اصالت عقل یا سمع در تشخیص امام علیه السلام

پرسش چهاردهم:
در مساله امامت، از بین عقل و نقل کدام مقدّم است؟ به عبارت دیگر، مسائل مربوط به بحث امامت بیشتر با دلایل عقلی قابل اثبات است یا با دلایل نقلی؟
پاسخ:
چنانکه از خود سوال نیز استفاده میشود مسائل دو نوع هستند: یک قسمت از آنها مسائلی است که از طریق عقل شناسایی میشوند و به وسیله اعمال روشهای منطقی و دلائل عقلی اثبات و مورد قبول واقع میشوند، مانند: اصل اثبات وجود خدا و صفات ذاتیه کمالیّه او و لزوم نبوّتن یعنی اثبات نبوّت عامه، و بخش دیگر مسائلی است که منحصراً از طریق نقل اثبات میشود، یعنی راه دیگر برای اثبات آنها غیر از وحی و اخبارِ مخبِرِ صادق، یعنی پیغمبر ثابت النبوّه یا امام ثابت الامامه نیست. در این بین مسائلی هم هستند که از هر دو طریق قابل اثبات میباشند، البته در چنین صورتی دلایل نقلی ارشاد به دلایل عقلی میکنند.
شخص کاوشگر باید به این جهت مسائل کاملًا توجّه کند و ببیند کدام بحث را از طریق عقل و کدامیک را تنها از طریق نقل و یا از دو شیوه عقل و نقل میتوان اثبات کرد و در هر مورد از طریق و شیوه خاص خود آن مساله وارد شود، تا به نتیجه
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۴، ص: ۷۳
مناسب برسد وگرنه اگر بخواهد در مساله نقلیِ صرف، از طریق عقل وارد شود طبیعی است که به نتیجه نخواهد رسید.
ممکن است برخی این پرسش را مطرح کنند که در مساله امامت اصالت عقل بر اصالت نقل ارجحیّت دارد یا خیر؟
پاسخش این است که در مساله امامت مثل مساله نبوّت و شرایط نبی، اثبات اصل امامت عامّه، یعنی اثبات اصل «نیاز به وجود امام» و شرایط امام با عقل ثابت میشود. البته اگر مساله امامت از مسائلی بود که خارج از محدوده فهم عقل بود و عقل به طور مستقل آن را درک نمیکرد، فقط با دلایل نقلی، یعنی ارشاد نبی اثبات میشد، زیرا اتکا و استناد به دلیل نقلی در مورد اصل امامت، به خلاف اصل نبوّت مستلزم دور نمیباشد، ولی در مساله نبوّت مستلزم دور است.
بنابراین میتوان دلائل نقلی امامت را هم مثل دلائل نقل اصل نبوّت، ارشاد به حکم عقل دانست.
و مسائلی چون شرط عصمت و چگونگی نصب امام و اینکه این کار به مردم واگذار نشده است، یک اصل عقلی است. و دلایل نقلی موجود مویّد این حکم عقلاند.
بدیهی است با گروههایی چون اشاعره- که به حسن و قبح عقلی معتقد نیستند- فقط از راه همان دلائل نقلی بحث میشود. بعضی از آثار و فواید وجود امام و امتیازات او فقط با دلیل نقلی قابل اثبات است، همانگونه که این آثار و خواص برای پیامبر نیز از راه دلیل نقلی اثبات میشود.
در مساله امامت خاصه نیز- مثل نبوّت خاصه که تصریح پیامبر پیشین دلیل بر نبوّت پیامبر بعدی است- تصریح پیامبر بر امامت امام و همچنین تصریح امام سابق بر امامت امام بعدی، دلیل بر امامت او است. با این تفاوت که اصل در اثبات نبوّت
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۴، ص: ۷۴
راه معجزه است؛ زیرا راه اصلی اثبات نبوّت اوّلین نبی منحصر در معجزه است و این تنها دلیل قابل اعتماد در دعوی نبوّت است. هرچند انبیاء نبوّتشان هم از طریق تصریح نبیّ قبلی و هم از طریق معجزه قابل اثبات است و سنّت الهی هم بر این جاری شده که پیامبران را با معجزه مبعوث فرماید! چون اثبات از طریق معجزه برای همگان قابل درک است.
ولی طریق تصریح پیامبر سابق فقط حجّت بر مومنین به آن پیامبر سابق میباشد، به این خاطر است که میگوییم راه اثبات از طریق معجزه یک راه عمومی است که برای همه حجّت است، معذلک، اثبات صدور معجزه از نبی برای فردی که غایب از زمان و مکان صدور معجزه است، منحصر در راه نقل است. البته فقط قرآن مجید یگانه معجزهای است که اثبات آن نیاز به دلیل نقلی هم ندارد، چون باقی است. چنانکه تصریح خود قرآن به عدم امکان آوردن مثل قرآن بر معجزه بودن آن در همه زمانها دلالت دارد.
در مساله امامت، امامت اوّلین امام فقط با تصریح پیامبر صلی الله علیه و آله اثبات میشود و چون در باب امامت عامه، اثبات شده است که امامت امام، به تعیین نبی از جانب خداوند است، معجزهای که از امام ظاهر میشود، همانگونه که به طور مستقل دلیل بر صدق دعوای امامت است، دلیل بر نصّ نبی هم هست- اگر چنین نصی و تصریحی از پیامبر صلی الله علیه و آله در دسترس نباشد، تمسک به دلایل عقلی بر مساله امامت خاصه برای اثبات وجود نصّ است.
مثل اینکه گفته شود، بر پیامبر واجب است- با اینکه خداوند حکیم بر طبق حکمت پیامبر را مامور به تنصیص بر امامت نموده- امام بعد از خود را معیّن و معرفی کند، هرچند نصّ او از دسترس ما خارج شده یا اجمال پیدا کرده باشد یا در دلالت آن شبهه شود. چون ادعای نصّ در حقّ احدی جز یک شخص معیّن
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۴، ص: ۷۵
– حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام- نشده است، پس عقلًا فرد تعیین شده از جانب خدا و رسول غیر از حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام نخواهد بود.
یا گفته میشود چون شرط امام- که منصوب از جانب خدا و پیامبر برای زعامت در امور دین و دنیای بشر است- عصمت است و در حقّ احدی غیر از حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام هم ادعای عصمت نشدهاست، بنابراین عقلًا حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام امام منصوب و معصوم است.
همچنین در مورد امامت امام دوازدهم گفته میشود که بر حسب ادله نقلی زمین بدون امام و حجّت خدا- یا ظاهر یا غایب- نخواهد بود. و نباید در این مدت طولانی بیش از هزار سال سلسله امامت منقطع شود، و چون برای غیر آن حضرت یا ادعای امامت نشده است یا اگر ادّعا شده، بطلان آن ثابت شده است پس غیر آن حضرت که غایب هستند، شخص دیگری امام نمیباشد و ایشان امام هستند؛ اگر وی امام نباشد ایرادهای دیگری که در مساله امامت عامه بحثش گذشت، دوباره مطرح میشود.
در حالی که جایی برای طرح آنها نیست، چون نتیجه آن حرفها به اموری چون: صدور فعل قبیح از خداوند حکیم و … منجر میشود که ذات خداوند از اینگونه امور پاک و منزّه است.
سلسله مباحث امامت و مهدویت، ج۴، ص: ۷۷
برگرفته از کتاب سلسله مباحث امامت و مهدویت نوشته آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *