اشعار ولادت امام زمان (عج) – مثل یک سحر امشب سامرا چه غوغا شد

مثل یک سحر امشب سامرا چه غوغا شد
بین خانه ی نرگس آفتاب پیدا شد

تا که پلک زد چشمش گل به شوق او وا شد
یک نفس کشید و بعد، دم به دم مسیحا شد

آسمان چنان بارید که کویر دریا شد
قبله از سر جایش پیش پای او پا شد

هر کسی ذلیلش شد، نور چشم زهرا شد
سائلش که سیّد شد، نوکرش چه آقا شد

هر صدف به ذکر او قیمتی شد و دُر شد
دست خالی ما هم از نگاه او پر شد

کیستی که می تابی آفتاب دنیایی
نه، نه آفتاب اما آفتاب زهرایی

پس بزن نفس که تو برتر از مسیحایی
پس تو آب را بشکاف که امام موسایی

نوح هم مسافر توست چون تو نوح دریایی
چشم حضرت یعقوب دارد از تو بینایی

عالمی که مجنون شد حق بده تو لیلایی
گاه مثل مجنونی گاه مثل لیلایی

می نویسم از این پس نور چشم زهرایی
انبیا همه جمعند در نگاه تصویرت

بازتاب تو هستند مثل صورت و سیرت
مثل حلقه ها هستند متصل به زنجیرت

تک تک اقتدا کردند بر نماز و تکبیرت
سر سپرده ی عشقند پیش حکم تقدیرت
مرهم خدا هستند روی قلب دلگیرت

آینه تویی آقا هر چه هست تصویر است
این مقام تو آقا مستحقّ تکبیر است

ای که روی سجاده شب به شب سحر داری
تو به خاطر ماها این همه سفر داری

از کنار ما آقا روز و شب گذر داری
از قبیله از نسلم از خودم خبر داری

قلب مهربان تر از، قلب یک پدر داری
کی شده که از ما یک لحظه چشم بردرای
چشم ما که می بیند چون به ما نظر داری

ما چه غصّه ای داریم تا تو دلبر مایی
آسمان مایی و سایه ی سر مایی

کیستی که فرمودند در بهشت طاووسی
بین ساکنان عرش ذکر نور و قدّوسی

مثل نور سبز عشق مثل آبیِ طوسی
گر چه غائبی اما مثل نور محسوسی

تو به نور زهرایی آن قدر که مأنوسی
عرش و فرش می افتد پای تو به پابوسی

نور تو هُو النّور است بین آسمان پیداست
نور تو تجلّیِ نور مادرت زهراست

قبل آفرینش در جستجوی ما بودی
تو امام ما بودی آبروی ما بودی

مثل قبله همواره پیش روی ما بودی
قبله گم نمی شد تا سمت و سوی ما بودی

تا نماز می خواندی روبروی ما بودی
تو همان مناجات و گفتگوی ما بودی
یکسره همیشه در آرزوی ما بودی

ما نه اینکه در دنیا در به روی خود بستیم
قبل و بعد دنیا هم با تو بوده و هستیم

ای که هیبتی مثل روز واپسین داری
ای که همنشینی با مردم زمین داری

ای که دست خوبانت حلقه و نگین داری
یک قبیله از سلمان توی آستین داری

چند تا بگو آقا یار نازنین داری
مثل مالک اشتر مرد راستین داری

مثل رهبر ایران سیدی امین داری

یک بغل گل نرگس هدیه با خود آوردیم
ای خدا مباد امشب بی نصیب برگردیم

بی تو عهد با شیطان سر گرفت و محکم شد
بی تو کفر بر ایمان سال ها مقدّم شد

بی تو در خیابان ها تیرگی مجسم شد
بی تو کوچه های شهر کوچه ی جهنّم شد

بی تو دست یک عدّه رنگ سبز پرچم شد
بی تو حال و روز من یکسره محرم شد
پس بتاب ای خورشید بی تو باز سردم شد

زیر بارش باران هق هقم کنید آقا
می نویسم از اول عاشقم کنید آقا

می رسی ولی تشنه مثل روز عاشورا
گریه می کنی آن جا ناله می زنی آقا

السلام یا مظلوم، السلام یا سقا
ناگهان که می افتی یاد زینب کبری

باز راه می افتی، سمت خیمه ی زن ها
زیر لب تو می خوانی: وای مادرم زهرا

وای مادرم دیدی خیمه ها چه غارت شد
سهم عمه ام این جا روضه ی اسارت شد

شاعر : رحمان نوازنی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *