امام فریاد رس بیچارگان

حضرت زین العابدین علیه السلام در صلوات «شعبانیّه»، صفات پیامبر و اهل بیت گرامی ایشان علیهم السلام را چنین بیان فرموده اند:
اللّهمَّ صَلِّ علی محمّدٍ و آلِ محمّدٍ الکَهفِ الحَصینِ و غیاثِ المُضطَرِّ المُستَکینِ و مَلجَاِ الهارِبینَ و مُنجیِ الخائِفینَ و عِصمَهِ المُعتَصِمینَ.(۲)
خدایا! بر محمّد و آل محمّد درود بفرست که ایشان غار محکم و نفوذناپذیر، و فریادرس بیچارگان، و پناهنگاه فرارکنندگان، و نجات دهنده افراد ناامن، و حفظ کننده افرادی هستند که به دامان ایشان چنگ می زنند.
طبق معرّفی امام سجّاد علیه السلام حجّت حق، کهف حصین یا همان «غار محکم و نفوذ ناپذیر است». «غار» جای پناه آوردن از شرّ درندگان و خطرات مختلف است؛ خصوصاً غاری که استحکام کافی داشته باشد و بتواند پناه آورندگان را از خطرات مصون بدارد. امام علیه السلام نیز از هرکسی که به ایشان پناه آورد، محافظت می نمایند. در سایه ایشان، افراد می توانند از شرّ خطرات آسوده باشند. بنابراین محلّ پناه آوردن فرارکنندگان (ملجا الهاربین) هستند.
امام علیه السلام غاری است که هرکس را که به ایشان رجوع نماید، حفظ می کنند؛ بلکه به فریاد هر بیچاره و درمانده ای که از ایشان یاری بخواهد، می رسند و خود به

۱- در زیارت آل یس به امام زمان علیه السلام این طور سلام می دهیم: «السّلام علیک یا داعی الله» احتجاج طبرسی/ ج۲/ ص ۳۱۶٫
۲- بحارالانوار/ ج۸۷/ ص۶۸٫
{صفحه۱۸۹}

یاری او می شتابند؛ چرا که ایشان «غَوث»(۱) می باشند.
انسان، غوث بودن امام علیه السلام را وقتی می یابد که واقعاً به حال اضطرار افتاده باشد؛ یعنی وجدان کرده باشد که دستش از همه جا کوتاه است. آن گاه می فهمد که تنها امام علیه السلام است که می تواند از او دستگیری کند.
حقیقت «استغاثه» این است که فرد در نهایت سختی، از همه جا قطع امید کرده، در واقع مستاصل و بیچاره و «مضطرّ» شده باشد. در این حال فریادخواهی می کند. لازمه اضطرار، انقطاع و بریدن از غیر امام علیه السلام است. دستگیری امام علیه السلام در این حال، منجر به چشیدن صفت «غوث» می گردد. از همین جهت است که فرموده اند: «غیاث المضطرّ المستکین». یعنی اگر انسان به حال اضطرار و بیچارگی رسیده باشد، هر زمانی که فریادخواهی از امام علیه السلام کند، اثر دستگیری ایشان را می بیند.(۲)
به نمونه روشنی از این دستگیری اشاره می کنیم:
«شیخ ابراهیم تُرک روضه خوان از اتقیاء و ابرار بود و سال ها پناهنده ناحیه مقدّسه امام زمان علیه السلام (در شهر سامرّا) بود و رابطه خاصّی با آن حضرت داشت. دائماً به یاد آن بزرگوار بود و به همین دلیل معروف به شیخ ابراهیم صاحب الزّمانی شده بود و می گفت: من هر روز برای حضرت گریه می کنم. در یکی از سفرهای زیارت ثامن الائمّه علیه السلام معجزه ای از توسّل به حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه دیده بود.
جناب آقا میرزا هادی خراسانی حائری از ایشان حکایت فرمود که در مراجعت از مشهد مقدّس، یکی از سادات به همراهی من از رشت به سمت ترکستان حرکت می کرد. یک لنگه جوال ابراشیم همراه خود داشت و در کنار رود اَرَس می رفتیم. راه

۱- در زیارت آل یس امام زمان علیه السلام خود را «غوث» معرّفی فرموده اند…: و الغوث والرحمه الواسعه… (احتجاج طبرسی/ ج۲/ ص۳۱۶).
۲- مرحوم مجلسی نقل فرموده اند که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در عالم رویا به شخصی به نام ابوالوفاء فرمودند: … و امّا الحُجَّهُ فاذا بَلَغَ السَّیفُ مِنکَ المَذبَحَ- و اومَاَ بِیَدِهِ الی حَلقِهِ- فاستَغِث به فهو یُغیثُکَ و هو کَهفٌ و غیاثٌ لِمَنِ استَغاثَ به. بحارالانوار/ ج۹۴/ ص ۳۵ و ۳۶٫
هرگاه شمشیر به گلویت رسید- و با دست مبارک به گلوی خویش اشاره فرمودند- پس به حضرت مهدی علیه السلام استغاثه کن که او به فریاد می رسد. او برای هرکس که به گناه او برود و به او استغاثه کند، پشت و پناه و فریادرس است.
{صفحه۱۹۰}
حرکت در آن چند فرسخ، در خاک روس است.
آن سیّد، بسته ابریشم را به من واگذاشت و خود پیاده از طرف خاک ایران راه پیمود. شیخ گفت: من از ممنوعیّت ورود ابریشم به خاک روس و این که احتیاج به گمرک و تذکّره دارد، غافل بودم. یک مرتبه چهار نفر از مامورین روس با سلاح از میان درخت ها بیرون آمدند. صیحه زدند: «نگاه دارید». مُکاری(۱) ما مرد ترک مومنی بود. گفت این آقا آخوند است، چیز گمرکی ندارد، بگذار برویم. یکی از آن کفّار با چوب به پای آن بیچاره زد. او نعره ای زد و بر زمین خورد، پایش شکست. پس به سراغ من آمدند و من تنها در بیابان، همسر جوانی همراه داشتم و طفل کوچکی که از مشاهده آن ها می ترسید و فریاد می زد. من گفتم: چه می گویید و چه می خواهید؟ گفتند: بارها و اسباب ها را باز کن، ببینم چه داری. بقچه ها را باز کردم. تک تک لباس ها و خورده ریزه ها حتّی اسباب زن ها را یکی یکی نظر می کردند و می گفتند: ابریشم داری؟
من چون دیدم همه قصد این ها ابریشم است، فهمیدم کار سخت است. به کنار رفتم و یقین کردم الآن بر سر لنگه ابریشم سیّد می آیند و مرا خواهند برد. بر خود نترسیدم، ولی بر همسر جوان و بچّه خود، در این بیابان در چنگ این کافران، ترسیدم که چه خواهد شد.
اشک از چشمم سرازیر شد، امیدم از همه جا منقطع شد. قرآن مجید را به دست گرفتم. متوسّل به حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه شدم و عرضه داشتم: این جا محلّی است که جز شما ملجا و پناهی نیست. به کنار ایستادم و تسلیم شدم.
آن چهار نفر، خودشان همه اثاثیه را زیر و بالا کردند تا رسیدند به لنگه ابریشم، آن را باز کردند. دیدم ابریشم اعلا و خوش رنگی است. آن کافران، کلاف کلاف آن ها را بیرون می کشیدند و نظر می کردند و به یکدیگر نشان می دادند و می گفتند: این چیست؟! و می انداختند. تا آخر نفهمیدند آن همه کلاف هاه ابریشم است، تا آن که از همه گذشتند و کنار رفتند و گفتند: «آخوند بار کن و برو، چیزی نبود».

۱- مُکاری: کسی که چارپایان را کرایه می دهد.
{صفحه۱۹۱}
من اسباب ها را بستم. دیدم نمی توانم بار کنم. سراغ مکاری آمدم. دیدم پایش خیلی ورم کرده است، آن قدر ورم کرده که بیچاره نزدیک به مرگ رسیده است. او را صدا کردم: برخیز. گفت: پایم شکسته، الآن می میرم. فریاد زدم، بگو «یا صاحب الزمان» و برخیز، و هم چنان اشکم جاری و سرازیر بود. گفت: محال است، نمی توانم برخیزم. دست او را گرفتم و گفتم: بگو یا صاحب الزّمان!؛ برخاست.
مامورین به ما نظر می کردند که چه می کنیم. آن مکاری بیچاره، خرده خرده پا بر زمین گذاشت و راه افتاد، ولی مثل مَشکِ پُر از هوا بود تا آن که بارها را بار گذاشتیم.
چند قدمی راه رفتیم. پای او که مثل مشکی بود که آن را باد کرده بودند، هوای آن بیرون رفت. پرسیدم: پایت چگونه است؟ نشان داد که ابداً نشانه ای از شکستگی نداشت و در کمال صحّت و سلامت و آسودگی راه را طی کردیم و آن مکاری اعتقاد عجیبی به حقیر پیدا نمود.
بعد از دو ساعتی، از خاک روس بیرون شدیم. ایرانیان ما را دیدند، خیلی تعجّب کردند که چگونه ابریشم را از آن راه آورده بودیم، گفتند: اگر شما را می گرفتند، ده سال زندان داشت و فلان مقدار باید جریمه می دادید».(۱)
این داستان، مربوط به فردی است که ارتباط عمیق روحی با امام زمانش داشته و در سختی ها به عنوان نقطه امید و پناهگاه و فریادرس جز ایشان را نمی خوانده است. کسی که هر روز به یاد مولای غریب خود می گرید، انقطاع کامل به سوی امامش دارد و در گرفتاری ها سراغ کسی جز ایشان نمی رود.
امّا باید توجّه داشت که این انقطاع- قطع تعلّق از غیر خدا و اهل بیت علیهم السلام- فقط در حال اضطرار و بیچارگی نیست، بلکه اگر شخص به مقام و منزلت امام عصر ارواحنا فداه در عالم هستی و آگاهی داشته باشد، به همان حال «انقطاع» نائل می گردد؛ بدون آن که به گرفتاری و سختی محسوس مبتلا شود؛ زیرا انسان همواره نیازمند به نظر عنایت امام زمان خود علیه السلام است، نه تنها در حالت خاصّی که خود، احساس اضطرار می کند.
با توجّه به آن چه در فصل اوّل همین بخش مطرح شد، می توان گفت که اگر کسی در

۱- العبقریّ الحسان/ ج۱/ بساط دوم/ ص ۹۸- با اندکی اصلاح ادبی در عبارات کتاب.
{صفحه۱۹۲}
حال عافیت و سلامت و امنیّت به سر می برد، جز به عنایت و توجّه امام زمان ارواحنا فداه نیست و اسباب عادی و معمولی، به اذن و خواست ایشان اثر می گذارند. بنابراین انسان با معرفت، به وجود امکانات عادّی و فراهم بودن وسایل عادی زندگی، دل خوش نمی کند و امیدی نمی بندد؛ چوب خوب می داند که اگر لطف و اراده امام علیه السلام نباشد، در یک لحظه تمام آن اسباب و امکانات از بین رفته، او به اضطرار و بیچارگی می افتد.
از این رو، همه توجّه و امید او به دستگیری و عنایت مولا و سرور او عجّل الله تعالی فرجه است و به هیچ چیز جز آن حضرت اتّکاء و اعتماد نمی کند. چنین کسی در حال عافیت، همان حال انقطاعی را دارد که شخص مضطرّ و بیچاره در مصیبت و گرفتاری دارد و با همان سوز دل به درگاه امامش استغاثه می کند. چیزی که این حال را در او به وجود می آورد، اعتقاد عمیق و موثّر او به جایگاه و منزلت امام عصر ارواحنا فداه در عالم هستی است. هرچه این عقیده راسخ تر و وجدانی تر باشد، انقطاع از غیر امام علیه السلام در او قوی تر و شدیدتر می گردد.
بنابراین توسّل به امام عصر ارواحنا فداه، اختصاص به حال درماندگی و از کار افتادن اسباب و وسایل عادی و طبیعی ندارد، بلکه انسان در هر حال باید امیدش به دستگیری امام زمانش باشد و توجّه کند که دستگیری ایشان از افراد لازم نیست که همیشه به صورت مشهود یا از طریق تشرّف به حضور ایشان باشد. بلکه دوستداران حضرت، با اندکی توجّه می توانند دست عنایت امام زمانشان را در حوادث عادی و معمولی زندگی خود مشاهده کنند.
این عنایت- به خصوص در بعد روحی و معنوی- بسیار روشن است. مسیری که بدون خواست انسان جلوی پایش گذاشته می شود، مربّی خوب، کتاب مناسب و مجلس درس یا محیط خانوادگی مساعدی که زمینه تربیت دینی صحیح را برای انسان فراهم می کنند، همه این ها از مصادیق دستگیری روحی و فکری امام زمان ارواحنا فداه است که دوستان و ارادتمندانش را هیچ گاه فراموش نمی کند و همواره در حال رسیدگی به ایشان است. آن بزرگوار، خود در توقیع مبارک به مرحوم شیخ مفید، فرمودند:
{صفحه۱۹۳}
اِنّا غَیرُ مُهمِلینَ لِمُراعاتِکُم وَ لا ناسینَ لِذِکرِکُم وَ لَو لا ذلک لَنَزَلَ بکم اللَاواءُ و اصطَلَمَکُم الاعداءُ.(۱)
ما، در توجّه و رسیدگی به شما از چیزی فروگذار نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نمی بریم، و اگر غیر از این بود، قطعاً در زندگی به سختی می افتادید، و دشمنان، شما را از ریشه نابود می کردند.
پس باید توجّه و عنایت و دستگیری امام زمان ارواحنا فداه را در همه لحظات زندگی مادّی و معنوی خود ببینیم و از این امر غفلت نکنیم و برای حصول یقین به این صفت حضرت منتظر نباشیم که معجزه ای از طریق تشرّفی به محضر ایشان مشاهده کنیم. اگر بینا باشیم، معجزات ایشان را در سراسر زندگی می بینیم.
چه بسیار بوده اند افرادی که بر مبنای علل و عوامل عادی، نمی بایست در مسیر معرفت و ارادت به امام عصر ارواحنا فداه قرار می گرفتند، ولی با یک پیشامد خاص، مسیر زندگی آن ها متحوّل شده است.
اکثر افراد بدون این که خودشان متوجّه شوند، به مسیر صحیح اعتقادی هدایت می شوند. این ها همگی به برکت توجّه و دستگیری آن امام غایب از دیدگان ماست که غیبتش مانع لطف و عنایتش نمی گردد. چنین عنایاتی همواره وجود دارد، امّا گاهی خداوند متعال، به لطف فراوان خود، نمونه هایی از دستگیری های آشکار امام زمان علیه السلام را به کسانی می چشاند تا دیگران هم با شنیدن شرح حال آن ها، معرفتشان نسبت به حضرتش فزونی می یابد.
شاهد این مطلب، همین داستان شیخ ابراهیم صاحب الزّمانی است که با اعتقاد راسخ خود بر سر آن مُکاری- در حالی که پایش شکسته بود و قادر بر حرکت نبود- فریاد زد که: بگو یا صاحب الزّمان و برخیز؛ یعنی اطمینان داشت که با نام حضرت و به عنایت ایشان، درد او برطرف می شود و همین طور هم شد. کسی که یقین دارد امام زمانش، «غیاث المضطرّ المستکین» است، با قاطعیّت به او متوسّل می شود و اطمینان به دستگیری او هم دارد.

۱- بحارالانوار/ ج۵۳/ ص۱۷۵٫
{صفحه۱۹۴}
این اطمینان، برخاسته از ایمان و اعتقاد به احادیث اهل بیت علیهم السلام در معرّفی اوصاف خودشان است. هرچه این ایمان قوی تر باشد، معرفت شخص نسبت به امامش عمیق تر خواهد بود. همین اعتقاد و یقین سبب می شود تا معرفت انسان به امام زمانش از حدّ شنیدن، به دیدن آثار و چشیدن برسد.
برگرفته از کتاب آفتاب در غربت نوشته آقای محمد بنی هاشمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *