امامت در سنین کودکی

امامت در سنین کودکی
از جمله سؤال های مطرح در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه این است که: آیا کسی می تواند در سنین کودکی به مقام امامت و خلافت برسد؟ به بیان دیگر، کودکی که تکلیف ندارد، چگونه می تواند به (مقام ولایت اللهی) برسد؟
(ابن حجر هیثمی) از علمای اهل سنت، در این باره می نویسد: آنچه در شریعت مطهر ثابت شده، این است که ولایت طفل صغیر صحیح نیست؛ پس چگونه شیعیان به خود اجازه داده و گمان بر امامت کسی دارند که عمر او هنگام رسیدن به امامت، بیش از پنج سال نبوده است؟!
/پاورقی۱٫ صواعق المحرقه، ص ۱۶۶٫/
احمد کاتب نیز می نویسد:
معقول نیست که خداوند طفل صغیری را به رهبری مسلمین منصوب کند!
/پاورقی۲٫ تطور الفکر السیاسی، ص ۱۰۲٫/
در پاسخ این اشکال ابتدا به مقدماتی چند اشاره نموده؛ سپس به پاسخ اشکال خواهیم پرداخت.

مقدمه اول
درمیان شیعیان، امامت از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است؛ برخلاف سایر فرقه های اسلامی که برای این مساله اهمیت زیادی قائل نیستند؛ زیرا مفهوم امامت در نزد شعیه، بامفهوم آن در نزد دیگر فرقه های اسلامی متفاوت است. البته آنان جهات مشترکی دارند؛ ولی یک جهت اختصاصی در اعتقادات شیعه در باب امامت هست و به همین دلیل مساله (امامت) از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. شیعه امامت را جز اصول دین می شمارد؛ ولی اهل تسنن آن را از فروع دین می دانند. (امامت) به معنای اعتقاد به ضرورت وجود امام کامل علی الاطلاق و معصوم در هر زمان است. امامی که امامتش به وراثت از پدر به پسر منتقل نشده و دست نشانده نظام حاکم نیست؛ بلکه امامت و ولایت را به جهت قابلیت های ذاتی، ازسوی خداوند کسب کرده است. این اعتقاد تاثیر به سزایی در میان جوامع شیعی و دوست داران اهل بیت علیهم السلام دارد و به لحاظ فکری و عقیدتی، آنان را نسبت به زعامت و امامت این بزرگواران قانع ساخته است.

شئون امام
۱- رهبری اجتماع
(امام) به معنای اول آن، همان رئیس عام است؛ یعنی، بعد از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله یکی از شؤون بلاتکلیف آن حضرت، رهبری اجتماع است. اجتماع، نیازمند زعیم است و هیچ کس در این جهت تردید ندارد. حال زعیم اجتماع بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله کیست؟ این مساله ای است که هم شیعه و هم سنی آن را قبول دارد؛ لکن در صفات، ویژگی ها و مصداق آن با یکدیگر اختلاف دارند. اهل تسنن می گویند: پیامبر صلی الله علیه و آله شخص معینی را برای خلافت معین نکرد و این وظیفه خود مسلمین است که رهبر را بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله انتخاب کنند. شیعه می گوید: پیشوا و جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله را، باید خود آن حضرت معین کند. چنین شخصی باید از صفات و ویژگی های خاصی برخوردار باشد که آنها تنها در امیرالمؤمنین علی علیه السلام جمع است.

۲- مرجع دینی
یکی از شئون پیامبر صلی الله علیه و آله، تبلیغ وحی بود. مردم وقتی درباره اسلام سؤالی داشتند و یا مطلبی در قرآن نبود، از پیامبر صلی الله علیه و آله می پرسیدند. سؤال این است که آیا تمامی احکام، دستورات و معارف دین، در قرآن آمده و خود پیامبر صلی الله علیه و آله به عموم مردم گفته است یا نه؟ آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله برای عموم مردم بیان فرمود، تمام دستورات اسلام نیست؛ بلکه آن حضرت دین را با بیان ولایت و مرجعیت دینی حضرت علی و ائمه معصومین علیهم السلام به اکمال رساند. امام علی علیه السلام، وصی پیامبر صلی الله علیه و آله بود و آن حضرت تمام معارف اسلامی را برای حضرت علی علیه السلام تشریع نمود و او را به عنوان یک عالم تعلیم یافته از خود؛ ممتاز از همه اصحاب؛ کسی که در گفتارش خطا و اشتباه نمی کند و ناگفته های دین را می داند، معرفی کرد و از مردم خواست که بعد از او در مسائل دینی، به حضرت علی علیه السلام مراجعه کنند. اهل سنت قائل به چنین مقامی برای آن حضرت نیستند.

۳- ولی خداوند
(امامت) درجه و مرتبه سومی دارد که اوج مفهوم آن است و این معنا به وفور در کتاب های شیعه وجود دارد و وجه مشترک میان تشیع و تصوف است. مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله علیه در گفت وگوی خود با پروفسور هانری کربن می گوید: این به معنای آن نیست که شیعه این مفهوم از امامت را از متصوفه اخذ کرده است؛ بلکه صوفیان آن را از شیعه گرفته اند؛ زیرا این مساله از زمانی در میان شیعه مطرح بود که هنوز تصوف، صورتی به خود نگرفته بود و یا این مساله در میان آنان مطرح نبود. این معنا، همان (انسان کامل) و به تعبیر دیگر حجت زمان است؛ یعنی، در هر زمان و دوره ای، یک انسان کامل و معصومی وجود دارد که حامل معنویت کلی انسانیت است. او به مقام (ولایت اللهی) رسیده و مظهر اجلی و اتم جمیع صفات جمال و جلال الهی است. از شئون آن، دو مقام گذشته مرجعیت سیاسی و دینی است و امامتی که شیعه برای امامان خود ثابت کرده از این قبیل است.

دلایل معنای سوم:
الف- دیدگاه قرآن:
۱- امامت عهد الهی است؛ خداوند متعال در قرآن می فرماید
و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین.
/پاورقی۳٫ بقره (۲)، آیه ۱۲۴٫/
به یاد آر هنگامی که خداوند، ابراهیم را به اموری چند (مانند اعمال حج، قربانی کردن فرزند، افتادن در آتش نمرود) امتحان کرد و او همه را به جای آورد؛ خداوند بدو گفت: من تو را به پیشوایی خلق برگزیدم. ابراهیم عرض کرد: این پیشوایی را به فرزندان من نیز عطا خواهی کرد؟ فرمود: عهد من هرگز به ستمکاران نخواهد رسید.

۲- جعل امامت به امر خداوند
ازآیات قرآن استفاده می شود که امامت به امر خداست و آن را برای هر کسی که قابل بداند، قرار می دهد و این به جهت عظمت مقام و منزلت امامت است. در این آیه، خداوند می فرماید: (انی جاعلک للناس اماما)؛ (من تو را به پیشوایی خلق برگزیدم) و بدین ترتیب جعل را به خود نسبت می دهد. قرآن از زبان حضرت موسی علیه السلام نقل می کند: (رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی و اجعل لی وزیرا من اهلی هارون اخی)
/پاورقی۴٫ طه (۲۰)، آیه ۲۹٫/
موسی عرض کرد: پروردگارا اکنون که بر این کار بزرگ مامورم فرمودی پس شرح صدرم عطا فرما و کار مرا آسان گردان و عقده زبانم را بگشا تا مردم سخنم را فهم کرده بپذیرند. و نیز از اهل بیت من یکی را وزیر و معاون من فرما، برادرم هارون را وزیر من گردان.
خداوند متعال می فرماید: و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا.
/پاورقی۵٫ انبیا (۲۱)، آیه ۷۳٫/
و آنان را پیشوای مردم قرار دادیم تا خلق را به امر ما هدایت کنند.
از مجموعه این آیات، استفاده می شود که برای امامت، معنای خاصی غیر از آنچه اهل سنت می گویند وجود دارد.

۳- اطاعت مطلق برای امام به جهت ولایت کلیه الهی
قرآن می فرماید: یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم
/پاورقی۶٫ نسا (۴)، آیه ۵۹٫/
ای اهل ایمان! از خدا و رسول و صاحبان امر از میان خود، اطاعت کنید.
فخر رازی می نویسد: صاحبان امر، غیر از معصومین، نمی توانند کسانی دیگر باشند؛ زیرا امر به اطاعت مطلق از غیر معصوم محال است.

۴- امامت روح تمام دستورات اسلام است
خداوند متعال می فرماید: (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس)
/پاورقی۷٫ مائده (۵)، آیه ۶۷٫/
ای پیغمبر! آنچه از خدا بر تو نازل شد، به خلق برسان که اگر نرسانی، تبلیغ رسالت و ادای وظیفه نکرده ای و خداوند تو را از آزار مردم نگه خواهد داشت. به اتفاق علمای شیعه و طبق نظر جماعت کثیری از دانشمندان اهل تسنن، این آیه در روز غدیر در شان امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شد و رسول اکرم صلی الله علیه و آله بعد از نزول آن، ولایت امیرالمومنین علیه السلام را به مردم ابلاغ کرد. از عبارت (و ان لم تفعل فما بلغت رسالته) استفاده می شود که، قرآن معنای خاصی از امامت را در نظر دارد و این معنا غیر از آن است که اهل تسنن به آن معتقداند. شیعه امامیه قائل اند به این که امامت، از اصول دین و روح تمام دستورات شریعت است. در بعضی از روایات نیز آمده است: (و ما نودی بشی بمثل ما نودی بالولایه
/پاورقی۸٫ بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۳۲۹٫/
و بر هیچ امری به مانند ولایت این چنین تاکید نشده است.

ب- دیدگاه روایات
۱- در حدیث معروفی از شیعه و سنی آمده است: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه
/پاورقی۹٫ شرح المقاصد، ۵-۲۳۹٫/
هر کس بمیرد و پیشوای زمان خود را نشناسد، مرده است از نوع مردن زمان جاهلیت. این تعبیر خیلی شدید است؛ زیرا در زمان جاهلیت مردم مشرک بودند و حتی توحید و نبوت نداشتند. روشن است که امامت به معنای ولایت معنوی، می تواند از اصول دین بوده و عدم شناخت نسبت به آن، باعث مردن به نوع جاهلی باشد.
۲- در سیره ابن هشام آمده است: (بنی عامر بن صعصعه خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدند، حضرت آنان را به سوی خدا دعوت نمود و نبوت خود را بر آنها عرضه کرد. در این هنگام یک نفر از آن جماعت (بحیره بن فراس) به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: به من بگو اگر ما با تو بر اسلام بیعت کردیم و خداوند تو را بر مخالفینت غلبه داد؛ آیا ما در خلافت بعد از تو سهمی داریم؟ آن حضرت فرمود: امر خلافت به دست خدا است؛ هر کجا که بخواهد قرار می دهد. در این هنگام بحیره به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: آیا ما جان خود را برای دفاع از تو دهیم؛ ولی هنگامی که خداوند تو را بر دشمنانت غلبه داد، خلافت به غیر ما برسد؟ ما احتیاجی به اسلام تو نداریم
/پاورقی۱۰٫ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۸۴، سیره ابن کثیر، ج ۲، ص ۱۵۸؛ سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۳۲٫/
۳- امام رضا علیه السلام به عبدالعزیز بن مسلم فرمود: مگر مردم، مقام و منزلت امامت را در میان امت می دانند تا روا باشد که به اختیار و انتخاب ایشان واگذار شود؟ همانا امامت قدرش والاتر، و شانش بزرگ تر، و منزلتش عالی تر، و مکانش رفیع تر، و عمقش ژرف تر از آن است که مردم با عقل خود به آن برسند یا با آرای خود آن را دریابند، و یا به انتخاب خویش امامی را منصوب کنند. همانا امامت، مقامی است که خدای عزوجل بعد از رتبه نبوت و خلت، در مرتبه سوم به ابراهیم علیه السلام اختصاص داد و به آن فضیلت مشرفش ساخت و نامش را بلند و استوار نمود و فرمود: همانا من تو را امام مردم قرار دادم. ابراهیم خلیل علیه السلام از نهایت شادی، به خداوند عرض کرد: از فرزندان من هم؟ او فرمود: پیمان و فرمان من به ستمکاران نمی رسد. همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله و مقام امیرالمؤمنین علیه السلام و میراث حسن و حسین علیهما السلام است. همانا امامت، زمام دین و مایه نظام مسلمانان و صلاح دنیا و عزت مؤمنان است. همانا امامت، ریشه با نمو اسلام و شاخه بلند آن است. کامل شدن نماز، روزه، حج، جهاد و بسیار شدن غنیمت و صدقات، به آن است. امام، مانند خورشید طالع است که نورش عالم را فرا گیرد و خودش در افق است به نحوی که دست ها و دیدگان به آن نرسد. امام، ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره راهنما در شدت تاریکی ها است. امام، رهگذر شهرها و کویرها و گرداب دریاها یعنی زمان جهل، فتنه و سرگردانی مردم است. امام، آب گوارای زمان تشنگی، رهبر به سوی هدایت و نجات بخش از هلاکت است. امام، آتش روی تپه رهنمای گمشدگان، وسیله گرمی سرما زدگان و رهنمای هلاکت گاه ها است. هر که از او جدا گردد، هلاک شود. امام ابری بارنده، بارانی شتابنده، خورشیدی فروزنده، سقفی سایه دهنده، زمینی گسترده، چشمه ای جوشنده و برکه و گلستان است. امام از گناهان پاک و از عیب ها برکنار است. به دانش مخصوص و به خویشتن داری نشانه دار است. موجب نظام دین و عزت مسلمین، و باعث خشم منافقان، و هلاکت کافران است. پس کیست که بتواند امام را بشناسد و یا انتخاب امام برای او ممکن باشد. هیهات! هیهات! در این جا خردها گم گشته، خویشتن داری ها بیراهه رفته است. عقل ها سرگردان، دیده ها بی نور، بزرگان کوچک، حکیمان متحیر، خردمندان کوتاه فکر، خطیبان درمانده، شاعران وامانده، ادیبان ناتوان و سخن دانان درمانده اند که بتوانند یکی از شؤون و فضایل امام را توصیف کنند و آنان همگی به عجز و ناتوانی معترف اند. چگونه می توان تمام اوصاف و حقیقت امام را بیان کرد، یا مطلبی از امر او را فهمید و جایگزینی که کار او را انجام دهد برایش پیدا کرد؟!
ممکن نیست، چگونه و از کجا؟ در صورتی که او از دست یاران و وصف کنندگان اوج گرفته و مقام ستاره در آسمان را دارد، او کجا و انتخاب بشر کجا؟ او کجا و خرد بشر کجا؟ او کجا و مانندی برای او کجا؟
/پاورقی۱۱٫ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۹۸- ۲۰۳٫/

مقدمه دوم
جمعیت های اسلامی و شیعی، از صدر اسلام تشکیل گردید و در عهد امام باقر و امام صادق علیهما السلام، گسترش یافت. این دو امام بزرگوار، دانشگاهی تشکیل داده و در جوامع شیعی و اسلامی، روش فکری خاصی را برنامه ریزی کردند. از این رو عالمان و دانشمندان مسلمان را به سوی خود جذب نموده و آنان را با علوم مختلف اسلامی آشنا کردند.
حسن بن علی وشا می گوید: انی دخلت مسجد الکوفه فرایت فیه تسعمائه شیخ کلهم یقولون: حدثنا جعفر بن محمد
/پاورقی۱۲٫ سید محسن امین عاملی، المجالس السنیه، ج ۵، ص ۲۰۹٫/
داخل مسجد کوفه شدم، نهصد شیخ را دیدم که همه از جعفر بن محمد حدیث می گفتند.

مقدمه سوم
مجامع شیعی و تابعین مدرسه اهل بیت علیهم السلام در تعیین امامان و شناخت دوست داران از آنان، شرایط سختی را، از ادله استنباط کرده و برای امامان خود قرار داده اند. در نتیجه غیر از اشخاص مخصوصی که مؤید از جانب خدا بوده و از جانب او منصوب هستند، را شامل نمی شود:
۱- خواجه نصیر الدین طوسی رحمه الله علیه در تجرید الاعتقاد، عصمت و افضلیت را از شرایط حتمی امام می شمارد.
/پاورقی۱۳٫ کشف المراد، صص ۳۶۴ و ۳۶۶٫/
۲- علامه حلی رحمه الله علیه می گوید: امامیه اتفاق کرده اند بر این که امامان همانند پیامبران از جمیع افعال قبیح و فواحش، از کودکی تا هنگام مرگ معصوم اند؛ چه از روی عمد و چه سهو… و نیز اتفاق امامیه بر وجوب افضلیت امام بر سایر مردم است.
/پاورقی۱۴٫ دلائل الصدق، ج ۲ صص ۲۷ و ۲۸٫/
۳- شیخ طوسی رحمه الله علیه در کتاب الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد تصریح می کند: از شرایط حتمی امام عصمت از قبایح و افضلیت از تمام مردم است.
/پاورقی۱۵٫ الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، ص ۳۰۵ و ۳۰۷٫/
۴- سید مرتضی رحمه الله علیه در کتاب الذخیره فی علم الکلام از شرایط حتمی امام را، عصمت از هر قبیح؛ منزه بودن از هر معصیت؛ اعلم بودن از امت به احکام شریعت و وجوه سیاست و تدبیر، و افضل بودن کسی که ثوابش از دیگران بیشتر است، بر می شمارد.
/پاورقی۱۶٫ الذخیره فی علم الکلام، ص ۴۲۹٫/
۵- شیخ سدیدالدین محمود حمصی رازی در کتاب المنقذ شرایط امام را چهار خصوصیت بر می شمارد:
عصمت از گناه و اشتباه.
افضل بودن از مردم، در تیز هوشی و علم به سیاست و قرب و منزلت به خداوند.
اعلم بودن به احکام شریعت.
شجاع ترین مردم بودن.
/پاورقی۱۷٫ المنقذ، ج ۲، ص ۲۷۸٫/

مقدمه چهارم
امامت کودک و نوجوان، امری تازه و غیر مترقبه در جامعه شیعی نیست؛ بلکه به اتفاق شیعه و سنی، این امر قبل از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه نیز بوده است.

الف- امامت امام جواد علیه السلام بنابر نقل ابن صباغ مالکی
/پاورقی۱۸٫ الفصول المهمه، ترجمه الامام الجواد علیه السلام./
و شیخ مفید
/پاورقی۱۹٫ ارشاد شیخ مفید، ص ۳۱۶٫/
از سن هشت سالگی بوده است.

ب- امامت امام هادی علیه السلام بنابر نقل ابن حجر هیتمی
/پاورقی۲۰٫ صواعق المحرقه، ابن حجر، ص ۱۲۳- ۱۲۴٫/
از سن نه سالگی بوده است.

مقدمه پنجم
قرآن، حدیث و تاریخ، مؤید امامت و نبوت کودک است
۱- امامت و نبوت کودک از منظر قرآن
الف- یحیی بن زکریا علیه السلام
خداوند متعال، خطاب به حضرت یحیی می فرماید: یا یحیی خذ الکتاب بقوه و آتیناه الحکم صبیا
/پاورقی۲۱٫ مریم (۱۹)، آیه ۱۲٫/
ای یحیی! تو کتاب آسمانی ما را به قوت فراگیر. و به او در همان سن کودکی مقام نبوت دادیم.
فخر رازی درباره حکمی که خداوند به حضرت یحیی علیه السلام داد می گوید:
مراد به حکم در آیه شریفه همان نبوت است؛ زیرا خداوند متعال عقل او را در سنین کودکی محکم و کامل کرد و به او وحی فرستاد. این بدان جهت است که خداوند متعال، حضرت یحیی علیه السلام و عیسی علیه السلام را در سنین کودکی مبعوث به رسالت کرد؛ بر خلاف حضرت موسی علیه السلام و محمد صلی الله علیه و آله که آنان را در سنین بزرگ سالی به رسالت مبعوث کرد.
/پاورقی۲۲٫ تفسیر فخر رازی، ج ۱۱، ص ۱۹۲٫/

ب- عیسی بن مریم علیه السلام
قرآن می فرماید: فاشارت الیه قالوا کیف نکلم من کان فی المهد صبیا. قال انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا و جعلنی مبارکا این ما کنت و اوصانی بالصلاه و الزکاه ما دمت حیا.
/پاورقی۲۳٫ مریم (۱۹)، آیه ۲۹٫/
مریم پاسخ ملامت گران را به اشاره، حواله طفل کرد؛ آنان گفتند: ما چگونه با طفل گهواره ای سخن گوییم؟ آن طفل گفت: همانا من بنده خاص خدایم که مرا کتاب آسمانی و شرف نبوت عطا فرمود. و مرا هر کجا باشم، برای جهانیان مایه برکت و رحمت گردانید و تا زنده ام به عبادت نماز و زکات سفارش کرد.
قندوزی بعد از ذکر ولادت امام مهدی علیه السلام می نویسد:
گفته اند که خداوند تبارک و تعالی او را در سن طفولیت حکمت و فصل الخطاب عنایت فرمود و او را نشانه ای برای عالمیان قرار داد؛ همان گونه در شان حضرت یحیی فرمود: یا یحیی خذ الکتاب بقوه و آتیناه الحکم صبیا. و نیز در شان حضرت عیسی فرمود: قالوا کیف نکلم من کان فی المهد صبیا. قال انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا. خداوند، عمر حضرت مهدی علیه السلام را به مانند عمر حضرت خضر علیه السلام طولانی گردانید
/پاورقی۲۴٫ ینابیع الموده، ص ۴۵۴٫/
قطب راوندی و دیگران
/پاورقی۲۵٫ قصص الانبیا، ص ۲۶۶، باب ۱۸، ح ۳۰۷؛ به همین مضمون در کافی، ج ۱، ص ۳۸۲، ح ۱٫/
با سند خود از یزید کناسی نقل می کنند که گفت: به ابی جعفر علیه السلام عرض کردم: آیا عیسی علیه السلام، هنگامی که در گهواره سخن گفت، حجت خدا بر اهل زمان خود بود؟ حضرت فرمود: عیسی علیه السلام در آن هنگام در گهواره، پیامبر و حجت خدا بر زکریا علیه السلام بود. و فرمود: و در آن حال نشانه ای برای مردم و رحمتی از جانب خدا برای مریم علیها السلام بود، آن هنگامی که سخن گفت و از او تعبیر کرد. و نیز پیامبر و حجت بود، بر هر که کلام او را در آن حال شنید. سپس عیسی علیه السلام ساکت شد و تا دو سال با کسی سخن نگفت، و در این مدت زکریا علیه السلام حجت بر مردم بود. پس از فوت او، یحیی علیه السلام در سنین کودکی وارث کتاب و حکمت شد. عیسی علیه السلام وقتی به هفت سالگی رسید، با اولین وحی که به او نازل شد، خبر از نبوت خود داد. در این هنگام او حجت بر یحیی و تمام مردم شد. ای اباخالد! از هنگام خلقت آدم علیه السلام حتی یک روز نیز زمین خالی از حجت خدا بر مردم نمی ماند. یزید کناسی می گوید: به حضرت عرض کردم: آیا علی بن ابی طالب علیه السلام در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله حجت خدا و رسول بر این امت نبود؟
حضرت فرمود: چرا، این چنین بود و طاعت او در حیات رسول خدا و بعد از وفات آن حضرت، بر مردم واجب بود؛ لکن با وجود رسول خدا صلی الله علیه و آله آن حضرت سکوت کرد و سخن نگفت. لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان حیاتش، بر امت و بر علی علیه السلام واجب الاطاعه بود. علی علیه السلام حکیم و دانا بود.

ج- شاهدی از اهل خانه زلیخا
قرآن در قضیه یوسف علیه السلام و زلیخا، می فرماید: و شهد شاهد من اهلها ان کان قمیصه قد من قبل فصدقت و هو من الکاذبین. و ان کان قمیصه قد من دبر فکذبت و هو من الصادقین
/پاورقی۲۶٫ یوسف (۱۲)، آیات ۲۶- ۲۷٫/
به صدق دعوای یوسف شاهدی از بستگان زن گواهی داد مفسران گفتند کودکی در گهواره به اعجاز گواه صدق یوسف گردید و گفت: اگر پیراهن یوسف از پیش دریده باشد، زن راستگو و یوسف از دروغگویان است. و اگر پیراهن از پشت دریده است، زن دروغگو و یوسف از راستگویان است.
شیخ مفید رحمه الله علیه، می نویسد: اهل تفسیر غیر از عده کمی از آنها اتفاق کرده اند در آیه شریفه (و شهد شاهد من اهلها…)، که آن شاهد طفلی صغیر در گهواره بود. خداوند متعال او را به نطق درآورد تا حضرت یوسف علیه السلام را از گناه فحشا تبرئه نموده و تهمت را از او زایل کند.
/پاورقی۲۷٫ فصول المختاره، ص ۳۱۶٫/
گفتنی است که هر چند طفل پیامبر یا امام نبود؛ ولی از آن استفاده می شود که ممکن است کسی در سنین طفولیت، به نطق درآمده و به حق و حقیقت حکم کند.

۲- امامت کودک از منظر تاریخ
الف- خلافت علی بن ابی طالب علیه السلام
مساله خلافت و امامت بر اساس لیاقت و لو در کودک و نوجوان دارای سابقه در اسلام است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سال سوم هجرت، بعد از نزول آیه شریفه (و انذر عشیرتک الاقربین)، علی بن ابی طالب علیه السلام را که نوجوانی بیش نبود، به خلافت و وصایت منصوب کرد و به قوم خود دستور داد که حرف او را شنیده، از او اطاعت کنند.
شیخ مفید رحمه الله علیه می نویسد: جمهور شیعه با مخالفان آنها، بر این امر اتفاق دارند که رسول خدا صلی الله علیه و آله، حضرت علی علیه السلام را دعوت به وزارت، خلافت و وصایت کرد، در حالی که او سنش کم بود ولی از دیگر کودکان دعوت نکرد.
/پاورقی۲۸٫ همان، ص ۳۱۶٫/

ب- مباهله پیامبر صلی الله علیه آله همراه امام حسن و امام حسین علیهما السلام
به اتفاق مورخان شیعه و اهل سنت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای مباهله با نصارای نجران، امام حسن و امام حسین علیهما السلام را به همراه خویش بردند و این خود دلالت بر بزرگی شان و قابلیت این دو کودک با وجود سن کم دارد.
شیخ مفید می نویسد: (پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همراه با حسن و حسین علیهما السلام در حالی که آن دو طفلی بیش نبودند با نصارا مباهله کرد، و قبل و بعد از این واقعه، سابقه نداشته که پیامبر صلی الله علیه و آله به همراهی اطفال مباهله کرده باشد. اگر حقیقت امر چنین باشد که ممکن است خداوند متعال، حجت های خود را به اموری اختصاص دهد؛ دیگر اشکالی از مخالفان در مساله امامت شخص کودک باقی نخواهد ماند.
/پاورقی۲۹٫ همان./

مقدمه ششم
خداوند متعال، قادر است در کودکی، تمام شرایط رسالت و امامت را قرار دهد؛ زیرا عقل انسان بعید نمی داند که خداوند، در حالی که شخصی در سنین کودکی است و به حد بلوغ نرسیده، مقام رسالت، یا نبوت و یا امامت را برای او قرار دهد. او از اعمال این قدرت عاجز نیست و قضیه یحیی و عیسی علیهما السلام بهترین شاهد صدق بر این مدعا است. محمد بن حسن صفار از علی بن اسباط نقل کرده که گفت: ابا جعفر علیه السلام را دیدم، در حالی که بر من وارد شد، من خوب به دست و پای مبارک او، نظر کردم تا بتوانم برای اصحاب خود در مصر، آن حضرت را توصیف کنم. ناگهان مشاهده کردم که آن حضرت به سجده افتاد و فرمود: خداوند، احتجاج نموده در امر امامت به آنچه که در امر نبوت احتجاج کرده است و می فرماید: و آتیناه الحکم صبیا، و نیز می فرماید: فلما بلغ اشده و بلغ اربعین سنه. پس گاهی ممکن است که خداوند به کسی حکمت عطا کند؛ در حالی که کودکی بیش نیست. همان طور که جایز است که به کسی دیگر در سن چهل سالگی، حکمت عنایت فرماید.
/پاورقی۳۰٫ المهدی، سید صدرالدین صدر، ص ۱۱۴- ۱۱۵، به نقل از بصائر الدرجات./
مسعودی از اسماعیل بن بزیع نقل می کند: امام جواد علیه السلام به من فرمود: امر امامت به ابوالحسن تفویض می شود؛ در حالی که او فرزندی هفت ساله است. سپس فرمود: بلی و کمتر از هفت سال، همان طوری که در عیسی علیه السلام چنین بود.
/پاورقی۳۱٫ اثبات الوصیه، ص ۱۹۳٫/

مقدمه هفتم
دانشمندان می گویند: برای رشد عقلی، سن معینی وجود ندارد؛ زیرا چه بسا شخصی رشید است؛ حال آنکه سن او بیش از پنج سال نیست؛ زیرا قوه عاقله او به قدرت خداوند، به حد کافی رشد و نمو داشته است. پس چه مانعی دارد که خداوند متعال، سن رشد را در امام علیه السلام در سن پنج سالگی قرار دهد؟ آیا این امر، محال عقلی است؟ و اگر عقلا منعی نیست در این که خداوند، نبوت و تعلیم کتاب را به کودکی در گهواره و حکم را در حال کودکی برای یحیی علیه السلام قرار دهد؛ پس چه مانعی است که امامت را برای حجت منتظر علیه السلام در سنین کودکی قراردهد تا زمین خالی از حجتی از اهل بیت علیهم السلام نباشد.
علامه حلی رحمه اللخ علیه در رابطه با ارزش ایمان و اسلام علی بن ابیطالب علیه السلام می نویسد:
طبیعت کودکان با دوستی و محبت پدر و مادر و میل به آن دو عجین شده است و لذا کناره گیری او از پدر و مادر و توجهش به خداوند متعال، دلیل بر قوت کمال او است… طبیعت کودکان با نظر و تامل در امور عقلی و تکالیف الهی، ناسازگاری دارد و به عکس ملائم با بازی و لهو و لعب است. پس اگر در یک کودک، مشاهده کردیم که او با اموری که ناسازگار با طبع عادی کودکان است، انس گرفته، این خود دلیل بر عظمت منزلت او در کمال است
/پاورقی۳۲٫ کشف المراد، ص ۳۸۸- ۳۸۹٫/
صفوان بن یحیی می گوید: هنگامی که امام رضا علیه السلام به امام جواد علیه السلام اشاره فرمود و او را به امامت منصوب کرد در حالی که سن او از سه سال تجاوز نمی کرد، به آن حضرت عرض کردم: فدایت گردم! فرزند شما سه سال بیشتر ندارد. حضرت فرمود: چه اشکالی دارد؛ در حالی که عیسی علیه السلام نیز در سنین سه سالگی حجت خدا گشت.
/پاورقی۳۳٫ اصول کافی، ج ۱، ص ۳۸۲، حدیث ۱۰٫/
به امام جواد علیه السلام عرض شد: مردم به جهت کمی سن شما، امامت شما را انکار می کنند. حضرت در جواب فرمود: چرا انکار می کنند؛ در حالی که خداوند به نبی خود فرمود: ای رسول ما! امت را بگو: طریقه من و پیروانم همین است که خلق را با بینایی و بصیرت، به سوی خدا دعوت کنیم. پس به خدا سوگند، در آن هنگام، او را متابعت نکرد؛ مگر علی علیه السلام در حالی که نه سال بیشتر نداشت و من نیز فرزند نه ساله هستم.
/پاورقی۳۴٫ همان، ج ۱، ص ۴۴۷، حدیث ۸٫/
حکیمه دختر امام جواد علیه السلام می گوید: بعد از چهل روز از ولادت امام مهدی علیه السلام، بر ابی محمد علیه السلام وارد شدم که ناگهان مولایم صاحب الزمان را دیدم که در منزل مشغول راه رفتن است. صورتی زیباتر از صورت او ندیدم و گفتاری فصیح تر از گفتار او نیافتم. امام عسکری علیه السلام فرمود: این همان مولود کریم بر خداوند عزوجل است. عرض کردم: آقای من! از این طفل در حالی که چهل روزه است، امور عجیبی می بینم؟ حضرت تبسمی کرد و فرمود: ای عمه! آیا نمی دانی که ما جماعت ائمه، در یک روز به اندازه یک سال دیگران رشد می کنیم؟
/پاورقی۳۵٫ غیبت طوسی، ص ۱۴۴٫/
شیخ مفید رحمه الله علیه می نویسد: اگر کسی اشکال کند که چگونه صحیح است از شما جماعت امامیه، اعتقاد به امامت دوازده امام و حال آن که می دانید در میان آنان کسانی هستند که پدرانشان آنان را در سنین کودکی در حالی که به حد رشد و بلوغ نرسیده اند جانشین خود قرارداده اند؛ همانند ابی جعفرمحمد بن علی بن موسی علیه السلام که هنگام وفات پدرش، هفت سال داشت و همانند قائم شما که او را می خوانید، در حالی که سن او هنگام وفات پدرش نزد اکثر مورخان پنج سال بوده است. و ما به جهت عادتی که در هیچ زمانی نقض نشده، می دانیم شخص در چنین سنی، به حد رشد نمی رسد!؟ خداوند متعال می فرماید: و ابتلوا الیتامی حتی اذا بلغوا النکاح فان آنستم منهم رشدا فادفعوا الیهم اموالهم
/پاورقی۳۶٫ نسا (۴)، آیه ۶٫/
و اگر خداوند متعال کسی را که به حد بلوغ نرسیده و نزدیک حد بلوغ هم نیست، ممنوع از تصرف در اموالش می داند؛ پس چگونه ممکن است که او را امام قرار دهد؛ زیرا امام ولی بر خلق در تمام امور دین و دنیا است؟! و صحیح نیست که والی و سرپرست بر تمام اموال خداوند متعال از صدقه ها و خمس ها، و امین بر شریعت و احکام، امام فقیهان، قاضیان و حاکمان، و مانع بر کثیری از صاحبان خرد در انواعی از اعمال کسی باشد که ولایت حتی بر درهمی از اموال خود ندارد). ایشان در جواب از این اشکال می فرماید: این اشکال از کسی صادر می شود که بصیرتی در دین ندارد؛ زیرا آیه ای را که قوم در این باب به آن اعتماد کرده اند، خاص است نه عام تا شامل امام معصوم نیز بشود؛ زیرا خداوند متعال با برهان قیاسی و دلیل سمعی امامت آنان را ثابت فرموده و این خود دلیل خروج این امامان از جمله ایتامی است که خطاب آیه متوجه آنان است. و هیچ اختلافی بین امت نیست که این آیه، مربوط به کسانی است که عقولشان ناقص است و هیچ گونه ارتباطی با کسانی ندارد که عقلشان به عنایت الهی به حد کمال رسیده است؛ و لو در سنین کودکی باشد. پس آیه شریفه، شامل ائمه اهل بیت نمی شود.
/پاورقی۳۷٫ فصول المختاره، ص ۱۴۹- ۱۵۰٫/

مقدمه هشتم
امر امامت در نزد شیعه، همانند نبوت اختیاری نیست؛ بلکه این دو منصبی الهی است که امر تفویض و اختیار آن، به دست خداوند است و او هر جا که صلاح بداند، آن را قرار می دهد. از این رو بعید نیست که این امر مهم را در کودکی دارای قابلیت، قرار دهد.

ابوبصیر گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم که عده ای یادی از اوصیا نمودند و من یادی از اسماعیل، آن گاه امام صادق علیه السلام فرمود: نه به خدا ای ابا محمد! امر وصایت به دست ما نیست؛ بلکه امر آن تنها به دست خداوند عز و جل است که یکی پس از دیگری نازل گرداند.
/پاورقی۳۸٫ اصول کافی، ج ۱، ص ۳۳۷، حدیث ۱٫/
امام صادق علیه السلام به یکی از اصحاب خود فرمود: آیا شما گمان می کنید که ما به هر کس که بخواهیم، وصیت می کنیم؟ به خدا سوگند که چنین نیست؛ بلکه وصایت عهدی است از جانب خدا و رسول او برای هر یک از اشخاص تا اینکه امر وصایت به صاحبش منتهی گردد.
/پاورقی۳۹٫ همان، حدیث ۲٫/

جواب اشکال
بعد از ذکر هشت مقدمه به ذکر جواب از اصل اشکال می پردازیم: بر اساس شواهد تاریخی، مساله متولی شدن شخصی برای امامت در سنین کودکی، از حضرت امام جواد علیه السلام شروع شد؛ زیرا وقتی پدرش امام رضا علیه السلام از دنیا رحلت نمود؛ حضرت جواد علیه السلام هفت سال بیشتر نداشت.
/پاورقی۴۰٫ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۷٫/
پس آن حضرت در سن هفت سالگی، متولی زعامت شیعه امامیه، در مسائل دینی، عملی و فکری شد.
با دقت در این مساله، پی می بریم که همین موضوع، به تنهایی کافی است که، به خط امامت ولو در سنین کودکی که در امام جواد علیه السلام متجلی شد و تا امامت امام مهدی علیه السلام ادامه یافت پی ببریم. این مطلب از جهات مختلف قابل بررسی است:
۱- دانش آموختگان مدرسه اهل بیت علیهم السلام در طول تاریخ، فداکاری و جان فشانی های زیادی در راه تثبیت عقیده خود در مساله امامت داشتند؛ زیرا داشتن چنین عقیده و فکری، منشا دشمنی و خصومت دستگاه خلفا با دوست داران اهل بیت علیهم السلام می شد. این امر منجر به معارضه نظام سلطه، با اهل بیت علیهم السلام و یاران آنان شد. لذا دست به تصفیه زده، عده زیادی را زندان می کردند و گروهی را به قتل رساندند و این خود دلیل بر آن است که اعتقاد به ولایت اهل بیت علیهم السلام و لو در سنین کودکی – برای آنان چنان روشن و مسلم بود که حاضر به هر نوع فداکاری در راه عقیده خود بودند.

۲- زعامت و امامت اهل بیت علیهم السلام، بر خلاف دیگران، زعامتی همراه با سرباز، لشکر و ابهت پادشاهی نبود. همچنین زعامت آن بزرگواران، با دعوت سری، همانند دعوت های صوفیه و فاطمیون نبود؛ زیرا آنان بین رئیس و مردم، فاصله و دوری می انداختند تا فرض کنند که رئیس، خود از مردم دور است با آن که مردم به او ایمان دارند. امامان معصوم علیهم السلام برای مردم ظاهر و معلوم بودند و آنها می توانستند از نزدیک معاشرت با آنان داشته باشند؛ به جز امام زمان علیه السلام که به جهات سیاسی، معاشرت با آن حضرت محدود بود.
۳- خلفای معاصر با امامان، به فضایل اخلاقی و کمالات معنوی و علمی ایشان، اعتراف داشتند و آن را زنگ خطری برای خود و خلافت غاصبانه خویش می دانستند. و بر این اساس، تمام توان خود را برای از بین بردن آنان و محو کردن فضایل شان به کار می بستند. با توجه به این مطالب روشن می شود که مساله امامت شخص و لو در سنین کودکی امری ثابت بوده است؛ زیرا وقتی امام مردم را به امامت خود دعوت می کند، طبیعتا خود را در تمام زمینه ها اعلم می داند. در غیر این صورت، مردم از او متابعت نکرده، امامت او را قبول نخواهند کرد. حال ممکن است شخصی در سنین کودکی، مردم را به امامت خود در ملا عام دعوت کند و شیعیان نیز بدون هیچ تحقیق و تفحص، امامت او را پذیرفته و در راه او جان فشانی کنند؛ ولی بر فرض که در ابتدای دعوتش، حقیقت امر بر مردم روشن نشده باشد، ولی به مرور ایام، ماه ها و سال ها، ممکن است وضعیت او در صورت عدم صحت دعوتش، بر مردم آشکار شود. حال اگر عدم صحت دعوت او برای مردم کشف نشود، آیا برای نظام حاکم نیز روشن نخواهد شد؟ آیا برای مقابله با آن دعوت در صورتی که به مصلحت خود باشد موضع گیری نخواهند کرد؟ تنها تفسیر سکوت دستگاه خلافت معاصر با امام علیه السلام در سنین کودکی، این است که نظام سلطه، به این نتیجه رسیده بود که امامت شخص ولو در سنین کودکی امری مسلم است؛ خصوصا این که خود خلفا به طور مکرر، آن بزرگواران را امتحان کرده و به فضلشان اعتراف نموده بودند.

پاسخ به چند سؤال
درباره بحث یاد شده ممکن است سؤالی چند به ذهن عده ای خطور کند که به طور خلاصه به بیان پاسخ آنها می پردازیم:
سؤال یکم: ممکن است شیعه امامیه به جهت ملاحظه مقامات علمی و فکری شخصی معتقد به امامت او در سنین کودکی باشد؛ در حالی که او به سر حد امامت نرسیده است. همان گونه که ما الآن این چنین می بینیم که اطفالی دارای مقامات علمی بالایی هستند؛ ولی امام نیستند؟
پاسخ: این فرض، خلاف واقعیات تاریخی است؛ زیرا طایفه امامیه، در آن زمان بزرگانی داشتند که از مدرسه علمی امام باقر، صادق و امام کاظم علیهم السلام دانش می آموختند؛ مدرسه ای که دربردارنده شاگردان آن امامان و شاگردان شاگردان آنان بوده است.

در چنین مدرسه ای با آن قدمت و قوت فرهنگی اش ممکن نیست تصور شود که دانش آموختگان آن، شخصی را امام قرار دادند؛ در حالی که امام نبوده است. اگر شخصی پنجاه ساله، عالم به علوم مختلف باشد، آیا می توان تصور کرد که مت به جهت علم زیاد او، قائل به امامت و ولایت او شده باشند؛ در حالی که او واقعا امام نیست و تنها دارای درجات عالی از علم است؟ اگر این فرض امکان ندارد، پس در حق شخصی که هنوز به سن ده سالگی نرسیده نیز امکان ندارد؛ زیرا مکتب اهل بیت علیهم السلام در آن زمان، از قوی ترین مدارس فکری و فرهنگی بود. و عده ای از فارغ التحصیل های آن، در کوفه، قم، مدینه و یا در جاهای دیگر زندگی می کردند. بزرگان این مدرسه، قطعا با امام جواد علیه السلام و… معاشرت داشته و آن حضرت را امتحان کرده بودند. نمی توان باور کرد که بدون تحقیق و تفحص و رسیدن به یقین، به امامت شخصی در سنین کودکی اعتقاد کرده و در راه او جان فشانی نموده باشند؛ در حالی که او واقعا امام نبوده است؟!
سؤال دوم: طایفه امامیه، مفهوم و معنای حقیقت و شروط امامت را نمی دانست و تنها خیال می کرده که امامت مجرد سلسله نسبی و وراثتی است؟!
این اشکال بر خلاف شروط و علایمی است که به صورت متواتر یا مستفیض، از امیرالمؤمنین علیه السلام تا امام رضا علیه السلام به جامعه شیعه رسیده است. شیعه امامیه قائل به امامت شخصی است که معصوم از هر گناه، اشتباه و خطا بوده و اعلم از همه افراد امت خود باشد. و بر امامت او نص شده باشد. این شروط، به دلیل عقلی و نقلی متقن، ثابت شده است. هشام بن سالم می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آیا ممکن است که در یک وقت، دو امام باشد؟ امام فرمود: خیر مگر این که یکی از آن دو ساکت و ماموم دیگری باشد و آن دیگری ناطق و امام باشد؛ اما این که هر دو امام ناطق باشند؛ در یک وقت این امکان ندارد. هشام می گوید: به حضرت عرض کردم: آیا ممکن است که امامت بعد از حسن و حسین علیهما السلام، در دو برادر محقق شود؟ حضرت فرمود: خیر.
/پاورقی۴۱٫ همان، ج ۲۵، ص ۲۴۹- ۲۵۰٫/
از این روایت و روایات دیگر استفاده می شود که شیعیان، اهمیت زیادی برای (مساله امامت) قائل بودند و همواره درباره خصوصیات و شرایط آن، از امامان خود سؤال می کردند.
سؤال سوم: شاید اعتقاد به امامت و ولایت امامان در سنین کودکی، بر اساس زور و فشار از بزرگان شیعه بوده است؟ این فرضیه نیز با واقعیت سازگاری ندارد؛ زیرا با ورع و قداست بزرگان طایفه امامیه، هیچ گاه نمی توان باور کرد آنان با زور و فشار، مردم را به اطاعت از اشخاص دعوت کرده باشند! خصوصا با در نظر گرفتن این نکته که شیعیان در طول این مدت، در شدیدترین وضع، به جهت دعوت مردم به اهل بیت علیهم السلام به سر می بردند. دعوت مردم به سوی اهل بیت علیهم السلام، هیچ جهت منفعت مادی و مقام ظاهری در پی نداشت تا بتوان تصور کرد که این دعوت، به جهت طمع در امور دنیوی و مادی بوده است. نمی توان باور نمود که عقلا و علمای طایفه امامیه، به نادرستی بر مامت شخصی در سنین کودکی تبانی و اتفاق داشته باشند؛ در حالی که این کار سبب ایجاد انواع محرومیت ها برای آنان بود! و این نیست مگر این که این دعوت، ناشی از اعتقاد به حق نسبت به امامت آن شخص بوده است.

عظمت امام علیه السلام در سنین کودکی
۱- شبلنجی در کتاب نورالابصار می نویسد: چون مامون از سفر خراسان به بغداد آمد، نامه ای به خدمت امام محمد تقی علیه السلام نوشت و با عزت و احترام تمام آن جناب را طلبید. چون آن حضرت به بغداد تشریف آورد، پیش از آن که مامون او را ملاقات کند، روزی به قصد شکار سوار شد. در اثنا راه به جمعی از کودکان رسید که در میان راه ایستاده بودند. چون کودکان ابهت مامون رامشاهده کردند، پراکنده شدند؛ مگر آن حضرت که از جای خود حرکت نفرمود و با نهایت وقار در مکان خود ایستاد تا آن که مامون به نزدیک او رسید و از مشاهده آثار متانت و وقار متعجب گردید. عنان کشید و پرسید: ای کودک! چرا مانند کودکان دیگر از سر راه دور نشدی؟ حضرت فرمود: ای خلیفه! راه تنگ نبود که بر تو گشاده کنم و جرمی و خطایی نداشتم که از تو بگریزم و گمان ندارم که تو کسی را بدون جرم در معرض عقوبت قرار دهی. مامون از شنیدن این سخنان سخت متعجب شد و از مشاهده حسن و جمال او، دل از دست داد. پس پرسید: ای کودک! چه نام داری؟ فرمود: پسر علی بن موسی الرضا علیه السلام هستم. مامون چون نسبش را شنید، بر پدرش صلوات و رحمت فرستاد و روانه شد. چون به صحرا رسید نظرش به مرغی افتاد. بازی به سوی او فرستاد، آن باز مدتی ناپدید شد. چون از آسمان برگشت، ماهی کوچکی در منقار داشت که هنوز بقیه حیاتی در آن بود. مامون از مشاهده آن حال در شگفت شد و ماهی را در دست خود گرفته، به شهر بازگشت. چون به همان موضع رسید که در هنگام رفتن حضرت جواد علیه السلام را ملاقات کرده بود، کودکان پراکنده شدند؛ ولی حضرت از جای خود حرکت نفرمود. مامون گفت: ای محمد! این چیست که در دست دارم؟ حضرت فرمود: حق تعالی دریایی چند خلق کرده است که ابر از آن دریاها بلند می شود و ماهیان ریزه با ابر بالا می روند و بازهای پادشاهان آن را شکار می کنند و پادشاهان آن را در دست می گیرند و سلاله نبوت را با آن امتحان می کنند. مامون از مشاهده این معجزه، شگفت زده شد و گفت: حقا که تویی فرزند رضا علیه السلام؛ و سپس آن حضرت را به جهت فضل، علم و کمال عقل، نزد خود نگه داشت.
/پاورقی۴۲٫ نورالابصار، ص ۱۸۸٫/
۲- ابن حجر هیتمی و دیگران نقل کرده اند: مامون می خواست دختر خود را به حضرت جواد علیه السلام تزویج کند. بنی عباس، از شنیدن این قضیه، به صدا در آمده، به او گفتند: خلافت هم اکنون به ست بنی عباس است؛ به چه جهت قصد داری آن را به بنی هاشم منتقل کنی؟
مامون در جواب گفت: علت آن، کثرت علم و فضل او است با کمی سنش. آنان جواب دادند: او کودکی خردسال است و هنوز اکتساب علم و کمال نکرده است. اگر صبر کنی که کامل شود و بعد از آن با او وصلت نمایی، بهتر است. مامون گفت: شما ایشان را نمی شناسید. علم ایشان از جانب حق تعالی است و کوچک و بزرگ آنان، از دیگران افضل اند. اگر می خواهید این امر بر شما ثابت شود، علما را جمع کنید و با او مباحثه نمایید. عباسیان قبول نموده، اتفاق کردند که یحیی بن اکثم، قاضی القضات آن عصر، با او بحث کند. لذا در روزی معین، در مجلس مامون حاضر شدند و یحیی بن اکثم، مسائلی را از جواد علیه السلام سوال کرد و آن حضرت به بهترین وجه پاسخ آنها را داد. سپس مامون از امام علیه السلام خواست که یحیی بن اکثم را امتحان نموده، از او سؤال کند. حضرت به او فرمود: از تو سؤال کنم؟ یحیی در جواب عرض کرد: اختیار با شما است، اگر جواب آن را بدانم، می دهم؛ و گرنه از محضر شما استفاده می کنم. امام جواد علیه السلام پرسید: نظر تو چیست در رابطه با مردی که در اول روز، به زنی به حرام نگاه کرد و در وسط روز نگاه کردن به آن زن بر او حلال گشت. هنگام ظهر، نظر بر او حرام شد و در وقت عشا، دوباره بر او حلال گشت و نصف شب باز زن بر او حرام شد و هنگام صبح، باز نگاه به آن زن، بر او حلال گشت. سر این قضیه چیست و به چه جهت آن زن بر او حلال و حرام شده است؟ یحیی بن اکثم در جواب عرض کرد: به خدا سوگند که از این مساله اطلاعی ندارم و اگر شما صلاح می دانید جواب آن را بفرمایید. امام جواد علیه السلام فرمود: آن زن کنیز شخصی بود. در اول روز مردی اجنبی به او نگاه کرد که نظر او حرام بود. آن مرد در هنگام نیمه روز آن کنیز را از مولایش خرید و از این طریق کنیز را بر خود حلال کرد. هنگام ظهر آن زن را آزاد کرد. و لذا بر او حرام شد. در وقت عصر با او ازدواج نمود و او را بر خود حلال گرداند. در وقت مغرب، او را ظهار کرد و بر خود حرام نمود. هنگام عشا، کفاره ای به جهت ظهار پرداخت و دوباره آن زن را بر خود حلال کرد. نیمه شب آن زن را یک طلاقه کرده و او را بر خود حرام نمود؛ ولی هنگام صبح به آن زن رجوع کرده و دوباره آن زن بر او حلال شد. هنگامی که سخنان امام جواد علیه السلام به اتمام رسید، مامون رو به عباسیان کرد و گفت: آیا به آنچه که انکار می کردید، رسیدید؟ سپس دخترش را به عقد امام جواد علیه السلام درآورد.
/پاورقی۴۳٫ مفتاح النجات، بدخشی، ص ۱۸۴؛ صواعق المحرقه، هیثمی، ص ۱۲۳؛ فصول المهمه، ابن صباغ مالکی، ص ۲۴۹؛ اخبار الدول، قرمانی، ص ۱۱۶؛ نورالابصار، شبلنجی، ص ۲۱۷٫/

۳- سبط بن جوزی حنفی در کتاب (تذکره الخواص) شبیه این داستان را نقل کرده است.
چرا کودک امام باشد؟
ممکن است کسی اشکال کند که چه ضرورتی دارد امام، کودک باشد؛ در حالی که ممکن است مورد شک و تردید عده ای قرار گیرد؟
پاسخ: ممکن است عواملی چند در این انتخاب مؤثر باشد:
۱- امتحان مردم؛ زیرا با اثبات امامت طفل، از راه معجزه و جهات دیگر، انسان مورد امتحان قرار می گیرد که چگونه در برابر حق تسلیم می شود؟
۲- برای اثبات این که امامت این شخص، از جانب خدا است؛ زیرا اگر امامان تنها در بزرگ سالی به مقام امامت نائل می شدند، ممکن بود شخص خیال کند که مقامات و کمالات آنان اکتسابی است. اما در طفل صغیر، هیچ گاه این گمان برده نمی شود و اگر طفلی فضایلی در حد امامت داشت، شکی نیست که او از جانب خداوند، به مقام امامت نصب است؛ همان طوری که در مورد امام جواد علیه السلام چنین اتفاق افتاد. فلذا یک توجیه برای امی بودن پیامبر صلی الله علیه و آله این است که کسی گمان نکند که آنچه را که برای مردم از معارف آورده، از دیگران فرا گرفته و یا در کتابی خوانده است.
۳- برای اثبات این مطلب که مقام و منزلت، بر اساس لیاقت است نه بزرگی سن. چنان که در جریان امارت و فرماندهی اسامه بن زید چنین بود؛ زیرا در حالی که عده ای از صحابه بر تعویض او اصرار داشتند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به جهت لیاقت وی، اصرار به فرماندهی او داشت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *