اشعار ولادت امام زمان (عج) – دل ودین ودانش وعقلم به یکی غمزه شده غارت

دل ودین ودانش وعقلم به یکی غمزه شده غارت
کشدم هر سو دل مجنون بردم دلبر به اسارت

بدهد کامم به نگاهی ببرد جانم به اشارت
غم اگر آید به سراغم کشمش در بند اسارت

سحرم دلبرده به خنده،قمرم آورده بشارت
که زعطر لاله نرگس،شده عالم جنت اعلا

زده ام خود را به خموشی،شده ام لبریز هیاهو
دهنم گردیده پر از دُر،دولبم گردیده ثنا گو

من ومدح لاله نرگس،من ووصف آن گل خوشبو
شعفم از موهبت وی،شرفم از منقبت او

به خیال نیمه نگاهی،به جمال آن صمدی رو
همه اعضایم شده چشم وهمه چشمانم شده دریا

صدف دریای ولارا،گهر یکدانه مبارک
ز خُم سرشار ولایت،همه راپیمانه مبارک

به طواف شمع ولایت،دوجهان پروانه مبارک
شرر آن شمع دل آرا،به دل دیوانه مبارک

به عروس حضرت زهرا قدم ریحانه مبارک
قدم ریحانه مبارک به عروس حضرت زهرا

شده خرم بیت ولایت،زگل لبخند حکیمه
گنرم در عالم هستی،همه جا آثار عظیمه

شنوم از لاله نرگس،همه دم آیات کریمه
مه روی مهر ولایت،شده ظاهر در شب نیمه

نه عجب گر خالق هستی،دبهد هستی به ولیمه
که زنور یوسف زهرا،شده عالم غرق تجلا

به صفای صورت مهدی،به بهشت طلعت مهدی
به مقام ورعفت مهدی،به جلال وشوکت مهدی

به قیام و نهضت مهدی،به طلوع دولت مهدی
به پیام وحدت مهدی،به دو دست قدرت مهدی

که جهان ازغم شودآزاد،به ظهورحضرت مهدی
گسلد زنجیر اسرت،شرف و آزادگی از پا

دوجهان قائم به قوامش،همگان ناظم به نظامش
همه هستی وادی طورش،همه عالم مهو کلامش

زخداهر لحظه دروردش،زملک پیوسته سلامش
به همه آبای گرامی،به همه اجداد گرامش

که شفای زخم دل ما،بود از شمشیر قیامش
برسد روزی که دوائی ،بنهد بر زخم دل ما

چه خوش است آن دم که به عالم،برسدازکعبه صدایش
بدهد پیقام رهائی ،بشریت را ز ندایش

به درون فریاد شهیدان،به زبان آیات خدایش
ملک وجن و بشرآیند،همه گان درتحت لوایش

همه سردرخطّ اطاعت،همگان خاک کف پایش
دوجهان درقبضه مشتش،چوعصااندرکف موسی

به تماشای گل نرگس،زسما آید گل مریم
که نماز آرد به نمازش،که زند از منقبتش دم

به وقار نوح پیمبر،به جلال و عزت آدم
به نوای دل کش داود،به ندای حضرت خاتم

به حیات و عترت و قرآن،به نجات مردم عالم
بنماید چهره چو یوسف ،بگشاید لب چو مسیحا

چه خوش است آندم که چوخورشید،زکنارکعبه برآید
ز کنار کعبه بر آید،ز جمالش پرده گشاید

ز جمالش پرده گشاید،به خلایق رخ بنماید
به خلایق رخ بنماید،ز دو عالم دل برباید

ز دو عالم دل بر باید،به صفای جان بفزاید
به صفای جان بفزاید،ز طلوع طلعت زیبا

چه شود ای مهردل آرا،که برافروزی وبر آئی
چه شود زنگ غم و محنت،ز دل عالم بزدائی

به خلایق روی خدا را،ز جمال خود بنمائی
تو ولی رب ودودی،تو امام ارض و سمائی

تو صفا بخش همه هستی،تو شفا بخش دل مائی
تو به پا خیز و تو برآشوب،توبرافروزوتو بیارا

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *