اشعار ولادت امام زمان (عج) – دل، خون شد از امید و نشد یار، یار من

دل، خون شد از امید و نشد یار، یار من
ای وای بر من و، دل امیدوار من

ای سیل اشک! خاک وجودم به باد ده
تا بر دل کسی ننشیند غبار من!

از جور روزگار چه گویم؟ که در فراق
هم روز من سیه شد و، هم روزگار من

زین پیش، صبر بود دلم را، قرار نیز
یا رب کجا شد آن همه صبر و قرار من؟!

نزدیک شد که خانه ی عمرم شود خراب
رحمی بکن، وگر خرابست کار من

گفتی: برو (هلالی) و، صبر اختیار کن
وه! چون کنم؟ که نیست به کف اختیار من

نورالدین هلالی جغتائی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *