اشعار ولادت امام زمان (عج) – امشب دل بیدارم دارد سحری دیگر

امشب دل بیدارم دارد سحری دیگر
وز زمزمه ام بر دل ماند اثری دیگر

در سامره می بینم قرص قمری دیگر
وز بیت ولا بر لب دارم خبری دیگر

از نسل علی آمد خیر البشری
یا آمنه آورده پیغامبری دیگر

طوبا ثمر آورده سینا شجر آورده
چشم همگان روشن نرجس پسر آورده

من رحمت بیحد را در سامره می بینم
من خلد مخلّد را در سامره می بینم

من جلوه ی سرمد را در سامره می بینم
من عبد مؤیّد را در سامره می بینم

من طلعت احمد را در سامره می بینم
من حسن محمّد (ص) را در سامره می بینم

ای منتظران خیزید با خصم در آویزید
در مقدم مهدی گل از پارۀ دل ریزید

ای گمشده پیدا شو پیدایش حق را بین
آیینه شو و آنگه آئینه ی یکتا بین

رخسار دو صد یوسف در آن رخ زیبا بین
بالای دو صد آدم در آن قد و بالا بین

هم نوح پیمبر را در دامن دریا بین
هم موسی عمران را در وادی سینا بین

در یک رخ زیبا بین خوبان دو عالم را
خوبان دو عالم نه پیغمبر خاتم را

امشب من و دل گشتیم در کوی گل نرگس
برگرد گل روی دلجوی گل نرگس

خُلق نبوی دیدیم در خوی گل نرگس
خوردیم شراب نورر از جوی گل نرگس

تا روی خدا دیدیم در روی گل نرگس
دل گشته بهشت گل از بوی گل نرگس

ای دسته گل نرگس از مات سلام الله
ای زینت هر مجلس از مات سلام الله

پیوسته درود از ما بر نرجس و مولودش
بر نرجس و مولودش بر مهدی موعودش

بر مهدی موعودش بر حجّت معبودش
بر حجّت معبودش بر مقصد و مقصودش

بر مقصد و مقصودش بر سیرت محمودش
بر سیرت محمودش لطف و کرم و جودش

لطف و کرم و جودش حکم و سخن و عزمش
حکم و سخن و عزمش تیغ و عَلَم و رزمش

مهر رخ دلجویش هنگام سحر تابید
روشنتر و زیباتر از قرص قمر تابید

از قلب ملک سر زد در چشم بشر تابید
گفتی یم هستی را پاکیزه گهر تابید

چون شعله به کوه طور از شاخ شجر تابید
هنگام طلوع فجر بر دست پدر تابید

در طلعت او دیدند آئینه ی احمد را
مانند علی می خواند قرآن محمّد (ص) را

اوّل سخن توحید از خالق اکبر گفت
هم حمد الهی کرد هم وصف پیمبر گفت

هم آیه ی قرآن خواند هم مدحت حیدر گفت
هم نام امامان را تا خویش سراسر گفت

از ظاهر و باطن گفت از اوّل و آخر گفت
آنگه به زبان دل آن حجّت داور گفت

من شاهد و مشهودم من حجّت معبودم
من مقصد و مقصودم من مهدی موعودم

من طوطی گویای گلزار شهیدانم
من روشنی چشم بیدار شهیدانم

من آینه سرخ رخسار شهیدانم
من محیی ایثار و آثار شهیدانم

من وارث مظلوم انصار شهیدانم
من منتقم خون سالار شهیدانم

گلواژه ی جاء الحق بر دست جهانگیرم
نقش زهق الباطل بر تیغه شمشیرم

حق وعده به من داده تا ملک جهان گیرم
بر دوست امان بخشم از خصم امان گیرم

مهر آرم و خشم آرم جان بخشم و جان گیرم
یار همگان باشم داد همگان گیرم

در سلک شبان آیم در کعبه مکان گیرم
حلقوم ستمگر را در پنجه چنان گیرم

تا نقش زمین گردد اهریمن خود کامی
وز ظلم و ستم هرگز باقی نبود نامی

ای روی تو نادیده دل برده زدلداران
ای کار تو پنهانی یاری ز همه یاران

بشکفته دل از نامت چون لاله که در باران
از جام تولاّیت سر مستی هوشیاران

بازآ که براندازی بنیاد ستمکاران
با تیغ تو ریزد خون از سینۀ خونخواران

خورشید رخت در ابر پوشیده چرا مهدی
ای کعبۀ دل رویت از کعبه درآ مهدی

ای با همگان مونس ای در همه جا تنها
ای بی تو ز خون دل دریا شده دامن ها

تا چند زمام دین در سلطه ی رهزنها
تا چند جهان لبریز از گریه و شیون ها

تا چند خزان حاکم در دامن گلشن ها
تا چند بود قرآن بر نیزه ی دشمن ها

ای نالۀ مظلومان در گوش تو یا مهدی
ای پرچم ثارالله بر دوش تو یا مهدی

بازآی که بنمائی بر ما رخ زیبا را
بازآ که کنی از عدل پُر عرصه ی دنیا را

بازآ که همه بینند آن روی دل آرا را
بازآ که کنی پیدا دو گمشدۀ ما را

هم تربت محسن را هم تربت زهرا را
حیف است نبیند عبد رخسار تو مولا را

من «میثم» این کویم اوصاف تو را گویم
اوصاف تو را گویم تا وصل تو را جویم

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *