باب شانزدهم انجیل یوحنا در بشارت ظهور

۷ – اناشرارا امرنالکون دفقه لکون دنّا ازل ان کرانا لا ازلنا فارقلیطا لا اتی لوث کون ان ازل ای شددو.
۸ – و مادات هو نکسیو العالم عال حطّیثا عال زدّ یقوثا عال دینا.
۹ – عال حطیثاد لا هیمنن بی.
۱۰ – عال زدّیقوثادن دلوث اب ازلنا ولا تو حزیتون لی.
۱۱ – عال دینادن دارکوناب عالم هانادن.
۱۲ – هو توسکی ایت لی لی میمار لکون الّا لا مشکحیتون لی محدها.
۱۳ – شامادانی دو خاد شراراهوند برکون بکلّ شرارا لاکز نملل من رعیان نوش الّا کلّ دیشمع رعیتی داثا نسبّرکون.
معنی این آیات مطابق نسخه مزبوره:
۷ – من به شما راست می گویم، رفتن من برای شما مفید است، اگر نروم تسلّی دهنده ای نزد شما نیاید؛ امّا اگر بروم، او را نزد شما می فرستم.
۸ – و چون او آید، جهان را بر گناه و عدالت و داوری ملزم خواهد نمود.
۹ – امّا بر گناه، زیرا به من ایمان نمی آورند.
۱۰ – و امّا بر عدالت، از آن سبب که نزد پدرم می روم و دیگر مرا نخواهید دید.
۱۱ – و برداوری از آن رو که بر رییس جهان حَکَم شده است.
۱۲ – چیزهای بسیار دیگری نیز دارم که به شما بگویم. لکن الآن طاقت تحمّل آن ها را ندارید.
۱۳ – و لیکن چون او، یعنی روح حق آید، شما را به جمیع راستی، راهنمایی خواهد کرد؛ زیرا از خود تکلّم نمی کند، به آن چه شنیده، سخن می گوید و از امور آینده به شما خبر خواهد داد.
۱۵ – و مرا تمجید خواهد نمود، زیرا از آن چه آنِ من است، خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد.
۱۶ – هر چه از آنِ پدر است، از من است؛ از این جهت گفتم که از آن چه آنِ من است، می گیرد و به شما خبر می دهد.
این ناچیز گوید: در این آیات چند امر را بیان فرموده:
اوّل: آمدن فارقلیط از جانب خدا بعد از رفتن او.
بدان که! فارقلیط لفظی سریانی و به معنی پسندیده است که چون به زبان عرب درآید، محمد و احمد گفته خواهد شد.
در انجیلی که به لغت عبری و اصل اناجیل است، زیرا زبان قوم حضرت عیسی علیه السلام است و به مفاد (وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ
رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ(۲۷۲)). حضرت عیسی علیه السلام بدان تکلّم فرموده – به جای لفظ فارقلیط، لفظ منحِم، به معنی هادی و راهنماست، مرقوم است.
در انجیل یونانی تعبیر به پاراکلیت و در لغت لاتین که زبان فرنگان است، از آن، به پاراکلتم تعبیر شده است که به معنی واسطه است و علمای نصارا که به لغت عرب ترجمه کرده اند، برای این که دلالت این کلمه بر بعثت پیغمبر دیگر خفا پیدا کند، به جای آن، لفظ معزّی گذارده اند و در ترجمه فارسی هم به معنی تسلّی دهنده، ترجمه کرده اند، ولیکن نفعی به حال آن ها نخواهد داشت، چون ما به نفس این کلمه، استدلال نکنیم، بلکه به آیات واضحه الدلالات استدلال کنیم، چنان چه بیاید.
دوّم: توقّف آمدن فارقلیط، بر رفتن آن حضرت.
این در بودن فارقلیط، از پیغمبران اولوالعزم صاحب شریعت ناسخه که اجتماعش با وی نشاید صریح است، نه در ظهور روح القدس بر حواریین چنان چه نصاری گویند؛ زیرا ظهور روح القدس بر نفوس قدسیه و اتّصال آنان به روحانیت وی، منافاتی با
حضور مربّی مکمّل – که واسطه جمیع فیوضات است – ندارد، بلکه حضور او اربط و ادخل است و نیز با دیگری از انبیای غیر اولوالعزم و اولیا منافات ندارد، چون آمدن هیچ یک موقوف بر رفتن حضرت روح اللَّه نباشد.
سوّم: بودن فارقلیط صاحب شریعت ابدیه که تا دوام عالم بماند.
این نیز دلیلی بر بطلان توهّم نصارا است، چه تجلّی روح القدس بر حواریین چنان چه گفته اند، جز در قلیلی از زمان نبوده، پس مراد از ماندن فارقلیط تا پایان عالم، ماندن احکام و شریعت او است.
چهارم: آگاه نمودن فارقلیط، بر گناه بودنِ ایمان نیاوردن به او و به روایتی که آن حضرت به مفاد (وَرَافِعُکَ إِلَی وَمُطَهِّرُکَ مِنْ الَّذینَ کَفَرُوا(۲۷۳)) به ملاء اعلی صعود نموده و بر داوری.
پنجم: خبر دادن وی به اموری که مردم زمان آن حضرت، طاقت تحمّل آن ها را نداشتند و راهنمایی او به جمیع راستی.
ششم: تکلّم نکردن فارقلیط از پیش خویش و از جانب خدا سخن گفتن او است، مطابق مضمون (وَمَا ینْطِقُ عَنْ الْهَوَی *
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَی ).(۲۷۴)
هفتم: تمجید نمودن فارقلیط مر او را و شهادت دادن فارقلیط بر عبودیت و رسالت او و روح اللَّه بودن او و تنزّهش از اقوال و عقاید افراطیه و تفریطیه یهود و نصارا.
هشتم: بودن فارقلیط است رییس جهان و سید انس و جان و خلاصه عالم امکان.
انطباق امور هشتگانه بر حضرت خاتم انبیاصلی الله علیه وآله به درجه ای ظاهر و هویداست، که نزد ارباب انصاف، از ایضاح و بیان مستغنی است.
پس معلوم شد فارقلیط را مهدی موعود دانستن و عبارات منقوله ای از انجیل یوحنّا را، بشارت ظهور آن حضرت پنداشتن، چنان چه از ابن ابی جمهور احسایی، در کتاب مجلی واقع شده، وهم و اشتباه است.
ظهور دوّم: همان است که در اناجیل ثلاثه تصریح شده است.
ظهور دوّم بعد از پیدا شدن علایم غریبه عجیبه در آسمان و زمین واقع خواهد شد؛ از تاریک شدن آفتاب و ماه، فرو ریختن ستارگان، تزلزل قوای فلکیه، وقوع زلزله های عظیم، قحطی ها، وباها، جنگ های سخت و خونریزی بسیار، گرفتاری تمام مردم و نوحه گری آنان، پدید شدن وقایع هولناک و اضطراب دریاها که تمام این امور بر حسب اخبار کثیره معتبره در لسان مبارک حضرت خاتم انبیا و ائمّه هدی علیهما السلام از علایم ظهور و طلایع طلوع نیر اعظم فلک، وجود جمال بی مثال حضرت قائم آل محمد، مهدی موعود – ارواحنا لتراب مقدمه الفداء – ، از سترات غیب به عرصه شهود، شمرده شده است.
کسانی که نفوس کلیه الهیه را، نفس واحده و مصدّق یکدیگر شناسند، چون در کلمات عیسویه و اخبار محمدیه نگران شوند، به خوبی خواهند دانست که علایم مسطوره، آثار تابش یک نور و علایم مزبوره، نمایش یک ظهور است، چون در دوره محمدیه که
به صریح کلام عیسوی، دوره کشف غطا و رفع خفا و ظهور خبایای امور و بروز خفایای دهور است، به نحو اتمّ و اکمل، توضیح و تعیین گردید که ظاهر به این ظهور، حضرت مهدی و قائم آل محمد است؛ پس متعین است که مراد حضرت عیسوی علیه السلام نیز، ظهور همان نور است.
اشاره ششم: کلام حضرت عیسی علیه السلام در انجیل مرقس:
۳۴ – مثل کسی که به سفر دوری رفته، خانه خود را واگذارد و ملازمان خود را بر آن گماشته، هر یکی را به شغلی خاص مقرّر نماید…، الخ.» تماماً بر احوال حضرت حجّه ابن الحسن – ارواحنا لمقدمه الفداء – منطبق است، چه آن وجود مقدّس سفر بعد بُعد اغتیاب، اختیار فرموده و برای هر طبقه ای از طبقات شیعه، شغلی خاص مقرر فرموده. علمای عاملین و فقهای راشدین را منصب نیابت عامّه عنایت فرموده، آنان را به بیان احکام الهیه و نشر معارف ربّانیه مأمور داشت و به حفظ حدود سبحانیه و حراست شریعت حقّه برگماشت و عوام از شیعه را به حکم «و امّا الحوادث الواقعه، فارجعوا فیها إلی رُواه حدیثنا، فانّهم حجّتی علیکم و أنا حجّه اللَّه»(۲۷۵)، به متابعت از ایشان دستور گذاشت.
و همگی را به انتظار ظهور امر نمود و ظهور خود را به مشیت کامله الهیه موکول فرمود و به نصّ توقیع منیع «و امّا ظهور
الفرج فانّه الی اللَّه تعالی و کذب الوقّاتون»(۲۷۶) وقت معین کنندگان را تکذیب نمود.
تمام شیعه را به تقوا و پرهیزگاری و فرمانبرداری حضرت باری – عزّت اسمائه – وصیت کرد و به ادای حقوق اخوان و تحصیل رضای حضرت ملک منّان – جلّت آلائه – نصیحت داشت. در حقیقت، برای کلمات عیسویه مصداقی جز حضرت حجّه بن الحسن – ارواحنا لتراب مقدمه الفداء – نبوده و نیست، (إِنَّ فی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ(۲۷۷))
اشاره هفتم: فرمایش حضرت عیسی علیه السلام در انجیل لوقا، بعد از پرسش از نزدیک شدن این وقایع:
۱۸ – احتیاط کنید که گمراه نشوید، زیرا بسا افرادی به نام من آمده، خواهند گفت، من هستم و آن وقت نزدیک است، پس از عقب ایشان مروید.
این فرمایش دلالت دارد که نزدیک وقوع حوادث مزبوره، اشخاصی پیدا شده به دروغ دعوی نبوّت و مسیحیت نمایند. این معنی با کلام معجز نظام حضرت خاتم انبیاصلی الله علیه وآله مروی در صحیح مسلم «انّ بین یدی السّاعه کذّابین فاحذروهم»(۲۷۸) مطابق است.
بنابر آن چه بعضی از معاصرین نوشته اند در این عصر چهار نفر دروغگو، دعوی نبوّت و مسیحیت دارند که از جمله آن ها عبّاس بن میرزا حسین علی است و این بشارتی عُظمی برای لب تشنگان وادی هجران، به قرب نبوع ینبوع حیات و نویدی برای روح فرا بستگان زنجیر ظلم و جفا است، به نزدیکی ظهور سلطنت عادلانه کبرا و دولت حقّه علیا.
امید که این شب پره های کور و خفاش های بی نور، یعنی انبیای کذبه و مسیحان دروغگو، بیشتر و بیشتر بازیگر میدان شوند تا کلمات مظاهر الهیه راست آمده، آن مهر درخشنده و خورشید تابنده، زودتر از ورای سترات غیب، جمال دل آرای بنماید و ابواب فرح و شادی بر چهره افسرده جهان و جهانیان بگشاید.
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهربار دگر روزگار چون شکر آیدانتهی الخبر.
برگرفته از کتاب العَبْقَری الحِسان نوشته آیت اللَّه علی اکبر نهاوندی (ره)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *