رابطه عقیده به ظهور حضرت مهدی با وحدت جامعه و حکومت جهانی

اجتماعات دنیا همواره در تحوّل و تغییر است و اوضاع اجتماعی ملل دائماً عوض میشود. روابط بین ملل، پیوسته در حال توسعه و گسترش است.
کوشش حکومتها برای بالا بردن سطح تجهیزات نظامی و دست یافتن به اسلحههای ویران کنندهتر و خطرناکتر، هر روز بیشتر میشود و ترس و وحشت از جنگ، ساکنان کره زمین را هر روز ناراحتتر مینماید.
هم اکنون طبق یک آمار، در دنیا هر دقیقه هزار میلیون دلار- که در هر ساعت معادل شصت هزار میلیون دلار میشود- مخارج تسلیحاتی حکومتهای جهان است.[۱۳۴] اگر اغراض شخصی، گروهبندیها، منطقه سازیها و سیاستهای خاص و اعمال نفوذ متنفّذین بزرگ- که بشر را به اختلاف و تعصّبات ناروا واداشتهاند- و حرص و جاه و استثمارطلبی و اندیشه استکبار و استضعاف میگذاشت و فطرت بشر راهنمای او میشد، اکثریت مردم این گروهبندیهای منطقهای و این هزینههای
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۲، ص: ۱۴۰
سرسامآور جنگی را محکوم میکردند و خواهان آزادی از این ملّیتها و وطنها میشدند و به سوی برادری و برابری گام برمیداشتند و عضو یک خانواده و تابع یک جامعه میشدند و شرق و غرب و آسیا و اروپا و آمریکا با هم متّحد شده و یک جامعه مشترک المنافع تشکیل میدادند.
کارشناسان اتمی دانشگاه” هاروارد” و انستیتوی تکنولوژی” ماساچوست” اعلام داشتند: دنیا قبل از سال ۲۰۰۰ میلادی، محکوم به یک جنگ اتمی است، مگر آنکه کلّیه کشورهای جهان از حاکمیت ملّی خود چشم پوشیده و یک دولت جهانی تشکیل دهند؛ امّا تشکیل چنین دولتی در حال حاضر امکانپذیر به نظر نمیرسد.
این مساله در سمینار کارشناسان اتمی دانشگاه هاروارد، و انستیتوی تکنولوژی ماساچوست و مجلّه ماهانه هاروارد (شماره ماه نوامبر) عنوان شده بود که گزارش آن را نقل کرده است.[۱۳۵] بنابراین از هر نظر که روی جامعه مطالعه شود، این حقیقت معلوم میشود که جامعه باید توسعه و گسترش یابد، چنانکه گسترش یافته است. از زندگی و اجتماع خانواده به اجتماع قبیله و از اجتماع قبیله به اجتماع منطقهای و کشوری و بالاخره به اینجا رسیده است که وحدت جهانی جامعه را مطرح کرده است.
یک روز، یک خانواده تحت ریاست یک فرد بود. جلوتر که آمد، یک قبیله تحت سرپرستی یک رئیس اداره شده و امروز صدها میلیون نفر تحت یک حکومت و یک قانون اداره میشوند. فاصلههای فرهنگی متعدد به تدریج از بین میروند و دنیا به سوی وحدتی اجتماعی حرکت میکند.
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۲، ص: ۱۴۱
به طور یقین، هر کس سعادت یک ملّت را فقط بخواهد و برای رفاه و ترقی و پیشرفت یک جامعه خاص تلاش کند، طبعاً بدبختی و بردگی و عقبماندگی جامعههای دیگر را خواهد خواست، یا اگر خیلی شریف باشد، نسبت به دیگران بیتفاوت خواهد بود.
تعلیمات اسلام، بشر را به سوی جامعه جهانی میبرد، و اصولًا پیاده کردن تعالیم اسلام در جامعههای بزرگتر، هدفهای این دین را عملیتر میسازد.
اسلام قبل از آنکه دین جامعههای کوچک باشد، دین جامعه جهانی است، و قبل از آنکه دین یک خانواده باشد، جامعههای کوچک را به سوی جامعه بزرگ حرکت میدهد و این امتیازات و اعتباراتی که از آن، جامعههای گوناگون به وجود آمده است، در اسلام رسمیت ندارد. اسلام افراد بشر را معارض یکدیگر و در برابر یکدیگر قرار نمیدهد، و تضادها و برخوردها و مزاحمتهایی که از اسم و رسم این جامعهها به وجود آمده است، همه باید در جامعه جهانی اسلام که فقط به خدا تعلّق دارد، و هیچ رنگ و نژاد و خصوصیات وطنی در آن وارد نیست، و همه در آن مشترک میباشند، ادغام گردد، تا آنجا که غیر از مملکت خدا، که منزه از هرگونه ستمی بر اهل مملکت خود میباشد، کشور دیگری وجود نداشته باشد. «سُبْحانَ مَنْ لا یَعْتَدِی عَلی اَهْلِ مَمْلِکَتِهِ».
یکی از دانشمندان محقق میگوید: فکر گنجاندن بشریت در وطن واحد، بدون توجّه به جنس، رنگ، زبان و حدود جغرافیایی، هدیهای است که اسلام آن را به مدنیت بشر اهدا کرده است.
این وحدت جهانی، یگانه عامل نابودگر کینههای دولتها، و دشمنی و اختلافی است که مدنیت و آبادانی را به سوی نیستی و زوال کشانده است.
مسیحیت اگرچه مانند اسلام، دین دولت است (از این جهت که دین بسیاری
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۲، ص: ۱۴۲
از امم و اقوام است)؛ امّا از جهت مساوات و برابری بین ملل و اقوام و نشر انسانیت بین آنها، اسلام دینی عام و همگانی است و شکست مسیحیت در این ناحیه آشکار است.
مسیحیهای سفیدپوست همواره تا به امروز با مسیحیان سیاه پوست، با اینکه در یک منطقه زندگی میکنند، دشمنی دارند. در آمریکا نیز با اینکه به اصطلاح مرکز دموکراسی است- حال به همین گونه است، و سفید پوست نمیتواند با سیاه پوست در زیر یک سقف زندگی کند و همواره مسیحیان غرب اعتقاد دارند که از مسیحیهای شر، بالاترند و به آنها اجازه نمیدهند که در کنیسهها و معبدهای مخصوص (معبدهای مسیحیان غرب) با آنها به عبادت بپردازند.
کما اینکه آنان که از طوایف پست و پایین هندی به مسیحیت گرویدهاند، مورد تحقیر آنان که از طوایف به اصطلاح عالی هستند، میباشند و از اینجا معلوم میشود که مسیحیت، امروز از تالیف و اتّحاد جامعه انسانی عاجز است، در حالی که اسلام توانسته است نظامی جهانی بر اساس برادری همگانی بین غربی و شرقی، سفید و سیاه و آریایی، سامی و هندی و زنگی ایجاد کند و مساوات را بین آنها برقرار نماید.
سیاهپوست و کسی که از طبقه پست باشد، با سفیدپوست و طبقات به اصطلاح عالیه برابر است و مانند هر مسلمان دیگری محترم میباشد و به مجرد اسلام آوردن با همه افراد رابطه برادری خواهد داشت و در هر مسجدی بخواهد میتواند خدا را عبادت کند؛ بلکه میتواند دوش به دوش بزرگترین برادران مسلمان خود، از جهت مقام و موقعیت اجتماعی بایستد و با او بر سر یک سفره بنشیند.
این هم پیوستگی و مساوات اسلامی، در هیچ جمعیت و دین و نظامی در تمام
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۲، ص: ۱۴۳
عالم شناخته نشده است و غیر از اسلام، هیچ مکتب و آیینی نمیتواند دموکراسی جهانی را به صورتی صحیح و با رعایت مساوات بین جمیع بشر برقرار نماید.[۱۳۶] دیگر جوامع و نظامات، اگر در ماهیتشان اختصاص به یک منطقه یا یک نژاد یا اهل یک زبان و یک کشور نباشد، حداقل قابل اختصاص هستند.
مثلًا نظام دموکراسی هماکنون رنگ مملکتی و قارهای پیدا کرده است.
میگویند: دموکراسی فرانسوی، دموکراسی انگلیسی، دموکراسی آمریکایی. با اینکه همه آنها دموکراسی است؛ امّا مثلًا نظام دموکراسی انگلیسی، با نظام دموکراسی سوئدی در برابر یکدیگر قرار دارند و با هم رقابت اقتصادی و سیاسی میکنند.
در جامعه و نظام کمونیسم نیز این اختصاص و رنگ ملّی حفظ شده است.
کمونیسم چین، شوروی، یوگسلاوی، بلغار، مجار و کمونیسم کوبا با یکدیگر فرق داشته و هر کدام اختصاص به منطقهای دارند. پس کمونیسم هم قابل اختصاص است و این رژیمهای کمونیستی در برابر هم و مقابل یکدیگر قرار گرفته، و تضاد و اصطکاک منافع دارند.
پس ماهیت رژیم دموکراسی و کمونیسم، جهانی بودن و یک جامعه بودن نیست؛ امّا دین اسلام دینی جهانی است و هرگز جوامع و حکومتهای متعدد اسلامی، امکان اختلاف ندارند.
نظام سعودی، نظام سوری، نظام مصری و … با نظام جهانی اسلام قابل تعقّل و تصور نیست، فقط یک شناسنامه است و آن هم شناسنامه مسلمانی و بس. و برای غیر مسلمان هم شناسنامه در حمایت نظام اسلامی.
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۲، ص: ۱۴۴
اسلام و نظامش را نمیتوان به اهل یک منطقه اختصاص داد که اهل آن منطقه در برابر منطقه دیگر قرار گرفته و حکومت آنها درصدد استضعاف و استعمار حکومت مجاور برآمده و با مردم خویش، بیش از مسلمانان دیگر مناطق برادری نمایند.
امّت اسلام، امّت واحده است و همه باید خدا را پرستش بنمایند، و تعدد جوامع و امم و پرستش افراد و الهههایی غیر خدا و اتّخاذ معبودهای متعدد موجب شرک بوده و باطل میباشد.
در قرآن مجید میفرماید:
«إِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّهً واحِدَهً وَاَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ»؛[۱۳۷]
«به تحقیق که این امّت شما امّت واحده است و تنها من پروردگار شمایم، پس مرا پرستش کنید».
قرآن برای ناس (مردم) آمده است، و به مردم خطاب کرده است:
” کعبه” اولین خانهای است که برای مردم بنیاد شده است:
«إِنَّ اَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّهَ مُبارَکاً».[۱۳۸]
استفاده از آنچه در زمین است، برای عموم مردم حلال و مباح میباشد:
«یا اَیُّها النّاسُ کُلُوا مِمّا فِی الْاَرْضِ حَلالًا طَیّباً».[۱۳۹]
قرآن، بیان و هدایت برای همه مردم است:
«هذا بَیانٌ لِلنّاسِ* هُدیً لِلنّاسِ».[۱۴۰]
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۲، ص: ۱۴۵
فرستادن پیامبران و نزول کتاب بر آنان برای این است که مردم قسط را برپا دارند:
«لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ».[۱۴۱]
پیغمبر برای مردم فرستاده شده است:
«وَاَرْسَلْناکَ لِلنّاسِ رَسُولًا».[۱۴۲]
پروردگار ناس، پادشاه ناس، معبود ناس، خدای تعالی است:
«قُلْ اَعُوذُ بِرَبّ النّاسِ* مَلِکِ النّاسِ* إِلهِ النّاسِ».[۱۴۳]
امامت نیز که یک بعد آن، زمامداری و تنظیم و تدبیر امور جامعه است، پیشوایی و رهبری ناس است:
«إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً».[۱۴۴]
قرآن در همه جا و در هر مورد، تسلیم به خدا و اسلام را که دین فطرت و دین جهانی است، پیشنهاد نموده است:
«قُولُوا آمَنّا بِاللَّهِ وَما اُنزِلَ إِلَیْنا وَما اُنزِلَ إِلی إِبْراهِیمَ وَإِسْماعِیلَ وَإِسْحاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْاَسْباطِ وَما اُوتِیَ مُوسی وَعِیسی وَما اُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبّهِمْ لا نُفَرّقُ بَیْنَ اَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»؛[۱۴۵]
«بگویید: به خدا و آنچه به سوی ما نازل شده و آنچه به ابراهیم و اسماعیل
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۲، ص: ۱۴۶
و اسحاق و یعقوب و اسباط و آنچه به موسی و عیسی داده شد و آنچه به پیغمبران از جانب پروردگارشان عطا شده، ایمان آوردهایم و بین احدی از آنها فرقی نمیگذاریم و ما مسلمانیم».
جهان یک خدا دارد و به این لحاظ واحد است، جامعه نیز باید واحد باشد؛ یعنی خدا در آن حاکم باشد و با نظام الهی و قانون الهی، سیر الی اللَّه داشته باشد.
مردم باید بکوشند تا در یک جامعه واحد زندگی کنند، و تعدد جوامع و افتراقات و استثمارهای موجود در آنها را ریشه کن ساخته و خود یک امّت واحده گردند.
عقیده به ظهور مهدی موعود؛ یعنی عقیده به محقق شدن حکومت جهانی، عقیده به مجتمع واحد انسانی، عقیده به ملّیت و قومیت همگانی و دین فطری انسانی، آخرین و بلندپایهترین اجتماع انسانی در مقابل بشر است و کاروان بشریت به سوی آن نقطه میرود و بشر باید خواهان آن جامعه باشد.
هر کس چنین عقیدهای دارد، فکرش وسیع و مقصدش وسیع است. برای نفع یک جامعه، جامعه دیگر را استثمار نمیکند و برای سیادت یک گروه، گروههای دیگر را برده و بیچاره نمیپسندد و برای خاطر نژادی، نژاد دیگر را از حقوق انسانی محروم نمیسازد.
برای اینکه یک طبقه مرفه باشد، طبقات دیگر را غارت نمینماید و برای اینکه مردم یک کشور، تنعّم بیشتر و تجمّل زیادتر و عیاشی و شهوت رانی بیشتر نمایند، مردم کشورهای دیگر را عقب مانده نمیخواهد و از ترقی علم و صنعت و برخورداری آنها از مواهب و نعمتهای خدا جلوگیری نمیکند.
چنانکه میبینید: امروز ابرقدرتها با دیگران چنین معامله مینمایند و ملّتها و حکومتهای ابرقدرت- بلکه ملل و حکومتهای ضعیف هم اگر بتوانند- همه
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۲، ص: ۱۴۷
خود را میبینند و میخواهند دیگران را ببلعند.
چنانکه یهود، خود و نژادش را” حزب برگزیده خدا” میشمارد و تمام افراد دیگر را که نژادشان اسرائیلی نباشد، بنده و برده و خادم یهود میداند.
چنانکه نژادپرستان بیرحم بیشرف، سیاهپوستان را در شکنجه قرار میدهند، از هواپیما به زمین میاندازند و ابرقدرتهایی هم که اعلامیه حقوق بشر را امضا کردهاند، از این جنایتها پشتیبانی مینمایند.
از نظر معتقدین به ظهور حضرت مهدی علیه السلام، بدترین جامعهها و حکومتها، جامعههای استعمارگر و استضعاف طلب است که باید با آنها مبارزه کرد و فکر و هدف و سازمان و رفتارشان را کوبید. این جامعهها درست در قطب مخالف جامعه مورد انتظار ظهور حضرت مهدی علیه السلام هستند و از زمین تا آسمان با هم فاصله دارند. اینها جهان را برای همه میخواهند و آنها جهان و همه را برای خود. اینها برای همه خوشبختی و سعادت میخواهند و آنها برای دیگران بدبختی و فقر و جهل. اینها بیداری و رشد فکری بشر را دوست دارند و آنها از بیداری و رشد فکری بشر بیمناکاند و تا بتوانند از آن جلوگیری مینمایند.
ولی هرطور هست، سرانجام ستمگران نابود میشوند و پیروزی با اهل حقّ است و دیوارها و فاصلههای جغرافیایی، فرهنگی و فکری، یکی پس از دیگری از میان برداشته میشود و شرک به مظاهر گوناگونش که در اجتماعات متعدد و مختلف به صورت وطنپرستی،[۱۴۶] نژادپرستی، فردپرستی جلوه دارد، به توحید
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۲، ص: ۱۴۸
تبدیل میشود و سرانجام آن موحّد حقیقی، آن یگانه وارث ابراهیم بت شکن و فرزند عزیز و گرامی پیامبر اکرم، حضرت ولی اعصر- عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف- را استقرار میدهد.
مردمی که منتظر مهدی و تشکیل جامعه واحد جهانی هستند، باید فکرشان نسبت به سازمان جهان روشن باشد و ملتفت باشند که این عقیده، آنها را به سوی چه هدفی میبرد. این پراکندگیهایی که در جهان کنونی اسلام است، مخالف روح اسلام و دعوت قرآن است و نمیتوان آنها را شرعی و اسلامی شمرد؛ چون برنامه
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۲، ص: ۱۴۹
اسلام، یکی شدن جامعه و جهانی شدن آن است و اکنون اگرچه اسلام، گسترش نیافته است، باید جامعه اسلامی موجود، نمونه آن جامعه جهانی باشد.
سراسر جهان اسلام کنونی هم باید یک شکل حکومت، یک شعار و یک روز عید، یک تاریخ و یک قانون داشته باشند. و این سرزمینهای پهناور حجاز، نجد، تهامه، یمن، اردن، سوریه، لبنان، فلسطین، مصر، لیبی، تونس، الجزایر، سودان، عمان، کویت، بحرین، ایران، افغان، قفقاز، ترکستان، ترکیه، پاکستان، بنگلادش، مالزی، اندونزی و نقاط دیگر، همه باید ید واحد باشند که هیچ یک آنها از دیگری جدا نبوده و این اختلافات در بین آنها نباشد.
ظهور حضرت مهدی علیه السلام کاملًا با این وحدت جامعه ارتباط دارد و آیات و روایات، این نوید را دادهاند و اوضاع جهان نیز، آماده شدن جهان را از هر جهت برای آن حکومت جهانی نوید میدهد. حکومتی که شاید عملی شدن آن در چهارده قرن پیش، یک محال عادی بود؛ زیرا با نقص وسایل ارتباط در آن زمان، اداره جهان در زیر یک پرچم و یک حکومت غیر ممکن به نظر میرسید.
در عصر صدر اسلام، حکومتهای به ظاهر اسلامی آن زمان که بر ممالک گسترده، تحت لوای اسلام و به نام اسلام حکومت یافتند، امکان با الهام از تعالیم اسلام این وحدت را ثابت کردند، در حالی که وسایل ارتباط جمعی که هم اکنون توسط آنها، تمام عالم به منزله یک مملکت و بلکه یک شهر شده است، امکان آن حکومت موعود را بیشتر کرده است و تا بدانجا که بسیاری از مردان مشهور دنیا هم از آن سخن میگویند و آن را به عنوان یک طرح مهم و ممکن و علاج نابسامانیها پذیرفتهاند.
آینده هرچه بشود، هرچه اتفاق افتد؛ جنگ یا صلح، به سوی این هدف نزدیکتر و نزدیکتر خواهد شد.
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۲، ص: ۱۵۰
در حدیث آمده است:
«إِذا قامَ الْقآئِمُ الْمَهْدِیُّ، لا یَبْقی اَرْضٌ إِلّا نُودِیَ فِیها شَهادَهَ اَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ»؛[۱۴۷]
«وقتی حضرت قائم علیه السلام قیام فرماید، زمینی باقی نمیماند مگر آنکه در آن ندا میشود به شهادت لا اله الّا اللَّه و محمّداً رسولاللَّه».
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۲، ص: ۱۵۱
برگرفته از کتاب سلسله مباحث امامت و مهدویت نوشته آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *