اشعار ولادت امام زمان (عج) – باز در دستان من شور قلم اعجاز کرد

باز در دستان من شور قلم اعجاز کرد
زخم هجران از زبان واژه ها سر باز کرد

داغ آن یار سفر کرده همان یوسف ترین
در ردیف غم نوای قلب ما را ساز کرد

هجر خورشید وجودش بر شب دل مشکل است
چشم بارانی من این نکته را ابراز کرد

بارالها او کجا هست و کجا دارد مکان؟
تا به کی باید که پنهان از همه این راز کرد

گر چه داغ غیبت خورشید داغی تازه نیست
باید امشب در شب میلاد او پرواز کرد

شام عید است و دلم مشمول لطف کبریا
می پرد مرغ دل من در هوای سامرا

دارد امشب سامرا حال و هوای دیگری
گوییا برپا شده ارض و سمای دیگری

پشت درب خانه ی شاه کریم ابن الکریم
می رسد از راه پشت هم گدای دیگری

گرد آن گهواره ی از جنس نورش می رسد …
… دم به دم خیل فرشته از فضای دیگری

عالم امشب سوی او دارد سر راز و نیاز
آمده کعبه، منا، سعی و صفای دیگری

وارث شمشیر حیدر وارث علم علی
آمده در دو جهان خیبرگشای دیگری

مصطفی و مرتضی و مجتبی، زهرا، حسین
جلوه ی این پنج تن شد جلوه گر در عالمین

رحمت رحمانی حق گشته جاری در جهان
مات مانده در بیان فضل او عقل و زبان

بوی نرگس در جهان پیچیده عالم گشته مست
از شمیم جانفزایش شد دل عالم جوان

آسمانها زیر پایش فرش راهی مختصر
روشنای خانه ی او شمس و نجم و کهکشان

عالمی مجنون و لیلای دو عالم روی او
جان عاشق ها فدای مهدی صاحب زمان

کی بیاید در شماره فضل بی پایان او
عالمی از وصف رویش عاجز است و ناتوان

مدح او کی در زبان آدمی کامل شود
آری آری وحی باید بر زبان نازل شود

شاعر : ناصر شهریاری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *