اشعار ولادت امام زمان (عج) – بتی که راز جمالش هنوز سر بسته ست

بتی که راز جمالش هنوز سر بسته ست
به غارت دل سوداییان کمر بسته ست

عبیر مهر به یلدای طره پیچیده ست
میان لطف، به طول کرشمه بر بسته ست

زهی تموج نوری که بی غبار صدف
میان موج خطر، نطفه گهر بسته ست

بیا که مردمک چشم عاشقان همه شب
میان به سلسله اشک، تا سحر بسته ست

به پای بوس جمالت نگاه منتظران
زبرگ برگ شقایق، پل نظر بسته است

امید روشن مستضعفان خاک تویی
اگر چه گرد خودی، چشم خود نگر بسته ست

متاب روی ز شبگیر اشک بی تابم
که آه سوخته، میثاق با اثر بسته ست

به یازده خم می گر چه دست ما نرسید
بده پیاله که یک خم هنوز سر بسته ست

زمینه ساز ظهورند، شاهدان شهید
اگر چه هجرتشان داغ بر جگر بسته ست

کرامتی که زخون شهید می جوشد
هزار دست دعا را زپشت سربسته ست

قسم به اوج، که پرواز سرخ خواهم کرد
در این میانه مرا گر چه بال و پر بسته ست

چنان وزیده به روحم نسیم دیدارت
که گوش منتظرم چشم از خبر بسته ست

در این رسالت خونین، بخوان حدیث بلوغ
که چشم و گوش حریفان همسفر، بسته ست

رواست سر به بیابان نهند منتظران
که باغ وصل ترا عمر رفت و در بسته ست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *