روایات صفت و رفتار و کار امام مهدی

(۱) ۱- (حدیث کرد ما را علی بن احمد او گفت: حدیث کرد مرا عبید اللَه بن موسی علوی از ابی محمد موسی بن هارون بن عیسی معبدی «۱» او گفت: حدیث کرد ما را عبد اللَه بن مسلمه بن قعنب او گفت: حدیث کرد ما را سلیمان بن بلال «۲» او گفت):
حدیث کرد ما را جعفر بن محمد علیهما السلام از پدرش و او از جدش و او از حسین بن علی علیهم السلام که آن حضرت فرمود: مردی بخدمت امیر المومنین (ع) رسید و بآن حضرت عرض کرد: یا امیر المومنین ما را از این مهدی خودتان آگاه کنید فرمود: آنگاه که رفتنیها بروند و منقرض شوند و مومنین اندک شوند و آشوبگران از میان بروند [در بعضی از نسخهها بجای (المجلبون) (المخبتون) است یعنی خضوعکنندگان] پس همان جا و همان جا است.
عرض کردم: یا امیر المومنین این مرد از کدام طایفه است؟ فرمود: از بنی هاشم، از برترین نژاد عرب، و از دریائی که از هر سو آبها بر آن سرازیر است، و اما نگاهی که پناهگاه پناهندگان است «۳» و کان صفا است آنگاه که همه بیصفا شوند
______________________________
(۱) در بحار (عبدی) نوشته است و من بچنین کس برخورد نکردهام و شاید موسی بن هارون بن بشیر قیسی ابو محمد کوفی بردی باشد که در تهذیب التهذیب عنوان شده است.
(۲) سلیمان بن بلال تیمی که کنیهاش ابو محمد است وابسته بآنان است. و در التقریب ابن حجر است که عبد اللَه بن مسلمه بن قعنب ابو عبد الرحمن حارثی بصری ثقه از او روایت میکند و آنچه در بعضی از نسخهها سلیمان بن هلال نوشته شده اشتباه از نویسنده نسخه است.
(۳) در بحار بجای (مخفر) که بمعنای پناهگاه است (مجفو) نوشته و مجلسی فرموده است که معنایش آنست که چون بیاید مردم اطاعتش نکنند و جفایش کنند. ولی گفته شده این معنا درست نیست زیرا روایت در مقام مدح آن حضرت است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۵۱
هنگامی که مرگ شبیخون زند او را ترسی در دل نباشد و چون مرگ چهره خود را نشان دهد او ضعف و ناتوانی از خود نشان ندهد، و در میدان نبرد و کشتی قهرمانان عقبنشینی نکند، دامن همت بکمر زده باشد و پر جمعیت و پیروز و شیر بیشه شجاعت باشد که ریشه ستمگران را از جای بر کند پشتوانهای باشد مردانه و شمشیری از شمشیرهای خدا، سالار و پر خیر و بزرگشده خاندان جلالت و شرف ریشه مجد و بزرگواریش در اصیل ترین ریشهها باشد پس تو را هیچ موجب انصرافی- آن کس که بسوی هر فتنهای شتابان بگریزد، آن کس که اگر سخن بگوید بدترین سخنگو است و اگر خاموش نشیند خباثتها و فسادها در اندرون دارد- از بیعتش منصرف نکند.
سپس بتوصیف مهدی علیه السلام بر گشت و فرمود: آستانهاش از همه شما گشادهتر و دانشش از همه شما بیشتر و بخویشان از همه شماها پیوند آمیزتر بار الها با بر انگیختن او غم و اندوه را از میان بردار و بواسطه او پراکندگی امت را جمع فرما پس اگر خداوند برای تو خیر اراده فرمود تصمیم بگیر و اگر موفق شدی که بخدمتش برسی از او بهیچ کس انعطاف مپذیر و اگر بسویش راه یافتی از او مگذر پس از این سخنها با دست بسینهاش اشاره فرمود و آهی سرد کشید و فرمود: وه که چه مشتاق بدیدارش هستم.
(۱) ۲- (خبر داد ما را علی بن احمد او گفت: حدیث کرد ما را عبد اللَه بن موسی علوی از بعضی از رجال حدیثش و او از ابراهیم بن حکم بن ظهیر «۱» و او از اسماعیل ابن عیاش و او از اعمش و او از ابی وائل که گفت):
امیر المومنین علیه السلام نگاهی بحسین کرد و فرمود: این پسر من آقا است همچنان که رسول خدایش آقا نامیده است و بروزی خداوند از نسل او مردی را همنام پیغمبر شما بیرون میآورد که در صورت و سیرت مانند او است بهنگام غفلت
______________________________
(۱) او ابراهیم بن حکم بن ظهیر فزاری ابو اسحاق است که در فهرست شیخ و رجال نجاشی معنون است و آنچه در نسخهها نوشته شده بنام (ابراهیم بن حسین و او از ظهیر) غلط است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۵۲
مردم و مرگ حقیقت و ظهور ستم خروج میکند بخدا قسم اگر خروج نکند گردنش را از پیکرش جدا سازند «۱» با خروج او اهل آسمانها و ساکنینشان خرسند خواهند شد او مردی است پیشانی بلند و دماغ باریک که وسط دماغش اندکی برآمدهگی دارد شکمش با ضخامت و رانهایش پهن و در ران راستش خالی است دندانهای جلو از همدیگر باز و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد همان طور که پر از ستم و جور شده باشد.
(۱) ۳- (حدیث کرد ما را ابو سلیمان احمد بن هوذه او گفت: حدیث کرد ما را عبد اللَه بن بکیر از حمران بن اعین او گفت):
بحضرت ابی جعفر (امام باقر) علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم من بمدینه رسیدم همیانی بمیان داشتم که هزار دینار در آن بود و من با خدا عهد کردهام که آن هزار دینار را یک دینار یک دینار در خانه شما انفاق کنم یا آنکه پرسش مرا پاسخ گوئی. فرمود: ای حمران بپرس که پاسخ خواهی شنید و دینارهایت را انفاق مکن. عرض کردم: شما را بحق خویشاوندی که با رسول خدا دارید سوگند که شما صاحب این امر و قائم بامر هستید؟ فرمود: نه. عرض کردم: پدر و مادرم بفدایت پس او کیست؟ فرمود: او شخصی است سرخ و سفید چشمانش گود و فرو رفته، برجسته پیشانی و شانه پهن و بر سرش سبوسه و بر صورتش اثری است، خداوند رحمت کند موسی را «۲».
______________________________
(۱) در این نسخه چنین است و شاید تحریف شده باشد و اصلش چنین باشد
(لو یخرج قبل لضربت عنقه)
یعنی اگر پیش از وقت خروج کند گردنش را از پیکرش جدا سازند.
(۲) علامه مجلسی فرماید: شاید معنایش این باشد که پارهای از مردم گمان میکنند که موسی بن جعفر علیه السلام قائم است ولی نه چنین است و یا اینکه آن حضرت فرموده است
(رحم اللَه فلانا)
چنانچه خواهد آمد یعنی خداوند فلانی را رحمت کند و واقفیه آن کلمه را بموسی تعبیر کردهاند.
و من میگویم: بعید نیست که مقصود موسی بن عمران باشد و چون آن حضرت در پارهای از اوصاف مذکور با موسی بن عمران شریک بوده چنین فرمودهاند و خدا دانا است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۵۳
(۱) ۴- (حدیث کرد ما را عبد الواحد بن عبد اللَه او گفت: حدیث کرد ما را احمد ابن محمد بن رباح زهری او گفت: حدیث کرد ما را احمد بن علی حمیری او گفت:
حدیث کرد مرا حسن بن ایوب از عبد الکریم بن عمرو خثعمی و او از اسحاق بن جریر و او از حجر بن زائده «۱» و او از حمران بن اعین که گفت):
از ابا جعفر (امام باقر) علیه السلام پرسیدم، و عرض کردم: قائم تو هستی؟
فرمود: من فرزند رسول خدایم و من خونخواهی میکنم و آنچه خدا بخواهد انجام میدهم باز سوالم را تکرار کردم. فرمود: میدانم فکرت بکجا رفته است صاحب تو شکمش پهن است و علاوه بر سرش سبوسه است و فرزند زیبا رویان است (یعنی زیبائی را از پدرانش بارث برده است) خداوند فلانی را رحمت کند.
(۲) ۵- (حدیث کرد ما را عبد الواحد بن عبد اللَه او گفت: حدیث کرد ما را احمد بن محمد بن رباح زهری او گفت: حدیث کرد ما را احمد بن علی حمیری او گفت: حدیث کرد ما را حسن بن ایوب از عبد الکریم بن عمرو خثعمی او گفت:
حدیث کرد مرا محمد بن عصام او گفت: حدیث کرد مرا وهیب بن حفص از ابی بصیر که گفت):
حضرت ابو جعفر (امام باقر) علیه السلام یا ابو عبد اللَه (امام صادق) علیه- السلام فرمود (تردید از ابن عصام است) ای ابا محمد قائم را دو نشانه است «۲» خالی در سر و بیماری سبوسه در سرش باشد و خالی در میان دو کتف از طرف چپ زیر کتف چپ ورقی است همچون ورق آس.
______________________________
(۱) در بعضی از نسخهها (محمد بن زراره) است و گوئی غلط است.
(۲) گوئی جمله (دو نشانه است) یا زیادی نوشته شده است و یا (علامات: نشانهها) بوده است که سهوا (علامتان) نوشته شده است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۵۴
(۱) [۶- (خبر داد ما را محمد بن یعقوب او گفت: حدیث کرد ما را ابو القاسم بن علاء همدانی [حدیث را رسانده به] «۱» عبد العزیز بن مسلم که او گفت):
در خدمت [مولایمان] امام رضا در مرو بودیم نخستین روزها که بمرو رسیده بودیم ما و اصحاب ما در روز جمعه در مسجد جامع گرد هم آمدیم و سخن از امامت بمیان آوردند و از اختلاف فراوانی که در آن شده یاد کردند، من بخدمت آقایم [رضا] رسیدم و حضرتش را از سخنهائی که گفته بودند آگاه نمودم. حضرت لبخندی زد و فرمود: ای عبد العزیز مردم ندانسته گول رایهای خود را خوردند، همانا خدای تبارک اسمه پیامبرش را قبض روح نکرد تا آنکه دین او را کامل فرمود و قرآنی بر او فرو فرستاد که تفصیل هر چیزی در آن بود و در آن قرآن حلال و حرام و حدود و احکام و همه آنچه را که مردم نیازمندش بودند بطور کامل بیان کرد، و فرمود «ما فَرَطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ» (در قرآن چیزی فرو گذار نکردیم) و در حجه الوداع که در آخر عمرش بود آیه «الْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً مائده: ۵» (امروز دین شما را برای شما کامل کردم و نعمت خودم را برای شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد) را فرو فرستاد و موضوع امامت بستگی بتمامیت دین دارد و پیغمبر از دنیا نرفت تا آنکه برای امتش دانستنیهای دین را بیان کرد و راهشان را روشن فرمود و آنان را بر دین حق بجای گذاشت «۲» و علی را بر ایشان راهنما و پیشوا بپاداشت و هیچ از نیازمندیهای امت نگذاشت مگر آنکه بیان کرد پس کسی که گمان کند که خداوند دینش را کامل نکرده است کتاب
______________________________
(۱) راوی میان ابو القاسم و عبد العزیز برادر عبد العزیز قاسم بن مسلم است چنانچه در کمال الدین است و این خبر و خبر بعد از این در پارهای از نسخهها نیست ولی علامه مجلسی در مرآه اشاره فرموده است که این دو خبر در غیبت نعمانی گفته شده است.
(۲) کافی:
(و ترکهم علی قصد سبیل الحق)
آنان را در حالی گذاشت که طریق درست و راه حق داشتند.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۵۵
خدا را رد کرده و کافر است [بقرآن].
(۱) آیا قدر امامت و جایگاهش را از امت میشناسند تا آنان در اختیار امام مجاز باشند همانا امامت قدرش بالاتر و شانش بزرگتر و جایگاهش بلندتر و محیطش منیعتر و غوطهور شدن در آن دوردستتر از آن است که مردم بتوانند با عقلهایشان بآن برسند و یا با رایهایشان بآن دست یابند یا باختیار خودشان امامی بپاسازند.
امامت همان است که خداوند، ابراهیم خلیل را پس از نبوت و خلت با سومین رتبه مخصوصش فرمود و فضیلتی بود که با آن مشرفش کرد و در قرآنش بدان اشاره نموده و فرمود: «إِنِی جاعِلُکَ لِلنَاسِ إِماماً- بقره ۱۲۴» (من تو را برای مردم امام قرار خواهم داد)، خلیل از مسرتی که باو دست داد عرض کرد: از ذریه من نیز امام قرار بده و خدا فرمود: لا یَنالُ عَهْدِی الظَالِمِینَ عهد من در دسترس ستمکاران قرار نمیگیرد. این آیه امامت هر ستمگری را باطل کرد [تا روز قیامت] «۱» و در افراد برگزیده قرار گرفت.
سپس خداوند کرامت دیگری باو داد که امامت را در ذریه او که برگزیدگان و پاکان بودند قرار داد و فرمود: وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَهً وَ کُلًا جَعَلْنا صالِحِینَ وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَهً یَهْدُونَ بِاَمْرِنا وَ اَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَلاهِ وَ إِیتاءَ الزَکاهِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ (و باو (ابراهیم) اسحاق و فرزندزادهاش یعقوب را عطا کردیم و همه را صالح و شایسته گردانیدیم و آنان را امامان قرار دادیم تا مردم را بامر ما رهبری کنند و هر کار نیکو را از انواع عبادات و خیرات و بخصوص اقامه نماز و ادای زکاه را بآنان وحی کردیم و آنان نیز بعبادت ما پرداختند).
پس امامت همواره در ذریه او بود که قرنهای متوالی از یکی بدیگری بارث میرسید تا آنکه پیغمبر اسلام صلی اللَه علیه و آله آن را بارث برد «۲» (۲) و خدای عز و جل
______________________________
(۱) ما بین دو قوس در هیچ نسخه بجز در کافی نیست.
(۲) در کافی چنین است:
حتی ورثها اللَه تعالی النبی (ص)
تا آنکه خداوند آن را به پیغمبر اسلام بارث داد.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۵۶
فرمود: إِنَ اَوْلَی النَاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَذِینَ اتَبَعُوهُ وَ هذَا النَبِیُ وَ الَذِینَ آمَنُوا وَ اللَهُ وَلِیُ الْمُوْمِنِینَ: آل عمران ۶۸ (از مردم بابراهیم اولیتر کسانی هستند که از او پیروی کنند و این پیامبر و کسانی که اهل ایمانند و خدا دوستدار مومنان است).
پس امامت مخصوص پیغمبر گردید و پیغمبر بامر خدا برسم همه فرائض الهی قلاده امامت را بگردن علی علیه السلام انداخت پس امامت در برگزیدگان ذریه او قرار گرفت کسانی که خداوند بآنان دانش و ایمان عطا کرد آنجا که فرمود: وَ قالَ الَذِینَ اُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتابِ اللَهِ إِلی یَوْمِ الْبَعْثِ- روم ۵۶ (و آنان که بمقام علم و ایمان رسیدهاند (بآن فرقه بدکار) گویند شما تا روز قیامت که هم امروز است در عالم علم خدا مهلت یافتید) پس امامت تنها در فرزندان علی است تا روز قیامت زیرا پس از محمد صلی اللَه علیه و آله پیغمبری نخواهد بود پس این نادانان کجا میتوانند (امامرا) برگزینند.
همانا امامت مرتبه انبیا وارث اوصیا است همانا امامت خلافت خدا و خلافت رسول خدا است و مقام امیر المومنین و ارثیه حسن و حسین است همانا امامت سر رشته امور دین و نظام مسلمانان و صلاح دنیا و عزت مومنین است همانا امامت اساس اسلامی است که همواره در نمو است و بلندترین شاخه درخت اسلام است [تمام بودن نماز و زکاه و روزه و حج و جهاد و پخش در آمد و صدقهها] و امضاء حدود و احکام و جلوگیری سرحدات و کرانههای کشور اسلامی همگی بوسیله امام است.
امام حلال خدا را حلال و حرام او را حرام میکند و حدود الهی را بر پا میسازد و از دین خدا دفاع میکند و براه خدا با حکمت و موعظه نیکو دعوت میکند و دلیلی است رسا امام همانند خورشید تابان است که جهان را با نور خود جلوه خاصی میبخشد و در افقی قرار دارد که دستها و دیدهها را بدان راه نیست.
(۱) امام در شدت تاریکیها و در دل شهرها و بیابانهای بیآب و علف و در امواج
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۵۷
خروشان دریاها ماهی است تابان «۱» و چراغی است پر نور و نوری است درخشان و ستارهای است راهنما امام آب خوشگوار بر لب تشنگان است و نوری است راهنما و نجات بخش از هلاکت امام همچون آتشی است که بر قلهها روشن کنند تا سرمازدگان از گرمای آن بهرهمند شوند و راهنمائی است در هلاکتگاهها که هر کس از او جدا شود بهلاکت خواهد رسید.
امام یعنی ابر بارنده و باران تند و درشت و آفتاب نور افشان و آسمان سایه افکن و زمین پهناور و چشمه پرجوش و آبگیر پر از آب و گلستان پر از گل و ریحان.
امام یعنی دلارام رفیق و پدر مهربان و شفیق و برادر تنی، و مادر نیکو کار نسبت بکودکش و پناهگاه بندگان در مصیبتهای بزرگ.
امام یعنی امین خدا در میان خلقش و حجت او بر بندگانش و خلیفهاش در شهرهایش و دعوتکننده بسوی خدا و دفاعکننده بسوی خدا و دفاعکننده از حریمهای خداوندی.
امام، یعنی پاکیزه از گناهان و دور از عیبها و دارای دانش مخصوص و متصف به بردباری و وسیله نظام یافتن دین و عزت مسلمین و خشم منافقین و هلاکت کافرین.
امام یعنی یگانه دوران که هیچ کس هم افق شدن با او نتواند و هیچ دانشمندی بهمگامی با او نرسد و عوضی از برای او یافت نشود و مثل و مانندی برای او نباشد برتری مخصوصی دارد بدون آنکه بدنبالش رفته باشد و یا در مقام کسبش بوده باشد بلکه این ویژهگی از جانب خدای برتری بخش و بخشاینده باو عنایت شده است.
پس کیست که بتواند بشناسائی امام برسد یا امکان گزینش امام را داشته باشد هرگز، هرگز، عقلها در بارهاش گم و افکار گمراه و مغزها حیران و دیدهها خیره و بزرگان در برابرش کوچک و حکیمان حیرانند و بردباران دارای قصورند و خطیبان زبان بسته و خردمندان در باره او نادانند و شاعران لالند و ادبا ناتوانند و بلیغان
______________________________
(۱) در بعضی از نسخهها بجای
(البدر المنیر)
نوشته شده است
(النذیر البشیر)
و شاید بعلت تشابه خطی اشتباه شده باشد.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۵۸
درماندهاند که شانی از شئون امام و یا فضیلتی از فضایل او را بیان کنند و بناتوانی و تقصیر خودشان معترفند.
(۱) و چگونه میتوان همه اوصاف امام را گفتن، و کاملا توصیفش نمودن، و یا چیزی از امر امامت را فهمیدن و یا کسی را بقائم مقامی او یافتن که همچون او بینیاز گرداند؟
نه، چگونه و کجا ممکن است و حال آنکه او همچون ستاره از دسترس دست اندازها و توصیف توصیفکنندگان بدور است این کجا و اختیار کجا؟ این کجا و خردها کجا؟ کجا مانند این یافت شود؟
شما گمان میکنید که چنین چیزی در غیر آل رسول محمد صلی اللَه علیه و آله یافت میشود؟ بخدا قسم که بر خودشان دروغ گفتهاند و سخنان باطل بآرزوهای دروغینشان کشانده است پس بجایگاه بلند و دشوار و لغزندهای بر آمدهاند که پاهاشان لغزیده و بگودال خواهند افتاد، اینان خواستند با خردهای حیران و سرگردان و ناقص خود و با رایهای گمراهکنندهشان امام بسازند و جز دوری از ساحت امام نیفزودند براستی که کار مشکلی را در نظر گرفتند و بهتان بر زبان راندند و بگمراهی دور و درازی گرفتار آمدند و در حیرت و سرگردانی افتادند که امام را با آنکه بچشم میدیدند رها کردند و شیطان کارهاشان را برایشان آرایش داد و آنان را از راه باز داشت و با آنکه راه را میدیدند «۱» از آنچه خدا اختیار کرده بود و رسول خدا و اهل بیتش اختیار کرده بودند باختیاری که خود کرده بودند رو آوردند و حال آنکه قرآن فریادشان میزند که وَ رَبُکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ سُبْحانَ اللَهِ وَ تَعالی عَمَا یُشْرِکُونَ- القصص ۶۸ «آفرینش هر آنچه بخواهد و بخواهد و اختیار مخصوص پروردگار تو است و برای آنان حق اختیار نیست خداوند منزه و برتر است از آنچه برای او شریک میسازند).
______________________________
(۱) احتمال میرود که
(ما کانوا مستبصرین)
باشد یعنی دیده بینا نداشتند و کلمه (ما) ساقط شده باشد.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۵۹
(۱) و خدای عز و جل میفرماید: وَ ما کانَ لِمُوْمِنٍ وَ لا مُوْمِنَهٍ إِذا قَضَی اللَهُ وَ رَسُولُهُ اَمْراً اَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ اَمْرِهِمْ- الاحزاب ۳۶ (هیچ مرد و زن با ایمان را در موردی که خدا و رسول دستور داده است حق اختیار در کارشان نیست).
و فرمود: ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ، اَمْ لَکُمْ کِتابٌ فِیهِ تَدْرُسُونَ، إِنَ لَکُمْ فِیهِ لَما تَخَیَرُونَ، اَمْ لَکُمْ اَیْمانٌ عَلَیْنا بالِغَهٌ إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ إِنَ لَکُمْ لَما تَحْکُمُونَ، سَلْهُمْ اَیُهُمْ بِذلِکَ زَعِیمٌ، اَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ فَلْیَاْتُوا بِشُرَکائِهِمْ إِنْ کانُوا صادِقِینَ- القلم ۳۶ تا ۴۲» (شما را چه شده است چگونه حکم میکنید؟ یا کتابی مر شمار است که از آن درس فرا میگیرید و آنچه اختیار میکنید در آن کتاب است؟ یا آنکه شما را بر ما پیمانهائی است که دامنهاش تا روز قیامت کشیده شده است همه قضاوتهائی که میکنید بسود خود شما است (نه قضاوتهای واقعی) از اینان بپرس که ضامن اجرای این قضاوتها کدامیک از آنان است و یا آنکه شریکانی برای ضمانت اجرا دارند پس شریکانشان را نشان دهند اگر راست میگویند).
و فرمود: اَ فَلا یَتَدَبَرُونَ الْقُرْآنَ اَمْ عَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها- محمد: ۲۴ (مگر قرآن را نیکو نمیاندیشند یا آنکه بر دلها قفلها زده شده است یا آنکه خداوند بر دلهای آنان مهر زده است و دیگر نمیفهمند یا آنکه بزبان میگویند شنیدیم ولی گوش فرا نمیدهند).
همانا بدترین جنبندهها در نزد خدا افراد بیعقلی هستند که از شنیدن حق کر و از گفتن حق لالند و اگر خداوند میدانست که خیری در آنان هست آنان را شنوا میکرد ولی اگر شنوا هم میکرد (چون خیری در وجود آنان نبود) آنان با حالت اعراض پشت بحق میکردند «۱» یا آنکه گفتند شنیدیم و نافرمانی کردیم «۲» بلکه آن
______________________________
(۱) قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ، إِنَ شَرَ الدَوَابِ عِنْدَ اللَهِ الصُمُ الْبُکْمُ الَذِینَ لا یَعْقِلُونَ وَ لَوْ عَلِمَ اللَهُ فِیهِمْ خَیْراً لَاَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ اَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ (الانفال: ۲۱ تا ۲۳)
(۲) قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَیْنا، البقره: ۹۳٫
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۶۰
فضلی است از طرف خدا که بهر کس که بخواهد عنایت میکند و خداوند دارای فضل بزرگ است.
(۱) پس آنان چگونه میتوانند امامرا بگزینند؟ و حال آنکه امام دانشمندی است که نادانی باو راه ندارد و شبانی است که ضعف و سستی باو دست ندهد کان قد است و طهارت و عبادات و زهدورزیدن و دانش و پرستش است پیغمبر را دعوتی خاص در باره او بود و از نسل پاکیزه بتولاند نه در نسبشان جای خردهگیری هست و نه آبرومندی تواند همطراز او شود در خاندان از قریش است و از رتبه بلند هاشم و عترت رسول خدا و پسندیده از جانب خدای عز و جل است، باعث شرافت شرافتمندان است و شاخهای از شجره عبد مناف علمش همواره در فزونی باشد و بردباریش در حد کمال آماده منصب امامت بود و آگاه بر سیاست، پیرویش واجب و بامر خدای عز و جل بر پا و بندگان خدا را پند آموز و دین خدا را نگهدار است.
همانا پیامبران و امامان (صلوات اللَه علیهم) را خداوند توفیق عنایت میفرماید و از دانش و حکمت نهانیش بآنان میدهد آنچه را که بدیگران نداده است پس دانششان بالاتر از دانش اهل زمان میشود، چنانچه در آیه شریفه است اَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِ اَحَقُ اَنْ یُتَبَعَ اَمَنْ لا یَهِدِی إِلَا اَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ- یونس ۳۶ (آیا آنکه بسوی حق رهبری میکند سزاوارتر است که پیروی شود یا آن کسی که راه را نمییابد مگر آنکه راهنمائیش کنند؟ شما را چه شده است چگونه قضاوت میکنید) و در آیه شریفه است وَ مَنْ یُوْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ اُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً- البقره ۲۶۹ (آن کس که حکمت باو داده شود خیر فراوانی باو داده شده است).
و در باره طالوت فرماید: إِنَ اللَهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَهُ یُوْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَهُ واسِعٌ عَلِیمٌ- البقره: ۲۴۷ (همانا خداوند او را بر شما برگزید و دانش و نیروی بدنی او را افزونی داد و خداوند ملک خود را بهر کس که بخواهد میدهد).
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۶۱
(۱) و خداوند افزونی بخش و دانا است و به پیغمبرش فرمود: اَنْزَلَ اللَهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ عَلَمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَ کانَ فَضْلُ اللَهِ عَلَیْکَ عَظِیماً- النساء: ۱۱۳ «۱» (خداوند کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را که تو نمیدانستی بتو آموخت) و این نشانه آنست که فضل خداوند در باره تو بزرگ بوده است.
و در باره امامان از اهل بیت و عترت و ذریه پیغمبرش صلوات اللَه علیهم اجمعین فرمود: اَمْ یَحْسُدُونَ النَاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَ عَنْهُ وَ کَفی بِجَهَنَمَ سَعِیراً النساء: آیه ۵۳ و ۵۴ (آیا بر مردم در آنچه خداوندشان از فضل خود بآنان داده حسد میورزند؟ بتحقیق که ما فرزندان ابراهیم را کتاب و حکمت دادیم و بآنان ملک با عظمتی عطا کردیم پس پارهای از آنان باو ایمان آوردند و بعضی از آنان از پیشرفت او جلوگیری کردند و دوزخ برای سوزاندن کافی است).
و چون خداوند بندهای را برای کارهای بندگانش برگزیند سینهاش را بهمین منظور گشاده میکند و بر دلش چشمههای حکمت میسپارد و دانش را آنچنان الهامش میکند که در هیچ پاسخگوئی برنج نیفتد و در جواب گوئی از حق و حقیقت منحرف نشود او همیشه معصوم است و موید و موفق و مسدد و از خطاها و لغزشها و سقوطها در امان است و این ویژهگی را خدا باو عنایت فرموده تا بر بندگانش حجت و بر خلقش گواه باشد و این فضل الهی است که بهر کس بخواهد میدهد و خدا دارای فضلی است بزرگ.
پس آیا بر چنین امری آنان را توانائی هست که برگزینند؟ و یا اگر برگزیدند برگزیدهشان دارای این اوصاف باشد تا او را پیشوا کنند؟ (۲) سوگند بخانه. خدا که از حق تعدی کردند، و کتاب خدا را پشت سر انداختند
______________________________
(۱) آیه شریفه: اَنْزَلَ اللَهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ … است و تغییر یا از امام است بعنوان نقل بمعنی و یا سهوی است از راوی.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۶۲
آنچنان که گوئی نمیدانند در حالی که راهنمائی و شفا در کتاب خدا بود و آنان او را بدور انداختند و از هواهای خویش پیروی کردند از این رو خداوندشان سرزنش کرد و گنهکارشان خواند و از برایشان هلاکت خواست و فرمود: وَ مَنْ اَضَلُ مِمَنِ اتَبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً «۱» مِنَ اللَهِ إِنَ اللَهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَالِمِینَ- قصص: ۵۰ (کیست گمراهتر از کسی که هوای خود را که از سوی خدا راهنمائی نشود پیروی کند؟ همانا خداوند مردم ستمکار را راهنمائی نمیکند) و فرمود: فَتَعْساً لَهُمْ وَ اَضَلَ اَعْمالَهُمْ- محمد: ۸ (مرگ بر آنان و بگمراهی انداخت اعمال آنان را) و فرمود: کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَهِ وَ عِنْدَ الَذِینَ آمَنُوا کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَهُ عَلی کُلِ قَلْبِ مُتَکَبِرٍ جَبَارٍ- غافر: ۳۵ (گناه بزرگی است نزد خدا و نزد آنان که ایمان آوردهاند، این چنین خداوند هر دلی را که سرکش و زورگو باشد مهر میکند).
(۱) ۷- (و «۲» از محمد بن یحیی و او از احمد بن محمد بن عیسی و او از حسن بن محبوب و او از اسحاق بن غالب و او از):
ابی عبد اللَه [جعفر بن محمد] علیهما السلام نقل میکند که آن حضرت در ضمن خطبهای که حالات ائمه و اوصاف آنان را بیان میفرمود: [فرمود] همانا خداوند تعالی بواسطه امامان هدایت که از خاندان پیغمبرش بود دینش را واضح و آشکار فرمود و از راه روشن خود بوسیله آنان پرده برداشت و از درون چشمههای علمش دری بر آنان باز کرد پس هر کس از امت محمد صلی اللَه علیه و آله که حق واجب امام خودش را بشناسد مزه شیرینی امامش را خواهد یافت و برتری و زیبائی اسلامش را خواهد فهمید، زیرا خدای تعالی امامرا نشانهای از برای خلقش نصب کرده و او را بر فرمانبران خود حجت قرار داده و تاج و قار بر سرش نهاده و از نور جباریت خود
______________________________
(۱) جمله (بغیر هدی) بمنزله حال است زیرا گاهی شود که هوای نفس مطابق با حق شود.
(۲) این روایت نیز مانند روایت پیش در بعضی از نسخهها نیست و مصنف آن را از کلینی نقل کرده است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۶۳
سرا پای او را پوشانده میان او و عالم بالا ارتباطی بر قرار است که موادش بدون انقطاع باو میرسد «۱» (۱) و بآنچه در نزد خدا است بجز از رهگذر اسباب کسی را دسترسی نیست و خداوند عملهای بندگان را بجز با معرفت امام نمیپذیرد پس امام آنچه را که از مشکلات تاریک و سنتهای مخفی و فتنههای مشتبه باو برسد آگاه است.
و همواره خداوند امامان را از فرزندان حسین علیه السلام یکی پس از دیگری اختیار فرموده است و این چنین آنان را برگزیده است و از برای مردم بآنان راضی شده و آنان را برای خودش راضی نموده هر امامی که از آنان از این دنیا بگذرد خدای عز و جل امام دیگری را برای خلقش نصب میکند تا نشانهای باشد آشکار و راهنمائی نوربخش و پیشوائی پایدار و حجتی دانا، امامانی از سوی خدا که بحق رهبری کنند و بحق میگرایند، حجتهای خدایند و دعوتکنندگان اویند و شبانان الهی هستند بر خلقش بندگان براهنمائی آنان متدین گردند و با نور آنان شهرها روشن و ببرکت آنان آثار دیرین نمو مییابد خداوند آنان را مایه زندگی مردم و چراغهای تاریکیها و کلیدهای سخن و ستونهای اسلام قرار داده است این قلم تقدیر حتمی الهی است که در باره آنان این چنین جاری شده است.
پس امام همان برگزیدهای است که خداوند از او راضی شده است و راهنمائی است که برای همین هدف برگزیده شده است «۲» و قائمی است که امیدها باو بسته است خداوند بخاطر همین برگزیدش و در عالم ذر هنگامی که روحش را آفرید و در عالم جسم هنگامی که جسمش را آفرید زیر نظر خودش او را ساخت (۲) او پیش
______________________________
(۱) مواد عالم بالا از قبیل فیض روح القدس و الهامات و توفیقات شرح از مجلسی.
(۲) در مصدر (و الهادی المنتجی) است و انتجی القوم یعنی با همدیگر در گوشی صحبت کردند و شاید آنچه در زیارت است السلام علی اهل النجوی اشاره بهمین اسرار محرمانه باشد: مترجم.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۶۴
از آفرینشاش سایهای بود در سمت راست عرش خدا و در علم غیب خداوندی حکمت باو داده شده بود خداوند با آگاهی خود او را اختیار کرد و بخاطر پاکیزگیش برگزید.
او یادگار آدم است و اختیار شده از ذریه نوح و برگزیده از فرزندان ابراهیم و چکیدهای از خاندان اسماعیل و خلاصهای از محمد صلی اللَه علیه و آله و سلم، پیوسته منظور نظر الهی بوده و فرشتگان خدا نگهدارش هستند و پیش آمدهای ناگوار شبهای تار و نفسهای افراد فاسق از او دفع میشود و تهمتهای ناروا باو نمیچسبد از بیماریها دور و از آفتها در حجاب و از لغزشها معصوم و از همه کردارهای زشت محفوظ است، از اوان بلوغش به بردباری و نیکوکاری معروف و در پایان عمرش بعفت و دانش و برتری منسوب است.
دستور پدر بزرگوارش متوجه او است تا پدرش زنده است او از گفتار خاموش است و چون مدت پدرش بپایان رسید تقدیرات الهی در مشیتاش باو رسید اراده حق در باره او از طرف خدا بمحبت او رسید و پایان زمان پدرش رسید و در گذشت (۱) و امر خدا پس از پدرش باو واگذار شد «۱» و خداوند دینش را بگردن او
______________________________
(۱) مترجم گوید: عبارت متن چنین است
فاذا انقضت مده و الده انتهت به مقادیر اللَه الی مشیته و جاءت الاراده من عند اللَه فیه الی محبته و بلغ منتهی مده والده علیه السلام فمضی صار امر اللَه الیه من بعده
و ترجمهای که شد مطابق این متن است ولی اغتشاش متن روشن است بنظر میرسد که حرف (واو) از جمله انتهت ساقط شده و (واو) در کلمه (و صارت) زائد است و احتمالا کلمه (محبته) نیز تصحیف (جنته) است که بنا بر این معنای عبارت چنین میشود: هنگامی که مدت پدرش میگذرد و تقدیرات الهی او را بمشیتاش میرساند (کنایه از فرا رسیدن زمان مرگ) و اراده الهی در باره او بسوی محبتش و یا (بسوی بهشتش) بنا باحتمالی که دادیم میآید و پایان مدت پدرش فرا میرسد این هنگام امر خدا پس از پدر بدست او میافتد چنان که ملاحظه میشود بنا بر این معنای عبارت کاملا روشن و بدون تشویش است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۶۵
انداخت و او را حجت بر بندگان خودش قرار داد و در شهرهایش قیم نمود و با روح خود او را تایید کرد و علم خود را باو عطا کرد و از خود را بدو سپرد و او را برای بزرگ دستورش فرا خواند و از بیان علمش که جداکننده بین حق و باطل بود آگاهش ساخت و او را برای خلقش نشانه نصب کرد و بر اهل عالمش حجت و برای اهل دینش نور بخش و بر بندگانش قیم قرار داد.
خداوند بامامت او برای مردم راضی شد و او را حافظ علم خود و نگهبان حکمتش نمود و از او خواست که دین او را رعایت کند و راههای روشن خود و واجبات و حدودش را با او زنده کرد پس بهنگامی که مردم نادانان متحیر بودند و اهل جدل سرگردان او بوسیله نور درخشنده و شفای همگانی «۱» که داشت با حقی روشن و بیانی آشکار قیام بعدالت کرد بر آن راه روشنی که پدران راستینش بر آن راه رفتند پس حق چنین دانشمند را بجز بدبخت کس جاهل نشود و بجز گمراه انکارش نکند و بجز کسی که بر خدا جرات نموده باشد رهایش نمیکند «۲»].
برگزیده از کتاب ترجمه و متن غیبت نعمانی نوشته آقای محمد بن ابراهیم النعمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *