انحرافات عمومی دوران غیبت کبری

چه آنها که خود علّت انحرافند و چه آنها که معلول آن میباشند.
بیشتر علائم وارده در اخبار چه آنها که واقع شده، و چه آنها که واقع نشدهاند در این گروه داخلند؛ زیرا تمامی آنها از شکلهای گوناگون انحراف در جوامع بشری صحبت میکنند چه اینکه این روایات را بر معنای ظاهرش حمل کنیم یا اینکه آنها را رمز و کنایه و سمبل انحراف عمومی بدانیم؛ که اگر بر صراحت بر ظاهر لفظ حمل کنیم واضح است، و نیازی به بحث اضافی ندارد، و شامل تمام انحرافات از همان آغاز خلافت بعد از رسول خدا، تا دولت بنی عبّاس و خروج پرچمهای سیاه به رهبری ابو مسلم خراسانی میشود. و یا اختلاف شرق و غرب و یا جنبش و قیام صاحب زنج و جنگهای صلیبی و جنگ ترکان عثمانی و نزول و پیاده شدن آنها در جزیره و فرود آمدن رومیها در «رمله» و یا قتل نفس زکیّه و ظهور دجال و سفیانی، بر طبق برداشت معمولی از ظواهر این روایات و دیگر مطالب و علائمی که در روایات آمده بود.
(۲) ولی اگر گفتیم که تمامی این عبارات رمزی است، و ظواهر الفاظ مقصود نیست، در این صورت برداشتی کلّی و جامع از مجموعه این عبارات کار مهم و مشکلی است، گرچه اگر بتوانیم برداشت جامعی از آنها داشته باشیم دیگر از
تاریخ غیبت کبری ،ص:۶۶۲
توجیه و اعتقاد به بسیاری از جزئیّات وارده در اینها آسوده هستیم، مخصوصا که بسیاری از آنها با سختگیری لازم در سند روایات قابل اثبات نیستند، و با در نظر گرفتن برداشت رمزی بسیاری از آن جزئیّات به همان مفهوم سمبلیک در خارج واقع شدهاند، و خبر دادن از آنچه که واقع شده است درست است، و صادق میباشد، و هر آنچه که در این معنای رمزی وارد و داخل نباشد به مقتضای ضوابط سندی کنار گذاشته میشود و بدون دلیل باقی میماند.
(۱) مهمترین و همگانیترین نشانهای که میبایست مورد توجّه قرار گیرد همان مفهوم دجّال بود که سمبلی از حرکتهای ضدّ اسلامی در دوران غیبت کبری یعنی دوران فتنهها و انحرافات است و آن عبارت است از تمدّن جدید اروپائی که چهرهای فریبنده و چشمگیر و خیرهکننده دارد و افکار و اندیشه عمومی مردم دنیا را متوجّه خود ساخته، و پیآمدهای ناگواری را به دنبال داشته است همچون خروج بسیاری از مسلمین از اسلام، گردن نهادن آنها به مذاهب و فلسفههای منحرف دیگر و فسادها و تباهیها و ستمهائی که در جوامع بشری ایجاد کرده است.
(۲) و لذا میتوان گفت که از آغاز آفرینش حضرت آدم تا روز قیامت مخلوقی بزرگتر از لحاظ انحراف و کژی همچون این دجال وجود نداشته است. زیرا هیبت و شکوه تمدّن اروپائی و عظمت مادّی و اختراعات و سلاحهای نابودی آفرین آن و وادار کردن انسانها را به اینکه قدرت خداوندی را انکار کنند؛ تاکنون در تاریخ دیده نشده و سابقه نداشته است؛ و در آینده نیز همچون او دیده نخواهد شد، زیرا آینده در اختیار طرفداران حق و عدالت خواهد بود.
مویّد این برداشت فرمایش حضرت رسول- صلّی اللّه علیه و آله- در آن روایت است که فرمود: «ما بین خلقت آدم تا روز قیامت امر بزرگتر از دجال نیست». و تعبیر به «امر» گویای آنست که دجال یک شخص نیست بلکه یک حرکت فکری متمدّن است که با اسلام دشمنی دارد.
(۳) و نیز این جمله «که از فتنههای او اینست که به آسمان دستور میدهد ببارد میبارد، و دستور میدهد به زمین که برویاند و میرویاند». و تمامی اینگونه
تاریخ غیبت کبری ،ص:۶۶۳
فرمانروائیها بر طبیعت همان چیزهائی است که در تمدّن جدید شاهد آن هستیم؛ و فتنه و انحرافی که در این قدرت و سلطه بر طبیعت و این تمدّن وجود دارد مخفی و پوشیده نیست، زیرا بسیاری از مسلمین وقتی چهره این تمدّن گسترده را میبینند چنین میپندارند که تمام عقاید و افکاری که همراه آنست صادق است، و این خود بزرگترین فتنهای است که دامنگیر مردم این زمان شده است در حالی که این مقایسه بر پایه درستی بنا نشده زیرا ملازمهای بین پیشرفت صنعت و تمدّن با صحّت عقیده و اندیشههای فلسفی و اخلاقی نیست، چون ممکن است جامعهای از نظر صنعت و پیشرفتهای مادی به درجاتی بالا برسد، ولی از نظر فکری و اخلاقی سقوط کند، چنانکه در اروپای امروز میبینیم و گاهی هم عکسش را در جوامعی دیگر مشاهده کردهایم.
(۱) «و از فتنههایش آن است که به قبیلهای میگذرد تکذیبش میکنند هیچ حیوان چرندهای باقی نمیماند مگر اینکه هلاک میشود، و نیز از فتنههایش آنست که به قبیلهای دیگر عبور میکند او را تصدیق میکنند، به آسمان دستور میدهد که ببارد آسمان هم میبارد و به زمین دستور میدهد که برویاند زمین هم میرویاند؛ تا آنجا که چهارپایان این قبیله، چاق و فربه میشوند و چربی و شیر فراوان میدهند.»
(۲) مقصود از این عبارات آنست که: هر کس نیرو و توان مادّی اروپائی را تکذیب کند و بخواهد در مقابلش بایستد گرفتار مصائب و دشواریها و پیامدهای ناگواری خواهد شد. و ثروت و نیرو در اختیار کسانی است که در مقابل این تمدّن رام و چاپلوس باشند و با آن همراهی کنند. در اینکه در روایت از قبیله تعبیر به «حی» یعنی «زنده» کرده است مقصودش عموم افراد جامعه است، و صحیحترین تعبیر از جامعهای که در یک محدوده مادی به سر میبرد همین است؛ زیرا اگر در زمینه یک فرد نگاه کنیم ممکن است نسبت به زندگی فردی خود با اینکه با این تمدّن معارضه میکند بازهم از امکانات مادّی و رفاهی خوبی برخوردار باشد.
(۳) از جمله مطالب اینکه دجال مدّعی خدائی میشود و با صدای بلند در بین شرق و غرب فریاد میزند: «ای اولیا و دوستان من، به سوی من آیید! من آن
تاریخ غیبت کبری ،ص:۶۶۴
کسی هستم که آفریده سپس استوار ساخته، و مقدّر کرده، سپس هدایت نموده.
من پروردگار اعلی و برین شمایم.»
(۱) تمام این خصوصیّات را در تمدّن اروپائی میبینیم زیرا خاور و باختر را با وسائل ارتباط جمعی و ابزار مادّی خود گرفته و انسانیّت را از خدا و عالم بالا و متافیزیک به دور داشته، و از این راه عدالت و اخلاق و اندیشهای که از آن عالم سرچشمه میگرفته است، چه زیانهائی که دیده است. در مقابل اینها زمام اختیار بشر را در دست گرفته و ایدئولوژی خود را بر افکار و قوانین جوامع بشری تحمیل نموده و جایگزین ولایت خدا و دستورات الهی کرده است، و این همان ادّعای ربوبیّت و خدائی است که خود را نه خدا را، صاحب اختیار و مالک تمام شئون انسانها میداند.
نکته دقیق آنکه در روایت نیامده است که وی مدّعی الوهیّت است بلکه گفته شده است که او مدّعی ربوبیّت است و ربوبیّت معنائی غیر از آنچه که گفتیم ندارد.
(۲) و امّا اینکه اولیا و دوستان خود را از گوشه و کنار دنیا جمع میکند، تا آنها را بر طبق خواسته خود تربیت کند و رفتار و اخلاق آنها را تحت نظر داشته باشد، و روابط اقتصادی و اجتماعی آنها را به یکدیگر پیوند بزند، مسالهای است واضح و نیازی به توضیح ندارد.
(۳) «و هیچ جای زمین باقی نمیماند مگر اینکه زیرا پای خود میگذارد.» این همان چیزی است که الآن ما میبینیم که چگونه تفکّر اروپائی به تمام روی زمین رسیده است، و هیچ دولتی را نمیبینیم که متاثّر از افکار اروپائی نباشد، البتّه مقصود ما از اروپا هر دو بخش سرمایهداری و سوسیالیستی آن است، که هر دو دشمن با اسلام و مجسّمه راستین و روشنی از دجّال میباشند.
(۴) و امّا استثناء مکه و مدینه از این سیطره تمدّن اروپائی، ممکن است به همان معنای ظاهریش باشد، بدان معنی که این تمدّن به این دو شهر راه پیدا نمیکند و فکر و اندیشه اروپائی را ساکنان این دو شهر نخواهند پذیرفت و به اسلام پایبند خواهند بود و به همان اندازه که از اسلام فهمیدهاند تا ظهور امام عصر
تاریخ غیبت کبری ،ص:۶۶۵
– علیه السلام- در مقابل تمدّن اروپائی خواهند ایستاد.
(۱) و ممکن است که بر معنائی رمزی و سمبلیک حمل کنیم بدان معنی که تفکّر الهی برخاسته از مکه و مدینه در مقابل جاذبه تفکّر مادّی اروپائی شکست نخواهد خورد، و در ذهن و اندیشه متفکّران اسلامی باقی خواهد ماند و ایمان آنها به اسلام سست نخواهد شد و این خود دلیل بر باقی ماندن حق در جوامع بشری است، و باطل و انحراف نمیتواند تمام جوامع را فراگیرد، گرچه نسبت طرفداران حق به باطل بسیار کم و همچون نسبت مکه و مدینه به سایر کشورهای جهان باشد. و این مطابق است با همان چیزی که از نتایج برنامهریزی الهی شناختهایم که تعداد کمی از افراد با اخلاص و آزمایش شده باقی خواهند ماند، و افراد منحرف و کافر در اکثریّت خواهند بود. این افراد اندک عاملی بازدارنده در درون خود نسبت به این افکار مادّی منحرف دارند که هیچگاه تحت تاثیر آن قرار نمیگیرند، بلکه بر ایمان و بینش و اخلاص آنها افزوده میگردد.
(۲) و اینست مقصود آنچه که در روایات آمده است که دجال را ملکی که در دستش شمشیر برهنهای است از ورود به مکه و مدینه جلوگیری میکند، و بر هر دروازه و یا شکاف کوهی از کوهها ملائکهای ایستادهاند که از آن حراست و حفاظت مینمایند. و لطف این عبارت که عقاید اسلامی را به ملک و مناعت و برتریش را به شمشیر تشبیه کردهاند بر کسی پوشیده نیست.
(۳) و امّا اینکه ملائکه بر هر شکاف و گذرگاهی ایستادهاند، بدین معنا است که ادراک گسترده مومن و ایمان او به اینکه اسلام میتواند هرگونه مشکلی را حل کند و پاسخ هر شبههای را بدهد خود این باعث میشود که در مقابل تمامی شبهات ایستاده و با هرگونه اشکال و شبههای بستیزد.
(۴) و نیز دجال دارای عمری طولانی است از زمان رسول خدا- صلّی اللّه علیه و آله- از همان هنگام که به آن حضرت ایمان نیاورده بلکه در مقابل حضرت خود ادّعای رسالت نموده است تاکنون باقی مانده است؛ چرا که:
دجال یا مادیگرائی پایههای نخستین از زمان حضرت رسول- صلّی اللّه علیه و آله- آغاز شده و همان هنگام که منافقین در گسترش جنبههای گوناگون
تاریخ غیبت کبری ،ص:۶۶۶
کوشیده و به آن رونق بخشیدند، بذر اوّلیّه دجّالیّت را پاشیده و به تدریج سیر تاریخ را به صورت فعلیش درآوردند و کوشیدند تا اسلام را از متن جامعه کنار بگذارند، و مادیّت و سودجوئی شخصی را بر جامعه مسلّط سازند.
(۱) بنابراین منافقینی که به حضرت رسول- صلّی اللّه علیه و آله- ایمان نیاورده بودند روش دجالیّت و فریبکاری را پیش گرفته و غیر از آنچه که در دل داشتند اظهار میکردند، اینها بذرهای نخستین مادّیگرائی فریبکاری هستند که چهره ظاهریشان غیر از باطن آنها است و با استفاده از ماسک عدالت خواهی و آزادی طلبی به میدان آمدهاند؛ و این همان دجال است با عمر طولانی و درازش.
(۲) و از همین جا معنای ادّعای رسالت او را نیز میفهمیم؛ زیرا افکار مادی از همان آغاز تاکنون خود را سرپرست بشریّت دانسته و برای خود قائل به ولایت بوده، ولی در دوران زندگی پیامبران و در جامعه اسلامی رسول خدا تاثیرش ضعیف و نیرویش ناتوان شده بود؛ و نمیتوانست با تمام افراد در تماس باشد، لکن هنگامی که در دوران نهضت اروپائی (رنسانس) به این دجال مادی اجازه خروج داده شد، توانست سلطه خود را بر تمامی پهنه گیتی گسترش دهد.
(۳) از همینجا میتوانیم معنای این جمله را که در نزد دجال «آب و آتش است آبش در حقیقت آتش و آتشش در واقع آب است» بفهمیم و بدانیم که معنای جمله رسول خدا که فرمود: «هر کس به او رسید در آن چیزی قرار گیرد که آن را آتش میداند زیرا در واقع آب خوشگوار است» چیست. زیرا آب دجال همان ظواهر فریبنده است که تمدّن مادی برای پیروان خود به ارمغان آورده است؛ و آتشش همان دشواریها و گرفتاریها و به جان آمدنهائیست که نصیب یک فرد مومن که خواسته در مقابل آن بایستد و با آن مقابله کند میشود.
(۴) آن مصالح همان آتش و یا تاریکی واقعی است و این گرفتاریها و دشواریها همان آب خوشگوار و یا عدالت راستین است و معلوم است که طبیعتا رسول خدا از آنجا که بزرگترین دعوتکننده به ایمان الهی است، مسلمین را نصیحت کرده که مبادا گول ظاهر آب دجال و فریب رنگ و روغن و زرق و برق مادیّت را بخورند، و به آنها دستور میدهد که خود را در همان چیزی بیندازند و وارد کنند که آن را آتش میدانند، زیرا با افکندن خود در این آتش به طریق حق
تاریخ غیبت کبری ،ص:۶۶۷
و عدالت دست مییابند.
(۱) و ما میتوانیم این برداشت را از سیاق کلّی جملات رسول خدا بدست بیاوریم، در آنجا که میفرماید: «امّا آنچه مردم آب میبینند آتش سوزان است، و آنچه آتش میبینند آب سرد خوشگوار است.» و معلوم است که مقصود آب و آتش حقیقی نیست، بلکه آب و آتش رمزی است و الّا لازم میآید که به افراد باطل و ناحق نسبت معجزه داشتن داده و آنها را دارای معجزه بدانیم، و بطلان این نسبت واضح و روشن است.
(۲) نکته ظریفی که میتوانیم از جملات رسول خدا بدست بیاوریم آنست که حضرت نفرمودهاند که همه مردم وقتی در آب میافتند آن را آتش مییابند یا وقتی که در آتش میافتند آن را آب مییابند؛ بلکه برخی از مردم که مومنین باشند این حالت را درک میکنند، و الّا اکثریّت مردم وقتی در آب دجال قرار میگیرند و یا با چهرههای فریبنده مادیّت برخورد میکنند، احساس لذّت و کامیابی مینمایند و هنگامی که به دشواریها و سختیها گرفتار میشوند خود را در تنگنا و زحمت میبینند.
(۳) دجال اعور است. آری با تمام تاکید این چنین است. تمدّن مادّی به هستی و جهان با یک چشم مینگرد فقط به مادّه توجّه دارد نه به روح و خلقت عالی، و نمونه اعلای بشریّت را نمیبیند. و چه کسی را جز افرادی که حقایق را ادراک نمیکنند و خود را شایسته سرپرستی و زمامداری انسانها میدانند میتوان اعور نامید، بلکه ولایت از آن کسی است که به هستی با دو چشم سالم مینگرد، هم به ماده توجّه دارد و هم به روح، و به هر یک سهم مناسب خود را میپردازد، و خداوند متعال است که «انّ ربّکم لیس باعور».
(۴) دجال کافر است؛ زیرا وی مادی و از دشمنان اسلام است و دورترین افراد از حق و درستی است «نوشته شده است بین دو چشمش که کافر است و آن نوشته را هر مومن نویسنده و غیر نویسنده میخواند.»
این نوشتن چون سایر نوشتها نیست بلکه عبارت است از شناختن مومنین کفر و نفاق اشخاص منحرف را؛ و برای این شناخت لازم نیست که انسان
تاریخ غیبت کبری ،ص:۶۶۸
خواننده و نویسنده باشد، و معلوم است که این معرفت مخصوص به مومنین است؛ «آن را هر مومنی میخواند». زیرا آنان میزان حقیقی عدالت اجتماعی را میشناسند، لکن اشخاص منحرف این نوشته را نمیخوانند هر چند دارای معلومات و سواد زیادی باشند، زیرا آنان نیز با دیگران در کفر و انحراف شریکند، و طبیعی است که هیچ فردی شخص هم عقیده خود را کافر نمیبیند.
(۱) به خاطر تمام اینها بوده است که رسول خدا امّت خود را از آن بر حذر داشته و از فتنه او به خدا پناه برده است، تا مسلمین در طول تاریخ از فتنه و انحراف آن در امان باشند بلکه میتوان گفت که تمام پیامبران الهی امّتهای خود را از فتنه دجال بر حذر داشتهاند، زیرا قبلا به این نکته اشاره کردیم که مادّیت حاکم پیش از ظهور پیچیدهترین و عمیقترین مادّیتهای طول تاریخ آفرینش است «از هنگام خلقت آدم تا روز قیامت»، و خطری واقعی برای تمام دعوتهای پیامبران بوده است. و در عین حال با تمام قدرتی که دارد «نزد خداوند پستتر از اینها است» زیرا در مقابل حقیقت و عدالت بسیار حقیر و ناچیز است، هر چند شکوه و ابهتش فراگیر و سایهگستر باشد، زیرا بیارزشی و حقارت او در نزد خدا منافات با قدرت و شکوه فریبندهاش ندارد. و اصولا قانون تمحیص و آزمایش همین مطلب را ایجاب میکند که وی از شکوه و ظاهری فریبنده برخوردار باشد.
زیرا خداوند میفرماید: حَتَّی إِذا اَخَذَتِ الْاَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنَتْ وَ ظَنَّ اَهْلُها اَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها اَتاها اَمْرُنا لَیْلًا اَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِیداً کَاَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْاَمْسِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ «۸۲».
این بود آن برداشت رمزی و سمبلیک از مساله دجال. «۸۳»
______________________________
(۸۲) یونس/ ۲۴٫
(۸۳) برداشت سمبلیک از آیات قرآنی و احادیث و روایات در عین حال که مشکلات زیادی را حل میکند و پاسخگوی بسیاری از شبهات است، و مساله مهمّی مثلا همچون دجال را حل مینماید در عین حال راه را برای هرگونه توجیه و تاویل باز میکند، و چه ضررهائی که بر اسلام از این راه وارد شده. در قدیم فرقههای سیاسی چون اسماعیلیان و قرمطیان باطنیگرا دست به این کار میزدند و اکنون برخی از محافل التقاطی روشنفکری. به هر حال تمام برداشتهای سمبلیک نویسنده محترم از داستان دجال از نظر ذوق و سلیقه بسیار خوب است ولی نمیتوان اعتقاد را بر آن استوار داشت؛ و
تاریخ غیبت کبری ،ص:۶۶۹
(۱) و امّا سفیانی؛ سفیانی سمبل انحراف در داخل اردوگاه اسلامی و یا تفکّر عمومی اسلامی است که شامل تمامی حرکات و جریانهای انحرافی از گذشته و آینده تا روز ظهور، که به نام اسلام گاهی پدید میآید، خواهد بود.
و از همینجاست که میبینیم در برخی از روایات شخصی همچون ابو طاهر قرمطی را سفیانی اوّل دانسته و سفیانی موعود را سفیانی دوم معرّفی کرده است، با اینکه ابو طاهر قرمطی اصلا از خاندان ابو سفیان نیست، و خصوصیّت بارز او همانست که مبدا یک جریان انحراف فکری در جامعه اسلامی بوده است و از نظر عقیده منسوب به ابو سفیان بوده نه از حیث نسب و خاندان.
(۲) از اخبار و روایات میتوان انحرافات فکری و نظامی سفیانی را از کارها و فریبکاریهائی که در جامعه اسلامی انجام میگیرد بدست آورد که آخرین کارش اعزام لشکر به سوی مکّه و مدینه برای سرکوبی کسانی که به خانه کعبه پناهنده شدهاند میباشد که در بین راه در بیداء به زمین فرو میروند، و فقط خبرنگار آنها از آن مهلکه جان سالم بدر میبرد، و این کار را خداوند بدان جهت انجام میدهد که حرمت بیت اللّه الحرام را حفظ کند، و از ریختن خون کسانی که پناهنده به حرم شریف شدهاند جلوگیری نماید، و شاید خود حضرت مهدی- علیه السلام- هم در آن روز در بین آنها باشد.
(۳) اصولا این جریان را برخی از زمامداران منحرف در جامعه اسلامی بوجود میآورند، و این واضحترین و روشنترین برداشت از جریان سفیانی است.
خروج سفیانی از وادی خشک یا بس بر پیدایش یک تفکّر قشری و جامدی که از یک ایدئولوژی بیمنطق و زورگویانه برخاسته و حق را کنار زده و در افکار خطاکار اشخاص جایگزین گشته است دلالت دارد.
(۴) و به هر حال بر طبق این فهم و برداشت دجال و سفیانی فعلا وجود دارند، و چیزی نیستند که در انتظارشان به سر بریم. آری، حرکت سفیانی به آن نتیجه نهائیش نرسیده است.
______________________________
فقیهان بزرگوار چندان میانه خوشی با این روش ندارند. و العلم عند اللّه. (مترجم)
تاریخ غیبت کبری ،ص:۶۷۰
یک مطلب باقی مانده و آن اینکه مقصود از یاجوج و ماجوج بر طبق فهم سمبلیک و رمزی چیست که آن را موکول به کتاب آینده خود «تاریخ ما بعد الظهور» میکنیم؛ چون مبتنی بر یک سلسله مقدّماتی است که آنها را در آن کتاب خواهیم آورد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *