امام زمان در آئینه شعر – از چشم های تو

امام زمان در آئینه شعر – از چشم های تو

نمی از چشم‌های توست چشمه،رود، دریا هم
کمی از رد پای توست جنگل، کوه، صحرا هم
تو از تورات وانجیل و زبور، از نور لبریزی
تو قرآنی، زمین مات شکوهت، آسمان‌ها هم
جهان نیلی است طوفانی‌، جهان دلمرده ظلمانی
تویی تو نوح، موسی هم، تویی تو خضر، عیسی هم
نوایت نغمه‌ی داوود، حسنت سوره‌ی یوسف
مرا ذوق شنیدن می‌کشد ، شوق تماشا هم
«تو آن ماهی که در پایت تلاطم می‌کند دریا»
من آن دریای سرگردان دور افتاده از ماهم
اسیر روی ماه تو ، هوا خواه نگاه تو
نشسته بین راه تو نه تنها من که دنیا هم
«تمام روزها بی تو شده روز مبادا »۱ نه
که می‌گرید به حال و روز ما روز مبادا هم
همه امروزها مثل غروب جمعه دلگیرند
که بی تو تیره و تلخ است چون دیروز فردا هم
جهانی را که پژواک صدایت را نمی‌خواهد
نمی‌خواهم نمی‌خواهم نمی‌خواهم نمی‌خواهم

۱ ـ هر روز بی تو روز مباداست «قیصر امین پور»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *