توقیع نواب امام عصر به ابی بکر بغدادی

۱۷ / ۳۸۵ – شیخ مفید رضی الله عنه از ابوالحسن علی بن بلال مهلّبی نقل میکند که او گفته است: از ابوالقاسم جعفر بن محمّد بن قولویه شنیدم که میگفت: امّا ابودلف کاتب که خداوند حفظش نکند، ما او را به عنوان ملحد ومنحرف میشناختیم، بعد از آنی که اظهار غلو کرد، دیوانه زنجیری شده، پس از بهبودی نسبی معتقد به تفویض شد، تا آنجا که میدانستیم به هر مجلس و محفلی وارد میشد او را کوچک و بیارزش میشمردند و اهانت میکردند و شیعیان فقط مدّت کوتاهی با او ارتباط داشتند. جمعیت شیعه هم از او و هم از کسانی که به او معتقد و همکار وی بودند و امر را بر دیگران مشتبه میکردند، اظهار بیزاری کردند.
ما متوجّه ابی بکر بغدادی شده، برایش پیغام دادیم که حاوی ادعاهایی بود که ابی دلف برای او مدعی شده بود، ابی بکر همه را انکار کرده و حتی قسم هم یاد کرد، ما هم انکار او را پذیرفتیم. ولی وقتی که وارد بغداد شد، متمایل به ابی دلف شده و از شیعه کنارهگیری کرد و زمان مرگش هم ابی دلف را وصیّ خودش قرار داد و به او وصیّت کرد. بنابراین شکّ نکردیم که او هم با ابی دلف هم مذهب بوده است، لذا او را لعن کرده مذهبه، فلعنّاه وبرئنا منه لانّ عندنا انّ کلّ من ادّعی الامر بعد السمریّرحمه الله فهو کافر منمّس ضالّ مضلّ وباللَّه التوفیق.
۳۸۶ – وذکر ابو عمرو محمّد بن محمّد بن نصر السکریّ قال: لمّا قدم ابن محمّد بن الحسن بن الولید القمیّ من قبل ابیه والجماعه [علی ابی بکر البغدادی وسالوه عن الامر الّذی حکی فیه من النیابه انکر ذلک وقال:
لیس إلیّ من هذا شیء. (وعرض علیه مال فابی وقال: محرّم علیّ اخذ شیء منه فإنّه لیس إلیّ من هذا الامر شیء) ولا ادّعیت شیئاً من هذا وکنت حاضراً لمخاطبته إیّاه بالبصره.
۳۸۷ – وذکر ابن عیّاش قال: اجتمعت یوماً مع ابی دلف، فاخذنا فی ذکر ابی بکر البغدادی فقال لی: تعلم من این کان فضل سیّدنا الشیخ قدّس اللَّه روحه وقدّس به علی ابی القاسم الحسین بن روح وعلی غیره؟ فقلت له: ما اعرف.
و اعلان بیزاری کردیم، چرا که به اعتقاد ما هر کسی که پس از سمری ادعای نیابت کند، کافر، حیلهگر و گمراهِ گمراه کننده است و «توفیق از جانب خداست».
۱۸ / ۳۸۶ – ابو عمرو محمّد بن محمّد بن نصر سکری گفته است: وقتی پسر محمّد بن حسن بن ولید قمی از طرف پدرش و شیعیان، پیش ابی بکر بغدادی رفت و در خصوص امر نیابت که از او حکایت شده بود سوال کرد، او ضمن انکار این ادّعا گفت: امر نیابت در دست من نیست. و مالی را هم که به عنوان نایب برای او برده بودند، قبول نکرد و گفت: گرفتن این مال بر من حرام است، چرا که من نایب نیستم و این ادّعا را هم نکردهام و من [ابو عمر محمّد بن محمّد بن نصر سکری در بصره در جلسه او حاضر بودم [و او هیچ ادعایی نداشت.]
۱۹ / ۳۸۷ – ابن عیاش گفته است: روزی همراه ابی دلف بودم و با هم پیرامون ابی بکر بغدادی گفت و گو میکردیم، او به من گفت: میدانی که شیخ ما [ابی بکر بغدادی]از کجا نسبت به ابوالقاسم حسین بن روح و دیگران برتری داشت؟ گفتم: نمیدانم. قال: لانّ اباجعفر محمّد بن عثمان قدّم اسمه علی اسمه فی وصیّته. قال: فقلت له: فالمنصور [إذاً] افضل من مولانا ابی الحسن موسیعلیه السلام قال: وکیف؟ قلت: لانّ الصادقعلیه السلام قدّم اسمه علی اسمه فی الوصیّه.
فقال لی: انت تتعصّب علی سیّدنا وتعادیه، فقلت: والخلق کلّهم تعادی ابابکر البغدادی وتتعصّب علیه غیرک وحدک، وکدنا نتقاتل وناخذ بالازیاق.
وامر ابی بکر البغدادی فی قلّه العلم والمروّه اشهر وجنون ابی دلف اکثر من ان یحصی لا نشغل کتابنا بذلک ولا نطوّل بذکره وذکر ابن نوح طرفاً من ذلک.
۳۸۸ – وروی ابومحمّد هارون بن موسی، عن ابی القاسم الحسین بن عبد الرحیم
گفت: به این دلیل که ابی جعفر محمّد بن عثمان در مقام وصیّت، نام ابی بکر را مقدم از نام ابن روح قرار داد.
گفتم: اگر چنین باشد، باید منصور دوانیقی از مولای بزرگوار ما امام کاظمعلیه السلام افضل باشد!! نعوذ باللَّه. گفت: چطور؟ گفتم: به دلیل اینکه امام صادقعلیه السلام در وصیت خود نام او را مقدم از نام امام کاظمعلیه السلام قرار داد.
به من گفت: تو در مورد سیّد ما [ابی بکر بغدادی]تعصّب داری و با او دشمنی میکنی. گفتم: بجز توی تنها همه خلق نسبت به او تعصب داشته و با او دشمنی میکنند. بحث و جدل ما به جایی رسید که نزدیک بود گریبان یکدیگر را بگیریم.
ابی بکر بغدادی در کمی علم و شرافت، مشهور بود، او بسیار کم سواد بود، و از طرفی دیوانگی ابی دلف سختتر از آن است که بازگو شود لذا کتاب را به ذکر این مسائل طولانی نمیکنیم و ابن نوح پارهای از آنها را ذکر کرده است.
۲۰ / ۳۸۸ – ابو محمّد هارون بن موسی، از ابوالقاسم حسین بن عبدالرحیم الابراروری قال: انفذنی ابی عبد الرحیم إلی ابی جعفر محمّد بن عثمان العمریرضی الله عنه فی شیء کان بینی وبینه، فحضرت مجلسه وفیه جماعه من اصحابنا وهم یتذاکرون شیئاً من الروایات وما قاله الصادقونعلیهم السلام حتّی اقبل ابوبکر محمّد بن احمد بن عثمان المعروف بالبغدادیّ ابن اخی ابی جعفر العمریرضی الله عنه، فلمّا بصر به ابوجعفررضی الله عنه قال للجماعه: امسکوا فإنّ هذا الجائی لیس من اصحابکم.
۳۸۹ – وحکی انّه توکّل للیزیدیّ بالبصره فبقی فی خدمته مدّه طویله وجمع مالاً عظیماً، فسعی به إلی الیزیدیّ، فقبض علیه وصادره وضربه علی امّ راسه حتّی نزل الماء فی عینیه، فمات ابوبکر ضریراً.
۳۹۰ – وقال ابونصر هبه اللَّه بن محمّد بن احمد الکاتب ابن بنت امّ کلثوم بنت ابی جعفر
ابراروری نقل کرده که گفت: پدرم عبدالرحیم مرا برای کاری که به من و او مربوط میشد به خدمت ابی جعفر محمّد بن عثمان عمری رضی الله عنه فرستاد. وقتی وارد مجلس ایشان شدم، تعدادی از علمای شیعه را دیدم که در مورد روایاتی از اهل بیتعلیهم السلام با یکدیگر بحث و گفت و گو میکردند، تا اینکه ابوبکر محمدبن احمد بن عثمان معروف به بغدادی برادر زاده ابی جعفر عمری رضی الله عنه وارد شد. تا چشم ابوجعفر به او افتاد، به حضار گفت: ساکت باشید، چون این شخص که میآید از شما نیست.
۲۱ / ۳۸۹ – حکایت شده که ابی بکر بغدادی در بصره وکیل یزیدی بود، و مدّت زیادی هم در خدمت او بود و از این راه هم اموال و ثروت زیادی جمع کرده بود، تا اینکه از او نزد یزیدی بدگویی کردند و یزیدی هم او را گرفته، اموالش را مصادره کرد و چنان به سرش ضربه زد که چشمهایش آب آورد. ابوبکر در حالی از دنیا رفت که کور شده بود.
۲۲ / ۳۹۰ – ابو نصر هبه اللَّه بن محمّد بن احمد کاتب نوه ام کلثوم دختر ابی جعفر محمّد بن عثمان العمریرضی الله عنه: إنّ ابادلف محمّد بن مظفر الکاتب کان فی ابتداء امره مخمّساً مشهوراً بذلک، لانّه کان تربیه الکرخیّین وتلمیذهم وصنیعتهم وکان الکرخیّون مخمّسه لا یشکّ فی ذلک احد من الشیعه وقد کان ابودلف یقول ذلک ویعترف به ویقول: نقلنی سیّدنا الشیخ الصالح قدّس اللَّه روحه ونوّر ضریحه عن مذهب ابی جعفر الکرخیّ إلی المذهب الصحیح یعنی ابابکر البغدادی.
وجنون ابی دلف وحکایات فساد مذهبه اکثر من ان تحصی، فلا نطوّل بذکرها الکتاب هاهنا.
قد ذکرنا جملاً من اخبار السفراء والابواب فی زمان الغیبه، لانّ صحّه ذلک مبنی علی
عمری رضی الله عنه گفته است: ابا دلف محمدبن مظفر کاتب در ابتدای کارش [انحرافش]جزء مخمسه(۲۳۲) بود، چون بین کرخی ها تربیت شده بود و شاگرد و بزرگ شده دست آنها بود و کرخیون هم مخمسه بودند و در این مساله در بین شیعه هیچ شکّ و شبههای وجود ندارد. خود ابی دلف هم به این قائل بوده و اعتراف به آن داشته است، چنانکه گفته است: شیخ صالح مرا از مذهب ابی جعفر کرخی به مذهب صحیح؛ یعنی ابی بکر بغدادی برگردانید.
دیوانگی ابی دلف و همچنین داستانهایی که در باب فساد مذهب او آمده است بیشتر از آن است که شمارش بشوند و ما با ذکر آنها کتاب را طولانی نمیکنیم.
تا اینجا تعدادی از اخبار سفرا و نواب امام در زمان غیبت را ذکر کردیم، به دلیل اینکه ثبوت إمامه صاحب الزّمانعلیه السلام وفی ثبوت وکالتهم وظهور المعجزات علی ایدیهم دلیل واضح علی إمامه من انتمّوا إلیه، فلذلک ذکرنا هذا، فلیس لاحد ان یقول: ما الفائده فی ذکر اخبارهم فیما یتعلّق بالکلام فی الغیبه، لانّا قد بیّنا فائده ذلک، فسقط هذا الاعتراض.
وقد کان فی زمان السفراء المحمودین اقوام ثقات ترد علیهم التوقیعات من قبل المنصوبین للسفاره من الاصل.
منهم ابوالحسین محمّد بن جعفر الاسدیّ؛
۳۹۱ – اخبرنا ابوالحسین بن ابی جیّد القمّی، عن محمّد بن الحسن بن الولید، عن محمّد بن یحیی العطّار، عن محمّد بن احمد بن یحیی، عن صالح بن ابی صالح قال: سالنی بعض النّاس فی سنه تسعین ومائتین قبض شیء، فامتنعت من ذلک وکتبت استطلع الرای،
صحّت این نیابت بر ثبوت امامت صاحب الزمانعلیه السلام مبتنی است و ثبوت وکالت آنها و ثبوت معجزات و کرامات امامعلیه السلام به دست آنها، دلیل واضح و روشنی بر امامت کسی است که آنها به او اقتدا کردهاند، به همین دلیل آنها را ذکر کردیم. بنابراین کسی نمیتواند بگوید: بیان اخبار سفرای حضرت در بخشی که مربوط به غیبت است چه فایدهای دارد. چون، فائده آن را ذکر کردیم پس این اعتراض ساقط است.
منصوبین نواب اربعه به سفارت حضرت
در زمان نایبان خاص حضرت، افراد مورد اعتمادی بودند که از جانب سفرا و نواب امامعلیه السلام به آنها توقیعاتی وارد میشد.
برگرفته از کتاب ترجمه کتاب الغیبه نوشته شیخ طوسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *