جنبش ارتجاعی سفیانی قبل از ظهور

جنبش ارتجاعی سفیانی
داستان سفیانی در روایات بسیاری آمده است و در دسته ای از آنها تصریح شده است که نام او، «عثمان بن عنبسه» می باشد.
او فردی از افراد بشر است و آن گونه که برخی او را «شوروی» و پایگاه از هم پاشیده ی کمونیسم پنداشته اند نیست و خروج این عنصر پلید و تجاوزکار از نشانه های قطعی ظهور امام مهدی علیه السلام است.
روایاتی که از کارهای سفیانی و جنایات هولناک او سخن می گوید به گونه ای است که از جنایتهایش موی بر بدن انسان راست می شود و دلها می لرزد. او از سنگدلترین انسانهایی است که نه عاطفه در قاموس زندگیش وجود دارد و نه مهر و رحم، جنایتکارترین و مجرمترین انسانهاست و از نظر شکستن مقررات خدا
[صفحه ۵۲۷]
و جرأت بر او، کم نظیر است و در قساوت و سنگدلی، بی مانند است.
او نژاد از امویان دارد. عنصر خونریزی است که انسانها را به آسانی، بسان حشرات می کشد و به بانوان مسلمان و شایسته کردار با سنگدلی، هتک حرمت روا می دارد و هر حرامی را حلال شمرده و هر جنایتی را مرتکب می گردد.
او و یاران ستمکارش دلهایی از کینه و بدخواهی، نسبت به مقام والای خاندان پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم انباشته دارند، چرا که او، وارث گذشتگان پلید خود، امویان کفر پیشه است که دستها تا مرفق به خون خاندان پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم و پیروان او آلوده دارند.
و او نیز می کوشد تا آن جنایات پیاپی و خط خیانت اجداد پلید خویش را امتداد بخشد. جنایاتی مرتکب می شود که عرش خدا از آنها به لرزه درآمده و از آن فجایع و قساوتها، آسمانیان و زمینیان به ضجه درآیند.
از اینرو، در مورد عنصر قانون شکن و کینه توزی که انبوهی از قماش خودش او را همراهی و پیروی می کنند و او با وقاحت خود را به کشور و جامعه، تحمیل و قدرت و امکانات آن را بدون ذره ای ترس و حیا و کمترین شرم و وجدان، همه را در راه خواسته های درون آلوده و شرربارش بکار می گیرد، چه می توان پنداشت؟
راستی که دوران کوتاهی را که «سفیانی» در آن حکومت می کند، از بدترین و شرربارترین دوره های تاریخ اسلام است و روزگار حکمرانی این تجاوزکار سرکش و خودکامه، از بدترین و سیاهترین روزگاران و ادوار تاریخ انسان.
او تجاوزکاری است که حرکت می کند و بذر بیداد می افشاند و ظلم را می گستراند. مصیبتها، رنجها و فاجعه ها کشت می کند و کشتارگاهها برای مردان و زنان و کودکان برپا می دارد به گونه ای که زندگی بشر در زمان حکمرانی او فاقد هر نوع کرامت و تهی از هر نوع ارزش انسانی و حقوق بشری می گردد.
او بلای سهمگین، مصیبت آشکار و رنج بزرگی برای خاورمیانه و کشورهای آن نظیر، سوره، عراق، حجاز و مناطق مجاور اینها خواهد بود. به همین جهت از پیامبر و امیرمومنان علیهم السلام و دیگر امامان نور علیهم السلام در مورد این بلای بزرگ و این آفت
[صفحه ۵۲۸]
و عذابی که همه را دربر می گیرد، روایات و گزارشات بسیاری می توان در منابع اسلامی یافت.
۱- از حذیفه آورده اند که: پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله و سلم از فتنه ای که میان مشرق و مغرب رخ خواهد داد، یاد کرد و فرمود:
«فبینما هم کذلک یخرج علیهم السفیانی من الوادی الیابس فی فور ذالک حتی ینزل دمشق، فیبعث جیشین: جبیشا الی المشرق و آخر الی المدینه، حتی ینزلوا بأرض بابل من المدینه الملعونه -یعنی بغداد- فیقتلون أکثر من ثلاثه آلاف و یفضحون أکثر من مائه امراه و یقتلون بها ثلاثمائه کبش من بنی العباس.
ثم ینحدرون الی الکوفه فیخرجون ما حولها، ثم یخرجون متوجهین الی الشام، فتخرج رایه هدی من الکوفه فتلحق ذلک الجیش فیقتلونهم، لایفلت منهم مخبر و یسنتفذون ما فی أیدیهم من السبی و الغنائم.
و یحل الجیش الثانی بالمدینه، فینتهبونها ثلاثه أیام بلیالیها، ثم یخرجون متوجهین الی مکه، حتی اذا کانوا بالبیداء بعث الله جبرئیل فیقول: یا جبرئیل! اذهب فأبدهم، فیضربها -أی یضرب الأرض- برجله، ضربه یخسف الله بهم عندها و لا یفلت منها الا رجلان من جهینه….» [۱] .

یعنی: در همان اوج فتنه، عنصر پلیدی بنام سفیانی، از دره ی خشک وادی یابس، بر ضد آنان خروج می کند و در دمشق فرود می آید. آنگاه دو سپاه، یکی بسوی مشرق و دیگری را بسوی مدینه منوره گسیل می دارد. سپاه او در سرزمین بابل و شهر بغداد که نفرین شده است فرود می آید و بیش از سه هزار نفر را می کشد و فراتر از یک صد زن را به زور تصاحب و هتک حرمت می کنند و سیصد نفر از چهره ها و شخصیتهای بنی عباس را، نابود می سازد.
سپس به کوفه سرازیر می گردد و خانه های اطراف آن را تخریب می کند و پس از
[صفحه ۵۲۹]
آن به شام روی می آورد. از پی آن، پرچم هدایت و نجاتی در کوفه به اهتزاز درآمده و از آنجا بسوی آنان حرکت و در راه به آنها می رسد و ضمن پیکار شدیدی، همه را نابود می سازد به گونه ای که یک نفر از سپاه سفیانی باقی نمی ماند تا خبررسان شکست مفتضحانه ی آنان برساند و همه ی اسیران و غنائم جنگی را نیز آزاد می سازد.
سپاه دیگر او به مدینه وارد می گردد و سه شبانه روز آن را غارت می کند. پس از آن از شهر بسوی مکه روی می آوردند تا به بیابانی می رسند که خداوند جبرئیل را بسوی آنان برمی انگیزد و دستور می دهد که برود و آنان را نابود سازد و جبرئیل با پای خود ضربتی بر آن زمین فرود می آورد که زمین به فرمان خدا همه آنان را فرو می برد و جز دو نفر باقی نمی ماند….
۲- امیرمومنان علیه السلام در خطبه مشهورش بنام «بیان» که برخی از رخدادها و فتنه های آینده را ترسیم می کند، از جمله از خروج «سفیانی» خبر می دهد که فرازهایی از آن را می آوریم:
«… ألا! یا ویل لکوفانکم هذه… و ما یحل بها من السفیانی فی ذلک الزمان!!
یأتی الیها من ناحیه هجر، بخیل سباق تقودها أسود ضراغمه و لیوث قشاعمه أول اسمه شین….
فیا ویل لکوفانکم من نزوله بدارکم، یملک حریمکم و یذبح أطفالکم و یهتک نساءکم، عمره طویل و شره غزیر و رجاله ضراغمه….
ألا! و ان السفیانی، یدخل البصره ثلاث دخلات، یذل فیها العزیز و یسبی فیها الحریم….
و علامه خروج السفیانی: اختلاف ثلاث رایات:
رایه من المغرب، فیا ویل لمصر و ما یحل بها منهم.
و رایه من البحرین من جزیره أوال من أرض فارس.
و رایه من الشام.
فتدوم الفتنه سنه، ثم یخرج رجل من ولد العباس، فیقول أهل العراق: قد جاءکم قوم
[صفحه ۵۳۰]
حفات أصحاب أهواء مختلفه، فیضطرب أهل الشام و فلسطین و یرجعون الی روساء الشام و مصر فیقولون: أطلبوا ولد الملک. (یعنی: السفیانی)
فیطلبونه، ثم یوافقونه بغوطه دمشق، بموضع یقال لها: -حرستا- فاذا حل بهم، أخرج أخواله: بنی کلب و بنی دهانه و یکون له بالوادی الیابس عده (أی: جماعه) عدیده.
ثم انه یجیبهم و یخرج مهم فی یوم الجمعه، فیصعد منبر دمشق و هو أول منبر یصعده، ثم یخطب و یأمرهم بالجهاد و یبایعهم علی أن لا یخالفوا أمره، رضوه أم کرهوه، ثم یخرج الی الغوطه و لا یلج بها حتی یجتمع الناس علیه.
فعند ذلک یخرج السفیانی فی عصائب أهل الشام، فتختلف ثلاث رایات:
فرایه الترک و العجم و هی سوداء.
و رایه للبریین لابن العباس، صفراء.
و رایه السفیانی.
فیقتلون ببطن الأزرق قتالا شدیدا، فیقتل منهم ستون ألفا، ثم یغلبهم السفیانی، فیقتل منهم خلقا کثیرا و یملک بطونهم و یعدل فیهم حتی یقال فیه: «والله! ما کان یقال علیه الا کذبا.»
و الله! انهم لکاذبون، و لا یعلمون ما تلقی امه محمد صلی الله علیه و اله و سلم و لو علموا لما قالوا ذلک و لا یزال یعدل فیهم حتی یسیر، فأول سیره الی حمص و ان اهلها بأسوء حال، ثم یعبر الفرات من باب مصر، یسیر الی موضع یقال له: -قریه سبا- فیکون له بها وقعه عظیمه، فلا یبقی بلد الا و بلغهم خبره، فیدخلهم من ذلک و جزع فلا یزال یدخل بلدا بعد بلد….
ثم یرجع الی دمشق و قد دانت له الخلق، فیجیش جیشا الی المدینه و جیش الی المشرق، فیقتل بالزوراء سبعین ألفا و یبقر بطون ثلاثمأئه امرأه حامل!.
و یخرج الجیش الی کوفانکم هذه، فکم من باک و باکیه….
و أما جیش المدینه، فانه اذا توسط البیداء صاح به جبرئیل صیحه عظیمه، فلا یبقی أحد الا و خسف الله به الأرض الا رجلان… فیهرب قوم من أولاد رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم و هم
[صفحه ۵۳۱]
أشراف -الی بلد الروم- فیقول السفیانی لملک الروم: ترد علی عبیدی!!
فیردهم الیه، فیضرب أعناقهم علی الدرج الشرقی لجامع دمشق، فلا ینکر ذلک علیه أحد.
ألا! و ان علامه ذلک تجدید الأسوار بالمدائن….
فقیل: «یا امیرالمومنین! أذکر لنا الأسوار؟»
فقال: «تجدد سور بالشام و العجوز و الحران یبنی علیهما سوران و علی واسط سور، و البیضاء یبنی علیها سور و الکوفه یبنی علیها سوران و علی شوشتر سور و علی ارمینیه سور و علی الموصل سور و علی همدان سور و علی الرقه سور و علی دیار یونس سور و علی حمص سور و علی مطر دین سور و علی الرقطاء سور و علی الرحبه سور و علی دیر هند سور و علی القلعه سور.
معاشر الناس! ألا! و انه اذا ظهر السفیانی تکون له وقایع عظام، فأول وقعه بحمص، ثمپت بحلب ثم بالرقه، ثم بقریه سبأ، ثم برأس العین، ثم بنصیبین، ثم بالموصل و هی وقعه عظیمه، یقتل منهم السفیانی ستین ألفا.
… و لا یزال السفیانی یقتل کل من اسمه: محمد و علی و حسن و حسین و فاطمه و جعفر و موسی و زینب و خدیجه و رقیه، بغضا و حنقا لآل محمد!!
و یرجع منهزما الی الشام… فاذا دخل الی بلده اعتکف علی شرب الخمر و المعاصی، و یأمر أصحابه بذلک، فیخرج السفیانی و بیده حربه و یأمر بالامراه فیدفعها الی بعض أصحابه فیقول له: أفجر بها فی وسط الطریق، فیفعل بها، ثم یبقر بطنها ویسقط الجنین من بطن أمه، فلا یقدر أحد أن ینکر علیه ذلک.
فعند ذلک تضطرب الملائکه فی السماوات ویأذن الله بخروج القائم من ذریتی و هو صاحب الزمان، ثم یشیع خبره فی کل مکان، فینزل -حینئذ- جبرئیل علی صخره بیت المقدس، فیصیح فی أهل الدنیا: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا.»
فیقول جبرئیل فی صیحه: «یا عبادالله! اسمعوا ما أقول: ان هذا مهدی آل محمد،
[صفحه ۵۳۲]
خارج من أرض مکه فأجیبوه….» [۲] .
یعنی: بهوش باشید! وای بر کوفه! این شهر و دیار شما وآنچه در واپسین حرکت تاریخ و آخرالزمان در آستانه ی ظهور مهدی، از سفیانی بر آن وارد می گردد.
او از ناحیه ی «هجر» [۳] با سپاهی گران که سرکرده ای قوی هیکل و درشتخو و سیاه پوست که حرف نخست نامش «شین» است و آن سپاه سفاک را فرماندهی می کند، وارد شهر شما می گردد.
وای بر کوفه! و از فرود او بر خانه های شما! او حریم شما را غاصبانه مالک می شود و کودکانتان را بی رحمانه سر می برد و به زنانتان بیشرمانه اهانت روا می دارد. عمر او طولانی و شرارت او بسیار و جنگجویان او بسان شیر درنده و بی باکند.
آگاه باشید که سفیانی سه بار به بصره یورش می برد و وارد آنجا می گردد. عزیزان آن سرزمین را به ذلت می کشد و زنانش را به اسارت.
نشانه ی خروج سفیانی، اختلاف سه پرچم و برخورد آنهاست:
پرچمی از مغرب که وارد مصر می گردد و در آنجا جنایات بسیاری مرتکب می شود.
و پرچمی از «بحرین» از جزیره «أوال» [۴] از سرزمین «فارس» به اهتزاز درمی آید.
و پرچمی از شام.
این فتنه، یک سال ادامه خواهد یافت و پس از آن مردی از فرزندان «عباس» خروج می کند و اهل عراق می گویند: «گروه پابرهنگان یا بیدادگران و اصحاب آراء مختلفه آمدند.»
اهل شام و فلسطین دچار دلهره می گردند و بسوی سردمداران شام و مصر روی
[صفحه ۵۳۳]
می آورند و به آنان گفته می شود: «شما بروید و پسر فرمانروا، یعنی سفیانی را بخواهید و او را به یاری بطلبید.»
آنان سفیانی را دعوت می کنند و او با خواست آنان موافقت می نماید و در نقطه ای از دمشق بنام «حرستا» [۵] فرود می آید و همه ی دایی ها و بستگان فکری خویش را در آنجا گرد می آورد و در بیابان خشک که منطقه ای از دمشق است، گروههای متعددی طرفدار دارد که به او می پیوندند.
سفیانی دعوت آنان را اجابت می کند و روز جمعه به همراه همه ی آنان در دمشق به مسجد می رود و برای نخستین بار بر فراز منبر قرار می گیرد و در نخستین منبر خویش آنان را دعوت به جهاد می کند و آنان نیز با شنیدن سخنانش، با او دست بیعت می دهند که دستورات او را، خواه مطابق میل باشد یا نباشد، نافرمانی نکنند.
سپس به نقطه ای بنام «غوطه» [۶] می رود و همه ی مردم بر گرد او اجتماع می کنند و اینجاست که سفیانی در رأس گروههایی از مردم شام، خروج می کند و سه پرچم به اختلاف می پردازند:
۱- پرچمی از ترک و عجم که سیاهرنگ است.
۲- پرچمی زرد رنگ که پرچم فرزند عباس است.
۳- پرچمی از سفیانی و سپاه او.
در نقطه ای بنام «بطن ارزق» پیکار سختی در میان آنان رخ می دهد و ۶۰ هزار کشته بر زمین می ماند و سفیانی پیروز می گردد و مردم بسیاری را قتل عام می کند و سرزمین و مراکز قبایل را به تصرف درمی آورد و در میان آنان نخست عادلانه رفتار می کند به گونه ای که می گویند: «هر آنچه از بیدادگری سفیانی به ما گزارش شده، بی اساس است.»
اما به خدای سوگند! آنان دروغ می گویند و نمی دانند که امت محمد صلی الله علیه و اله و سلم از
[صفحه ۵۳۴]
شرارت و شقاوت سفیانی، به فاجعه و بیدادی گرفتار می گردد. چرا که اگر می دانستند چنین پندار ساده لوحانه ای در مورد او نداشتند و او را عدالت خواه نمی گفتند.
به هر حال او کوتاه مدتی با آنان خوشرفتاری می کند و عدالت را پیشه می سازد، آنگاه نخستین حرکت او آغاز می گردد که بسوی «حمص» [۷] که مردم آن در سخت ترین شرایط، روزگار می گذرانند، می رود، از فرات عبور می کند و به دروازه ی مصر می رسد و به نقطه ای که «قریه سبا» قرار دارد. در آنجا رخداد عظیم و پیکار سهمگینی خواهد داشت که خبر آن همه جا منتشر می گردد و دلها از خشونت و شقاوت او لبریز از ترس و دلهره می گردد و شهرها یکی پس از دیگری، در برابر او سقوط می کند.

سپس مستانه و مغرورانه به دمشق باز می گردد و مردم به او نزدیک می شوند و او سپاهی گران بسوی مدینه گسیل می دارد و سپاهی دیگر بسوی مشرق، در بغداد ۷۰ هزار نفر را قتل عام می کند و شکم ۳۰۰ زن باردار را می شکافد. و آنگاه سپاه او به کوفه می رسد، چه اشکها از چشمان مرد و زن، جاری می شود.
اما سپاهی را که بسوی مدینه گسیل داشته است، هنگامی که به بیابان خشک و سوزانی می رسد، با خروش سهمگین جبرئیل روبرو می گردد و همه ی آنان جز دو تن را، زمین به فرمان خدا فرو می برد.
گروهی از شریفترین فرزندان پیامبر از شرارت او به «روم» می روند و سفیانی از رهبر روم می خواهد که بردگان او را، به کشورش بازگشت دهد و او نیز آنان را دستگیر و بازگشت می دهد و سفیانی دستور می دهد گردن آنان را در گذرگاه شرقی مسجد جامع دمشق بزنند… و کسی هم بر این دستور بیدادگرانه، چون و چرا نمی کند.
آگاه باشید که از نشانه ی آن، تجدید حلقه ها و دیوارهای حفاظتی بر دور
[صفحه ۵۳۵]
شهرهاست.
پرسیدند: «چگونه؟»
فرمود: «دیوار دفاعی شام تجدید ساختمان می گردد، بر دور شهر «عجوز» و «حران» [۸] و بر شهر «واسط» [۹] و «بیضاء» دیوار دفاعی ساخته می شود. بر اطراف کوفه زنجیره ای از دو دیوار دفاعی بنیاد می گردد. همینگونه بر «شوشتر»، «ارومیه»، «موصل»، «همدان»، «رقه»، [۱۰] سرزمین «تونس»، «حمص» و… هر کدام دیوار دفاعی یا پایگاههای نظامی و امنیتی ایجاد می گردد.
هان ای مردم! بهوش باشید، آنگاه که سفیانی ظاهر گردد رخدادهای سهمگینی روی خواهد داد. نخستین رخداد در «حمص» خواهد بود، به دنبال آن در «حلب»، سپس در «رقه» آنگه به ترتیب در «سبا»، «رأس العین»، [۱۱] «نصیبین» [۱۲] و «موصل»، [۱۳] رویدادهای عظیمی روی می دهد.
سفیانی ۶۰ هزار نفر از مردم را به خاک و خون می کشد. او همواره به کشتار خویش ادامه می دهد، بویژه هر آنکس که نامش محمد، علی، حسن، حسین، فاطمه، جعفر، موسی، زینب، خدیجه و رقیه باشد، باشد و نشانی از دوستی خاندان وحی و رسالت در او دیده شود، بی رحمانه و بخاطر کینه و عداوتی که این عنصر تجاوزکار از خاندان پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در دل پرکینه اش دارد، کشته می شود، سپس به شام برمی گردد.
در نقطه ای برای نوشیدن شراب و ارتکاب گناه و معصیت می نشیند و یاران
[صفحه ۵۳۶]
و پیروان خویش را نیز به انجام گناه و جنایت فرمان می دهد. از مجلس گناه بر می خیزد و در حالیکه در دست سلاحی دارد دستور زنا می دهد و به یارانش می گوید با زنان مرتکب فحشا گردند، آنگاه شکم زنان را پاره کنند و کودکانشان را از رحمها بیرون می کشند. و آنها مرتکب چنین شقاوتها می گردند و هیچ کس توان بازداشتن آنان از این پلیدیها و شقاوتها را در خود نمی بیند.
اینجاست که فرشتگان، پریشان حال می شوند و خدا فرمان ظهور قائم آل محمد و صاحب الزمان را که از نسل من می باشد، صادر می کند. بی درنگ خبر ظهور او در سراسر گیتی پخش می گردد و جبرئیل در آن هنگام بر فراز صخره ای در بیت المقدس فرود می آید و خطاب به جهانیان ندا می دهد که:
«جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا.» [۱۴] .
یعنی: حق آمد و باطل و بیداد نابود گردید، راستی که باطل، نابود شدنی بود.
و می گوید: «بندگان خدا! آنچه می گویم به گوش جان بسپارید.»
مردم! این اصلاحگر بزرگ جهانی که ظهور کرده است، مهدی آل محمد است و اینک از مکه حرکت کرده است و ندای جهانی و آسمانی او را بشنوید و دعوتش را پاسخ گویید.»
۳- از امیرمومنان علیه السلام آورده اند که فرمود:
«یخرج ابن آکله الأکباد من الوادی الیابس و هو رجل ربعه، وحش الوجه، ضخم الهامه، بوجهه أثر الجدری، اذا رأیته حسبته أعور، اسمه، عثمان بن عنبسه و هو من ولد أبی سفیان، حتی یأتی أرض ذات قرار و معین.» [۱۵] .
یعنی: فرزند آن زن جگرخواره، از آن سرزمین خشک و سوزان یا «وادی یابس» خروج می کند. او دارای قامتی متوسط و چهارشانه، چهره ای هراس انگیز، کله ای درشت وصورتی پرآبله است. به قیافه اش که بنگری، او را یک چشم می بینی. نام
[صفحه ۵۳۷]
پلیدش «عثمان بن عنبسه» است و از تبار ابوسفیان و پس از خروج تا مسجد جامع کوفه و کنار دجله ی فرات، پیش می رود.
۴- از امام باقر علیه السلام آورده اند که فرمود:
«یا جابر! الزم الأرض و لا تحرک یدا و لا رجلا حتی تری علامات اذکرها لک…ان أدرکتها:
أولها: اختلاف بنی العباس و ما أراک تدرک ذلک و لکن حدث به -من بعدی- عنی. و مناد ینادی من السماء و یجیئکم من ناحیه دمشق بالفتح و تخسف قریه من قری الشام تسمی الجابیه و تسقط طائفه من مسجد دمشق الأیمن و مارقه تمرق من ناحیه الترک. و یعقبها هرج (أی: قتل) الروم وسیقبل اخوان الترک حتی ینزلوا الجزیره و ستقبل مارقه الروم حتی ینزلوا الرمله….» [۱۶] .
یعنی: ای جابر! در خانه ات بنشین و هرگز مدعیان دروغین مهدویت را تصدیق مکن و بسوی آنان مشتاب. البته اگر آخرالزمان را درک کردی:
نخستین نشانه: درگیری و اختلاف بنی عباس است. من فکر نمی کنم شما آن حوادث را درک کنی، اما از من به دیگران، این علائم و نشانه های ظهور را بازگو!
نشانه ی دیگر: ندا کننده ای است که از آسمان ندا می دهد و نیز طنین ندای پیروزی است که از سوی دمشق به گوش جهانیان می رسد و روستایی از روستاهای شام بنام «جابیه» فرو می رود، قسمت راست مسجد جامع دمشق فرو می ریزد و تجاوزکاری سرشناس از دین حق خارج می گردد. از پی آن فروپاشی و هرج و مرج در «روم» خواهد بود، آنگاه «ترکان» در جزیره و رومیها در «رمله» فرود می آیند.
ای جابر! در آن سال در سراسر مغرب زمین اختلافات بزرگ و بسیاری روی خواهد داد. نخستین سرزمینی که ویران می گردد، سرزمین شام است و آن بخاطر سه پرچمی است که در آنجا به اهتزاز درمی آید:
پرچم «اصهب» یا زرد چهره،
[صفحه ۵۳۸]
پرچم «ابقع» و مردی که نقطه های سیاه و سفید بر صورت دارد.
و پرچم سفیانی.
گروه سفیانی با «ابقع» درگیر می شود و پیکار سختی روی می دهد و گروه سفیانی، آنان را از پای درمی آورد و گروه «اصهب» را نیز نابود می سازد، آنگاه رو بسوی عراق می آورد. سپاه او در منقطه ای بنام «قرقیسا» می رسد و آنجا درگیر می شود و ۱۰۰ هزار نفر از ستمکاران کشته می شوند.
سپاهی نیز به کوفه گسیل می دارد که شمار آن به ۷۰ هزار نفر می رسید آنان مردم کوفه را قتل عام می کنند و به اسارت درمی آوردند. و درست در این شرایط دردناک است که پرچمهایی از طرف خراسان می رسد. نیرویی که بسرعت خود را به کوفه می رساند و در میان همین نیرو، گروهی از یاران راستین مهدی علیه السلام است. مردی از عجم و از اهل کوفه قیام می کند و با گروهی اندک بر ضد جنبش سفیانی وارد عمل می گردد؛ اما فرمانده ی لشکر سفیانی او را میان کوفه و حیره به قتل می رساند.
سفیانی سپاهی نیز بسوی مدینه گسیل می دارد، اما امام مهدی علیه السلام از مدینه بسوی مکه حرکت می کند. گزارش به فرمانده سپاه سفیانی می رسد که حضرت مهدی علیه السلام بسوی مکه در حرکت است و او سپاهی از پی حضرت می فرستد، اما آنان به آن حضرت نمی رسند و آن گرامی بسان «موسای کلیم» و بر سیره و روش او، وارد مکه می گردد.
فرمانده ی سپاه سفیانی در بیابانی فرود می آید و نداگری از آسمان ندا می دهد که: «ای کویر خشک و سوزان! این سپاه تجاوزکار را نابود ساز!» و اینجاست که زمین، آنان را فرو می برد و جز سه نفر از آنان باقی نمی ماند و خدا آنان را نیز به گونه ای مسخ و بشدت کیفی می کند و چهره هایشان را به عقب برمی گرداند.
این آیه ی شریفه اشاره بدانهاست که می فرماید:
«یا ایها الذین اوتوا الکتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معکم من قبل أن نطمس وجوها
[صفحه ۵۳۹]
فنردها علی أدبارها….» [۱۷] .
۵- از امام صادق علیه السلام آورده اند که فرمود:
«کأنی بالسفیانی أو بصاحب السفیانی قد طرح رحله فی رحبتکم بالکوفه فنادی منادیه: «من جاء برأس شیعه علی، قد ألف درهم.» فیثب الجار علی جاره و یقول: «هذا منهم.» فیضرب عنقه و یأخذ ألف درهم.» [۱۸] .
یعنی: گویی می نگرم که سفیانی در کوفه و در میدان شهر شما، بساط خویش را گسترده است و جارچیهای او جار می زنند که: «هرکس سر شیعه ای را بیاورد یک هزار درهم جایزه دارد.»
آنگاه است که همسایه بر همسایه می شورد و او را به جرم شیعه بودن سر می برد تا هزار درهم جایزه را بگیرد.
۶- و نیز از آن حضرت آورده اند که فرمود:
«السفیانی من المحتوم و خروجه فی رجب و من أول خروجه الی آخره خمسه عشر شهرا، سته أشهر یقاتل فیها، فاذا ملک الکور الخمس ملک تسعه أشهر و لم یزد علیها یوما واحدا.» [۱۹] .
یعنی: سفیانی و خروج او از نشانه های قطعی ظهور امام مهدی علیه السلام است. او رد ماه رجب خروج می کند و شورش و فتنه ی او پانزده ماه به طول می انجامد. شش ماه می جنگد و آنگاه بر منطقه ی وسیعی از خاورمیانه که شامل اردن، فلسطین، دمشق و… می گردد، مسلط می شوء و نه ماه بدون کم و کاست حکمرانی می کند.
۷- و نیز آورده اند که فرمود:
«من الأمر محتوم و منه ما لیس بمحتوم و من المحتوم: خروج السفیانی فی
[صفحه ۵۴۰]
رجب.» [۲۰] .
یعنی: برخی از نشانه ها و علائم ظهور، قطعی است و تخلف ناپذیر و برخی غیرقطعی، از جمله نشانه های حتمی، خروج سفیانی است.
۸- امام باقر علیه السلام از امیرمومنان علیه السلام آورده است که:
«اذا اختلف الرمحان بالشام لم تنجل الا عن آیه من آیات الله.»
قیل: «و ما هی یا أمیرالمومنین!؟»
قال: «رجفه تکون بالشام یهلک فیها أکثر من مائه ألف، یجعلها الله رحمه للمومنین و عذابا علی الکافرین، فاذا کان ذلک فانظروا الی أصحاب البراذین الشهب المحذوفه و الرایات الصفر، تقبل من المغرب حتی تحل بالشام و ذلک عند الجزع الأکبر و الموت الأحمر.
فاذا کان ذلک فانظروا خسفر قریه من دمشق یقال لها: حرستا، فاذا کان ذلک خرج ابن آکله الأکباد من الوادی الیابس، حتی یستوی علی منبر دمشق، فاذا کان ذلک فانتظروا خروج المهدی علیه السلام.» [۲۱] .
یعنی: «هنگامی که نیزه ها در شام درگیر شدند، از نشانه ای از نشانه های ظهور پرده برمی دارند.»
پرسیدند: «چگونه؟»
فرمود: «زمین لرزه ای در شام رخ خواهد داد که یکصد هزار تلفات بجای می گذارد، خداوند آن را رحمتی برای مومنان و کیفری برای کافران قرار می دهد، هنگامی که چنین رخدادی بوقوع پیوست، چشم به راه مرکبهای سیاه و سفید و سوارانی باش که با پرچمهای زرد از مغرب، وارد شام می گردند، آنگاه است که هنگامه ی آن حادثه ی بزرگ و مرگ سرخ است.
آنگاه که چنین رخدادی بوقوع پیوست در انتظار فرورفتن روستایی در منطقه ی
[صفحه ۵۴۱]
دمشق بنام «حرستا» [۲۲] باش و هنگامی که چنین رویدادی بوقوع پیوست، فرزند آن زن جگر خواره، سفیانی، از وادی یابس، آن بیابان خشک و سوزان، خروج می کند. وارد دمشق می گردد و بر منبر مسجد جامع قرار می گیرد. و آنگاه که چنین شد دیگر در انتظار ظهور حضرت مهدی علیه السلام باشید.
۹- «اصبغ بن نباته» از امیرمومنان علیه السلام آورده است که فرمود:
«… و لذلک علامات: … و خروج السفیانی برایه حمراء، أمیرها رجل من کلب و اثنی عشر ألف عنان من خیل السفیانی یتوجه الی مکه و المدینه، أمیرها رجل من بنی امیه یقال له: خزیمه، أطمس العین الشمال علی عینه ظفره غلیظه یمثل بالرجال. لا ترد له رایه حتی ینزل المدینه فی دار یقال لها: «دار أبی الحسن.»
و یبعث خیلا فی طلب رجل من آل محمد و قد اجتمع الیه ناس من الشیعه یعود الی مکه، امیرها رجل من غطفان، اذا توسط القاع الأبیض، خسف بهم، فلا ینجو الا رجل یحول الله وجهه الی قفاه، لینذرهم و یکون آیه لمن خلفهم و یومئذ تأویل هذه الآیه: «و لو تری اذ فزعوا فلا فوت و أخذوا من مکان قریب.»…» [۲۳] .
یعنی: … برای ظهور مهدی علیه السلام نشانه هایی است… از جمله ی آنها: خروج سفیانی با پرچم سرخ است که پرچمدار آن مردی از قبیله «کلب» است.
۱۲ هزار نفر از سپاه او، بسوی مکه و مدینه حرکت می کنند که پرچمدار آن سپاه، عنصر پلیدی از امویان است. نام او «خزیمه» می باشد که چشم چپ او کور است و پرده ی سفیدی روی چشمش را گرفته است -او قساوت پیشه ای است که مردم را، مثله می کند و همه جا را می کوبد تا وارد مدینه گردد- خود در آنجا مستقر می شود و در جستجوی بزرگ مردی از خاندان پیامبر، سپاهی گران بسوی مکه
[صفحه ۵۴۲]
گسیل می دارد [۲۴] که پرچمدار آن مردی از طایقه ی غطفان است.
این سپاه تجاوزکار هنگامی که به نقطه ای در میان مکه و مدینه می رسد، زمین آنان را فرو می برد و جز یکی از آنان نجات نمی یابد، خداوند چهره ی او را نیز وارونه می سازد و به عقب برمی گرداند تا هشداری برای آن تجاوزکاران باشد و درس عبرتی برای آیندگان.
و آنگاه تأویل این آیه ظاهر می گردد که می فرماید:
«ولو تری اذ فرعوا فلا فوت و اخذوا من مکان قریب.» [۲۵] .
یعنی: اگر ببینی آنگاه که سخت بترسند و رهاییشان نباشد و از مکانی نزدیک گرفتارشان سازند.
سفیانی ۱۳۰ هزار تن از نیروهای خویش را به کوفه گسیل می دارد. آنان در نقطه ای فرود می آیند و ۶۰ هزار نفر از آنان وارد کوفه می شود تا اینکه در کنار قبر حضرت هود علیه السلام در منطقه ی «نخیله» در روز عید به آنها هجوم می برند، فرمانروای مردم، خودکامه ی کینه توزی است بنام کاهن و ساحر.
و از شهر بغداد نیز فرمانده ی دیگری با ۵ هزار نفر کاهن خروج و بسوی آنان می شتابند و کشتار وسیعی صورت می گیرد به گونه ای که از خون اجساد دهها هزار کشته، «فرات» رنگین و بدبو می گردد و از کوفه هزاران دوشیزه ای که دست و چهره ی آنان دیده نشده است به اسارت گرفته و شهر نجف می برند.
۱۰- در روایت دیگری از امیرمومنان علیه السلام آورده اند که فرمود:
«سفیانی با ۷۰ هزار نفر بسوی کوفه و بصره حرکت می کند، همه شهرها و مناطق
[صفحه ۵۴۳]
را دور می زند، دانشمندان را می کشد، قرآنها را می سوزاند، مسجدها را ویران می سازد، حرام را حلال و حلال را حرام اعلان می کند. او به نواختن موسیقی و تار و طنبور در کوچه ها و بازارها فرمان می دهد و به شراب خوارگی در پارکها و مراکز شهر دستور می دهد، فحشاء و زشتی را روا اعلان می کند و همه ی واجبات را تحریم می سازد و از هیچ جور و ظلمی نه تنها باز نمی دارد و روی نمی گرداند؛ بلکه به عناوین گوناگون و وسایل مختلفی بر سرکشی و تجاوزکاری و طغیانگریها می افزاید.
کودکان را به دستورش گردآوری می کنند و در روغن جوشان می افکنند. آنان فریاد می زنند که: «اگر پدران ما فرمان تو را نبرده اند، پس گناه ما چیست؟» و دو کودک به نامهای حسن و حسین را به دار می کشد.
در کوفه نیز همین جنایتها را مرتکب می گردد و دو کودک دیگر به نامهای حسن و حسین را بر درب مسجد جامع کوفه به دار می کشد که خون آنان بسان خون «یحیی» می جوشد. با دیدن این منظره ی وحشتناک، به نزول بلا و نابودی خویش یقین می کند به همین جهت وحشت زده از کوفه به شام می گریزد، بی آنکه کسی راه را بر او ببندد.
وقتی وارد شهر دمشق می شود، بساط شرابخواری و گناه می گسترد و تمام یاران خود را نیز به ارتکاب گناه، وادار می سازد. [۲۶] .
۱۱- محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام آورده است که:
«السفیانی، أحمر، أشفر، أزرق، لم یعبد الله قط، و لم یر مکه و المدینه قط. یقول: یارب!… ثاری و النار! یارب!… ثاری و النار!.» [۲۷] .
یعنی: سفیانی، عنصری، سرخ رو، چشم زاغ و دارای موهایی بور است. هرگز لحظه ای خدا را نپرستیده و مکه و مدینه را نمی بیند. و می گوید: پروردگارا! انتقام من به آتش است.»
یعنی، من انتقام خویش را خواهم گرفت اگر چه با ورود به آتش باشد. و مراد از
[صفحه ۵۴۴]
آتش، همان جنگ فراگیری است که سید هاشمی بر علیه دودمان بنی امیه آغاز می کند، همانگونه که نعیم بن حماد، استاد بخاری نقل می کند:
عن أبی قبیل قال: یملک رجل من بنی هاشم فیقتل بنی امیه فلا یبقی منهم الا الیسیر لا یقتل غیرهم ثم یخرج رجل من بنی امیه فیقتل بکل رجل رجلین حتی لا یبقی الا النساء ثم یخرج المهدی علیه السلام.» [۲۸] .
یعنی: مردی از تبار بنی هاشم حکومت را به دست می گیرد و شعله های آتش جنگ او، سراسر دودمان بنی امیه را فرا می گیرد و جز اندکی از آنان، همه را از دم شمشیر می گذراند و غیر بنی امیه را متعرض نمی شود. و آنگاه مردی از بنی امیه قیام می کند و در برابر هر یک کشته از بنی امیه، دو نفر را به قتل می رساند و جز زنان کسی را باقی نمی گذارد و آنگاه است که مهدی علیه السلام ظهور می نماید.
روی أیضا عن أبی قبیل: قال: «یبعث السفیانی جیشا الی المدینه فیأمر بقتل کل من کان فیها من بنی هاشم حتی الحبالی و ذلک لما صنع الهاشمی الذی یخرج من الشرق یقول: ما هذا البلاء کله و قتل أصحابی الا من قبلهم فیأمر بقتلهم فیقتلون حتی لا یعرف بالمدینه منهم أحد و یفترقوا منها هاربین الی البوادی و الجبال و الی مکه؛ حتی نساوهم یضع فیهم السیف أیاما. ثم یکف عنهم فلا یظهر منهم الا خائف حتی یظهر أمر المهدی علیه السلام بمکه.» [۲۹] .
یعنی: و همچنین ابوقبیل نقل کرده: مرد سفیانی لشگری را به طرف مدینه گسیل می دارد و به آنان دستور می دهد: «تمام نسل بنی هاشم را از لب شمشیر بگذرانید حتی به زنان حامله رحم نکنید.»
و این بخاطر کشتار وسیعی است که مرد هاشمی از دودمان بنی امیه انجام
[صفحه ۵۴۵]
داده است.
آری! کسی از بنی هاشم را در مدینه باقی نمی ماند، چون عده ای از آنان، کشته می شوند و عده ای هم به بیابانها، کوهها و یا به مکه ی معظمه، پناه می برند و کار به جایی می رسد که زنان بنی هاشم شمشیر به دست گرفته و با لشگر سفیانی به جنگ می پردازند. و آنگاه است که ظهور حضرت مهدی علیه السلام فرا می رسد.
آری! خواننده ی گرامی! اینها بخشی از روایاتی است که از پیامبر گرامی و امامان نور علیهم السلام در مورد جنبش ارتجاعی سفیانی و جرائم سهمگین و جنایات او وارد شده است.
لازم به یادآوری است که داستان سفیانی را تنها شیعیان نیاورده اند، بلکه علمای اهل سنت نیز در کتابهای خویش آن را آورده اند و روایات در کتابهای هر دو گروه در این مورد، متواتر است. برای نمونه، این منابع که همه از اهل سنت می باشد، داستان سفیانی را آورده اند:
۱- «العرف الوردی» سیوطی شافعی، ج ۲، ص ۷۵٫
۲- «مجمع الزوائد» جلد ۷، ص ۳۱۴٫
۳- «صحیح مسلم» جلد ۲، صفحه ۴۹۳٫
۴- «عقدالدرر»، صفحه ی ۷۲، باب ۴٫
۵- «کنزالعمال»، جلد ۶، صفحه ۶۸٫
۶- «کتاب الفتن ابن حماد» -استاد بخاری- در باب «علامتهای المهدی».
۷- «مستدرک الصحیحین» جلد ۴، صفحه ۴۶۸٫
۸- «تفسیر ثعلبی شافعی» جلد ۲۲، صفحه ی ۷۲٫
۹- «تفسیر طبری» و دهها کتاب دیگر اهل سنت…. [۳۰] .
[صفحه ۵۴۶]
پاورقی
[۱] بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۸۶، عقدالدرر، ص ۷۴، باب ۴ و معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام ج ۱، ص ۴۸۱٫
[۲] الزام الناصب، ج ۲، ص ۱۸۰٫
[۳] شهری است در یمن.
[۴] جزیره ای بزرگ در بحرین.
[۵] قریه ای است در شرق غوطه.
[۶] باغهایی است که دمشق را احاطه کرده اند.
[۷] شهری است که میان دمشق و حلب، واقع شده است.
[۸] شهری است بزرگ از نواحی سودان.
[۹] شهری است بین بصره و کوفه.
[۱۰] شهری است در کنار رود فرات.
[۱۱] شهری در سوریه.
[۱۲] شهری است بر سر جاده ی موصل به شام.
[۱۳] شهری است در منطقه ی شمال عراق.
[۱۴] سوره اسراء آیه ۸۱٫
[۱۵] بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۰۵٫ «ذات قرار» در روایت، مسجد کوفه است، «معین» نهر فرات.
[۱۶] غیبت نعمانی، ص ۲۷۹ و بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۳۷٫
[۱۷] سوره نساء، آیه ۴۷٫ تأویل آیه، موردنظر است.
[۱۸] غیبت شیخ طوسی، ص ۲۷۳ و بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۱۵٫
[۱۹] غیبت نعمانی، ص ۳۰۰ و بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۴۸٫
[۲۰] غیبت نعمانی، ص ۳۰۰ و بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۴۹٫
[۲۱] غیبت نعمانی، ص ۳۰۵، عقدالدرر، صث ۵۳ و بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۱۶٫
[۲۲] «حرستا» نام منطقه بزرگ و آبادی در اطراف دمشق است که بر سر راه «حمص» می باشد.
[۲۳] بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۷۳٫
[۲۴] ظاهر این است که «خزیمه» فرمانده ی سپاه سفیانی خود در قرارگاه مدینه می ماند و گروهی را برای دستگیری امام عصر علیه السلام به مکه می فرستد.
[۲۵] سوره سبأ، آیه ۵۱٫ علی بن ابراهیم در تفسیر خود از امام باقر علیه السلام ذیل این آیه شریفه روایتی آورده است که می فرماید: «و لو تری اذ فزعوا فلا فوت.» من الصوت و ذلک الصوت من السماء: «و اخذوا من مکان قریب.» من تحت اقدامهم، خسف بهم.».
[۲۶] عقدالدرر، ص ۹۳ و بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۵۳٫
[۲۷] غیبت نعمانی، ص ۳۰۶ و بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۵۴٫
[۲۸] فتن ابن حماد، ص ۷۵، ملاحم ابن طاووس، ص ۸۴-۴۹ و معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، ج ۱، ص ۴۲۳٫
[۲۹] فتن ابن حماد، ص ۸۹، عقدالدرر، ص ۵۴، باب ۴ و معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، ح ۱، ص ۴۲۲٫
[۳۰] جهت اطلاع کامل رجوع شود به: معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، ج ۱، ص ۴۲۴-۴۰۰٫
برگرفته از کتاب مهدی علیه السلام از ولادت تا ظهور نوشته آقای محمد کاظم قزوینی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *