دعای ندبه و آیه مودّت

در جمله «ثُمَّ جَعَلْتَ اَجْرَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ مَوَدَّتَهُمْ فِی کِتابِکَ، فَقُلْتَ: قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی چند ایراد شده است:
۱- اینکه ضد قرآن است؛ زیرا با آیه ۱۰۴ سوره یوسف: «وَما تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ اَجْرٍ» و آیه ۸۶ سوره ص: «قُلْ ما اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ اَجْرٍ» و آیات دیگر منافات دارد، پس چگونه در آیه سوره شوری، که آیه مودّت است و در دعای ندبه آورده شده، خدا فرموده: بگو اجر رسالتم دوستی با اهل بیت من است؟
چگونه یک جا میفرماید اجر از شما نمیخواهم، و در جای دیگر میفرماید میخواهم؟
۲- سوره شوری مکی است و آن وقت امام حسن و امام حسین علیهما السلام نبودند و اهل بیت و آیه تطهیری نازل نشده بود، تا اینکه خدا بفرماید: به مشرکین چنین بگو؟
۳- مشرکین، رسالت آن حضرت را قبول نداشتند، چگونه اولاد و عترت او را دوست بدارند و آن را اجر رسالت حساب کنند؟
بنابراین تفسیر آیه این نیست که بگو من اجری نمیخواهم مگر مودّت
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۴۴۷
خویشاوندانم را، بلکه این آیه خطاب به مشرکین است. خدا فرموده: به مشرکین بگو مرا به خیر شما امید نیست، شرّ مرسانید؛ یعنی به ایشان بگو: از شما چیزی نمیخواهم تا خیال کنید ادعای من برای دنیاطلبی است، بلکه خویشی مرا با خودتان مراعات کنید؛ زیرا رسول خدا با مشرکین قریش فامیل بود. پس در این آیه میخواهد بفرماید، مودّت و خویشی مرا مراعات کنید و مرا آزار و انکار نکنید.
در اینجا مفسّرینی که متوجّه نزول آیه بودهاند «الّا» را به معنی «بل» گرفتهاند و اگر غیر این باشد آیه لغو میشود و خدا که لغو نمیگوید. مفسرین شیعه و سنی اکثراً بر خلاف ظاهر آیه سخن گفتهاند.
جواب:
إِذا اَوْجَبَ الرَّحْمنُ فِی الْوَحْیِ وُدَّهُمْفَاَیْنَ عَنِ الْوَحْیِ الْعَزِیزِ ذَهابٌ
وَاَیْنَ عَنِ الذّکْرِ الْعَزِیزِ مَذاهِبٌوَاَیْنَ إِلی غَیْرِ الْإِلهِ إِیابٌ ۳۵۶]
اگر این سخنان را یک نفر از نواصب و خوارج میگفت، خیلی تعجب نداشت «فَکُلُّ إِنآءٍ بِالَّذِی فِیهِ یَنْضَحُ»؛ از کوزه همان برون تراود که در اوست». ولی از یک نفر که خود را در شمار محبان اهل بیت میشمارد، ردّ قول اهل بیت علیهم السلام و پیروی از رای عکرمه خارجی و دشمنان اهل بیت (در عصری که بعضی از نواصب هم انصاف میدهند و این آیه را دلیل وجوب محبّت و مودّت عترت پیغمبر صلی الله علیه و آله میگیرند) بسیار عجیب است.
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۴۴۸
برای اینکه این موضوع کاملًا روشن شود، پیرامون این آیه در چند مورد بحث میکنیم:
۲- تفسیر آیه و اینکه با قطع نظر از روایات متواتر، موافقتر با ذوق مستقیم چه تفسیری است؟
۳- ملاحظه تفسیر آیه با آیات دیگر.
۴- روایاتی که از طریق اهل سنّت در تفسیر این آیه و موافق با اجماع شیعه رسیده است.
اینک بررسی را شروع میکنیم:
اوّلًا: من نمیدانم چرا این اشکال کننده، تمام آیات سوره شوری را مکّی دانسته، و از استثنایی که علمای بزرگ علم تفسیر، در کتابهای تفسیر و اسباب النزول و غیر آن کردهاند، غمض عین کرده است، یا فرصت مراجعه نداشته یا اگر مراجعه کرده، اشارهای به آن نکرده و به طور قاطع در موضوعی که رای او برای دیگران حجت نیست، اظهار نظر نموده است.
از تفاسیر شیعه مثل تفسیر بسیار معتبر مجمع البیان، صرف نظر میکنیم و تفاسیر اهل سنّت را در اینجا تا حدی بررسی مینماییم:
” تفسیر قرطبی” (ج ۱۶، ص ۲۱) از قتاده و ابن عباس روایت کرده است که این سوره مکی است، مگر چهار آیه آن که در مدینه نازل شده، آیه: «قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ» تا آخر چهار آیه.
” زمخشری” در” تفسیر کشاف” (ج ۴، ص ۲۰۸) میگوید: این سوره مکی است
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۴۴۹
مگر آیه ۲۳ و ۲۴ و ۲۵ و ۲۷ که مدنی است.
” التفسیر الواضح” (ج ۲۵، ص ۸) نیز به همین موضوع تصریح دارد.
” تفسیر الخازن” (ج ۴، ص ۹۰) نیز از ابن عباس روایت کرده است که این چهار آیه که اوّل آنها «قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ …» است، مدنی است.
” مراغی” شیخ اسبق جامع ازهر در تفسیر خود (ج ۲۵، ص ۲۵) میگوید سوره مکّی است، غیر از آیه ۲۳ و ۲۴ و ۲۵ و ۲۶ و ۲۷ که مدنی است (ج ۲۵، ص ۱۳).
” شوکانی” در” فتح القدیر” (ج ۴، ص ۵۲۴) از ابن عباس و قتاده روایت کرده است که سوره مکی است، مگر این چهار آیه: «قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ» که مدنی است.
” نیشابوری” در تفسیر خود میگوید: سوره مکی است مگر این چهار آیه.
علاوه بر این، مستفاد از روایاتی که جمعی دیگر از اهل سنّت روایت کردهاند این است که این آیات مدنی است، و مکی بودن این سوره مورد اتفاق نیست.
مانند” واحدی” در” اسباب النزول” (ص ۲۸۰) و” ابن سلامه” در” الناسخ و المنسوخ” (ص ۲۷۳) و” عبدالجلیل القاری” در” شرح الناسخ و المنسوخ ابن المتوج” (ص ۱۷۸) و” تفسیر بیضاوی” (ج ۴، ص ۱۲۳) و” تفسیر ابی السعود” (ج ۵، ص ۳۴) و” تفسیر نسفی” (ج ۴، ص ۱۰۵) و” طبری” (ج ۲۵، ص ۲۵) و” فخر رازی” (ج ۷، ص ۳۸۹) و” ابن کثیر” (ج ۴، ص ۱۱۲) و” ذخائر العقبی” (ص ۲۵) و” حلیه الاولیاء” (ج ۳، ص ۲۰۱) و” مستدرک الصحیحین” (ج ۳، ص ۱۷۲) و” الدر المنثور” و” اسد الغابه” و کتابهای دیگر.
پس موضوع مدنی بودن این آیات، به حکم آنچه در این کتابهای معتبر نزد اهل سنّت ضبط شده، قول مسلّم و مورد اعتماد و بلامعارض است؛ زیرا در برابر این قول، قول خاص به اینکه این چهار آیه مکی باشد، جز اینکه سوره شوری را بعضی مکی گفتهاند، نداریم. پس این قول بلامعارض و مثل خاص در مقابل عام
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۴۵۰
است، علاوه بر اینکه اجماع اهل بیت صحّت این قول را اثبات و عموم مکی بودن سوره را مردود میسازد.
ثانیاً: امکان دارد آیه یا سوره مکّی باشد؛ ولی بعد از هجرت مثلًا در حجّه الوداع در مکّه نازل شده باشد.[۳۵۷] چون مقصود از مکی بودن، تعیین تاریخ نزول نیست؛ بلکه غرض تعیین مکان نزول است و این مطلب را در علم معرفت آیات مدنی و مکی و کتابهایی که در این موضوع تالیف شده، شرح دادهاند.
ثالثاً: چنانکه علمای علوم قرآن تصریح کردهاند، بعضی از آیات قرآن در مکّه نازل شده است و حکم آن مدنی است و به عبارت دیگر مورد و مصداق آن، پس از نزول، موجود یا معلوم شده، مانند بعضی آیاتی که در مکّه نازل شد، و در مدینه مصداق یافت. و میگویند این نحو تقدّم و تاخّر متعدّداً واقع شده است. (الاتقان، ج ۱، ص ۳۷) بنابراین فرضاً این آیات مکی باشد منافات ندارد که مراد، مودّت ذی القربی و عترت پیغمبر صلی الله علیه و آله باشد.
ما نخست تفاسیری را که بعضی از آیه کردهاند، نقل میکنیم، سپس تفسیر صحیح آن را از اهل بیت عصمت که اعدال قرآن مجید هستند بیان مینماییم.
یکی از تفاسیری که از آیه شده، این است که: بر تبلیغ رسالت و تعلیم شریعت، مزدی نمیخواهم، مگر آنکه با یکدیگر دوستی نمایید در آنچه سبب تقرّب به خداوند متعال میشود. این تفسیر خلاف ظاهر است؛ زیرا ظاهر «فی القربی» نزدیک رحمی است و آیه شریفه ظهور در این تفسیر ندارد. و به علاوه با آیه:
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۴۵۱
«اَمْ یَقُولُونَ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً»؛[۳۵۸]
«آیا میگویند بر خدا دروغ بسته است».
که بر حسب تفاسیر راجع به این موضوع است، این تفسیر مناسبت ندارد.
قول دیگر آنکه به این معنی باشد: مگر آنکه مرا دوست دارید به واسطه قرابت و خویشی که من با شما دارم، و آزار ندهید و انکار نکنید. این تفسیر نیز صحیح نیست؛ زیرا هم آیه مخصوص به قریش میشود، بدون وجه اختصاص و هم با صدر آیه که سخن از عموم عباد مومنین است، سازگار نیست. به علاوه این درخواست و پیشنهاد از کسی که مدعی رسالت است و علیه تمام عقاید و عادات و اوضاع یک جامعهای قیام کرده و میخواهد بزرگترین انقلابات فکری و اجتماعی را به وجود آورد، به کسانی که با دعوت او مخالفت دارند، و دعوت او را ضد تمام حیثیات خود میدانند و در مقام منع و دفع او از آیین و مسلک اجتماعی خود هستند، موافق عرف و منطق نیست؛ زیرا نزاع، نزاعی نیست که ملاحظه قرابت و خویشاوندی بتواند آن را پایان دهد و التماس و خواهش در آن اثری داشته باشد، چنانچه آنها هم اگر به پیغمبر صلی الله علیه و آله پیشنهاد میدادند که قرابت و خویشاوندی را رعایت نماید و دعوت خود را ترک کند، منطقی نبود و پذیرفته نمیشد.
پس این تفسیر- که ایراد کننده آن را پسندیده- به نظر بسیار سست و با منطق قرآن مناسبت ندارد و خود به خود مردود است.
سومین تفسیر این است که مراد این باشد که من برای تبلیغ اجری نمیخواهم و مودّت خویشاوندی باعث شده و مرا به تبلیغ برانگیخته است. این وجه را” سید قطب” در تفسیر فی ظلال (ج ۲۵، ص ۲۸۳) بیان کرده است، ولی این تفسیر از دو
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۱، ص: ۴۵۲
تفسیر قبل سستتر و نامقبولتر است؛ زیرا تبلیغ احکام خدا و ادای رسالت، انگیزهاش علاقه و محبّت خویشاوندی نیست که منحصراً به این علّت آنها را دعوت و تبلیغ کرده باشد، بلکه علتش امر و فرمان خدا و ادای ماموریت و رسالت الهی است.
برگرفته از کتاب سلسله مباحث امامت و مهدویت نوشته آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *