دیدار کنندگان با امام مهدی ابو العباس واسطی

و از جمله رشید ابو العباس بن میمون واسطی در سفری که بسامره میرفتیم نقل میکرد که: چون شیخ یعنی جد من ورام بن ابی فراس «۱» قدس اللَّه روحه بواسطه
______________________________
(۱) ورّام بن ابی فراس- شیخ زاهد، و عالم فقیه؛ و محدث بزرگوار صاحب کتاب «تنبیه الخاطر» معروف به «مجموعه ورام» در «خاتمه مستدرک» مینویسد: ورام در مجموعه خود اخبار امامیه را با آثار مخالفین، و مواعظ خلفاء راشدین علیهم السلام را با بافندگیهای منافقین مخلوط کرده و از حسن بصری سامری این امت زیاد نقل کرده است». مهدی موعود، ترجمه بحار الانوار متن ۷۸۹ ابو العباس واسطی ….. ص : ۷۸۹
شیخ منتجب الدین رازی میگوید: وی دانشمندی فقیه و صالح بود. او را در حله دیدم و چنان بود که شنیده بودم.
شیخ ورام در سال ۶۰۵ هجری در شهر حله وفات کرد (سفینه البحار).
علّامه نوری در باب هفتم «نجم الثاقب» ذیل حکایتی که از فرج المهموم سید بن طاوس از ورام بن ابی فراس نقل میکند میگوید: «شیخ ورام مذکور از زهاد علما و اعیان فقهاست، و از اولاد مالک اشتر است و مصنف کتاب «تنبیه الخاطر» است که معروف به «مجموعه ورام، و او جد مادری ابن طاوس است؛ و مادر او دختر شیخ طوسی است، و مادر این دختر، و دختر دیگر که مادر ابن ادریس (مولف کتاب سرائر) است؛ دختر مسعود ورام است، و هر سه از فضلا و داخل در اجازاتند. و آن مسعود ورام باین ابن ورام، بر جماعتی مشتبه شده بسیاری از کتب مولفه در این باب؛ اشتباهات عجیبه در ترجمه «ابن طاوس» و «ابن ادریس» کردهاند که مقام آن نیست؛ حتی بعضی این دو عالم را پسر خاله یک دیگر شمرده، و این از اغلاط فاحشه است؛ و مخفی نیست بر آنکه فی الجمله معرفتی بطبقات علما دارد».
مهدی موعود، ترجمه بحار الانوار ،متن،ص:۷۹۰
جنگ و ناامنی از حله خارج شده، بکاظمین آمد و دو ماه و هفت روز کم در آنجا توقف نمود. من هم همان موقع از واسط بسامره آمدم و یاد دارم که سرمای سختی بود.
من با شیخ (ورام بن ابی فراس) در حرم مطهر کاظمین علیهما السلام ملاقات نموده و عزم خود را در خصوص زیارت سامره بوی اطلاع دادم. شیخ گفت: میخواهم نامهای بتو بدهم که آن را در لباس خود محکم بهبندی. من هم گرفته در لباس خود محکم بستم، سپس گفت:
چون بصحن شریف رسیدی، شب وارد حرم مطهر شو، وقتی دیدی کسی نزد تو نیست و تو آخرین کسی هستی که میخواهی از حرم بیرون بروی، این نامه را جنب قبر منور بگذار. وقتی طرف صبح آمدی و آن را ندیدی! بکسی مگو.
ابو العباس واسطی گفت: من هم بدستور شیخ عمل کردم و چون طرف صبح آمدم نامه را ندیدم. آنگاه بواسط نزد کسانم برگشتم، شیخ هم قبل از من با میل خود بحله رفته بود، چون بار دیگر در راه زیارت در حله بخدمت شیخ رسیدم فرمود:
آن حاجتی که داشتم (موضوع نامه) برآورده شد. ابو العباس بمن گفت: پیش از تو این مطلب را برای کسی نقل نکردهام، و از موقع رحلت شیخ تاکنون تقریبا سی سال است.
نیز ابو العباس واسطی و از جمله یکنفر که راستی گفتارش نزد من به تحقیق رسیده میگفت: من پیوسته
مهدی موعود، ترجمه بحار الانوار ،متن،ص:۷۹۱
از مولی مهدی صلوات اللَّه علیه تمنا مینمودم که مرا در زمره کسانی قرار دهد که بشرف ملاقات و خدمتگزاری در ایام غیبتش نائل گشتهاند، تا بدین وسیله بنوکران و خواص وی تاسی جویم، و هیچ کس را از ما فی الضمیر خود باخبر نگردانیدم.
تا آنکه رشید ابو العباس واسطی در روز پنجشنبه بیست و نهم ماه رجب سال ۶۳۵ بدون مقدمه گفت: بتو میگویند ما جز محبت نظری بتو نداریم. پس اگر خود را با صبر و بردباری تسکین دهی، مقصود حاصل میگردد. من پرسیدم این را از جانب چه کسی میگوئی؟ گفت: از جانب مولانا مهدی صلوات اللَّه علیه میگویم.
برگرفته از کتاب مهدی موعود :جلد سیزدهم از کتاب بحار الانوار نوشته آقای محمد باقر بن محمد تقی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *