حل منشا روایات غیبت امام مهدی

را که مخصوص شنونده روایت یعنی در واقع پیرامون طریق رسیدن آن به دست ما بود بررسی میکنیم تا پس از آن به منشاهای دیگر که مخصوص گوینده و عوامل غموض و دشواری در کلمات او است بپردازیم.
منشا چهارم را ما به سه مشکل و دشواری تحلیل و تقسیم کردیم. وقتی آن مشکلات را در تحلیل و بررسی خود از بین بردیم، خواه ناخواه منشا چهارم از بین خواهد رفت و دیگر استبعاد نفسی در بین نخواهد بود که باعث عدم پذیرش روایات مربوطه بشود.
(۴) برای رفع دشواریهای سهگانه مذکور، بر همان اصل سختگیری در سند روایات که قبلا پایهگذاری نمودیم تکیه نموده و هر روایتی را که قرائن و قواعد آن را تقویت نکند کنار مینهیم، و حوادثی را که در مورد آنها تعداد روایات به حدّ لازم نمیرسد، پذیرا نمیشویم. و بدین ترتیب چنانکه توضیح داده میشود
تاریخ غیبت کبری ،ص:۲۲۶
هیچیک از این دشواریها بجا نمیماند.
(۱) و امّا احتمال حذف و تغییر عبارت روایت، به راحتی از بین میرود زیرا مطلوب آن است که حادثه را از روی حوادث و قرائن متعدده اثبات کنیم و وقتی که یک حادثه از مجموعه قرائن و حوادث به دست آمد، تغییر و حذف یک عبارت چندان زیانی نخواهد داشت، گرچه نبود یک جمله و یا یک عبارت از جهتی دیگر زیانبخش است؛ زیرا ممکن بود که اگر آن روایت به شکل درست خود به دست ما میرسید میتوانستیم از آن برای موارد دیگر تایید و کمک بگیریم و خود آن قرینهای برای اثبات مطلب دیگر باشد، لکن فعلا آن روایت جزء قرائن حساب نمیشود. ولی اگر بخواهیم اصل سختگیری در سند را رعایت کنیم خواه ناخواه این اندازه ضرر را باید متحمّل شویم، ولی چندان هم اشکال نخواهد داشت و شاید هم با وجود روایات مشابه، از استدلال به این روایت بینیاز باشیم.
(۲) و امّا اینکه علم داریم بعضی از این روایات از پیامبر و یا ائمّه معصومین- صلوات اللّه علیهم- صادر نشده است، بعد از دست به دست دادن روایات و قرائن و شواهد جنبی، در اثبات یک حادثه تاریخی، تاثیری در کار ما نخواهد داشت. حتی اگر بر فرض هم تعدادی از مجموعه روایات وارده در اثبات یک حادثه تاریخی مجعول و ساختگی باشند، در صورت وجود قرائن لازم، ضرری به مجموعه روایاتی که در این مورد وارد شده است نخواهد رساند؛ زیرا اولا ما به روایات دیگر و قرائنی که همراه آنها است اعتماد داریم، و ثانیا وقتی ما به طور قطع و مسلّم روایتی را دروغی و ساختگی میدانیم که انحرافش از اسلام ثابت شده و با قواعد و اصول مسلّمه اسلام مخالفت داشته باشد، و فرض ما این است که از اینچنین روایتی برای اثبات یک حادثه تاریخی استفاده نمیکنیم. بنابراین هر روایتی که ما مطرح کرده و بدان استدلال میکنیم احتمال صدق و درستی در آن وجود دارد، و از آن میتوان به عنوان قرینه و شاهد برای روایات دیگر در اثبات وقایع تاریخی استفاده کرد.
(۳) و امّا مساله عدم مطابقت معجزات روایت شده با اصل قانون معجزات؛ در این گونه روایات ابتدا باید به سند آن بنگریم؛ اگر از حیث سند اعتباری نداشت،
تاریخ غیبت کبری ،ص:۲۲۷
بدون هیچگونه توجیه و بررسی آن را مردود دانسته و نیازی به اینکه زحمت بکشیم و آن را با قانون معجزات تطبیق دهیم نداریم؛ لکن اگر از حیث سند معتبر بود، در این صورت نوعا با قانون معجزات تطبیق دارد و لااقل احتمال انطباق با قوانین و اصول معجزات در آنها وجود دارد، و به طوری است که یقین به مخالفت آنها با آن اصول و قوانین در بین نیست.
(۱) در آینده توجیه و برداشت جدیدی را برای اینگونه روایات خواهیم گفت که با در نظر گرفتن آن معنی، معجزات این روایات با قانون معجزات تطبیق خواهند کرد.
بر فرض اگر در موردی سند معتبر، و در عین حال با قانون معجزات مطابقت نداشت، امکان وقوع حادثه مذکور در روایت وجود ندارد و این عدم مطابقت گویای یک گونه مشکل و پیچیدگی ویژهای است در روایت، و یا کمبودی در آن رویداد تاریخی، که باید آن غموض و پیچیدگی برطرف شود تا مطلب روشن و واضح گردد. و خداوند تاییدکننده است.
: سومین منشا را که احتمال حذف و تغییر عبارت باشد با اصل سختگیری در سندیّت روایت برطرف میسازیم، زیرا آنچه که مقصود اصلی است، آن است که برای اثبات یک رویداد قرائنی را بدست آوریم، و اثبات صحّت یک روایت معین مورد نظر ما نیست.
و امّا دو منشا دیگر- اوّلی و دومی- در ضمن بحث و بررسی آنها دانسته شد که این دو در حقیقت یک خط سیر سازنده را تشکیل میدهند، نه اینکه موجب سستی روایت گردند. چرا که از هر یک از آنها یک قاعده کلّی استفاده میشود:
(۳) از منشا اوّل این قاعده به دست میآید: اگر ما روایتی را از حیث سند و متن دیدیم که به مقتضای قواعد عمومی و قرائن تاریخی و دینی امکان استناد به نصّ صریح آن وجود دارد، در این صورت آن روایت حالت رمزی ندارد. و لکن اگر طبق قواعد و قرائن مزبور پذیرفتن و عمل کردن به نص و متن آن روایت ممکن نبود، میتوان گفت که روایت رمزی است. البته باید معنایی را از نص و ظاهر
تاریخ غیبت کبری ،ص:۲۲۸
عبارت به دست آوریم که با دیگر ادله اسلامی و روایات و قواعد دینی هماهنگ و مطابق باشد، گرچه با معنای ظاهر آن مخالف باشد.
(۱) البته این معنایی که میخواهیم از یک روایت بفهمیم، باید با یکی از خطوط و برنامههای سهگانه ذیل تطبیق کند:
خط سیر اوّل: تا وقتی که بتوانیم روایت را بر معنای کنایی و یا مجازی آن حمل کنیم، نمیتوانیم معنای آن را رمزی بدانیم؛ زیرا دست برداشتن از معنای ظاهر یک لفظ و یک کلمه، آسانتر و بهتر است از دست برداشتن از معنای ظاهری یک جمله ترکیبی. البته اگر نتوانستیم آن را مجاز و کنایه بدانیم، باید آن را رمزی بدانیم.
خط سیر دوم: گرچه رمز و یا مجاز ممکن است بیش از یک معنی داشته باشد، ولی تا جایی که ممکن است باید نزدیکترین معنی به مدلول مطابقی و یا ظاهری لفظ را گرفت، به طوری که به هر حالت، هماهنگی و انسجام با ظاهر لفظ داشته باشد و با در نظر گرفتن آن معنای نزدیک باید از دیگر معانی دور از فهم دست برداشت و آنها را کنار گذاشت.
خط سیر سوم: از لفظ روایات باید معنایی را برداشت کنیم که با قواعد کلی و قرائن موجوده تناسبی داشته باشد، زیرا در آخرین مرحله، آنچه که دلیل میشود و حجیّت دارد، همان قرائن موجود است.
(۲) و امّا منشا دوم، قاعده عمومی که از آن به دست میآید این است که: لفظ را نباید بر آن مصادیق قدیمی که به هنگام صدور روایت وجود داشته است حمل کنیم، بلکه باید از نص و ظاهر روایت مصادیقی را در نظر گیریم که در زمان آینده که زمان وقوع حادثه است وجود دارد؛ زیرا گذشت زمان موجب تغییر مصادیق در هر دوره و قرنی است.
به همین ترتیب شایسته نیست که روایات را طبق مفاهیم قرن حاضر نیز فهم نماییم بلکه باید برای آنها مفاهیم و مصادیقی را مناسب زمان تحقق رویداد- که ممکن است صدها سال بعد باشد- تصوّر نماییم.
این بود تمام سخن و خلاصه گفتار در دشواریهایی که از نظر دلالت روایات ممکن است پیش آید؛ و در اینجا نخستین جهت و اوّلین بحث از این بخش
تاریخ غیبت کبری ،ص:۲۲۹
پایان میپذیرد.
برگرفته از کتاب تاریخ غیبت کبری نوشته اقای محمد صدر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *