آتشی بر افروخت و فرمود بمیان آتش بروید نخستین کسی که بمیان آتش رفت محمد رسول خدا بود و امیر المومنین و حسن و حسین و نه امام یکی پس از دیگری سپس شیعیان آنان از آنان پیروی کردند پس بخدا قسم که سابقون ایشان هستند.
(۲) ۲۱- (حدیث کرد ما را ابو علی احمد بن محمد بن یعقوب بن عمار کوفی «۱»
______________________________
(۱) ظاهرا او احمد بن محمد بن عمار کوفی است که در فهرست شیخ عنوانش آمده است اوثقه بود و جلیل القدر و از پدرش محمد روایت میکند و پدرش را نیز در جامع الرواه عنوان کرده است و نجاشی در ترجمه قاسم بن هاشم لولوی گفته است: خبر داد ما را ابن نوح از ابی الحسن بن داود و او از احمد بن محمد بن عمار که گفت: حدیث کرد ما را پدرم که گفت: حدیث کرد ما را قاسم بن هشام لولوی بکتاب نوادرش. و نسبت بجد دادن شایع است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۸۹
او گفت حدیث کرد مرا پدرم او گفت: حدیث کرد مرا قاسم بن هشام لولوی از حسن بن محبوب و او از ابراهیم کرخی «۱» که گفت):
بخدمت ابی عبد اللَه جعفر بن محمد علیهما السلام رسیدم و در محضرش نشسته بودم که ناگاه ابو الحسن موسی که هنوز پسر بچهای بود وارد شد من برخاستم و او را بوسیدم و نشستم.
امام صادق علیه السلام مرا فرمود: ای ابراهیم متوجه باش که او صاحب تو است پس از من و بهوش باش که جمعی در باره او هلاک میشوند و جمعی دیگر سعادتمند پس خدا لعنت کند کشنده او را او عذاب روحی او را چندین برابر کند هان که خدای تعالی بطور حتم از نسل او بهترین فرد اهل زمین در زمان خود را بیرون خواهد آورد که همنام جدش میباشد و وارث علم و احکام و قضاوتهای او است و معدن امامت است و سر آمد در حکمت. ستمگر فلان خاندان او را خواهد کشت پس از آنکه بواسطه حسدی که در باره او دارد کارهای شگفت انگیز کم نظیر انجام دهد ولی خداوند کار خود را بپایان میرساند گرچه مشرکان دوست نداشته باشند خداوند از نسل او دوازده امام راهبر را تکمیل خواهد کرد امامانی که بکرامت خود مخصوصشان کرده و در عالم قدس خویش جایگاهشان بخشیده است و کسی که بانتظار امام دوازدهم باشد [و در برابر او شمشیر بدست منتظر فرمان باشد] مانند کسی است که در پیش روی
______________________________
(۱) او ابراهیم بن زیاد کرخی است که حسن بن محبوب سراد از او روایت میکند و همین روایت دلالت بر آن دارد که او فردی امامی خالص و خوش عقیده بوده است چنانچه از ذیل خبر استفاده میشود گر چه هیچ یک از دانشمندان علم رجال در تعریف و یا انتقاد از روی سخنی نگفتهاند.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۹۰
پیغمبر شمشیر بدست بگیرد و از وی دفاع کند.
این هنگام مردی از طرفداران بنی امیه بمجلس آمد و سخن بریده شد، من پس از آن یازده بار بخدمت آن حضرت مراجعه کردم باشد که پایان این سخن را بشنوم نتوانستم، تا آنکه سال دوم بخدمتش رسیدم او نشسته بود «۱» حضرت فرمود:
ای ابراهیم او است که اندوه شیعه خود را پس از تنگنائی شدید و گرفتاری طولانی و ستم و ترس بر طرف میسازد خوشا بحال کسی که آن زمان را درک کند ای ابراهیم همین تو را بس است. گوید در آن سفر، رهآوردی که از این حدیث برای دلم سرور آفرینتر و برای چشمم روشنی بخشتر باشد بهمراه نیاوردم.
(۱) ۲۲- (خبر داد ما را احمد بن محمد بن یعقوب او گفت: حدیث کرد از برای ما ابو عبد اللَه حسین بن محمد که این حدیث برای او از روی نوشتهای خوانده شده بود و در آن نوشته ابو عبد اللَه گوید حدیث کرد از برای ما محمد بن ابی قیس از جعفر رمانی و او از محمد بن [ابی] القاسم خواهرزاده خالد بن مخلد قطوانی «۲» او گفت حدیث کرد ما را عبد الوهاب ثقفی):
از جعفر بن محمد [از پدرش محمد بن علی] علیهما السلام که آن حضرت نگاهی بحمران انداخت و گریست سپس فرمود:
ای حمران شگفتا از مردم که چسان غافلند یا فراموش کارند و یا خود را بفراموشی زدهاند و فرمایش رسول خدا را از یاد بردهاند که بهنگام بیماریش مردم بعیادتش میآمدند و سلام عرض میکردند تا آنکه خانه از جمعیت پر شد این هنگام
______________________________
(۱) ظاهرا مقصود موسی بن جعفر است.
(۲) در بعضی از نسخهها (خالد بن محمد قطوانی) است ولی غلط است و صحیح همان است که ما نوشتیم و خالد بن مخلد در کتابهای اهل سنت مشهور است و عبد الوهاب ثقفی همان عبد الوهاب بن عبد المجید ثقفی است که در تقریب و تهذیب عقلانی عنوان شده است ولی راویان صدر سند را کسی متعرض نشده است و ناشناسند.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۹۱
علی آمد و سلام کرد و نتوانست راه برای رسیدن به نزد پیغمبر باز کند و حاضرین نیز راه را باز نکردند.
رسول خدا که این وضع را مشاهده کرد سر از بالین برداشت و فرمود: ای علی بیا بسوی من مردم که این عنایت را از رسول خدا دیدند بیکدیگر چسبیدند و راه باز کردند تا علی از میان آنان گذشت و رسول خدا صلی اللَه علیه و آله علی را در کنار خودش جای داد سپس فرمود: ای مردم هنوز که من زندهام شما با اهل بیت من این چنین میکنید پس از مرگ من چه خواهید کرد؟ بخدا قسم گامی باهل بیت من نزدیک نمیشوید مگر آنکه مرحلهای بخدا نزدیک خواهید شد و گامی از آنان دور نمیشوید و رو بر نمیگردانید مگر آنکه خداوند از شما رو گردان میشود.
سپس فرمود: ای مردم بسخنم گوش فرا دهید همانا رضا و رضوان و بهشت از آن کسی است که علی را دوست بدارد و ولایت او را داشته باشد و بخاطر برتریاش او را و اوصیاء مرا که پس از من خواهند بود امام خود بداند و پروردگار مرا مسلم است که دعای مرا در باره آنان مستجاب فرماید، آنان دوازده وصی میباشند هر کس از علی [از من] پیروی کند او از من است. من از ابراهیم و ابراهیم از من، و دین من دین او است و دین او دین من، و نسبت او نسبت من است و نسبت من نسبت او و برتری من برتری او است و من از او برترم- نه آنکه بخواهم افتخاری کنم- گفته مرا گفته خدا تصدیق میکند (که فرماید) ذُرِیَهً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ آل عمران: ۳۴- ذریهای که بعضی از آن از بعض دیگر است و خداوند، شنوا و دانا است.
(۱) ۲۳- (خبر داد ما را محمد بن همام او گفت: حدیث کرد از برای ما ابو علی حسن بن علی بن عیسی قوهستانی او گفت: حدیث کرد از برای ما بدر بن اسحاق ابن بدر انماطی در سوق اللیل مکه بسال ۲۵۶ و او پیر مردی بود ارزنده و از برادران فاضل ما بود و از اهل قزوین بود او گفت: حدیث کرد از برای من پدرم اسحاق بن
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۹۲
بدر او گفت: حدیث کرد مرا جد من بدر بن عیسی «۱» او گفت:) از پدرم عیسی بن موسی که مرد با هیبتی بود پرسیدم و گفتمش از تابعین که را دیدهای؟ گفت نمیفهمم [بمن] چه میگوئی ولی در کوفه بودم شنیدم که در مسجد جامع کوفه شیخی از عبد خیر روایت میکرد که او گفت شنیدم امیر المومنین علی بن ابی طالب صلوات اللَه علیه میفرمود:
رسول خدا صلی اللَه علیه و آله مرا فرمود: ای علی امامان بار شد و رهبر و معصوم از فرزندان تو یازده امام است «۲» و تو نخستین آنانی و آخرینشان نامش نام من است خروج میکند و زمین را پر از داد میکند همان طور که از ستم و بیداد پر شده باشد چه بسا که کس بنزدش میآید و مال هم چنان روی هم انباشته شده است عرض میکند ای مهدی مرا چیزی عطا فرما و او میگوید هر چه خواهی برگیر.
(۱) ۲۴- (حدیث کرد ما را ابو الحارث عبد اللَه بن عبد الملک بن سهل طبرانی او گفت: حدیث کرد ما را محمد بن مثنی بغدادی او گفت: حدیث کرد ما را محمد بن اسماعیل رقی او گفت حدیث کرد ما را موسی بن عیسی بن عبد الرحمن او گفت حدیث کرد ما را هشام «۳» بن عبد اللَه دستوائی او گفت: حدیث کرد ما را علی بن محمد «۴» از عمر و بن شمر و او از جابر بن یزید جعفی و او از):
______________________________
(۱) در کتابهای رجالی که در دسترس بود نام این افراد دیده نشد.
(۲) در بعضی از نسخهها چنین است: (امامان مرشد راهنما که حقوقشان غصب میشود).
(۳) ظاهرا او همان هشام بن ابی عبد اللَه دستوائی است و نام پدرش سنبز (بر وزن جعفر) است و او مردی است ثقه و نگهدار حدیث چنانچه ابن حجر در التقریب گفته است.
(۴) نام مشترکی است و محققا معلوم نیست که کیست و در بعضی از نسخهها (علی بن علی) است و او یا علی بن علی ابن نجاد است که در تقریب عنوان شده است وثقه است و یا علی بن علی بن رزین برادر دعبل خزاعی است که در رجال نجاشی و خلاصه الرجال علامه حلی عنوان شده است و گمان میرود که او علی بن حماد منقری کوفی باشد و در نسخهها تصحیف شده و علی ابن محمد و یا علی بن علی نوشته شده است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۹۳
محمد بن علی: امام باقر علیه السلام و آن حضرت از سالم بن عبد اللَه بن عمر و او از پدرش عبد اللَه بن عمر بن الخطاب که گفت: رسول خدا فرمود خدای عز و جل شبی که مرا بمعراج برد بمن وحی کرد ای محمد از امتت در زمین چه کسی را بجای خود گذاشتی- و خدا بهتر آگاه بود- عرض کردم: بار الها برادرم را فرمود:
ای محمد علی بن ابی طالب را؟ عرض کردم آری پروردگارا. فرمود: ای محمد من توجه ویژهای بر زمین نمودم و تو را از زمین بر گزیدم پس هر جا یادی از من بشود از تو هم در ردیف من یاد میشود پس منم محمود و توئی محمد.
سپس توجه دیگری بر زمین کردم و علی بن ابی طالب را از زمین برگزیدم پس او را وصی تو قرار دادم تو سر آمد انبیائی و او سر آمد اوصیا است، سپس از نامهای خودم برای او نامی مشتق کردم پس منم اعلی و او است علی ای محمد! من، علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان را از یک نور آفریدم سپس ولایت آنان را بر فرشتگان پیشنهاد کردم هر کس پذیرفت از نزدیکان شد و هر کس انکار ورزید از کافران گردید، ای محمد اگر بندهای از بندگان من آنقدر مرا بپرستد که اعضایش از هم بگسلد سپس مرا ملاقات کند در حالی که ولایت آنان را انکار دارد من او را بآتش میاندازم.
سپس فرمود: ای محمد دوست داری آنان را به بینی؟ عرض کردم: آری، فرمود: پیشتر برو، جلوتر رفتم دیدم علی بن ابی طالب و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجت قائم را که همچون اختری فروزان در میان آنان بود.
عرض کردم پروردگارا اینان کیانند؟ فرمود: اینان امامانند و آنکه ایستاده است کسی است که حلال مرا حلال میکند و حرام مرا حرام میکند و از دشمنان من انتقام میگیرد، ای محمد او را دوست بدار که من دوستش میدارم و هر کس که او را
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۹۴
دوست دارد دوست میدارم.
(۱) ۲۵- (و خبر داد ما را محمد بن یعقوب کلینی او گفت: حدیث کرد ما را علی ابن ابراهیم از پدرش و او از ابن ابی عمیر و او از سعید بن غزوان و او از ابی بصیر و او از):
ابی جعفر امام باقر علیه السلام که فرمود: پس از حسین بن علی نه امام خواهد بود و نهمیشان قائم آنان است.
(۲) ۲۶- (خبر داد ما را محمد بن یعقوب کلینی از علی بن محمد و او از سهل ابن زیاد و او از محمد بن الحسن بن شمون و او از عبد اللَه بن عبد الرحمن اصم و او از کرام) که گفت:
در نهان برای خودم سوگند یاد کرده بودم که تا قائم آل محمد قیام نکند هرگز بروز غذا نخورم بخدمت امام صادق علیه السلام رسیدم عرض کردم مردی از شیعیان تو بر خود واجب کرده است که هرگز بروز غذا نخورد تا قائم آل محمد قیام کند فرمود: ای کرام روزه بگیر و دو عید را- فطر و قربان- روزه مگیر با سه روز ایام تشریق «۱» و هنگامی که مسافر هستی همانا آن هنگام که حسین علیه السلام کشته شد آسمانها و زمین و هر که در آنها بود و فرشتگان نالیدند و عرض کردند ای پروردگار ما آیا اجازه میدهی که ما این مردم را هلاک سازیم تا از سر نو مردم دیگری بر زمین آریم که اینان حرام تو را حلال کردند و برگزیده تو را کشتند.
خداوند برای آنان وحی فرستاد: ای فرشتگان من وای آسمان و زمین من آرام بگیرید، سپس پردهای از پردهها را بر افکند پشت آن پرده محمد صلی اللَه علیه و آله بود با دوازده وصیش پس دست فلانی را از میان آنان برگرفت و فرمود ای فرشتگان من وای آسمانها و زمین من بوسیله این، داد این را خواهم گرفت این
______________________________
(۱) ایام تشریق روزهای ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ از هر ماه را گویند و مقصود در این روایت روزهای مزبور در ماه ذی حجه است برای کسی که در منی باشد.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۹۵
را سه بار گفت و در روایت غیر کلینی چنین است: (بوسیله این داد آنان را خواهم گرفت هر چند پس از گذشت زمانی باشد).
[مترجم گوید: ظاهر روایت آنست که حضرت صادق انعقاد سوگند را امضا فرموده است و او را راهنمائی فرموده باینکه اکنون که باید هرگز بروزها غذا نخوری پس روزه بگیر که ثوابی هم برده باشی مگر در آن موارد که روزه در آنها بحسب این روایت جایز نیست.
و یا آنکه مقصود راوی از غذا نخوردن روزه گرفتن بوده است و حضرت فرموده که نسبت باین روزها سوگند منعقد نمیشود، و اما ذکر داستان کشته شدن سید الشهداء علیه السلام برای فهماندن این مطلب است که قائم علیه السلام باین زودیها قیام نخواهد کرد زیرا در روایت کلینی چون باید دوازده امام یکی پس از دیگری بیاید تا نوبت بدوازدهمی برسد.
و اما در روایت غیر کلینی علاوه بر آن، جمله (و لو بعد حین) هست و گرفتن دست امام دوازدهم یا کنایه از نشان دادن آن حضرت است و یا کنایه از تایید خدای تعالی است آن حضرت را و یا آنکه اسناد مجازی است و مقصود آنست که جبرئیل یا فرشته دیگر و یا رسول خدا مثلا بامر حق تعالی دست آن حضرت را گرفت].
(۱) ۲۷- (خبر داد ما را محمد بن یعقوب کلینی او گفت: حدیث کرد ما را علی ابن ابراهیم بن هاشم از پدرش و او از ابن ابی عمیر و او از ابن اذینه و او از ابان بن ابی عیاش و او از سلیم بن قیس هلالی که گفت):
از عبد اللَه بن جعفر طیار شنیدم که میگفت: من و حسن و حسین و عبد اللَه بن عباس و عمر بن ام سلمه «۱» و اسامه بن زید نزد معاویه بودیم مرا با معاویه سخنی
______________________________
(۱) بعضی از اعلام گفته است که چون عمر بن ابی سلمه در صفین کشته شده است پس مقصود از ربودن در نزد معاویه زمان یکی از خلفاء ثلاثه بوده است ولی ایشان عمر بن ابی سلمه ابن عبد اللَه بن اسد بن هلال بن عبد اللَه بن مخزوم قرشی مدنی را که ربیب رسول خدا بود و در سال ۲ هجری متولد و بسال ۸۳ وفات کرده است بعمر بن ابی سلمه بن عبد الرحمن بن عوف زهری که در صفین کشته شد اشتباه کرده است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۹۶
بمیان آمد بمعاویه گفتم: از رسول خدا صلی اللَه علیه و آله شنیدم که میفرمود: من بمومنین از خود آنان اولیترم و سپس برادر من علی بن ابی طالب بر مومنان از خودشان اولیتر است و چون علی شهید شود حسن بن علی مومنان را از خودشان اولیتر است سپس فرزندم حسین پس از حسن بمومنین اولیتر از خودشان میباشد و چون حسین شهید گردد فرزندش علی بن الحسین مومنین را از خودشان اولیتر است و تو یا علی او را درک میکنی سپس فرزندش محمد بن علی مومنین را از خودشان اولیتر است و تو ای حسین او را درک میکنی سپس باقیمانده دوازده امام [نه نفر] از فرزندان حسین.
عبد اللَه بن جعفر گوید: من حسن و حسین و عبد اللَه بن عباس و عمر بن ام سلمه و اسامه بن زید را باین سخن گواه گرفتم و همگی گواهی دادند.
سلیم گوید: من همین جریان را از سلمان فارسی و مقداد و ابو ذر شنیدم و آنان گفتند که این سخن را رسول خدا فرموده است.
[مصحح گوید: امام علی بن الحسین بهنگام شهادت امیر المومنین دو ساله بود زیرا تولد آن حضرت بسال ۳۸ بوده و شهادت امیر المومنین بسال ۴۰ و کلینی گوید که ولادت امام باقر علیه السلام بسال ۵۷ بوده و بنا بر این آن حضرت در عاشورا که سال ۶۱ بود تقریبا ۴ ساله بوده است].
(۱) ۲۸- (محمد بن عبد اللَه بن جعفر حمیری از پدرش نقل میکند که او گفت:
حدیث کرد از برای ما محمد بن عیسی بن عبید بن یقطین از نضر بن سوید و او از یحیی حلبی و او از علی بن ابی حمزه) که گفت:
با ابو بصیر بودم و غلام ابی جعفر: امام باقر نیز بهمراه ما بود که گفت: از ابا جعفر علیه السلام شنیدم که میفرمود: دوازده نفر از ما با فرشتگان سخن میگویند
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۹۷
و هفتمین نفر پس از من فرزندم قائم است. ابو بصیر برخاست و گفت من گواهی میدهم که چهار سال پیش این سخن را از امام باقر شنیدم.
ابو الحسن شجاعی رحمه اللَه گوید: ابو عبد اللَه پس از آنکه از تالیف کتاب فارغ شده بود و من آن را استنساخ کرده بودم این دو حدیث را پیوست): (۱) ۲۹- (خبر داد ما را ابو العباس احمد بن محمد بن سعید ابن عقده کوفی او گفت: حدیث کرد ما را محمد بن مفضل بن ابراهیم بن قیس بن رمانه اشعری «۱» از کتاب خودش او گفت: حدیث کرد ما را ابراهیم بن مهزم او گفت: حدیث کرد ما را خاقان بن سلیمان خزاز از ابراهیم بن ابی یحیی مدنی «۲» و او از ابی هارون عبدی و او از عمر بن ابی سلمه ربیب رسول خدا صلی اللَه علیه و آله و از ابی الطفیل عامر بن واثله) که آن دو گفتند:
هنگامی که ابو بکر جان سپرد ما در نماز بر جنازهاش بودیم و بر گرد عمر پس از آنکه بیعت شده بود نشسته بودیم در این اثنا جوانی یهودی از یهودان مدینه آمد و پدرش در مدینه دانشمند یهود بود و چنین میپنداشتند که از فرزندان هارون است بعمر سلام کرد و گفت: ای امیر المومنین کدام یک از شما بکتابتان [و سنت
______________________________
(۱) نجاشی این شخص را در فهرست عنوان کرده و گفته است: اوثقه و از آن گروه از اصحاب ما است که اهل کوفه بودند کتابی دارد که احمد بن محمد بن سعید از آن روایت میکند و نیز کتاب مجالس الائمه از او است.
(۲) در کتابهای رجال از عامه و خاصه عنوانی بنام خاقان بن سلیمان و نه ابراهیم بن ابی یحیی وجود ندارد و این خبر را صدوق و کلینی با دو سند دیگر در کمال و کافی نقل کردهاند در اولی (ابراهیم بن یحیی اسلمی مدینی) است و در دومی (از ابراهیم و او از ابی یحیی) است و احتمال میرود که خاقان از جعفر تصحیف شده باشد و اگر چنین باشد ظاهرا میبایست ضبعی باشد.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۹۸
پیغمبرتان] داناتر هستید عمر گفت: این، و اشاره بعلی بن ابی طالب کرد و گفت:
این از همه ما بکتاب ما و سنت پیغمبر ما داناتر است.
(۱) جوان رو بعلی کرد و گفت: تو این چنینی؟ فرمود: آری، هر آنچه نیازمندی بپرس گفت: من از تو سه پرسش میکنم و سه پرسش و یکی، فرمود: چرا نمیگوئی هفت پرسش میکنم؟ جوان گفت: نه ولی در باره سه چیز از تو میپرسم اگر پاسخ آن سه را درست دادی سه دیگر را از تو میپرسم و اگر پاسخ آنها را نیز درست دادی یک پرسش دیگر میکنم و اگر سه پرسش نخستین را پاسخ نگفتی لب از سخن میبندم و هیچ پرسشی نخواهم کرد. علی علیه السلام باو گفت: ای یهودی اگر پاسخت را درست و صحیح گفتم آیا تو قدرت تشخیص آن داری که بفهمی من درست گفتهام یا نادرست؟ عرض کرد: آری. علی علیه السلام فرمود:
تو را بخدا اگر پرسش تو را درست پاسخ دادم حتما مسلمان خواهی شد و دست از یهودی بودن خواهی برداشت؟ گفت: خدا میان من و تو که اگر پاسخ مرا درست دادی حتما مسلمان شوم و یهودی بودن را رها کنم، فرمود: پس سوال مورد نیازت را بکن، عرض کرد:
بگو بدانم نخستین سنگی که بر روی زمین گذاشته شد کدام سنگ است و نخستین درختی که از زمین روئید کدام است و نخستین چشمهای که از زمین جوشید کدام است؟
فرمود: ای یهودی اما نخستین سنگ که بر روی زمین گذاشته شد یهودیان میگویند همان سنگی است که در بیت المقدس است و دروغ میگویند، بلکه نخستین سنگ، حجر الاسود است که از برای آدم از بهشت فرود آمد و آدم آن را بر رکن نهاد و مومنین دست بر آن میمالند تا عهد و پیمانی که با خدا دارند بعنوان وفای بر عهد تجدید کرده باشند.
(۲) و اما پرسش تو از نخستین درختی که بر روی زمین روئید یهود میگویند که
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۹۹
درخت زیتون است و دروغ میگویند بلکه آن درخت خرمای عجوه است که آدم آن را با نخل نر از بهشت آورد «۱» پس خرما اصلش از عجوه است.
و اما چشمه، یهود میگویند که همان چشمهای است که زیر سنگ بیت المقدس است دروغ میگویند بلکه نخستین چشمه سرچشمه آب حیات است که هر مردهای در آن آب فرو برده شود زنده میشود و آن همان چشمه است که موسی ماهی شور خود را در کنار آن فراموش کرد و چون آن آب بماهی رسید زنده شد و راه دریا پیش گرفت موسی و جوانی که بهمراهش بود بدنبال آن رفتند تا بخضر رسیدند جوان گفت گواهی میدهم که راست گفتی و درست اینک کتابی نزد من است که از پدرانم بمن بارث رسیده است و این کتاب باملاء موسی است و دستخط هارون و همه این هفت چیز در آن نوشته شده است بخدا اگر باقیمانده هفت چیز را هم درست گفتی دین خودم را رها میکنم و از دین تو پیروی میکنم. علی علیه السلام فرمود: بپرس.
گفت: بگو بدانم این امت پس از پیامبرشان چند نفر پیشوا و رهبر دارند پیشوایانی که اگر کسی بخواهد آنان را زبون کند بر آنان زیانی نرسد؟ و بگو بدانم جایگاه محمد در بهشت چه جایگاهی است؟ و چند نفر با محمد هم درجه هستند؟
علی علیه السلام فرمود: ای یهودی، این امت دوازده امام رهبر دارد که همگی راهنمایند و رهبر و هر کس بخواهد آنان را زبون سازد هیچ زیانی بآنان نرسد و جایگاه محمد صلی اللَه علیه و آله در بهترین درجات بهشت عدن است و نزدیک ترین درجات به پیشگاه الهی و شریفترین منازل است و اما آنکه با محمد صلی اللَه علیه و آله همدرجه است همانا دوازده امامان رهبر میباشند.
(۱) یهودی گفت: باز گواهی میدهم که راست گفتی و درست، و اگر آن یک پرسش
______________________________
(۱) چنانچه میدانیم درخت خرما نر و ماده دارد و تا تلقیح انجام نگیرد درخت ماده بارور نمیشود، و در کمال الدین است که درخت خرما اصلش از عجوه است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۰۰
را نیز مانند این شش سوال درست گفتی همین الآن بدست تو مسلمان میشوم و یهودی بودن را رها میکنم. فرمودش: بپرس، گفت: بگو بدانم جانشین محمد چقدر پس از او زنده میماند و آیا خودش میمیرد یا کشته میشود؟
فرمود: سی سال پس از او زنده میماند و دست بمحاسن شریفش گرفت و با اشاره بسر مبارکاش فرمود ایناش از ایناش رنگین میشود جوان گفت: گواهی میدهم که معبودی بجز خدای یکتا نیست و محمد فرستاده خدا است و توئی جانشین رسول خدا صلی اللَه علیه و آله در میان امت هر کس از تو جلو بیفتد بدروغ است سپس از مجلس بیرون رفت.
(۱) ۳۰- (و خبر داد ما را ابو العباس احمد بن محمد بن سعید او گفت: حدیث کرد ما را حمید بن زیاد از کتاب خود و من بر او قرائت نمودم او گفت: حدیث کرد مرا جعفر بن اسماعیل منقری «۱» از عبد الرحمن بن ابی نجران و او از اسماعیل ابن علی بصری «۲» و او از ابی ایوب مودب که به تربیت بعضی از فرزندان جعفر بن محمد علیهما السلام گماشته شده بود از پدرش) [او گفت] که گفت:
چون رسول خدا «۳» از دنیا رفت مردی از فرزندان داود که بر دین یهود بود بمدینه آمد دید کوچههای مدینه خلوت است از بعض اهل مدینه پرسید چه شده است؟ گفته شد رسول خدا صلی اللَه علیه و آله از دنیا رحلت فرموده است داودی
______________________________
(۱) علامه او را در قسم دوم از خلاصه بعنوان جعفر بن اسماعیل مقری یاد کرده و گفته است که او کوفی است و حمید بن زیاد و ابن رباح از او روایت میکنند و ابن غضائری گفته است: که او غالی و دروغ گو بود و نجاشی عنوانش کرده و گوید او را کتابی است بنام:
(النوادر) و رشته خود را باو ذکر کرده و آنجا (منقری) است.
(۲) شاید او همان ابو علی و یا ابو عبد اللَه بصری باشد که در جامع الرواه عنوان شده است و در بعضی از نسخهها علی بن اسماعیل است و ظاهرا او ابو الحسن میثمی باشد که کتابی در امامت دارد و او نخستین کسی است که در باره امامت طبق مذهب امامیه سخن گفته است.
(۳) این خبر مقطوع است و سندی بمعصوم ندارد.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۰۱
گفت: هان که امروز همان کسی که در کتاب ما بود از دنیا رفته است [هان که او بروزی که در کتاب ما بود از دنیا رفته است] سپس گفت: مردم کجایند؟ گفته شد در مسجد.
(۱) بمسجد آمد دید ابو بکر و عمر و عثمان و عبد الرحمن بن عوف و ابو عبیده جراح و مردم مسجد را پر کردهاند گفت: مرا راه دهید تا بمسجد در آیم و مرا بجانشین پیغمبرتان برسانید، او را بابی بکر رساندند باو گفت: من از فرزندان داودم و بر دین یهود آمدهام که چهار حرف بپرسم اگر خبر از آنها دادی اسلام خواهم آورد او را گفتند اندکی منتظر باش.
آنگاه امیر المومنین از یکی از درهای مسجد تشریف آورد او را گفتند: بنزد این جوان برو، برخاست و بخدمتش آمد همین که به نزدش رسید عرض کرد: تو علی بن ابی طالبی؟ علی علیه السلام فرمود: تو فلان فرزند فلان فرزند داودی؟
عرض کرد: آری. پس علی علیه السلام دست او را گرفت و بنزد ابی بکرش آورد، یهودی بآن حضرت عرض کرد: من از اینان چهار حرف برسیدم مرا بتو راهنمائی کردند که از تو بپرسم. فرمود: بپرس. گفت: شبی که پیغمبر شما بمعراج رفت و از نزد پروردگارش باز گشت نخستین حرفی که خدا با او آن سخن گفت چه بود؟
و آن فرشتهای که از پیغمبرتان جلوگیری کرد و بر او سلام نکرد کدام فرشته بود؟
و آن چهار نفری که مالک طبق آتش را از روی آنان برداشت و با پیغمبر شما سخن گفتند کیانند؟ و بگو بدانم که منبر پیغمبر شما در کجای بهشت است؟
علی علیه السلام فرمود: نخستین سخنی که خداوند با پیغمبر ما گفت آن بود که فرمود: آمَنَ الرَسُولُ بِما اُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِهِ (رسول بر آنچه از طرف پروردگارش باو فرود آمده بود ایمان آورد، البقره: ۲۸۵) گفت: مقصودم این نبود. فرمود: پس فرمایش رسول خدا: وَ الْمُوْمِنُونَ کُلٌ آمَنَ بِاللَهِ (مومنان نیز همگی ایمان بخدا آوردند).
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۰۲
(۱) گفت: این نیز نخواستم. فرمود: بگذار این کار پوشیده بماند گفت باید بگوئی مگر تو همو نیستی؟ فرمود: اکنون که دست بردار نیستی، پس رسول خدا صلی اللَه علیه و آله آنگاه که از نزد پروردگارش باز گشت و حجابها برای او برداشته میشد پیش از آنکه بجایگاه جبرئیل برسد فرشتهای آوازش داد که ای احمد. فرمود:
بلی. عرض کرد: خدا تو را سلام میرساند و تو را میفرماید: بسیدی که ولی است از ما سلام برسان. رسول خدا فرمود: سیدی که ولی باشد کیست؟ فرشته گفت: علی ابن ابی طالب است.
یهودی گفت: بخدا راست گفتی و من همین را در کتاب پدرم دیدهام. پس علی علیه السلام فرمود: اما فرشتهای که از رسول خدا جلوگیری کرد ملک الموت بود که از نزد ستمگری از اهل دنیا میآمد که سخن بزرگی بر زبان رانده بود و خدا را خشمناک ساخته بود از این جهت ملک الموت رسول خدا را نشناخته جلوگیری کرد جبرئیل گفت: ای ملک الموت این رسول خدا احمد است که حبیب خدا است صلی اللَه علیه و آله ملک الموت باز گشت و خود را برسول اللَه چسباند و پوزش طلبید و عرض کرد: یا رسول اللَه من نزد پادشاه ستمگری رفته بودم که سخن بزرگی بر زبان آورده بود و من غضبناک شده بودم و شما را نشناختم. رسول خدا عذرش را پذیرفت.
و اما آن چهار نفری که مالک سرپوشی از آتش را از روی آنان برداشت، رسول خدا صلی اللَه علیه و آله بر مالک گذر کرد و مالک از روزی که خدایش آفریده است نخندیده جبرئیل او را گفت: ای مالک این، پیامبر رحمت: محمد است مالک لبخندی بر روی پیغمبر زد و بجز او بروی هیچ کس لبخند نزده است رسول خدا صلی اللَه علیه و آله جبرئیل را گفت دستور بده که مالک طبقی از آتش را بردارد مالک طبق برداشت قابیل و نمرود و فرعون و هامان بودند گفتند ای محمد از پروردگارت بخواه که ما را بدار دنیا باز گرداند تا کار شایسته انجام دهیم که جبرئیل خشمگین شد
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۰۳
و بیکی از پرهای بال خویش اشاره کرد تا طبق آتش را بر روی آنان برگردانید.
(۱) و اما منبر رسول خدا صلی اللَه علیه و آله، پس جایگاه رسول خدا بهشت عدن است و آن بهشتی است که خدایش با دست قدرت خود آفریده و دوازده تن وصی بهمراه پیغمبر در آن بهشت خواهند بود و بر فراز آن قبهای است که قبه رضوانش گویند و بر فراز قبه رضوان درجهای است که وسیلهاش گویند و در بهشت درجهای نیست که آن را ماند و آن درجه منبر پیغمبر است.
یهودی گفت: بخدا قسم که در کتاب پدرم داود همین است که پدران من یکی پس از دیگری بارث بردهاند تا بدست من رسیده است پس من گواهی میدهم که معبودی بجز خدای یکتا نیست و محمد صلی اللَه علیه و آله رسول او است و همان است که موسی مژده او را داد و گواهی میدهم که تو دانشمند این امت و وصی رسول خدائی. راوی گوید: پس علی علیه السلام احکام دین را باو آموخت.
ای گروه شیعیان خدا شما را رحمت کند نیکو بیاندیشید که در باره دوازده امام و برتری آنان و شمارهشان کتاب خدای عز و جل فرموده و از رسول خدا صلی اللَه علیه و آله و امیر المومنین و ائمه علیهم السلام یکی پس از دیگری از طریق رجال شیعه که همه مورد اعتماد در نزد امامان بودهاند چه رسیده است به بینید که چگونه این روایات بامامان متصل است و بطور متواتر بما رسیده است که اگر نیکو تامل شود دلها از کوری نجات یابد و از دل کسی که خدا در بارهاش خیر خواسته و به پیمودن راه حق موفقاش داشته و با شنیدن مزخرفات افرادی که آب را گل آلود میکنند و برای مردم دام فتنه میگذارند شیطان را بر جان او راهی نداده است شک و تردید برداشته میشود.
و در میان همه علمای شیعه و آنانی که راویان حدیث از امامان علیهم السلام بودهاند هیچ اختلافی نیست در اینکه کتاب سلیم بن قیس هلالی یکی از بزرگترین اصولی است که اهل علم از حاملان حدیث اهل بیت روایت کردهاند و از قدیمی
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۰۴
ترین اصول است (۱) زیرا همه آنچه در این اصل است از پیغمبر صلی اللَه علیه و آله و امیر المومنین علیه السلام و مقداد و سلمان فارسی و ابو ذر و مانند اینان از افرادی که رسول خدا صلی اللَه علیه و آله و امیر المومنین علیه السلام را دیدهاند و از آن دو بزرگوار حدیث شنیدهاند میباشند.
و این کتاب یکی از اصولی است که مرجع شیعه است و مورد اعتماد او و ما پارهای از محتویات این کتاب و دیگر کتابها را که دلالت بر اوصاف رسول خدا صلی اللَه علیه و آله و دوازده امام دارد و مکرر شماره آنان را بیان نموده و فرموده است که امامان از اولاد حسین نه نفراند که نهمین آنان قائم آنان است و ظاهر آنان است و باطن آنان است و او برترین آنان است، ذکر کردیم تا همه عذرها بریده شود و هر گونه شبههای برداشته شود و همه دعواهای باطل گویان و مزخرفات بدعتگذاران و گمراه ساختن اشتباهکاران از میان برود و دلیلی باشد بر درستی کار این عده از امامان.
و این چنین دلیل برای هیچ یک از اهل دعواهای نادرست که خود را بشیعه میبندند و شیعه از آنان بدور است فراهم نمیشود که بر صحت دعواشان و عقیدهشان این چنین دلیلی بیاورند، و در هیچ یک از کتابهای اصل که مرجع شیعه است و نه در روایات صحیح دلیلی برای دعوای خودشان ندارند و سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است. «۱»
از این گذشته ما در کتابهای حدیث سنیان از چند طریق روایت داریم که امامان دوازدهگانه را ذکر کردهاند و ما آن روایات را در این باب بهمان طور که بما رسیده است نقل میکنیم تا حجت بر مخالفین و شک آوران موکدتر شود با توجه باینکه اعتماد ما فقط بروایات شیعه است، باشد که مضمون همه [این باب از]
______________________________
(۱) در نسخه عربی ما طبع مکتبه الصدوق در این جا فصلی و عنوانی اضافه شده است و در پاورقی نیز اشاره شده است: که در نسخه اصل نبوده ولی بنظر ما ضرورتی نداشت و حذف شد.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۰۵
این کتاب بگوش پارهای از مردم که خرد و تمیز دارند برسد و او حق را بشناسد و بدان عمل نماید از جمله آن روایات: (۱) ۳۱- (آنست که محمد بن عثمان بن علان دهنی بغدادی در دمشق روایت کرده است و گفته: حدیث کرد ما را ابو بکر بن ابی خیثمه «۱» او گفت: حدیث کرد ما را علی بن جعد او گفت: حدیث کرد ما را زهیر بن معاویه «۲» از زیاد بن خیثمه و او از اسود بن سعید همدانی «۳» او گفت):
شنیدم که جابر بن سمره میگفت: شنیدم که رسول خدا صلی اللَه علیه و آله میفرمود: پس از من دوازده جانشین است که همگی از قریشند راوی گوید: چون رسول خدا بخانهاش باز گشت و قریشیان بخدمتش رسیدند و عرض کردند: سپس چه روی خواهد داد؟ فرمود سپس آشوب خواهد شد.
(۲) ۳۲- (خبر داد ما را محمد بن عثمان، او گفت: حدیث کرد ما را ابن ابی خیثمه، او گفت: حدیث کرد مرا علی بن جعد، او گفت: حدیث کرد ما را زهیر بن معاویه از
______________________________
(۱) او ابو بکر بن زهیر بن حرب است که نسائی از او روایت میکند و او از پدرش زهیر و ظاهرا نامش احمد است ولی باین نام در کتابهای ترجمه عنوانش را نیافتیم.
(۲) علی بن جعد بن عبید جوهری بغدادی در نزد نسائی راستگو است و در نزد جوزجانی توثیق شده است و در نزد ابن معین ثقه است بسال ۱۳۶ متولد و بسال ۲۳۰ از دنیا رفته است و زهیر بن معاویه بن خدیج ابو خیثمه کوفی یکی از اعلام حافظین حدیث است چنانچه در خلاصه تذهیب تهذیب الکمال است و ثقه پر حافظه است چنانچه در تقریب است بسال ۱۷۳ از دنیا رفته است و زیاد بن خیثمه جعفی را در تقریب گفته است که از اهل کوفه است و ثقه است.
(۳) اسود بن سعید همدانی کوفی را ابن حجر گفته است ثقه است و حدیث را بیاد میسپارد و جابر بن سمره- با سین مفتوح و میم مضموم- ابن جناده سوائی- بضم سین- خود صحابی است و پدرش نیز صحابی بوده است بکوفه مسکن گزید و همان جا بدرود زندگی گفت و ذهبی در کاشف گفته است که بسال ۷۲ از دنیا رفت.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۰۶
زیاد بن علاقه و سماک بن حرب و حصین بن عبد الرحمن «۱» و همگی اینان از جابر بن سمره) که رسول خدا صلی اللَه علیه و آله فرمود:
(پس از من دوازده جانشین خواهد بود) سپس چیزی فرمود که من نفهمیدم، بعضی از حاضرین گفت: من از مردم پرسیدم گفتند: فرمود: (همگی آنان از قریشند).
(۱) ۳۳- (خبر داد ما را محمد بن عثمان او گفت: حدیث کرد ما را احمد «۲» او گفت: حدیث کرد ما را عبید اللَه بن عمر او گفت: حدیث کرد ما را سلیمان اعمش او گفت حدیث کرد ما را ابن عون «۳» از شعبی و او از جابر بن سمره) که گفت:
______________________________
(۱) زیاد بن علاقه ثعلبی کنیهاش ابو مالک کوفی است بسال ۱۲۵ مرده است ابن معین ثقهاش دانسته و سماک بن حرب بن اوس ابو المغیره کوفی یکی از اعلام تابعین است ابو حاتم و ابن معین توثیقش نمودهاند چنانچه در خلاصه تذهیب الکمال است و اما حصین بن عبد الرحمن: او ابو الهذیل سلمی کوفی عموزاده منصور بن معتمر است که بیشتر دانشمندان فن او را توثیق کردهاند.
(۲) ظاهرا او همان ابن ابی خیثمه است که گذشت و از عبید اللَه بن عمر قواریری ابو سعید بصری روایت میکند و او را ابن معین توثیق کرده است و در ماه ذی الحجه ۲۳۵ وفات کرد چنانچه در تذهیب و کاشف است و در بعضی از نسخهها- عبد اللَه بن عمر است- که گویا غلط نوشته شده.
(۳) مقصود از او عبد اللَه بن عون خزاز بصری است که کنیهاش نیز ابو عون است و یکی از اعلام است چنانچه در تذهیب است و گفته است که ابن مهدی گوید: در عراق کسی از ابن عون داناتر بسنت نیست و روح بن عباده گوید: من از او پرکارتر در عبادت ندیدم، بسال ۱۵۱ وفات کرد و سلیمان بن مهران اعمش از او روایت میکند و چنانچه عجلی گوید اوثقه و نگهدار حدیث است و ابن حجر گوید: او حافظ عارف بقرائت و با ورع و تقوی است. و سلیمان بن احمر- و یا سلیمان بن احمد که در بعضی از نسخهها است از اشتباهات نویسندگان است و اما شعبی، او عامل بن شراحیل حمیری ابو عمرو کوفی است که از پیشوایان معروف است و مکحول گفته است: که من فقیهتر از او را ندیدم و در تقریب گوید: ابو عمر وثقه و مشهور و فقیه است پس از سال یک صد وفات نموده و در حدود هشتاد سال از عمرش گذشته بود.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۰۷
گفته شده است که پیغمبر صلی اللَه علیه و آله فرمود: (همواره اهل این دین بر کسانی که بآنان ستیزه کنند یاری خواهند شد تا دوازده خلیفه- مردم بر میخواستند و مینشستند- پیغمبر کلمهای فرمود که من نفهمیدمش بپدرم و یا کس دیگر گفتم:
چه فرمود؟ گفت: فرمود: همگی آنان از قریشند.
(۱) ۳۴- (خبر داد ما را محمد بن عثمان او گفت: حدیث کرد ما را احمد بن ابی خیثمه او گفت: حدیث کرد مرا یحیی بن معین او گفت: حدیث کرد ما را عبد اللَه ابن صالح او گفت: حدیث کرد ما را لیث بن سعد «۱» از خالد بن یزید و او از سعید بن ابی هلال و او از ربیعه بن سیف «۲» که گفت):
______________________________
(۱) یحیی بن معین ابو زکریا بغدادی است که خزرجی انصاری او را در التهذیب عنوان نموده و گفته است او حافظ و امام و شناخته شده است و ابن حجر در التقریب عنوانش کرده و گفته است او پیشوای جرح و تعدیل است و در مدینه بسال ۲۳۳ وفات نمود و عبد اللَه بن صالح ابو صالح مصری نویسنده لیث بن سعد بود.
ابو حاتم گفته است: از ابو الاسود نضر بن عبد الجبار و سعید بن عفیر شنیدم که عبد اللَه کاتب لیث را میستودند. و نیز گفته است: از عبد الملک بن شعیب بن لیث شنیدم که میگفت: ابو- صالح ثقه است و مامون و لیث بن سعد بن عبد الرحمن فهمی بزرگ آنان و پیشواشان دانشمند مصر و فقیه و رئیس مصر است و ابن بکیر گفته است که او از مالک فقیهتر بود و یحیی بن معین و دیگران توثیقش کردهاند، او از خالد بن یزید جمحی ابی عبد الرحیم روایت میکند و او فقیه دانشمندی بود که ابن حبان در ردیف افراد مورد اعتمادش آورده است، و ابو زرعه و نسائی گفتهاند که اوثقه بود بسال ۱۳۹ بنا بر آنچه در تهذیب التهذیب است وفات نموده است.
(۲) سعید بن ابی هلال لیثی ابو العلاء مصری ساکن مدینه بود و گفتهاند که زادگاهش مدینه بوده و بسیار راستگو بوده است و در التهذیب و تذهیب گفته است که او موثق است و ربیعه ابن سیف بن ماتع معافری اسکندرانی را ابن حجر گفته است که بسیار راستگو است و نسائی گفته است: او عیبی ندارد.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۰۸
در نزد شفی بن اصبحی «۱» بودیم که گفت: شنیدم از عبد اللَه بن عمرو میگفت:
شنیدم که رسول خدا میفرمود: پس از من دوازده خلیفه خواهد بود.
(۱) ۳۵- (خبر داد ما را محمد بن عثمان، او گفت حدیث کرد از برای ما احمد، او گفت: حدیث کرد ما را عفان و یحیی بن اسحاق سالحینی «۲» آن دو گفتند حدیث کرد ما را حماد بن سلمه، او گفت: حدیث کرد ما را عبد اللَه بن عثمان از ابی الطفیل «۳»)
______________________________
(۱) شفا بن ماتع اصبحی کنیهاش ابو عثمان و یا ابو سهل است عجلی گفته است: چنانچه در التهذیب است او تابعی ثقه است از عبد اللَه بن عمر و بن العاص بن وائل روایت میکند که در بارهاش گفته شده است: او یکی از صحابه پیشین است و بسیار روایت نقل کرده است و یکی از آن افرادی است که نامشان عبد اللَه و خود از فقها بودهاند و اشتباه نویسندگان است که در بعضی از نسخهها (سیف الاصبحی) نوشتهاند و فرزندش عمران بن شفا اصبحی کوفی است که از اصحاب امام صادق علیه السلام است و علی بن حسن طاطری از او روایت میکند چنانچه در فهرست نجاشی است.
(۲) عفان فرزند مسلم بن عبد اللَه است و کنیهاش ابو عثمان بصری است و بنا بر آنچه عجلی گفته است ثقه و نگهدار حدیث است و یحیی بن اسحاق سالحینی- یا سیلحینی بنا بر آنچه در التقریب ضبط کرده است کنیهاش ابو زکریا است و او شیخی صالح و ثقه و راستگو است چنانچه از احمد بن حنبل نقل شده است از حماد بن سلمه بن دینار که یکی از ابدالش شمردهاند روایت میکند و ابن معین او را توثیق نموده و اهل علم بر عدالت و امانتش اجماع دارند.
(۳) عبد اللَه بن عثمان بن خیثم ابو عثمان مکی هم پیمان بنی زهره است ابن معین گفته است که اوثقه و حجت است و ابن سعد گوید: در آخر خلافت ابی العباس یا اول خلافت ابی جعفر منصور وفات کرده است وثقه بود و از ابو طفیل عامر بن واثله روایت میکند که در باب اول یادش کردیم و گفتیم که او در روایت مورد قبول است و روایت میکند از عبد اللَه بن عمرو بن العاص که ترجمهاش گذشت.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۰۹
او گفت: عبد اللَه بن عمرو بمن گفت: ای ابا طفیل از فرزندان کعب بن لوی دوازده نفر بشمار و سپس کشت و کشتار میشود «۱».
(۱) ۳۶- (خبر داد ما را محمد بن عثمان او گفت: حدیث کرد ما را مقدمی «۲» از عاصم بن عمر بن علی بن مقدام او گفت: حدیث کرد ما را پدرم از فطر بن خلیفه و او از ابو خالد والبی «۳» او گفت: حدیث کرد ما را جابر بن سمره) او گفت:
______________________________
(۱) خطیب این خبر را در مجلد ۶ تاریخ ص ۲۶۳ با اسنادش از عبد اللَه بن عثمان بن خیثم و او از ابی الطفیل و او از عبد اللَه بن عمرو بن العاص و او از پیغمبر (ص) این چنین نقل میکند گوید: رسول خدا فرمود: آنگاه که دوازده نفر از اولاد کعب بن لوی بسلطنت برسند کشت و کشتار خواهد شد و در مجمع الزوائد ج ۵ ص ۱۹۰ نیز مانند او نقل میکند و گوید: طبرانی این خبر را در الاوسط نقل کرده و در نهایه الاثیریه است: در حدیث عبد اللَه بن عمرو آمده است که (دوازده نفر از فرزندان کعب بن لوی بشمار سپس کشت و کشتار خواهد شد …)
(۲) مقصود از مقدمی محمد بن ابی بکر بن علی بن عطاء بن مقدم است کنیهاش ابو عبد اللَه بصری است ابو زرعه و یحیی بن معین توثیقش نمودهاند و بیشتر از عمویش عمر بن علی مقدمی روایت میکند و شاید در سند روایت سقطی باشد که او از عاصم بن عمر که پسر عمویش میباشد نقل میکند و عاصم از پدرش چنانچه در بعضی از نسخهها چنین است: (مقدمی از عاصم بن عمر و او از عمر بن علی بن مقدام).
و شیخ که این روایت را از مولف در کتاب الغیبه نقل کرده است چنین است: (از مقدمی که گفت: حدیث کرد مرا عاصم بن علی بن مقدام ابو یونس) و بالجمله عمر بن علی بن مقدام ثقفی مقدمی بنا بر آنچه جزری در تذهیب گفته است همان ابو حفص بصری است ابن سعد گوید: اوثقه است ولی تدلیس میکند و عفان گفته است: تا او نگوید: (حدیث کرد ما را) من از او سخنی را بعنوان روایت نمیپذیرم، فرزندش عاصم گفته است که پدرم بسال ۱۹۰ وفات کرد و در بعضی از نسخهها است (از علی بن مقدام ابو یونس) و در بعض دیگر (ابو قریش) است.
(۳) فطر بن خلیفه قرشی ابو بکر حناط کوفی است ابن حجر در التهذیب عنوانش کرده و گفته است که عجلی گوید: او از اهل کوفه است و ثقه است و حدیثاش نیکو است و کمی از تشیع در او بوده است و ابو حاتم گوید: حدیثاش شایسته است و ابو خالد والبی کوفی نامش هرمز است و هرم نیز گفته شده است ابو حاتم گفته است حدیث او شایسته است و ابن حبان او را در شمار اشخاص مورد اعتماد آورده است و ابن سعد جزء طبقه اول از اهل کوفهاش دانسته چنانچه در تهذیب التهذیب است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۱۰
شنیدم رسول خدا صلی اللَه علیه و آله میفرمود: همواره این کار پیروز خواهد بود و آن کس که به ستیزه با آن برخیزد زیانی نرساندش تا آنگاه که دوازده خلیفه که همگی از قریشند پدید آیند.
(۱) ۳۷- (خبر داد ما را محمد بن عثمان او گفت: حدیث کرد ما را عبد اللَه بن جعفر رقی او گفت: حدیث کرد ما را عیسی بن یونس «۱» از مجالد بن سعید و او از شعبی «۲» و او از مسروق) که گفت:
در نزد ابن مسعود بودیم که مردی باو گفت: آیا پیغمبرتان بشما خبر داده است که پس از او چند نفر خلیفه خواهد بود؟ گفت: آری و کسی پیش از تو از من این پرسش را نکرده است با اینکه تو از همه این مردم کم سال تری،
______________________________
(۱) عبد اللَه بن جعفر بن غیلان رقی کنیهاش ابا عبد الرحمن است ابن حجر گوید: که ابو حاتم و ابن معین گفتهاند که اوثقه است و عیسی بن یونس بن ابی اسحاق سبیعی کنیهاش ابو عمرو است و جمعی از اعلام او را توثیق کردهاند بسال ۱۸۷ و یا ۱۹۰ وفات کرده است.
(۲) مجالد بن سعید ابو عمرو و ابو سعید کوفی نیز گفته میشود در بارهاش اختلاف کردهاند بعضی ضعیفش خواندهاند و جمعی گفتهاند: قوی نیست و التهذیب و التهذیب در جایی از نسائی توثیقش را نقل کرده و در جای دیگر گفته است: قوی نیست، و ابن عدی گفته است که او را از شعبی و او از جابر حدیثهائی شایسته است و مسروق فرزند اجدع بن مالک همدانی ابو عایشه کوفی است ابن معین گفته است: که او ثقه است و از چون اوئی نباید جویا شد، نقل از التهذیب، و شعبی همان عامر بن شراحیل است که از پیش بیان حالش گذشت.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۱۱
شنیدم که او صلی اللَه علیه و آله میفرمود: (پس از من بشماره نقیبان موسی علیه السلام خواهد بود).
(۱) ۳۸- (خبر داد ما را محمد بن عثمان او گفت: حدیث کرد ما را احمد بن ابی خیثمه او گفت حدیث کرد ما را فضل بن دکین «۱» او گفت: حدیث کرد ما را فطر او گفت: حدیث کرد ما را ابو خالد والبی) او گفت:
شنیدم جابر بن سمره سوائی میگفت: رسول خدا صلی اللَه علیه و آله فرمود:
هر کس که با این دین ستیزد نتواند زیانی بآن برساند تا آنکه دوازده خلیفه که همگی از قریش خواهند بود بگذرند.
و روایات در این معنی (از طریق سنیان) بسیار است «۲» که دلالت دارد بر اینکه مقصود رسول خدا صلی اللَه علیه و آله آن بوده است که دوازده نفر را تعیین فرموده باشد که خلیفه آن حضرت خواهند بود.
و اینکه آن حضرت در پایان حدیث اول فرمود: (سپس آشوب میشود) بهترین دلیل است بر آنچه در روایات پی در پی رسیده است که پس از وقوع غیبت و یا رفتن قائم (ع) پنجاه سال آشوب بر پا خواهد بود و شاهد است بر اینکه مقصود رسول خدا صلی اللَه علیه و آله از دوازده نفر بجز دوازده امام که خلیفه آن حضرت بودند نیست
______________________________
(۱) فضل بن دکین کوفی و نام دکین، عمرو بن حماد بن زهیر تیمی است با کنیهاش مشهور است در التهذیب گوید: او حافظ است و سرشناس و از احمد بن حنبل نقل کرده که گفته است اوثقه است و بیدار و عارف و بسال ۲۱۹ از دنیا رفت و ابن حجر گفته است ثقه است و نگهدار حدیث و مقصود از فطر، فطر بن خلیفه است.
(۲) بصحیح مسلم کتاب الاماره ح ۴ و ۵ و ۶ و ۷ و ۸ و ۹ و ۱۰ و صحیح بخاری کتاب الاحکام و سنن ترمذی کتاب الفتن و مسند احمد ج ۱ ص ۳۹۸ و ۴۰۶ و ج ۵ ص ۸۶ و ۹۰ و ۹۳ و ۹۸ و ۹۹ و ۱۰۱ و ۱۰۶ و ۱۰۷ مراجعه شود.
توجه: ترجمه این اشخاص از مصادر سنیان نقل شد تا بیشتر قابل استدلال باشد.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۱۲
(۱) زیرا حکومتهایی که پس از آن حضرت تشکیل شده است از زمان امیر المومنین تا بامروز بیش از دوازده و دوازده است پس معنای گفتار رسول خدا صلی اللَه علیه و آله در باره دوازده نفر همان تصریح کردن بدوازده امام است که جانشین اویند و همراه باقر آنند و قرآن همراه با آنان است و از یک دیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض بر آن حضرت وارد شوند. خدا را شکر آنچنان شکری که مناسب نعمتهای اوست و ویرا همیشه سپاس که بما طهارت نسب ارزانی داشت و بنور خویش ما را هدایت فرمود.
و برای اینکه در این باب باذن خدای تعالی دلالت بیشتر و برهان فزونتر داشته باشد و بر هر مخالف که عناد ورزد و شک و تردید داشته باشد حجت موکدتر گردد ما آنچه را که در توراه و غیره از دوازده امام علیهم السلام گفته شده است در اینجا ذکر میکنیم تا خواننده این کتاب بداند که حقیقت هر چند بیشتر شرح داده شود پرتواش تابندهتر و چراغش روشنتر و روشنائیاش خیرهکنندهتر خواهد گردید.
از جمله چیزهائی که در توراه دلالت بر امامان دوازدهگانه میکند آنکه:
در سفر اول توراه از داستان اسماعیل پس از تمام شدن داستان ساره و آنچه خداوند، بابراهیم در باره ساره و فرزندش خطاب فرموده بود خدای عز و جل میفرماید: (من دعای تو را در باره اسماعیل مستجاب کردم و شنیدم که تو در باره او دعا کردی تا برکت یابد و من جدا و جدا باو فزونی خواهم بخشید و در آینده نزدیکی دوازده بزرگوار از او متولد خواهد شد که من آنان را امامان قرار خواهم داد مانند قبیله بزرگی) و عبد الحلیم بن حسن سمری رحمه اللَه از برای من خواند آنچه را که مردی از یهود در ارجان «۱» که او را حسن بن سلیمان میگفتند و از دانشمندان یهود بود نامهای امامان و شمارهشان را برای او املاء کرده بود و او بلفظ عربی نوشته بود (۲) و از جمله چیزهائی که خواند آن بود که از فرزندان اسماعیل- که در توراه
______________________________
(۱) ارجان با تشدید راء شهری است بزرگ و پر خیر که درخت خرما فراوان دارد و نزدیک دریا و از استان فارس است: المراصد
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۱۳
اشموعیل است- شخصی بنام (مامد) «۱» یعنی محمد صلی اللَه علیه و آله مبعوث میشود که خودش سرور و آقا میشود و از فرزندانش دوازده مرد، امامان و سرورانی بوجود میآیند که پیشوای مردم خواهند بود و نامهایشان عبارت است از (تقوبیت، قیذوا، ذبیرا، مفسورا، مسموعا، دوموه، مثبو، هذار، یثمو، بطور، نوقس، قیدموا «۲».
______________________________
(۱) در بعضی از نسخهها (مابد) است.
(۲) این نامها در نسخهها باختلاف ثبت شده است، در بعضی چنین است: (بوقیث، قیذورا، ذبیر، مقشون، مسموعا، ذوموه، مشتو، هذار، ثیمو، بطون، یوقش، فتدموا) و در بعضی چنین است: (بقونیث، قیدووا، رئین، میسور، سموعا، دوموه، شتیو، هذار، یثمو، بطور، توقش، قیدموا).
مترجم گوید: علامه مجلسی رضوان اللَه علیه روایتی را در بحار از سالم بن عبد اللَه بن عمر بن الخطاب نقل میکند که او ضمن روایت مفصلی این نامها را از کعب الاحبار و او از تورات نقل کرده.
و سپس از ابو عامر هشام دستوانی نقل میکند که میگوید: یک نفر یهودی را بنام عثوا ابن ارسوا که دانشمند یهود بود در حیره دیدم و این نامها را برای او خواندم و از معنای این نامها پرسیدمش گفت این اوصاف را از کجا شناختی؟ گفتم: آنها نامها هستند. گفت: نه، نام نیست بلکه اوصاف مردمانی است بزبان عبری صحیح که در تورات هست و اگر معنای آنها را از غیر من بپرسی یا کور خواهد بود و یا خود را بکوری خواهد زد.
گفتم چرا؟ گفت: اما کوری برای آنکه نمیداند و اما خود را بکوری زدن بجهت آنکه علیه دین خودش یاری نکرده و اظهار اطلاعی ننموده باشد و من که باین صفتها اعتراف کردم برای آنست که خودم از فرزندان هارون بن عمرانم و ایمان بمحمد صلی اللَه علیه و آله دارم و ایمانم را از نزدیکترین افرادم از یهود پنهان داشتهام و اسلام خود را بر آنان اظهار ننمودهام.
و از تو که بگذرد بهیچ کس اظهار نخواهم کرد تا بمیرم.
گفتم: برای چه؟ گفت: برای آنکه من در نوشتههای پدران گذشتهام که از اولاد هاروناند دیدهام که ما باید باین پیغمبر که نامش محمد است بظاهر ایمان نیاوریم بلکه در باطن باو ایمان آوریم تا آنگاه که مهدی قائم از اولاد او ظاهر شود پس هر کس از ما که او را درک کند باید ایمان بیاورد و آخرین این اوصاف صفت او است.
گفتم بچه توصیف شده است؟ گفت باینکه بر همه ادیان پیروز میشود و مسیح به نزد او میآید و دین او را میپذیرد و بهمراه او خواهد بود.
گفتم پس این صفتها را برای من بیان کن تا بدانم. گفت: آری نیکو حفظ کن و از دیگران محفوظ بدار مگر از اهلش و از محلش ان شاء اللَه: اما (تقوبیت) یعنی نخستین از اوصیاء و وصی آخرین پیامبر و اما (قیذوا) یعنی دومین وصی و نخستین از عترت برگزیده و اما (دبیرا) یعنی دومین از عترت و سید الشهداء و اما (مفسورا) یعنی سرور بندگان خدا پرست و اما (مسموعا) یعنی وارث علم اولین و آخرین و اما (دوموه) یعنی بزرگواری که از خدا سخن میگوید و راست میگوید و اما (مثبو) یعنی بهترین فردی که در زندان ستمگران زندانی شده است و اما (هذار) یعنی کسی که بحقش اعتراف کنند ولی حقش را باو ندهند و او را از وطنش بیرون کنند و اما (یثمو) یعنی کسی که عمرش کوتاه ولی آثارش دامنهدار باشد و اما (بطور) یعنی چهارمین کسی که باین اسم نامیده شده است و اما (نوقس) یعنی هم نام عمویش و اما (قیدموا) یعنی کسی که از دسترس پدر و مادرش رفته باشد و بامر خدا و علم او از دیدهها پنهان باشد و بحکم او قیام کند، پایان نقل از مجلسی، و او از کتاب مقتضب الاثر.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۱۴
و از این یهودی پرسیده شد که این نامها در کدامین سوره است؟ گفت:
در مشلی سلیمان یعنی در داستان سلیمان و نیز از همان نوشته خواند.
ولی اشمئول سماعسحوا وهنی بیرحی ابیوا بما بدسم عی شور تسلیم بولید و شیسوا الغوی کوذول. «۱»
______________________________
(۱) آنچه دانشمند محترم آقای حاج شیخ محمود حلبی دامت برکاته از نسخه توراه استنساخ نموده و ترجمهاش را نیز نوشته است چنین است: و لیشمعیل شمعتیخا هنیی برختی اوتو و هیفرتی اوتو و هیریتی اتو بمئدمئد شنیم عاسار نسیئیم یولد ونتتیو لغوی غادل: و در باره اسماعیل شنیدم (سخن و درخواست) ترا اینکه من برکت میدهم او را و بارور میکنم او را و نمو زیادی میدهم او را به (مئد مئد) زیاد زیاد دوازده انسان میزاید و میدهم باو امت و (جماعت) بزرگی.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۱۵
(۱) او گفت که معنای این کلام آنست که از نسل اسماعیل فرزند با برکتی بیرون میآید که درود من بر او باد و رحمت من بر او باد که از فرزندانش دوازده نفر متولد میشوند مقامی بلند و رتبتی بزرگ دارند و نام این مرد بلند میشود و بزرگ میگردد و آوازهاش بالا میگیرد. و او این کلام را تفسیرش را بر موسی بن عمران بن زکریای یهودی خواند و او گفت: صحیح است و اسحق بن ابراهیم بن بختویه یهودی عسوی نیز همین را گفت و سلیمان بن داود نوبنجانی نیز همین را گفت.
دیگر پس از گواهی کتاب خدای عز و جل و روایت شیعه از پیغمبر و امامانش و روایت سنیان بطریقهای خودشان از رجال خودشان و گواهی کتابهای پیش از قرآن و گواهی اهل آن کتابها بصحت و درستی موضوع امامان دوازدهگانه چه حجتی آوردنش واجب آید و چه برهانی اظهارش لازم گردد و چه حقی گردنگیر شود از برای کسی که در جستجوی حقیقت و طالب آن باشد و یا عناد ورزد و انکار کند همین قدر کافی است و قانعکننده است و معتبر و دلیل و برهان است برای کسی که خداوند او را بنور خودش راهنمائی کرده و بدینی که مورد رضای او است و دوستانش را با آن دین عزیز نموده و بر دشمنانش حرام کرده است زیرا آنان با کسی که خدایش برگزیده بود دشمنی کردند و هر یک هوای نفس خویش را مقدم داشت و عقل خود را پیشوا و راهبر و مرشد خود قرار دادند.
امامان راهبر را که خداوند آنان را در قرآن برای پیغمبرش یاد کرده و فرموده است: إِنَما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِ قَوْمٍ هادٍ (الرعد: ۷) تو فقط ترسانندهای و برای هر قومی راهنمائی است. یعنی در هر زمانی امامی هست که خداوند بوسیله او کسی را راهنمائی میکند که پیروی از او کند و باو اقتداء نماید نه بمخالفش و بکسی که او را
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۱۶
انکار کرده است و بر عقل و رای و قیاس خویش اعتماد کرده است که چنین کس را خداوند بر خودش وامیگذارد زیرا که هوای نفس خویش را مقدم داشت.
(۱) خداوند، ما را آن چنان کند که بر هر چه رضای او در آنست عمل کنیم و بدامن حجتهای او دست بزنیم و از آنان پیروی کنیم و بگفته آنان تسلیم باشیم و در هر کاری بآنان مراجعه کنیم و از رهگذر آنان احکام را استنباط کنیم و از آنان بگیریم و با آنان محشور شویم و آنجا که آنان هستند باشیم که او است خدای جواد و کریم.
(۲) ۳۹- (خبر داد ما را احمد بن محمد بن سعید بن عبد الرحمن ابن عقده او گفت:
حدیث کرد ما را محمد بن سالم بن عبد الرحمن ازدی در ماه شوال سال ۲۸۱ او گفت:
حدیث کرد ما را عثمان بن سعید طویل از احمد بن سیر «۱» و او از موسی بن بکر واسطی و او از فضیل «۲» و او):
از ابی عبد اللَه علیه السلام که آن حضرت در معنی آیه شریفه: إِنَما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِ قَوْمٍ هادٍ فرمود: هر امامی راهنمای اجتماعی است که در میان آنان زندگی میکند.
(۳) ۴۰- (خبر داد ما را احمد بن محمد بن سعید بن عبد الرحمن ابن عقده او گفت:
حدیث کر ما را محمد بن سالم بن عبد الرحمن ازدی در شوال سال ۲۶۱ «۳» او گفت:
______________________________
(۱) در نسخهها چنین نوشته شده است ولی غلط است و صحیحش یا نضر بن سوید است و یا حنان بن سدیر که هر دو در طریق این روایت واقع شدهاند به بصائر الدرجات ب ۳ و کافی ج ۱ ص ۱۹۲ و تفسیر عیاشی ذیل آیه مراجعه شود.
(۲) یعنی فضیل بن یسار نهدی.
(۳) در نسخهها چنین نوشته شده است و گویا غلط باشد و صحیحش (سال ۸۱ است) چنانچه در سند پیش بود زیرا این عقده بنا بر آنچه خطیب در تاریخش نوشته است شب نیمه ماه محرم سال ۲۴۹ متولد شده است و بسال ۶۱ دوازده ساله بوده است و غالبا این حد از سن استعداد تحمل حدیث را ندارد و در اواخر این کتاب که روایاتی را که در باره اسماعیل رسیده بیان میکند روایت ابن عقده از جعفر بن عبد اللَه محمدی در سال ۲۶۸ خواهد آمد.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۱۱۷
حدیث کرد ما را علی بن حسن بن رباط از منصور بن حازم و او از عبد الرحیم قصیر و او از):
ابی جعفر امام باقر علیه السلام در معنای آیه شریفه: إِنَما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِ قَوْمٍ هادٍ فرمود: منذر رسول خدا است، و هادی علی است، بخدا قسم این سمت از دست ما بیرون نشده است و همواره در میان ما خواهد بود تا روز رستاخیز.
برگزیده از کتاب ترجمه و متن غیبت نعمانی نوشته آقای محمد بن ابراهیم النعمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *