روایات در باره نگهداری سر آل محمد

______________________________
(۱) ابو العباس احمد بن محمد بن سعید بن عبد الرحمن معروف بابن عقده است نجاشی گوید: این شخص مردیست و از حدیثدانان و مشهور بداشتن نیروی حافظه است و در باره حافظه او و عظمت حافظهاش حکایات مختلفی نقل شده است او کوفی و زیدی و جارودی بود تا بهمین عقیده از دنیا رفت و اصحاب ما که از او یاد کردهاند بخاطر آنست که با آنان آمیزش داشت و در کارهای آنان دخالت میکرد و منزلتی بزرگ داشت و مورد اطمینان بود و امین بود.
خطیب در تاریخش که بتاریخ بغداد معروف است در ج ۵ ص ۱۴ گوید: احمد شخصی پر حفظ و بسیار دانا بود همه ترجمهها و ابواب حدیث و مشایخ حدیث را گرد آورد و روایت فراوانی کرد و حدیثش همه جا را گرفت و حافظان حدیث و بزرگان از او روایت کردهاند- تا آنکه گوید: و عقده پدر ابی العباس بدان جهت باین لقب ملقب شد که تصریف و نحو را نیکو میدانست و در کوفه بکار ورق نویسی میپرداخت و آموزگار قرآن و ادبیات بود.
سپس بدو واسطه از ابی علی نقار نقل کرده است که او گفته است دیناری چند از عقده بر خانه ابی ذر خزاز افتاد غربال آورد تا دینارها را بجوید، عقده گوید دینارها جستم و سپس باندیشه فرو رفتم و بخود گفتم مگر در دنیا بجز دینارهای تو دینار دیگری نیست؟
پس بغربال زن گفتم مسئولیت این دینارها بعهده خود تو است و براه افتادم و او را رها کردم، عقده فرزند ابن هشام را آموزش میداد همین که کودک بشعور رسید و دانش آموخت ابن هشام مبلغ قابل توجهی به نزد او فرستاد او نپذیرفت و پس فرستاد ابن هشام باین گمان که مبلغ را کم انگاشته و پس فرستاده است دو چندانش کرد عقده گفت: من نه از آن رو که کم بود پس فرستادم بلکه بخاطر آن بود که کودک از من خواست تا قرآنش بیاموزم و در نتیجه، آموزش نحو و قرآن بهم در آمیخت و من حلال نمیدانم که از او چیزی ستانم گرچه همه دنیا را بمن بدهد.
و عقده زیدی مسلک بود و پرهیزکار و عبادت پیشه و بخاطر آن عقدهاش نامیدند چون علم تصریف را نیکو بخاطر داشت و او بکار کتاب سازی میپرداخت و خطی زیبا داشت و فرزندش ابو العباس از هر که در زمان ما بود بهتر حفظ حدیث مینمود. سپس مقداری از آنچه دلالت بر فراوانی حدیث او و حفظ او و کتابخانه دارد گفته است تا آنجا که میگوید: صوری گفته است که ابو سعید مالینی بمن گفت: ابو العباس میخواست از جایی که بود بجای دیگر منتقل شود برای حمل کتابهایش افراد اجیر کرد و با باربرها شرط کرد که بهر یک برای هر یک کولهبار یک دانق بدهد اجرت باربری کتابهایش یک صد درهم شد و کتابهایش ششصد کولهبار شد، و بالجمله ابن عقده بسال ۲۴۹ متولد شده و بسال ۳۳۲ در گذشته است بتاریخ خطیب ج ۵ ص ۲۲ و ۲۳ مراجعه شود.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۱
گفت: حدیث کرد برای ما قاسم بن محمد بن حازم او گفت: حدیث کرد ما را عبیس بن هشام ناشری او گفت: حدیث کرد ما را عبد اللَه بن جبله از سلام بن ابی
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۲
عمره از معروف بن خربوذ از ابی الطفیل عامر بن واثله «۱» او گفت:) امیر المومنین علیه السلام فرمود: مگر دوست دارید که مردم، خدا و رسول را دروغگو پندارند؟ با مردم از آنچه شناسائی دارند سخن بگوئید و از آنچه انکار میکنند خودداری کنید.
(۱) ۲- (و حدیث کرد مرا ابو القاسم حسین بن محمد باوری «۲» او گفت حدیث کرد ما را یوسف بن یعقوب مقری [سقطی] در واسط «۳» او گفت حدیث کرد مرا خلف بزار از یزید بن هارون «۴» از حمید طویل که گفت: شنیدم انس بن مالک گفت:)
______________________________
(۱) عامر بن واثله ابو الطفیل کثانی لیثی صحابی است، ابن عدی گوید: او را با رسول خدا صحبتی بوده است و از آن حضرت نزدیک به بیست حدیث روایت نموده است و در روایاتش اشکالی بنظر نمیرسد، و صالح بن احمد از پدرش نقل میکند که ابو الطفیل مکی مورد اطمینان است.
(۲) در بعضی از نسخهها (بارزی) است و در بعضی (بازی) و در نسخهای هم (باردی) است.
(۳) یوسف بن یعقوب مقری واسطی را خطیب در تاریخاش ج ۱۴ ص ۳۱۹ عنوان کرده است و از ابن قانع نقل میکند که او بسال ۳۱۴ در واسط درگذشت.
(۴) یزید بن هارون کنیهاش ابا خالد سلمی واسطی است و یکی از سرشناسان حافظان حدیث است که شهرتی بسزا دارد از دانشمندان سنی مذهب علم رجال جمعی او را توثیق کردهاند مانند ابن معین و ابی حاتم و ابی زرعه و امثال آنان او از حمید بن ابی حمید طویل روایت میکند که حمید را عجلی و ابن خراش و ابن معین و ابو حاتم توثیق کردهاند و خلف بن هشام بزار از یزید روایت میکند و دارقطنی در باره خلف گفته است که مردی بود عابد و فاضل و نسائی نیز او را توثیق کرده است چنانچه در تهذیب ابن حجر آمده است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۳
(نگهداری سر آل محمد «ص» از نااهل) شنیدم رسول خدا میفرمود: با مردم در باره آنچه قدرت شناخت آن را ندارند سخن نگوئید مگر دوست دارید که مردم، خدا و رسول خدا را دروغگو پندارند؟ (۱) ۳- (و حدیث کرد ما را احمد بن محمد بن سعید ابن عقده او گفت: حدیث کرد ما را احمد بن یوسف بن یعقوب جعفی ابو الحسن او گفت حدیث کرد ما را اسماعیل بن مهران او گفت حدیث کرد ما را حسن بن علی بن ابی حمزه از عبد الاعلی ابن اعین او گفت):
امام صادق (ع) مرا فرمود ای عبد الاعلی کشیدن بار ولایت ما نه آنست که کسی آن را بشناسد و بپذیرد بلکه کشیدن آن آنست که آن را نگهداری کند و از نااهلش پوشیده کند، به شیعیان ما سلام ما و رحمت خدا را برسان و بآنان بگو که امام صادق بشما پیام داد که: خدا رحمت کند بندهای را که به مردم آنچه را که میتوانند درک کنند اظهار کند و از آنچه انکار میکنند خودداری کند و از این رهگذر دوستی مردم را نسبت بخودش و نسبت بما جلب نماید.
سپس امام (ع) فرمود کسی که بما اعلان جنگ میدهد زحمتش بر ما بیش از آن کس نیست که سخنی را که ما دوست نداریم بر زبان میراند.
(۲) ۴- (و حدیث کرد ما را احمد بن محمد بن سعید او گفت: حدیث کرد ما را ابو عبد اللَه جعفر بن عبد اللَه از کتابش «۱» در ماه رجب سال ۲۰۸ او گفت: حدیث کرد ما را حسن بن علی بن فضال او گفت حدیث کرد مرا صفوان بن یحیی از اسحاق ابن عمار صیر فی از عبد الاعلی بن اعین):
از امام صادق علیه السلام که فرمود: فقط شناختن و دوست داشتن در این کار
______________________________
(۱) در این روایت سقطی هست زیرا احمد بن محمد بن سعید بسال ۲۴۹ متولد شده است و اصل چنانچه گذشت و نیز خواهد آمد سال ۲۶۸ است و جعفر بن عبد اللَه بن جعفر محمدی در روایت مورد وثوق است و در نسخهها به (محمد بن عبد اللَه) تصحیف شده است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۴
کافی نیست تا آنگاه که آن را از نااهلش پوشیده بداری و شما را همین قدر بسنده است که آنچه را که ما گفتهایم بگوئید و از آنچه ما لب بستهایم لب به بندید که اگر شما گفتههای ما را بگوئید و در ناگفتههای ما تسلیم ما شوید ایمانی همانند ایمان ما خواهید داشت و خدای تعالی میفرماید: فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا (اگر آنان همانند شما ایمان داشته باشند بطور مسلم راه حقیقی را یافتهاند).
علی بن الحسین علیهما السلام میفرمود: به مردم آنچه را که میشناسند بگوئید و بیش از توانشان بار بر دوش آنان مگذارید که بوسیله ما آنان را فریب داده باشید.
(۱) ۵- (و خبر داد ما را عبد الواحد بن عبد اللَه بن یونس موصلی او گفت:
حدیث کرد ما را محمد بن جعفر قرشی او گفت: حدیث کرد مرا محمد بن حسین بن ابی الخطاب «۱» او گفت: حدیث کرد ما را محمد بن غیاث از عبد الاعلی بن اعین او گفت):
امام صادق فرمود: بزیر بار امر ما رفتن نه تنها همین است که تصدیق آن شود و پذیرفته گردد، بلکه یک قسم آن عبارت است از پوشیده داشتن و نگهداری آن از نااهل، به آنان- یعنی بشیعه- سلام مرا و رحمت خدا را برسان و بآنان بگو امام صادق بشما میگوید خداوند رحمت کند بندهای را که محبت و علاقه مردم را نسبت بمن و نسبت بخودش جذب کند و آنچه را که با آن آشنا هستند برای آنان باز گو کند و آنچه را که انکارش کنند مستور بدارد. سپس بمن فرمود: به خدا
______________________________
(۱) در بعضی از نسخهها چنین است: (و خبر داد ما را عبد الواحد بن عبد اللَه بن یونس موصلی او گفت: حدیث کرد از برای ما محمد بن غیاث- تا آخر) و در این سند سقط هست و عبد الواحد موصلی برادر عبد العزیز است و کنیهاش ابو القاسم است و تلعکبری از او بسال ۳۲۶ حدیث شنیده است و گفته است که اوثقه است (صه).
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۵
قسم آنکه با ما آشکار میجنگد زحمتش بر ما سختتر از کسی نیست که آنچه را که ما خوش نداریم در باره ما سخن گوید و حدیث را تا آخر نقل کرده است.
(۱) ۶- (و خبر داد ما را عبد الواحد بن عبد اللَه او گفت: خبر داد ما را احمد بن محمد بن رباح زهری «۱» از محمد بن عباس حسنی از حسن بن علی بن ابی حمزه بطائنی از محمد خزاز «۲» او گفت):
امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که سخن ما را بزیان ما پخش کند مانند کسی است که حق ما را برخ ما انکار کند.
(۲) ۷- (و بهمین سند از حسن بن علی بن ابی حمزه از حسن بن سری «۳» که گفت):
امام صادق (ع) فرمود: من سخنی با کسی میگویم و چون او از نزد من بیرون میرود سخن مرا آنچنان که از من شنیده است بازگو میکند و نتیجه گفتارش آن باشد که او را لعنت کنند و از وی دوری جویند. و مقصود آن حضرت آنست که حدیث را با کسی در میان میگذارد که معنایش را نتواند کشید و شایستگی شنیدن آن را ندارد، و از این حدیث استفاده میشود که خواسته آن حضرت آنست که مطالب پوشیدنی میباید پوشیده بماند و ظاهر نشود (۳) ۸- (و به همین سند از حسن بن علی بن ابی حمزه از قاسم صیرفی «۴» از ابن مسکان گفت): شنیدم
______________________________
(۱) او ابو الحسن احمد بن محمد بن علی بن عمر بن رباح قلاء سواق زهری است و در نقل حدیث مورد وثوق است چنانچه در خلاصه گوید: او از محمد بن عباس بن عیسی روایت میکند که خود ثقه و کنیهاش ابو عبد اللَه است و محمد بن عباس از پدرش و حسن بن علی بطائنی روایت میکند (جش) و در نسخهای (جبلی) نوشته شده است بجای (حسنی).
(۲) او محمد خزاز کوفی است که برقی او را در رجالش از اصحاب ابی عبد اللَه ابی عبد اللَه امام صادق علیه السلام شمرده است.
(۳) او حسن بن سری کاتب کرخی است خود ثقه است و کتابی دارد (جش).
(۴) ظاهرا او قاسم بن عبد الرحمن صیرفی است که شریک مفضل بن عمر بوده است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۶
امام صادق علیه السلام میفرمود: گروهی مرا امام و پیشوای خود میانگارند بخدا قسم که من پیشوای آنان نیستم خدا لعنتشان کند هر چه که من پرده پوشی میکنم آنان پردهاش میدرند من چنین و چنان میگویم آنان میگویند: مقصودش چنین و چنان بوده است من پیشوای تنها کسی هستم که مرا فرمانبردار باشد.
(۱) ۹- (و بهمین سند از حسن، از کرام خثعمی که گفت):
امام صادق علیه السلام فرمود: هان بخدا اگر دهنهای شما لجام داشت من بهر یک از شما آنچه را که بسود او بود میگفتم بخدا قسم اگر مردانی پرهیزکار مییافتم سخنانی میگفتم، و از خدا یاری میجویم، مقصود آن حضرت از پرهیزکاران، کسانی هستند که تقیه نموده و از بازگو کردن پرهیز کنند.
(۲) ۱۰- (و به همین سند از حسن از پدرش، از ابی بصیر «۱» که گوید):
امام باقر را شنیدم که میفرمود: رازی را خداوند بجبرئیل گفت و جبرئیل آن راز را بمحمد گفت و محمد بعلی سپرد و علی آن را بکسی که خدا خواست یکی پس از دیگری، و شما از آن راز در کوچهها سخن میگوئید.
(۳) ۱۱- [و حدیث کرد ما را محمد بن همام بن سهیل او گفت: حدیث کرد ما را عبد اللَه بن علاء مذاری «۲» او گفت: حدیث کرد ما را ادریس بن زیاد کوفی «۳» او گفت
______________________________
(۱) مقصود: یحیی بن قاسم- یا ابی القاسم- اسدی است که نابینا بود و کنیهاش ابو بصیر بود اوثقه بود و آبرومند و بسال ۱۵۰ در گذشت (جش).
(۲) محمد بن همام بن سهیل بن بیزان ابو علی کاتب اسکافی یکی از استادان شیعه امامیه است و بسیار حدیث نقل کرده است بزرگواری است مورد اعتماد و دارای مقامی ارجمند، شیخ و علامه در کتاب رجالشان او را عنوان کردهاند.
و خطیب در تاریخ بغداد گوید: ابو علی محمد بن همام بن سهیل در ماه جمادی الآخره بسال ۳۳۲ در گذشت و در (سوق العطش) مسکن داشت و در قبرستان قریش بخاک سپرده شد.
پایان، و مذار نام آبادی است در پائین زمین بصره و عبد اللَه علاء مذاری ثقه بود و از سرشناسان اصحاب ما است چنانچه در فهرست نجاشی است.
(۳) شاید (ادریس بن زیاد کفرثوثی) درستتر باشد اوثقه بود و اصحاب امام صادق علیه السلام را درک کرده و از آنان روایت نموده است چنانچه در (صه) است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۷
یکی از استادان ما گفت که):
(مفضل (دست مرا گرفت) و گفت همان طور که من دست تو را گرفتم امام صادق دست مرا گرفت و مرا فرمود: ای مفضل این کار تنها بگفتار نیست نه بخدا قسم تا آنگاه که کسی آن را نگهداری کند آنچنان که خدا آن را نگهداری فرموده و آن را شریف شمارد آنچنان که خدایش شریف دانسته و حقش را بجا آورد آن چنان که خداوند دستور فرموده است] «۱».
(۱) ۱۲- (و خبر داد ما را عبد الواحد با سندش از حسن از حفص بن نسیب فرعان) «۲» که گوید: در آن روزها که غلام حضرت صادق معلی بن خنیس کشته شده بود بخدمتش رسیدم مرا فرمود ای حفص من بمعلی چیزهایی گفتم ولی او آنها را پخش کرد و بشمشیر گرفتار آمد من باو گفته بودم که ما را سخنی است که هر کس آن را بر ما نگهداری کند خداوندش نگهداری میکند و دین و دنیای او را نیز نگهداری فرماید و کسی که آن سخن را بر ما پخش کند خداوند دین و دنیایش را از او میستاند.
ای معلی کسی که سخن مشکل ما را پنهان نگهدارد خداوند آن را نوری در برابر
______________________________
(۱) این حدیث در بعضی از نسخهها نیست و از این رو آن را در میان دو قوس نقل کردیم.
(۲) در رجال کشی (از حفص ابیض تمار نقل کرده است که گفت: بمحضر امام صادق علیه السلام در آن روزها که معلی بن خنیس را طلب میکردند- (و حدیث را با اضافه نقل کرده است) و پیدا است که هر دو خبر، یکی است و در کتابهای رجال (حفص بن ابیض تمار- یا نیار- عنوان شده است و در بعضی از نسخههای خطی (حفص تمار) است و ظاهرا همان (حفص بن نسیب بن عماره) است که شیخ در رجالش او را از اصحاب امام صادق (ع) شمرده است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۸
دیدگان او قرار میدهد و در میان مردم عزت باو میدهد «۱» و کسی که سخن مشکل ما را پخش کند نمیمیرد تا آنکه زهر اسلحه باو رسد و یا حیرت زده از دنیا برود (در نسخه بحار- (کبلا) گفته است یعنی در زندان و زنجیر).
مترجم گوید: ظاهرا مقصود از متحیر در این نسخه، حیرانی و سرگردانی در شهرها است یعنی کسی که اسرار آل محمد را فاش سازد یا گرفتار دژخیمان حکومت جور شود و اعدامش کنند و یا آنکه باید فرار نموده و گمنام بمیرد.
(باب ۲) (روایاتی که در تفسیر آیه شریفه وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَقُوا) (رسیده است).
(۱) ۱- (حدیث کرد ما را محمد بن عبد اللَه بن معمر طبرانی در طبریه سال ۳۳۳ و این مرد از هواداران یزید بن معاویه و ناصبی و دشمن اهل بیت بود «۲» او گفت: حدیث کرد مرا پدرم و گفت: حدیث کرد مرا علی بن هاشم و حسین بن سکن «۳» آن هر دو گفتند که حدیث کرد ما را عبد الرزاق بن همام «۴» او گفت خبر داد مرا پدرم از مینا غلام عبد
______________________________
(۱) در رجال کشی است که (خداوند نوری در برابر دیدگان او قرار میدهد و با نیروئی در میان مردم مجهزش میسازد).
(۲) در بعضی از نسخهها است که (یوالی، یعنی: یزید بن معاویه را دوست میداشت، و من الثقات: و از افراد مورد وثوق بود) ولی مسلما غلط است.
(۳) علی بن هاشم بن برید بریدی خزاز را ابن معین توثیق نموده و احمد بن حنبل و نسائی گفتهاند: بد نیست و ابن حبان او را جزء موثقین آورده است و گفته است که در تشیع غلو داشت و ابو حاتم گفته است که: اظهار تشیع میکرد، چنانچه عسقلانی در تهذیباش نقل کرده است. و اما حسین بن سکن قرشی اهل بصره بود و در بغداد ساکن شد خطیب در تاریخش ج ۸ ص ۵۰ عنوانش کرده و گفته است که بسال ۲۵۸ در گذشت.
(۴) عبد الرزاق بن همام بن نافع حمیری از افراد مشهور است ابن حجر در تهذیبش ج ۶ ص ۳۱۱ عنوانش کرده و در بارهاش سخن بدرازا گفته است و از صوری نقل کرده که صوری از علی بن هاشم و او از عبد الرزاق نقل میکند که گفت: از سه نفر حدیث نوشتهام و دیگر اهمیتی نمیدهم که از دیگران ننویسم، از ابن شاذکونی که پر حافظهترین مردم بود نوشتهام و از ابن معین که از همه داناتر بعلم رجال بود نوشتهام و از احمد بن حنبل که از جمله کسانی بود که نیکو ثبت و ضبط میکرد نوشتهام و بالجمله عبد الرزاق از پدرش همام روایت کرده است و او از جمله کسانی است که از مینا بن ابی مینا زهری خزاز روایت کردهاند و او را ابن حبان از افراد مورد اعتماد شمرده است و ابن عدی گفته است از حدیثهایش روشن است که در تشیع غلو داشت.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۲۹
الرحمن بن عوف از جابر بن عبد اللَه انصاری، او گفت): (۱) هیئتی از یمن بخدمت رسول خدا آمدند رسول خدا فرمود یمنیها شتابان آمدند و چون بخدمت آن حضرت رسیدند فرمود: گروهی هستند که دلهایشان نرم و ایمانشان محکم، و منصور از میان آنان برخیزد با هفتاد هزار سپاه و جانشین مرا و جانشین وصی مرا یاری میکند بند شمشیرهایشان از چرم میباشد.
عرض کردند یا رسول اللَه وصی شما کیست؟ فرمود همان کسی که خداوند بشما دستور داده است که دست از او بر مدارید و فرموده است (عز و جل) وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَقُوا «۱» (همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید) عرض کردند یا رسول اللَه برای ما بیان فرمائید که این ریسمان چیست؟ فرمود همانست که خدا فرموده إِلَا بِحَبْلٍ مِنَ اللَهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَاسِ «۲» (مگر بریسمانی از خدا و ریسمانی از مردم) ریسمانی که از طرف خداست کتاب اوست و ریسمانی که از مردم است وصی من است عرض کردند یا رسول اللَه وصی شما کیست؟ فرمود همان کسی که خدا در باره او این آیه فرستاده است: اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَطْتُ فِی جَنْبِ اللَهِ «۳» (تا کسی
______________________________
(۱) آل عمران ۱۰۳٫
(۲) آل عمران ۱۱۲٫
(۳) الزمر ۵۶٫
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۳۰
بگوید: ای حسرت بر آنچه در جنب خدا کوتاهی نمودم).
(۱) عرض کردند یا رسول اللَه مقصود از جنب خدا چیست؟ فرمود همانست که خداوند در بارهاش میفرماید: وَ یَوْمَ یَعَضُ الظَالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَخَذْتُ مَعَ الرَسُولِ سَبِیلًا «۱» (روزی که ستمگر دستهای خویش را بدندان میگزد و میگوید ای کاش راهی با رسول خدا بدست گرفته بودم) او وصی منست که پس از من راه بسوی من، اوست.
عرض کردند یا رسول اللَه بخدائی که براستی شما را مبعوث کرده است وصی خود را بنما که بسی مشتاق دیدار او شدیم.
فرمود: او همانست که خداوند او را نشانه قرار داده از برای مومنان قیافهشناس که شما اگر بچهره او با دیده صاحبدل بنگرید و یا همچون شاهدی که گوش فرا دهد باشید خواهیدش شناخت که او وصی من است همچنان که شناختهاید که من پیغمبر شما هستم، اکنون بمیان صفها بروید و چهرهها بنگرید هر آن کس که دلهای شما بسوی او گرائید همانست زیرا خدای تعالی در قرآنش میفرماید: فَاجْعَلْ اَفْئِدَهً مِنَ النَاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ «۲» (دلهای پارهای از مردم را بسوی آنان گرایش بده) یعنی بسوی اسماعیل و ذریه او.
راوی گوید ابو عامر اشعری برخاست و بمیان اشعریان رفت و ابو غره خولانی به میان خولانیان و ظبیان، و عثمان بن قیس و عرنه دوسی در میان دوسیان، و لا حق بن علاقه به میان صفها رفتند و به بررسی چهرهها پرداختند و دست انزع اصلع بطین «۳» را گرفتند و گفتند یا رسول اللَه دلهای ما بسوی این شخص گرائیده، (۲) پیغمبر
______________________________
(۱) الفرقان: ۲۷٫
(۲) ابراهیم: ۴۷٫
(۳) انزع کسی را گویند که دو طرف پیشانیاش بیمو باشد، و اصلع آنکه جلو سر او بیمو باشد، و بطین آنکه شکمش بزرگ باشد.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۳۱
فرمود شما برگزیدگان خدائید «۱» چون وصی رسول خدا را پیش از آنکه بشما معرفی شود شناختید حال بگوئید به بینم از کجا شناختید که او همان است؟ همگی در حالتی که با صدای بلند میگریستند عرض کردند یا رسول اللَه ما بمردم که نگاه میکردیم هیچ گرایشی در دلهای ما بآنها نبود ولی وقتی او را دیدیم نخست اضطرابی در دلهای ما پدید آمد و سپس آرامش یافت و جگرهای ما بسوخت و اشک از دیدگان ما سرازیر شد و سینههای ما خنک شد آنچنان که گوئی او پدر ما و ما فرزندان اوئیم. پیغمبر صلی اللَه علیه و آله فرمود (تاویل قرآن را بجز خدا و ثابت قدمان در دانش کسی نمیداند) شما از آنانید تا آنجا که خدا برای شما در ازل نیکو خواسته و شما از آتش بدورید.
راوی گوید: گروه نام برده در مدینه ماندند تا آنکه در رکاب امیر المومنین بجنگ جمل و صفین حاضر شدند و همگی در صفین کشته شدند، رحمت خدا بر آنان باد و پیغمبر، آنان را مژده بهشت داده بود و آگاهشان فرموده بود که در رکاب علی بن ابی طالب بدرجه شهادت خواهند رسید.
(۱) ۲- (خبر داد ما را محمد بن همام بن سهیل، او گفت: حدیث کرد ما را ابو عبد اللَه جعفر بن محمد حسنی «۲» او گفت حدیث کرد ما را ابو اسحاق ابراهیم بن اسحاق حمیری «۳» او گفت: حدیث کرد ما را محمد بن [ی] زید بن عبد الرحمن تیمی از حسن بن حسین انصاری و او از محمد بن الحسین و او از پدرش و او از جدش که گفت: علی بن حسین علیهما السلام فرمود):
______________________________
(۱) در پاره از نسخهها چنین است
(انتم بحمد اللَه عرفتم)
(یعنی سپاس خدا را که شما وصی رسول خدا را شناختید.
(۲) ظاهرا او جعفر بن محمد بن جعفر بن الحسن بن جعفر بن الحسن المثنی است که از سرشناسان طالبیین است و در حدیث ثقه بود و بسال ۳۸۰ در ماه ذی القعده بسن نود و چند سالگی در گذشت (جش).
(۳) در بعضی از نسخهها (خیبری) است و ظاهرا هر دو درست نیست و (احمری) درست است و او ابو اسحاق ابراهیم بن اسحاق نهاوندی است او مردی سست ایمان و در مذهبش متهم بود چنانچه در خلاصه است و شیخ هم در فهرست نزدیک بهمین را گفته است و اضافه کرده است که او کتابهائی تصنیف نموده که دور از استحکام نیست و از جمله آنها کتاب: (غیبت) را ذکر کرده است و باید دانست که آنچه از تاریخ خطب در ترجمه احمد بن نصر بن سعید نهروانی بدست میآید آنست که یکی از دو نسبت، درست است: یا نهاوندی و یا نهروانی و گویا آنچه که در تاریخ است تصحیف شده و درست همان نهاوندی است چنانچه در کتابهای دانشمندان شیعه است.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۳۲
(۱) روزی رسول خدا صلی اللَه علیه و آله با یارانش در مسجد نشسته بود فرمود: از این در مردی بهشتی بر شما وارد میشود و پرسشهائی که مورد نیازش هست میکند در این هنگام مردی بلند قامت که به مردان قبیله مضر مینمود بر آمد.
پیش آمد و برسول خدا سلام داد و نشست و عرض کرد یا رسول اللَه من شنیدهام که خدای عز و جل در قرآنی که فرستاده است فرموده است وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَقُوا» (همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید) آن ریسمانی که خداوند به ما دستور فرموده تا بآن چنگ بزنیم و از آن پراکنده نشویم چیست؟
رسول خدا اندکی سر بزیر انداخت سپس سر برداشت و با دست خود بعلی ابن ابی طالب اشاره کرد و گفت این است همان ریسمان خدا که هر کس بآن دست گیرد در دنیایش محفوظ است و در آخرتاش گمراه نیست آن مرد برجست و علی علیه السلام را از پشت سر در آغوش کشید و همی گفت بریسمان خدا و ریسمان رسول خدا چنگ زدم سپس برخاست و رو برگردانید و بیرون رفت پس از رفتن او مردی از مردم برخاست و عرض کرد یا رسول اللَه اجازه میفرمائید که باو برسم و از او بخواهم که برای من از خدا آمرزش بطلبد؟ رسول خدا فرمود اگرش بیابی و بخواستهات موفق شوی.
راوی گوید آن مرد خود را باو رساند و از او خواست که برایش از خدا آمرزش بخواهد او گفتش: آیا فهمیدی که رسول خدا بمن چه گفت و من باو چه
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۳۳
گفتم؟ گفت: آری، گفت: اگر دست بهمان ریسمان داشته باشی خداوندت بیامرزد و اگر نه خدایت نیامرزد.
(۱) و اگر رسول خدا صلی اللَه علیه و آله ما را بریسمانی که خدای عز و جل دستور فرموده است که بآن چنگ بزنیم و از گرد آن پراکنده نشویم رهنمون نشده بود برای دشمنان عناد ورز، راه تاویلی باز بود و میتوانستند بکمک تاویل از آن عدول نموده و از راه حسد و عناد و بغیر آن کسی که مقصود خدا بوده و رسول خدا بآن رهنمون شده برگردانند. لکن پیغمبر صلی اللَه علیه و آله در خطبه مشهوری که در حجه الوداع در مسجد خیف ایراد فرمود اعلام کرد که:
«من پیشرو شما هستم و شما پس از من در کنار حوض بر من وارد خواهید شد حوضی که به پهنای فاصله بصری تا صنعا است و بشمار ستارگان آسمان پیاله بر کنار آن چیده شده است، هان که من دو چیز گرانقدر میان شما بجای میگذارم گرانقدرتر که قرآن است و گرانبها که عترت من یعنی اهل بیت منند آن دو، ریسمان خدا هستند که میان شما و خدا کشیده شدهاند تا بر آن ریسمان چنگ زدهاید هرگز گمراه نخواهید شد یک سبب از آن بدست خدا است و یک سبب بدست شما (یک طرف آن بدست خدا است و یک طرف آن بدست شما) همانا که خدای لطیف و آگاه مرا آگاه فرمود که آن دو از یک دیگر جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند مانند این دو انگشت من (و دو انگشت سبابه را بهم پیوست) و نمیگویم مانند این دو (و انگشت سبابه را بانگشت وسطی چسباند) که یکی بر دیگری زیادت داشته باشد.
این روایت را بما خبر داد عبد الواحد بن عبد اللَه بن یونس موصلی او گفت: خبر داد ما را محمد بن علی بن ابراهیم بن هاشم از پدرش و او از جدش و او از محمد بن ابی عمیر و او از حماد بن عیسی و او از حریز و او از ابی عبد اللَه جعفر ابن محمد بن علی از پدرش و امام باقر از پدرانش و آنان از علی علیه السلام که فرمود:
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۳۴
رسول خدا خطبهای خواند- و خطبهای طولانی نقل میفرماید که همین کلام در آن خطبه است.
(۱) و خبر داد ما را عبد الواحد بن عبد اللَه از محمد بن علی و او از پدرش و او از جدش و او از حسن بن محبوب و حسن بن علی بن فضال و آن دو از علی بن عقبه و او از ابی عبد اللَه علیه السلام مثل همین روایت را.
و خبر داد ما را عبد الواحد از محمد بن علی و او پدرش و او از جدش و او از حسن بن محبوب و او علی بن رئاب و او از ابی حمزه ثمالی و او از ابی جعفر محمد بن علی امام باقر علیهما السلام مثل همین روایت را.
پس قرآن همراه با عترت است و عترت همراه با قرآن است و آن دو، ریسمان محکم خدا هستند و از یک دیگر جدا نشوند چنانچه رسول خدا فرمود.
و کسی که خداوند، گوش دل او را باز کرده و در دینش بینائی نیکو باو عطا فرموده از همین جا متوجه میشود که هر کس علم قرآن و تاویل و تنزیل و محکم و متشابه و حلال و حرام و خاص و عامش را از غیر آنانی بخواهد که خداوند اطاعتشان را واجب نموده و زمام کار را پس از پیغمبرش بدست آنان سپرده است و پیغمبر نیز بدستور خدا آنان را با قرآن و قرآن را با آنان قرین فرموده نه با غیر آنان و خدا دانش خود و احکام دین خود و واجبات و مستحباتش را بآن سپرده است بطور مسلم حیران و گمراه و نابود خواهد شد- و دیگران را نیز بهلاکت خواهد کشید-.
و عترت علیهم السلام کسانی هستند که رسول خدا صلی اللَه علیه و آله برای امت خود مثال آنان را آورد و فرمود: مثال اهل بیت من در میان شما هم چون کشتی نوح است که هر کس آن را سوار شد نجات یافت و هر کس بجای ماند غرق شد.
(۲) و فرمود: مثال اهل بیت من در میان شما هم چون باب حطه بنی اسرائیل است که هر کس از آن در داخل شد گناهانش آمرزیده گشت و شایسته رحمت و افزونی از
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۳۵
آفریدگار خود گشت چنانچه خدای عز و جل فرماید: ادْخُلُوا الْبابَ سُجَداً وَ قُولُوا حِطَهٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ «۱» (از این در داخل شوید و سجده کنید و بگوئید: آمرزش، تا ما خطاهای شما را بیامرزیم و نیکوکاران را عطای بیشتری خواهیم داد).
و امیر المومنین (ع): آن راستگوتر از هر راستگو، در خطبه مشهورش که موافق و مخالف نقلش نموده است فرمود: (هان آن دانشی که آدم آن را بهمراه خود از آسمان بزمین آورد و همه آنچه موجب برتری پیامبران شده تا خاتم پیامبران، یک جا در عترت خاتم پیامبران است پس در کجا سرگردانتان میکنند؟ بلکه کجا میروید؟ ای کسی که از نسل کشتی نشستگان هستی مثال آن در میان شما همینست همان طور که نجات یافتگان در آن حادثه نجات یافتند در اینجا نیز نجات یافتگان همان طور نجات مییابند وای بر کسی که از آنان (یعنی از امامان) باز پس بماند.
و فرمود: همانا که مثال ما در میان شما همانند کهف است برای اصحاب کهف و مانند باب حطه است که دروازه سلامت بود پس همگی از دروازه سلامت داخل شوید.
و علی علیه السلام در همین خطبه فرمود: از یاران محمد آنان که خاطره نگهدارند (و فراموش کار نیستند) میدانند که آن حضرت فرمود: همانا من و اهل خانهام پاکانیم بر آنان پیش قدم نشوید که گمراه خواهید شد و از آنان باز پس نمانید که دچار لغزش خواهید شد و با آنان مخالفت نکنید که در نادانی خواهید ماند و آنان را میاموزید که آنان داناتر از شمایند و آنان داناترین مردمند در کودکی و داناترین مردمند در بزرگسالی پس پیرو حق و اهل حق باشید در هر جا که باشد و از باطل و اهل باطل کناره گیرید در هر جا که باشد.
(۱) مردم کسی را که این چنین بود و این گونه ستایش در باره آنان بود و این
______________________________
(۱) البقره ۵۸٫
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۳۶
چنین دعوت بسوی آنان شده بود رها کردند و از آنان رو گردان شدند و از آنان بریدند و دستور رسول خدا صلی اللَه علیه و آله را بمسخره گرفتند و سخنش را بیهوده انگاشتند و آن را که خدای تعالی فرمانبری و پرستش و کسب روشنائی از او را بزبان پیغمبر خودش واجب کرده بود و فرموده بود فَسْئَلُوا اَهْلَ الذِکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ «۱» (اگر نمیدانید از اهل ذکر بپرسید) و فرموده بود: اَطِیعُوا اللَهَ وَ اَطِیعُوا الرَسُولَ وَ اُولِی الْاَمْرِ مِنْکُمْ» «۲» (خدا را فرمان برید و پیغمبر و صاحبان امر را فرمانبرید) بدور انداختند و رسول خدا صلی اللَه علیه و آله رهنمون گشته بود که نجات در آنست که دامن او گیرید و بگفته او عمل کنید و بدستور او تسلیم شوید و از او بیاموزید و از نور او روشنی بگیرید ولی این حقیقت را برای دیگری ادعا کردند و از آنان بدیگری رو آوردند و بجای آنان بدیگری راضی شدند خدا نیز آنان را از دانش دور ساخت و هر کس بر طبق هوای نفس خود تاویلی کرد و گمان کردند که با عقلها و قیاسها و رایهای خودشان از امامانی که خداوندشان برای مردم، راهنما تعیین فرموده بینیازند.
و چون آنان با دستور خدا مخالفت کردند و از آنچه خداوند اختیار کرده بود عدول کردند و از اطاعت خدا و اطاعت کسی که خداوند اختیارش کرده بود سرباز زدند خدا نیز آنان را بخودشان واگذاشت که بر طبق اختیار آراء و خردهای خودشان عمل کنند این بود که سرگشته و گمراه شدند چه گمراهی دور و درازی؟ هم خود هلاک شدند و هم دیگران را هلاک نمودند آنان در پیشگاه وجدان خود هم چون کسانی هستند که خدای عز و جل فرموده است: قُلْ هَلْ نُنَبِئُکُمْ بِالْاَخْسَرِینَ اَعْمالًا الَذِینَ ضَلَ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ اَنَهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» «۳» (بگو ای پیغمبر آیا شما را از افرادی که زیان بارترین کارها را دارند بیاگاهانم؟ آنان کسانی هستند که در زندگی
______________________________
(۱) الانبیاء ۷٫
(۲) النساء ۶۰٫
(۳) الکهف ۱۰۳٫
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۳۷
دنیا بیراهه میروند و چنین میپندارند که کار نیک انجام میدهند).
(۱) تو گوئی مردم سخن خدا را نشنیدهاند که در قرآنش گفتار ستمکاران این امت را در روز رستاخیز حکایت میکند هنگامی که از کرده خود نسبت به پیغمبرشان و کتاب پروردگارشان پشیمان میشوند آنجا که فرماید: وَ یَوْمَ یَعَضُ الظَالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَخَذْتُ مَعَ الرَسُولِ سَبِیلًا یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ اَتَخِذْ فُلاناً خَلِیلًا» «۱» (روزی که ستمگر پشت دستهایش را بدندان میگزد و میگوید ای کاش بهمراه رسول راهی در پیش میگرفتم، ای کاش فلانی را دوست خود نمیگرفتم).
این رسول، بجز محمد صلی اللَه علیه و آله چه کسی میتواند باشد؟ و این فلانی که نام زشتش برده نشده و بکنایه گفته شده است و دوستی و همصحبتی و رفاقت او مطرح است و شریک ستم گردیده است کیست؟ سپس گوید: «لَقَدْ اَضَلَنِی عَنِ الذِکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی» «۲» (همانا که مرا از ذکر گمراه کرد بعد از آنکه آن بر من عرضه شد) یعنی پس از داخل شدن با سلام و اقرار نمودن بآن.
آیا این ذکری که دوستش او را از آن گمراه کرده پس از آنکه در نزدش بود چیست؟ آیا آن ذکر همان قرآن و عترت نیست؟ که مردم دست بدست هم دادند و بر آنان ستم راندند و آن دو را بکناری گذاشتند و همانا که خداوند، رسول خود را ذکر نامیده و فرموده است: قَدْ اَنْزَلَ اللَهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً رَسُولًا «۳» (بتحقیق که خدا ذکر بر شما فرستاد که همان رسول است) و فرموده است: فَسْئَلُوا اَهْلَ الذِکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ «۴» اگر نمیدانید از اهل ذکر بپرسید ذکر در اینجا بجز رسول خدا کیست؟ و اهل ذکر بجز اهل بیت پیغمبر که جایگاه دانش بودند چه کسانی هستند؟
______________________________
(۱) الفرقان ۳۱ و ۳۲٫
(۲) الفرقان ۳۳٫
(۳) الطلاق ۱۰٫
(۴) الانبیاء ۷٫
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۳۸
(۱) سپس خدای عز و جل فرمود: وَ کانَ الشَیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا «۱» (شیطان همیشه موجب خذلان آدمی است) پس هم صحبت و دوستی که او را در دار دنیا از ذکر گم کرده و در آخرت خوار و زبونش ساخته و دوستی و همصحبتیاش بحال او سودی نداشته تا آنجا که آن روز هر یک خود را از دیگری بدور داشته است همانا همان مصاحبت شیطانست، سپس خدای عز و جل از زبان پیغمبرش صلی اللَه علیه و آله که در روز قیامت میگوید، حکایت میکند که: وَ قالَ الرَسُولُ یا رَبِ إِنَ قَوْمِی اتَخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً «۲» (رسول گوید: پروردگارا قوم من این قرآن را مهجور کردند) یعنی همان قرآنی که تو دستور فرموده بودی که آن را با اهل بیت من بدست داشته باشند و از آن دو پراکنده نشوند مهجور ساختند.
مگر این همه خطاب و این همه ملامت نه برای مردمی است که قرآن بر زبان پیغمبر برای آنان و دیگران نازل شده؟ آنانی که افراد این امتند و بر عترت پیغمبرشان ستم کردند و کتاب خدا را پشت سر انداختند. کسانی که پیغمبر بروز رستاخیز گواه خواهد بود که آنان گفتار او را در باره تمسک بقرآن و عترت بدور انداختند و از آن دو بکنار رفتند و پیروی از هوای خود نمودند و امر و نهی این دنیا و رنگ و روی این زندگی را بر دینشان مقدم داشتند چون در باره محمد و آنچه آورده بود شک داشتند و بر اهل بیت پیغمبر خدا که خداوند آنان را برتری عنایت فرموده بود حسد میورزیدند.
مگر از پیغمبر صلی اللَه علیه و آله روایت نشده است و کسی از اصحاب حدیث انکار آن نتواند و موافق همین آیات است که فرمود: گروهی از یاران من بروز رستاخیز از راست و چپ من ربوده میشوند پس من میگویم پروردگارا اینان هر چه باشند یاران منند پس خطاب میرسد: ای محمد تو نمیدانی اینان پس از تو
______________________________
(۱) الفرقان ۲۹٫
(۲) الفرقان ۳۰٫
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۳۹
چه کردند؟ پس من میگویم: دور باشند، دور باشند، مرگ بر آنان مرگ بر آنان.
(۱) این روایت را آیه قرآن تصدیق میکند و گواه بر آنست که خدای عز و جل میفرماید: وَ ما مُحَمَدٌ إِلَا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُسُلُ اَ فَإِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی اَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَ اللَهَ شَیْئاً [وَ سَیَجْزِی اللَهُ الشَاکِرِینَ] «۱» محمد رسولی است که پیش از او پیامبرانی آمده و رفتهاند آیا اگر بمیرد و یا کشته شود شما عقب گرد خواهید کرد؟ و کسی که عقب گرد کند خدا را هیچ زیانی نخواهد رسانید (و خداوند سپاسگزاران را پاداش نیک میدهد) این فرمایش خدای عز و جل بهترین دلیل است بر اینکه پس از در گذشت پیغمبر صلی اللَه علیه و آله گروهی عقب گرد خواهند کرد و آنان همانها هستند که با دستور خدا و رسول او صلی اللَه علیه و آله مخالفت کردند و گرفتار شدند کسانی که خداوند در باره آنان فرماید: فَلْیَحْذَرِ الَذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ اَمْرِهِ اَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَهٌ اَوْ یُصِیبَهُمْ عَذابٌ اَلِیمٌ «۲» (آنان که از دستور خدا سرپیچی میکنند بترسند که گرفتاری سختی دامنگیرشان شود و یا بشکنجه دردناکی گرفتار آیند).
آری عذاب خدا چندین برابر و دوری از رحمت خدا و مرگ بر کسی باد که بر آل محمد ستم کرد و آنچه را که خدا دستور پیوندش را داده بود برید کسانی که دستور بدوستی و پیروی آنان داده بود نه دیگران آنجا که میفرماید: قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً إِلَا الْمَوَدَهَ فِی الْقُرْبی «۳» (بگو ای پیغمبر من بجز دوستی خویشاوندان مزدی از شما نمیطلبم) و میفرماید: اَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِ اَحَقُ اَنْ یُتَبَعَ اَمَنْ لا یَهِدِی إِلَا اَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ «۴»: (آیا کسی که راهنمای راه حق باشد سزاوارتر است که پیروی
______________________________
(۱) آل عمران ۱۴۴٫
(۲) النور ۶۳٫
(۳) الشوری ۳۳٫
(۴) یونس ۳۵٫
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۴۰
شود یا کسی که خودش راه را گم کرده و نیازمند براهنما است چه بر سر شما آمده است؟
چگونه قضاوت میکنید؟ (۱) و در میان امت اسلامی که حیا میکند و از بهتان میپرهیزد و از گفتن دروغ ابا دارد و عناد نمیورزد اختلافی در این نیست که در هر کار پیچیده و مشکلی وصی رسول خدا امیر المومنین علیه السلام بود که صحابه را رهبری میکرد نه آنان آن حضرت را و تنها او آنان را هدایت میکرد نه کس دیگر و همه باو نیازمند بودند و او از همه آنان بینیاز بود همه دانش نزد او بود و کسی او را آموزگار نبود با این همه، با فاطمه دختر رسول خدا آنچنان رفتار کردند که او وصیت کرد که شبانه بخاک سپرده شود و از امت پدرش بجز کسانی که خودش نام برد کسی بر او نماز نگذارد.
اگر در اسلام هیچ مصیبتی رخ نداده بود و هیچ ننگ و عاری دامن مسلمانان را آلوده نمیکرد و مخالف دین اسلام را هیچ حجتی نبود مگر آنچه بفاطمه رسید و باعث شد که او بهنگام مرگ بر امت پدرش خشمناک گردد و رفتاری که باوی شد او را واداشت که وصیت کند یک نفر از آنان بر جنازه او نماز نگذارد- تا چه رسد بدیگر چیزها- هر آینه همین یک مصیبت و همین یک ننگ، مصیبتی بزرگ و ننگی وحشت آور بود و دل خفته اهل غفلت را بیدار میکرد، مگر آن کس را که خداوند مهر غفلت بر دل او زده و او را کور کرده باشد البته او بزیر بار این ننگ میرود و در نظر او اهمیتی ندارد و بچیزی نمیانگارد و آزارنده فاطمه را پاک دامن پندارد و او را بر فاطمه و شوهرش و فرزندانش برتری دهد و از آنان بزرگترش میداند و بنظر او رفتاری که به فاطمه شده است حق بوده و از جمله خوبیهای اوست و با همین کار، برترین امت پس از رسول خدا گردید. (۲) آری خدا فرماید فَإِنَها لا تَعْمَی الْاَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَتِی فِی الصُدُورِ «۱» (کوری آن نیست که چشمها نابینا شود بلکه کوری
______________________________
(۱) الحج ۴۶

ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۴۱
آنست که دلهائی که در سینهها است کور شود) این کوری در دشمنان آل محمد و ستمگران بر آنان و طرفداران ستمگران نیز تا روز رستاخیز خواهد بود تا آنکه آن روز که روز کشف است و خدا میفرماید لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَهٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ «۱» (تو از این کار در غفلت بودی ما پرده را از چشم تو برداشتیم امروز دیده تو حقیقت بین شده است) و یَوْمَ لا یَنْفَعُ الظَالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَعْنَهُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَارِ «۲» روزی است که ستمگران را پوزش طلبید نشان سودی نه بخشد و لعنت گریبان گیر آنان است و در جایگاه بدی خواهند بود.
وانگهی شگفت آورتر آنکه این کر و کوران ادعا دارند که کوچک و بزرگ فرائض و ریز و درشت احکام الهی در قرآن نیست و چون همه احکام الهی را در قرآن نمییابند بناچار دست نیاز بسوی قیاس و اجتهاد در رای دراز نموده و از روی قیاس و رای حکم میکنند و بدروغ برسول خدا افتراء میگویند که آن حضرت اجتهاد را برای آنان تجویز نموده است و بر طبق ادعایشان بمعاذ بن حبل «۳» اجازه داده
______________________________
(۱) ق ۲۳٫
(۲) المومن ۵۲٫
(۳) ترمذی و ابو داود از معاذ بن جبل روایت کردهاند که چون رسول خدا او را بیمن میفرستاد فرمود: اگر قضاوتی پیش بیاید چگونه حکم خواهی کرد؟ عرض کرد بوسیله کتاب خدا حکم میکنم فرمود: اگر در کتب خدا نیافتی؟ عرض کرد بوسیله سنت پیغمبر خدا فرمود:
اگر در سنت رسول خدا نیافتی؟ عرض کرد: بیپروا اجتهاد در رای خود خواهم کرد.
راوی گوید رسول خدا بر سینه او زد و فرمود: سپاس خدائی را که فرستاده رسول خدا را بر آنچه خدا بآن راضی است موفق ساخت و در روایت دیگر است که رسول خدا به او فرمود: اگر امری بر تو مشکل شد بپرس و خجالت مکش و مشورت کن. سپس اجتهاد کن که خداوند اگر صدق در تو بیند تو را موفق میکند و اگر امر بر تو مشتبه شد بایست تا آن که ثابتش کنی یا جریان را برای من بنویس و از هوای نفس دوری کن که هوا مردم بد عاقبت را بسوی آتش میکشد و تا میتوانی با مردم مدارا کن.
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۴۲
است و حال آنکه خدا میفرماید: وَ نَزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِ شَیْءٍ «۱» ما قرآن را برای تو فرستادیم تا بیانگر همه چیز باشد.
(۱) و میفرماید ما فَرَطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ «۲» ما در قرآن چیزی فرو نگذاشتیم.
و میفرماید وَ کُلَ شَیْءٍ اَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ «۳» همه چیز را در پیشوای روشنگر بر شمردیم و میفرماید وَ کُلَ شَیْءٍ اَحْصَیْناهُ کِتاباً «۴» ما همه چیز را بصورت کتاب بر شمردیم.
و میفرماید قل إِنْ اَتَبِعُ إِلَا ما یُوحی إِلَیَ «۵»: بگو که من بجز آنچه را که بر من وحی میشود پیروی نمیکنم.
و میفرماید: وَ اَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما اَنْزَلَ اللَهُ «۶» در میان آنان بآنچه خدا فرو فرستاده است حکم کن پس کسی که انکار کند و بگوید که چیزی از امور دنیا و آخرت و احکام دین و واجبات و مستحبات و همه آنچه که اهل شریعت بآن نیازمندند در قرآن نیست قرآنی که خدا در بارهاش فرموده است تِبْیاناً لِکُلِ شَیْءٍ: (روشنگر هر چیز است) چنین کس سخن خدا را رد کرده است و بر خدا دروغ بسته است و قرآن خدا را تصدیق نکرده است.
بجان خودم که آنان از خود و از جانب پیشوایانشان که از آنان پیروی میکنند راست میگویند که همه احکام را در قرآن نمییابند زیرا آنان اهل این کار نیستند و نه دانش آن بآنان داده شده است و نه خدا و رسولش بهرهای از علم قرآن بآنان دادهاند بلکه همه دانش مخصوص خاندان رسول است که خدا علم را بآنان داده
______________________________
(۱) النحل ۸۹٫
(۲) الانعام ۳۸٫
(۳) یس ۱۲٫
(۴) النبا ۲۹٫
(۵) الانعام ۵۰٫
(۶) المائده ۴۹٫
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۴۳
و دیگران را بآنان رهنمون شده و دستور داده است که از آنان بپرسید تا جای آن را در قرآن بشما نشان دهند قرآنی که آنان نگهبان و وارث و ترجمان آن هستند.
(۱) و اگر آنان دستوری را که خدا داده بود انجام میدادند که میفرماید: وَ لَوْ رَدُوهُ إِلَی الرَسُولِ وَ إِلی اُولِی الْاَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ «۱»: اگر آن را برسول و صاحبان امرشان بر میگرداندند آنان که نیروی استنباط داشتند آن را میدانستند و آنجا که میفرماید: فَسْئَلُوا اَهْلَ الذِکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (اگر نمیدانید از اهل ذکر بپرسید) خداوند آنها را بروشنائی هدایت میرساند و آنچه را که نمیدانستند بآنها میآموخت و آنها را از قیاس و اجتهاد بینیاز میکرد و این اختلاف در احکام دینی که بندگان خدا بآن عمل میکنند و آنها خود مسبب این اختلافند از میان بر- داشته میشد.
اینان مدعی هستند بدروغ- که پیغمبر خدا آنان را آزاد گذاشته و اجازه چنین اختلاف را بآنان داده است با آنکه قرآن از اختلاف منع و از ایجاد آن نهی میکند زیرا میفرماید: وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً «۲» اگر این قرآن از نزد غیر خدا بود اختلاف فراوانی در آن مییافتند. و میفرماید:
وَ لا تَکُونُوا کَالَذِینَ تَفَرَقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِناتُ «۳»: مانند آنان مباشید که پراکنده شدند و پس از دلیلهای روشن باز اختلاف کردند. و میفرماید:
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَقُوا همگی بریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید.
(۲) و آیات خدا در مورد نکوهش اختلاف و پراکندگی بیش از شماره است
______________________________
(۱) النساء ۸۳٫
(۲) النساء ۸۲٫
(۳) آل عمران ۱۰۵٫
ترجمه الغیبه للنعمانی ،متن،ص:۴۴
و اختلاف و پراکندگی در دین همان گمراهی است و آنان این گمراهی را روا میدانند و مدعی هستند که رسول خدا آن را آزاد کرده و اجازه فرموده است و این دروغی است که برسول خدا میبندند زیرا کتاب خدای عز و جل از آن بیم میدهد و نهی میکند و میفرماید وَ لا تَکُونُوا کَالَذِینَ تَفَرَقُوا وَ اخْتَلَفُوا مانند کسانی مباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند.
دیگر چه بیانی روشنتر از این بیان و مردم پس از این روشنگری و ارشاد چه حجتی بر خدا دارند؟ پناه بخدا میبریم از گمراهی و از اینکه خداوند در باره دین ما ما را بخودمان و عقلهایمان و اجتهادمان واگذارد و از خداوند میخواهیم که ما را بر آنچه بدان رهنمون شده است و دلالت کرده و ارشاد فرموده است از دین خود و دوستی دوستانش و چنگ زدن بدامن آنان و فرا گرفتن از آنان و عمل کردن بدستور آنها و باز شدن از آنچه نهی کردهاند ثابت قدم فرماید، تا آنکه با همین حال خدا را ملاقات کنیم نه تبدیلی کرده باشیم و نه شکی در دلمان باشد و نه از آنان پیشی گرفته باشیم و نه از آنها باز پس مانده باشیم که هر کس بر آنان پیشیگیرد از دین بیرون رود و هر کس باز پس ماند غرق شود و هر کس مخالفت با آنان کند نابود گردد و هر کس همراه آنان رود بمقصد نائل آید که رسول خدا صلی اللَه علیه و آله این چنین فرموده است.
برگزیده از کتاب ترجمه و متن غیبت نعمانی نوشته آقای محمد بن ابراهیم النعمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *