اثر غیبت کبری بر موقعیت فقهاء امامیه

وقوع غیبت کبرای امام دوازدهم و در پی بی آن انحلال سریع سازمان وکالت امامیه پس از رحلت سمری، سفیر چهارم آن حضرت در سال ۳۲۹/ ۹۴۱، خلئی جدی را در رهبری امامیه بجای گذاشت. این وضعیت به فقهای امامیه اجازه داد تا فعالیتهای خود را گسترش دهند. آنان اجماعا به این نتیجه رسیدند که امام غائب، بدون توجه به طول مدت غیبت، تا زمان قیام مسلحانه زنده خواهد ماند. دیدگاه آنان بر مبنای این حدیث قرار داشت که امام صادق (ع) به هوادار خود حازم بیان می دارد:
ای حازم، صاحب الامر (قائم) دو غیبت دارد و پس از دومی قیام خواهد کرد. هر کس نزد تو آید و ادعا کند دست خود را بر خاک قبرش متبرک ساخته (یعنی قبر قائم) او را باور ندار ( (۷۹)).
اما در واقع فقها خود را نیازمند به رهبری می دیدند که جماعت ایشان را از انشعاب و دسته بندی مصون دارد، و هیچ کس جز آنان نمی توانست این وظیفه را به انجام رساند. از ربع آخر قرن چهارم/ دهم عامه امامیه سخنان فقها را همچون بیانات خود امام دوازدهم می پذیرفتند ولی حوزه مسئولیت آنان را به اندازه وظیفه حضرتش نمی دانستند ( (۸۰)). بعبارت دیگر فقها بعنوان سخنگویان دیدگاههای امام در رابطه با آئین و قوانین اسلامی تلقی می شدند، لکن مسئولیت مقام امامت را حائز
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۲۸
نبودند، همانطور که علمایی چون شیخ طوسی و علامه مجلسی شرح داده اند، هیچ کس قبل از قیام قائم نمی تواند موقعیت امام را به خود اختصاص دهد ( (۸۱)).
به همین دلیل رهبران برجسته امامیه همچون شیخ مفید (متوفی ۴۱۳/ ۱۰۲۲) و شیخ طوسی از قبول مسئولیت نیمی از خمس ( (۸۲)) که نزد امام فرستاده می شد (سهم امام) امتناع می کردند. شیخ مفید عقیده داشت که هر مومن شیعه ای که سهم امام می پردازد باید آن را کناری نهد یا در جای مطمئنی حفاظت کند یا آن را بسوزاند و یا در زمان مرگ، آن را به شخص معتمدی بسپارد، تا زمانی که امام ظهور کند و به آن حضرت تقدیم نمایند. در رابطه با نیم دیگر خمس، که سهم سادات نام دارد، باید آن را به سه بخش مساوی تقسیم کرد و در میان سادات نیازمند اعم از فقرا، ابن السبیل و یتیمان آنان توزیع نمود ( (۸۳)). پس از شیخ مفید علمایی چون شیخ طوسی، ابو الصلاح و ابن زهر حلبی همین نظر را داشته اند. این اجماع در مورد خمس تا قرن هفتم/ سیزدهم ادامه داشت. اما چون غیبت امام دوازدهم طولانی شد، شیعیان مومن در رابطه با سهم امام که گذشتگان به آنها سپرده بودند نمی دانستند چه کنند. بویژه، محقق حلی می خواست این مسأله را حل کند. وی شروع به دریافت سهم امام کرد و آن را در فعالیتهای مذهبی در جهت اهداف تشیع مصرف نمود. این اقدام که فقهای بعدی آن را ادامه دادند فاصله ای با حوزه اختیار فقهای پیشین نشان می دهد. در میان عوامل گذشته عاملی جهت بسط نقش فقهاء پس از غیبت کبری وجود داشت که در نکات زیر ملاحظه می شود:
اولا، غیبت طولانی امام دوازدهم فقهای امامیه را قادر ساخت تا نقش خود را از راویان و محدثان محض به مجتهدین بسط دهند. چنانکه ذکر شد، در دوره غیبت صغری (۳۲۹- ۲۶۰/ ۹۴۱- ۸۷۴) فقها در رابطه با احکام دین از طریق چهار سفیر با آن حضرت در تماس بودند. بعبارت دیگر، وظیفه اصلی آنان روایت احادیث از امام دوازدهم بود و همین وظیفه را تا سالهای اول غیبت کبری ادامه می دادند ( (۸۴)). از اینرو، استدلالاتی که نخست ابن عقیل (در نیمه اول قرن چهارم) و سپس ابن جنید اسکافی (متوفی ۳۸۱/ ۹۹۱) بر مبنای عقل می کردند را رد نمودند. هر دو شخصیت مذکور، فقه امامیه را تهذیب کرده و نظریات جدیدی آوردند. مباحث اصول را از فروع جدا ساختند و روش خود را بر اصول اساسی فقه
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۲۹
بنا نهادند. فقهاء امامیه روش آنان را رد کردند زیرا امکان داشت به استنباط غلط در فهم قواعد مذهبی بیانجامد. آنها شیوه آن دو را نوعی قیاس فاسد تلقی می کردند، نظیر آنچه فقهاء غیر شیعه بنا نهاده و عمل می کنند.
طولانی شدن غیبت امام دوازدهم، که مورد حمله علمای زیدی و دیگران قرار گرفت، فقهای امامیه را به معرفی استدلال عقلی بمنظور دفاع از عقیده اشان نسبت به وجود امام غائب رهنمون ساخت ( (۸۵)). ابن افراد که فقط راویان احادیث بودند به متکلم تبدیل شدند. چنین تغییری در نقش فقهاء را می توان در آثار شیخ مفید ملاحظه کرد. آثار وی بیانگر این فاصله با نوشته های علمای پیشین امامیه همچون صفار و کلینی است. این دو صرفا احادیث را جمع آوری کرده اند، درحالی که شیخ مفید عمدتا رساله ها و مقالاتی در دفاع از آئین امامیه و بویژه در اعتقاد به غیبت امام دوازدهم دارد. شیخ مفید محدث بود، اما چون به مباحث کلامی تقدم داد به متکلم شیعه معروف شد.
بعلاوه به مرور زمان موارد جدیدی حادث می شد که در آن می بایست شریعت اسلامی بکار گرفته شود، و چون ارتباط مستقیم با امام دوازدهم خاتمه یافته بود، ضرورت داشت تا شخصی به این سوالات پاسخ گوید. از اینرو فقهاء امامیه نقش خود را با روش اجتهادی بسط دادند، تا به چنین سوالاتی پاسخ گویند و خلئی را که با غیبت امام دوازدهم بوجود آمده بود پر کنند ( (۸۶)). احتمالا شیخ مفید نخستین فقیهی باشد که در اجتهاد ممارست کرده است. سپس شیخ طوسی (متوفی ۴۶۰/ ۱۰۶۷) بدان شکل مشخصی داد ( (۸۷)).
دوم، در پرتو نکته اول واضح می شود که فقهاء امامیه در ربع آخر قرن چهارم/ دهم مسئولیت افتاء را در مقیاس گسترده تری از آنچه که در آغاز غیبت کبری و انحلال سازمان مخفی وکالت داشتند کسب کردند. چنانکه پیش از این ذکر شد، پس از رحلت سمری در سال ۳۲۹/ ۹۴۱ وکلای امامیه و فقهایی چون محمد بن احمد بن ولید انتظار ظهور دوباره امام را با شمشیر در آینده نزدیکی می کشیدند و به همین دلیل از وصول خمس به تصور اینکه از قبول آن منع شده اند امتناع می ورزیدند ( (۸۸)). اما از زمان شیخ مفید به بعد، فقهاء خود را به قبول سهم سادات و توزیع آن در میان نیازمندان سادات مجاز دانستند. چون در رابطه با نیابت مستقیم
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۳۰
(خاص) امام دوازدهم مطلبی تصریح نشده بود ( (۸۹]، فقهاء امامیه بتدریج اقتدار کافی بدست آوردند تا بعنوان نمایندگان غیر مستقیم (نیابت عام) امام عمل کنند.
آنان موقعیت جدید خود را بر مبنای احادیثی نهادند که نقش ایشان را تا زمانی که امام در پرده غیبت بسر می برند بیان می دارد. احادیث عمده ای که در تأیید مسئولیت فقهاء در دوران غیبت کبری بکار می رود ذیلا ارائه می شود:
۱٫ امام دوازدهم در پاسخ اسحاق بن یعقوب از طریق سفیر دوم توقیعی به شرح زیر صادر فرمودند:
و اما در رویدادهای روزگار، به راویان احادیث ما مراجعه کنید، زیرا آنان (راویان) حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر ایشانم ( (۹۰].
۲٫ طبرسی حدیث زیر را به روایت از امام یازدهم نقل می کند:
اما از میان فقها و علمای دین، آن کس که بر نفس و امیال نفسانی مسلط باشد و خود دار از گناه و انحراف بوده، و دین خود را پاس دارد، و بر روی هوی و هوس خویش پا نهد و تنها مطیع و فرمانبردار دستورات الهی و احکام خداوندی (اعم از فردی و اجتماعی) باشد، بر مردم است که از او پیروی کنند ( (۹۱].
۳٫ طبرسی، حدیث دیگری را به اسناد از امام دهم در رابطه با نقش فقها روایت می کند:
پس از غیبت قائم ما، گروهی از علما، مردم را به اعتقاد به امامت او (قائم) فرا می خوانند و با استفاده از حجتهای ربانی از دین او دفاع می کنند، تا مومنان ضعیف النفس را یا از وساوس شیطانی و پیروان ابلیس، و یا از فریبکاریهای ضد علویان (نواصب) مصون دارند. اگر این علما نباشند، همه از دین خدا منحرف خواهند شد.
همچنان که ناخدا سکان کشتی را در دست دارد، علما قلوب شیعیان ضعیف النفس را با صلابت در اختیار گرفته، و از انحراف آنان جلوگیری می کنند. آن علما در پیشگاه خداوند متعال مرتبه ای بسیار ممتاز دارند ( (۹۲].
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۳۱
از احادیث مذکور روشن می شود که فقها قبل از آنکه بدون تصریح امام حق نیابت عام آن حضرت را داشته باشند باید حائز دو شرط اساسی گردند: اول، در قوانین اسلامی فقیه بوده و دوم، دارای ملکه عدالت باشند. در این صورت- اهمیتی ندارد که از چه خانواده ای برخاسته اند، از خاندان امام حسین (ع) هستند یا نه- شایستگی نیابت عام امام (ع) را خواهند داشت.
ذکر مجدد این نکته مفید است که چهار سفیر امام دوازدهم از اعقاب امام علی (ع) نبودند. همین نکته دلالت دارد که امام دوازدهم می خواسته اند پیروان خود را تعلیم دهند و آنان را به قبول این نکته رهنمون سازند که در دوره غیبت کبری رهبری فقهاء آگاه و عادل را، حتی اگر از اعقاب امام علی (ع) هم نباشند، بپذیرند. بعلاوه، متوجه این نکته می شویم که پس از شروع غیبت کبری، اکثریت فقها از نسل علی (ع) نبوده اند. در میان این فقها شخصیتهایی چون نعمانی (متوفی ۳۶۰/ ۷۹۰)، صدوق (متوفی ۳۸۱/ ۹۹۱) و مفید (متوفی ۴۱۳/ ۱۰۲۲) قرار داشتند.
خلاصه، اختیار فقها. آنچنان خوب و مناسب در بین امامیه بسط یافت که تعداد زیادی از فقهاء بعدی، همچون محقق حلی (متوفی ۶۷۶/ ۱۲۷۷) اختیار تام نیابت امام غائب را برای فقیه قائل شدند ( (۹۳]. محقق حلی بعنوان فقیه این حق را به خود داد تا در سهم امام تصرف کند و حال آنکه فقهایی چون شیخ مفید تنها حق تصرف در سهم سادات را بمنظور صرف آن در مورد یتیمان، فقرا و ابن السبیل از سادات برای خود قائل بودند. محقق حلی استدلال می کند که اگر قسمت اول خمس (سهم امام) واجب است، بنابراین حتی باید آن را در زمان غیبت امام مصرف نموده و توزیع کرد، زیرا حکم خدا در عصر غیبت، تعطیل بردار نیست. وی در ادامه، حکم می دهد که آن کس که اختیار سهم امام را بر طبق نیازهای سادات دارد باید نیابت امام را در امور فقهی نیز عهده دار باشد، یعنی، باید فقیه عادل باشد ( (۹۴].
گسترش اختیار فقهاء امامیه در نتیجه طولانی شدن غیبت امام، عامل مهمی در وحدت جامعه امامیه بود. چنانکه ذکر شد پس از رحلت هر امام، امامیه به فرق گوناگون انشعاب یافتند. این روند در زمان رحلت امام یازدهم در سال ۲۶۰/
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۳۲
۸۷۴ به اوج خود رسید بطوری که پیروانش به چهارده گروه تقسیم شدند ( (۹۵]. اما پس از غیبت کبرای امام دوازدهم فقها در تلاش خود در ایجاد اختیار مذهبی و سیاسی خویش متحد شدند. نیرویی که موجب این اتحاد شد، اعتقادشان به امامت امام غائب بود. در نتیجه، تشیع از انشعاب بیشتر به فرق مختلف مصون ماند و به این دلیل، تعداد پیروان آن فزونی یافت.
رحلت فقیه مومن به امامت امام غائب به ایجاد انشعاب در میان پیروانش نمی انجامید و آنان معمولا رهبری فقیهی دیگر از فقهای امامیه را می پذیرفتند. از اینرو هر چهارده فرقه ای که در میان پیروان امام عسکری (ع) رشد کرده بود در حدود سال ۳۷۳/ ۹۸۳ محو شدند، جز گروهی که امامت امام دوازدهم- که در پرده غیبت کبری بسر می برد- را تأیید می کردند.
یادداشتها
(۱). ت. الغیبه، ص ۲۵۶٫
(۲). طبرسی، الاحتجاج، ج ۲، ص ۷- ۲۹۶٫
(۳). آقا بزرگ، نوابغ الروات، ص ۲۰۰٫ صیمره اسم شهری در ناحیه جبل ایران بود (ابن حوقل، مأخذ مذکور، ص ۱۵۸ و ۲۵۹) ولی بنظر می رسد کنیه سفیر چهارم از رودخانه سمر در بصره آمده باشد، زیرا اکثر بستگان او در آنجا می زیستند (اثبات، ص ۷- ۲۴۶، سبکی، طبقات الشافعیه، ج ۳، ص ۳۳۹).
(۴). اثبات، ص ۷- ۲۴۶٫
(۵). بحار، ج ۵۰، ص ۲۳٫
(۶). اثبات، ص ۲۴۰٫
(۷). الکافی، ج ۱، ص ۵۲۴٫
(۸). کمال، ص ۵۱۷٫
(۹). ت. الغیبه، ص ۸- ۲۵۷، بحار، ج ۵۱، ص ۳۶۲٫
(۱۰). یاقوت، معجم البلدان، ج ۱، ص ۵۳۲٫
(۱۱). کمال، ص ۵۱۶، ت. الغیبه، ص ۲۵۷، طبرسی، الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۹۷، صدر الدین صدر، مأخذ مذکور، ص ۸۰- ۱۷۹٫
(۱۲). کمال، ص ۵۱۶٫
(۱۳). ت. الغیبه، ص ۸- ۲۳۷٫
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۳۳
(۱۴). کمال، ص ۵۱۶٫
(۱۵). همانجا.
(۱۶). کمال، ص ۵۱۶٫
(۱۷). همانجا.
(۱۸). ن. الغیبه، ص ۹۲٫
(۱۹). الارشاد، ص ۳۹۹، بحار، ج ۵۳، اثر کامل.
(۲۰). کمال، ص ۵۱۶٫
(۲۱).RajKowsKi ,opcit .، ۳۷۶- ۴٫
(۲۲). حسنی، مأخذ مذکور، ص ۲۷۸٫
(۲۳). در مورد این احادیث مراجعه کنید به: عصفری، مأخذ مذکور، پاورقی ص ۲- ۱٫
(۲۴). کمال، ص ۳- ۴۴۲، ت. الغیبه، ص ۲- ۲۳۱٫
(۲۵). اثبات، ص ۸- ۲۴۷٫
(۲۶). الکافی، ج ۱، ص ۳۰- ۳۲۹٫
(۲۷).Watt ,The Majesty that is IsLam ، ۰۷۱- ۱٫
(۲۸). الکافی، ج ۱، ص ۱۸۳ و ۳۷۵، طوسی، الامالی، ج ۱، ص ۱۲۴٫ کلینی یک بخش کامل را به اصل ولایت اختصاص می دهد. وی حدود ۹۰ روایت من جمله شرحی از آیات قرآنی مربوط به آن را ثبت می کند (الکافی، ج ۱، ص ۳۸- ۴۱۲).
(۲۹). الکافی، ج ۱، ص ۳۵۵ و ۳۳۹٫ برای شرح کامل این احادیث مراجعه کنید به:
صفار، بصائر الدرجات، پاورقی ۲۳ ب، مفید، اوائل المقالات، ص ۸، الکافی، ج ۱، ص ۸- ۱۷۷ و ۱۸۴٫
(۳۰). صفار، بصائر الدرجات، پاورقی ۲۳ ب- ۲۴ الف.
(۳۱). اختیار، ص ۵- ۴۶۴٫
(۳۲). این موضوع را در حدیثی منسوب به امام نهم حضرت جواد (ع) می توان متوجه شد که می فرمایند: «چنانچه پسرم علی از دنیا رود، نوری از سوی او ظاهر خواهد شد و چون این نور از بین رود، نور دیگری ظاهر خواهد گردید. من به آنان که از آنچه اتفاق خواهد افتاد در شک و تردید هستند، هشدار می دهم.» (ن. الغیبه، ص ۹۹).
(۳۳). در مورد همه این احادیث مراجعه کنید به: عصفری، مأخذ مذکور، پاورقی ۲- ۱ (ضمیمه)، کمال، ص ۳۴۹٫
(۳۴). به فصل اول مراجعه کنید.
(۳۵). طبرسی، الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۸۳٫
(۳۶). محمد باقر صدر، بحث حول المهدی، ص ۷۰- ۶۹٫
(۳۷). بحار، ج ۵۱، ص ۷۸- ۳۷۷٫
(۳۸). ت. الغیبه، ص ۲۷۰٫
(۳۹). وقایع ثبت شده توسط «ابن تغری بردی» حاکی از آن است که هواداران شلمغانی
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۳۴
فعالیتهای زیرزمینی خود را تا سال ۳۴۱/ ۹۵۲ ادامه می دادند، که در این زمان محافل آنان برملا شد. خبر کامل ماجرا را در نجوم، ج ۳، ص ۸- ۳۰۷ مطالعه فرمائید.
(۴۰). حواریون امام صادق (ع) که این احادیث را از آن حضرت روایت کرده اند عبارت بودند از اسحاق بن عمار سیرفی، ابراهیم بن عمر کناسی، هشام بن سالم، مفضل بن عمر، حازم بن- حبیب، ابو بصیر و محمد بن مسلم (ن. الغیبه، ص ۱- ۹۰).
(۴۱). ن. الغیبه، ص ۹۲٫
(۴۲).sachedina ,op .cit .، ۵۲۱٫
(۴۳). ت. الغیبه، ص ۱۱۰٫
(۴۴). علوی، فی نصره الواقفه، منقول از ت. الغیبه، ص ۴۴٫
(۴۵). ق. مقالات، ص ۱۰۶٫
(۴۶). ن. فرق، ص ۹۷٫
(۴۷). آقابزرگ، الذّریعه، ج ۲۱، ص ۶۹٫
(۴۸). منقول از ت. الغیبه، ص ۲۷۴٫
(۴۹). الکافی، ج ۱، ص ۳۴۰٫
(۵۰). کامل، ص ۱۱۲٫
(۵۱). ن. الغیبه، ص ۶٫
(۵۲). ن. الغیبه، ص ۸۰٫
(۵۳). همانجا، ص ۹۹ که ابن قبه در کامل، ص ۱۱۲ نقل کرده است.
(۵۴). ابن ندیم، مأخذ مذکور، ص ۲۲۵٫
(۵۵). ابو سهل نوبختی، کتاب التنبیه، منقول از کمال، ص ۳٫
(۵۶). کمال، ص ۳٫
(۵۷). توسط قاضی عبد الجبار نقل شده، المغنی، ج ۲، ص ۱۷۶ و ۳- ۱۸۲٫
(۵۸). منقول از کمال، ص ۱۲۲- ۹۴ و ۱۲۶٫
(۵۹). ابن عباد، نصرت مذهب الزیدیه، ص ۲۱۱٫
(۶۰). کمال، ص ۳- ۲ و ۱۶٫
(۶۱). کمال، ص ۳- ۲ و ۱۹٫
(۶۲). دو خبر وجود دارد که این نکته را تأیید می کند. اول صدوق متذکر می شود که زیدیه امامیه را متهم نمودند که احادیث نبوی مبنی بر اینکه امامان دوازده نفراند را ابداع کرده اند (کمال، ص ۸- ۶۷). صاحب بن عباد زیدی (متوفی ۳۸۱/ ۹۹۱) این ادعا را علیه امامیه ابراز داشت (ابن عباد، نصرت مذهب الزیدیه، ص ۱۲- ۲۰۹). همچنین اسماعیلیه نیز بر این عقیده بودند. ایوانو (گردآورنده)، ظهر المعانی، ص ۵۱٫
(۶۳).sachedina ,op .cit .، ۳۸٫ ۶۴٫
(۶۴). کتب الزیارات، کتبی هستند که نحوه انجام زیارت مراقد مطهر امامان را به تفصیل بیان می دارد.
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۳۵
(۶۵). بحار، ج ۱۰۲، ص ۸۱٫
(۶۶).sschedina ,op .cit .، ۴۸- ۷٫
(۶۷). الکافی، ج ۱، ص ۳۰۷ و ۵۳۶، کمال، ص ۲۶۳ و طبرسی، الاحتجاج، ج ۲، ص ۵۰- ۲۴۹، اثبات، ص ۹- ۱۷۸٫
(۶۸). صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۳۷۱، طوسی، التهذیب، ج ۶، ص ۱۱۴، ن. الغیبه، ص ۴۵٫
(۶۹). صفار (متوفی ۲۹۰)، بصائر الدرجات، پاورقی ۵۰ الف، الکافی، ج ۱، ص ۲۴۳٫
(۷۰). ن. الغیبه، ص ۱۲۲٫
(۷۱). ت. الغیبه، ص ۲۹۶، نجف، ۱۹۶۵٫
(۷۲). ن. الغیبه، ص ۱۲۵٫
(۷۳). همانجا، ص ۱۲۵٫
(۷۴). مفید، اوائل المقالات، ص ۵۰٫
(۷۵). مقاتل، ص ۳۵۹٫
(۷۶). الکافی، ج ۱، ص ۱۹ و ۳۵ و ۳۳۸، اثبات، ص ۲۶۰٫
(۷۷). کمال، ص ۲۵۶ و ۲۶۰ و ۲۸۰ و ۲۸۹ و ۳۳۳ و ۳۳۸ و ۳۴۲٫
(۷۸). همانجا، ص ۵۱۲ و ۵۱۳٫
(۷۹). ن. الغیبه، ص ۹۱، ت. الغیبه، ص ۵- ۲۷۴، اختیار، ص ۴۷۶٫
(۸۰). کمال، ص ۸۱٫
(۸۱). ت. الغیبه، ص ۲۱۵، بحار، ج ۵۲، ص ۹۹٫
(۸۲). خمس در فقه شیعی مالیاتی واجب است که وجوب آن از آیه قرآنی زیر استنباط می شود: «و ای مومنان بدانید که هر چه به شما غنیمت و فایده رسد خمس آن خاص خدا و رسول و خویشان و یتیمان و فقیران و در راه سفرماندگان از اوست به آنها بدهید.» (الانفال، آیه ۴۱). امام، خمس را از شیعیان خود جمع آوری می کند و سه سهم اول را برای احسان و فایده جماعت و خویشاوندان پیامبر (ص)، و سه سهم دوم را جهت توزیع در میان یتیمان، نیازمندان و درراه ماندگان از سادات بکار می برد (اصل عاصم بن حمید الهنت، پاورقی ۲۲، الکافی، ج ۲، ص ۸- ۶۲۶٫
(۸۳). محقق حلی، المعتبر فی شرح المختصر، ص ۲۹۸، قم، ۱۳۱۸، الجوامع الفقهیه، ص ۱۲ و ۷۶، ایران، ۱۲۷۶٫
(۸۴). برای تفصیل موضوع مراجعه کنید به: ابن داود، الرجال، ص ۱۱۰، ت. الفهرست، ص ۲۶۸ و ۳۶۳، ابن قبه، به نقل از کمال، ص ۱۲۰، رجال نجاشی، ص ۳۱۵٫
(۸۵). صاحب بن عباد، مأخذ مذکور، ص ۲۱۱٫
(۸۶). اجتهاد در فقه تسنن به معنی ادای قضاوتهای مستقل در مسائل حقوقی بر مبنای تفسیر و کاربرد چهار اصل کتاب (قرآن)، احادیث، اجماع، و قیاس می باشد. بنا به نظر امامیه، اجتهاد بکارگیری همه توان انسان به منظور حصول ظن در یک مورد یا یک قاعده و حکم
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۳۶
الهی است که عمدتا بر مبنای قرآن و حدیث قرار دارد (غریفی، الاجتهاد و الفتوی، ص ۹، بیروت، ۱۹۷۸٫
(۸۷). برای مطالعه نقش طوسی در تشکیل اجتهاد امامیه به مأخذ زیر مراجعه فرمائید:
Mahmud Ramyar, ShayKh Thusi, ph. D. thesis) Edinburg
، ۷۷۹۱ (، ۸۸- ۲۹٫
(۸۸). ت. الغیبه، ص ۲۷۰٫
(۸۹). ( (آیت اللّه] خمینی، الحکومه الاسلامیه، ص ۴۸، بیروت، ۱۹۷۸٫
(۹۰). عاملی، وسائل، ج ۱۸، ص ۱۰۱، بحار، ج ۵۳، ص ۱۸۱، [آیت اللّه] خمینی، مأخذ مذکور، ص ۷۷٫
(۹۱). طبرسی، الاحتجاج، ج ۲، ص ۴- ۲۶۳، عاملی، وسائل، ج ۱۷، ص ۵- ۹۴٫
(۹۲). طبرسی، الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۶۰٫
(۹۳). محقق حلی، المعتبر، ص ۲۹۸٫
(۹۴). همان مدرک.
(۹۵). الفصول المختاره، ص ۲۶۱٫
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۳۷
نتیجه گیری
نتیجه گیری این اثر را می توان بصورت زیر خلاصه کرد:
۱٫ موضوع ماهیت غیبت امام دوازدهم در تاریخ تشیع از قدمت بسیار برخوردار بوده و با مسأله امامت ارتباط نزدیک دارد. شیعیان از آغاز معتقد بودند که پیامبر (ص) جامعه خود را بدون رهبری که شریعت را تفسیر کند و آن را در جامعه اجرا نماید رها نمی سازد. لذا، آن حضرت علی (ع) را به جانشینی خود منصوب کرد و تصریح فرمود که رهبری جامعه پس از او به امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و سپس به پسر ارشد امام بعدی از نسل حسین (ع)، تا برسد به مهدی (ع) فرزند امام حسن عسکری (ع).
در عین حال، ائمه (س) فرصت نیافتند بر کل جامعه پس از پیامبر (ص) جز چند سال از حکومت علی (ع) حکم برانند. و چون قدرت سیاسی را خلفای اموی و عباسی غصب کردند، ائمه (س) ناچار شدند تا آن را دوباره با روشهای صحیح و ابزار مشروع کسب کنند، گرچه منابع سیاسی و اقتصادی دشمنان بویژه پس از شهادت امام حسن (ع) قویتر بود. هیچ کدام از امامان (ع) پس از شهادت امام حسین (ع) خود را در هیچ یک از فعالیتهای سیاسی درگیر نکرد و در تحریکات مستقیم به قیام شرکت ننمود. در حقیقت بنظر می رسد آنان فعالیتهای خود را در سه زمینه عمده محدود ساخته باشند:
الف- آنان نشر احادیث نبوی را در میان مردم تشویق می کردند تا ایشان را با حق اهل بیت پیامبر (ص) به رهبری جامعه آشنا سازد و نشان دهد که محروم-
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۳۸
ساختن آنها از رهبری ظاهری سیاسی بدین معنی نیست که آنان به قبول موضع انفعالی محض راضی شده اند، و نیز به مفهوم حمایت ضمنی و سازش با دستگاه حکومت زمان، نیست. در حقیقت، آنان اساسا به مبارزه سیاسی در شرایطی معتقد بودند که موفقیت قطعی قیام را نتیجه دهد، و مطمئن باشند که تعداد کافی از شیعیان مومن و مخلص وجود دارند که قیام را یاری داده و اسلام را با مشی امامیه اجرا کنند.
ب- از زمان امام صادق (ع)، امامان آن بخش از احادیث نبوی مربوط به قیام امامی از اهل بیت که حکومت حق را در جهان تأسیس خواهد کرد نشر می دادند. این امام قائم مهدی است، که در احادیث نبوی ذکرش به میان آمده است. او نخست در پرده غیبت بسر خواهد برد و در پنهانی هدایت امور امامت را ادامه خواهد داد. سپس در پرده غیبت کبری پنهان خواهد شد. اما احادیث تاریخ قیامش را تصریح و تعیین نمی کنند. این ابهام موجب شد تا برخی از علویان احادیث مذکور را در تأیید اهداف سیاسی خویش بکاربرند، بدون آنکه رهنمودهای امام را در رابطه با شرایط اصلی غیبت و قیام قائم مهدی در نظر گیرند.
نمونه روشنی از آن را در مورد اسماعیلیه می توان دید، که از امامیه جدا شدند و فعالیتهای خود را مخفیانه بین سالهای ۲۹۶- ۱۴۵/ ۹۰۸- ۷۶۲ ادامه دادند تا آنکه یکی از آنان در سال ۲۹۶/ ۹۰۸ بقدرت رسید و ادعای مهدویت کرد.
زیدیه نیز این احادیث را در تلاشهای خود برای دستیابی بقدرت بکار می گرفتند، اما از احتیاطات و برنامه ریزی دقیق اسماعیلیه و امامیه بی بهره بودند.
در حقیقت ابهام موجود در این احادیث که از امام صادق (ع) روایت شده یکی از دلایلی بود که بعضی از امامیه را معتقد ساخت که امام غائب موسی کاظم (ع) است و بعنوان قائم مهدی قیام خواهد کرد. این عده را واقفه می نامند.
ج- ائمه نخستین معتقد بودند که هر یک از آنان اگر شرایط ایجاب کند می تواند قائم مهدی باشد «۱». اما پس از شکست قیام مورد نظرشان به سال ۱۴۰/ ۷۵۷ مصمم شدند دیگر تاریخ مشخصی را برای قیام تعیین نکنند. بدین ترتیب
______________________________
(۱). طبق احادیث و روایات فراوان شیعه وظیفه تشکیل حکومت جهانی با خصوصیات و مشخصات آن تنها درید قدرت امام دوازدهم می باشد لذا دیدگاه فوق وجیه بنظر نمی رسد- ن.
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۳۹
ائمه (س) امیدوار بودند تا پیروان خود را به تعمق در امور مذهبی تشویق کنند تا جاده را برای انجام امور سیاسی در زمان مناسب هموار نمایند. در همان حال در نهان پیروان مومن خود را تشجیع می کردند که راهی جز قیام علیه حاکمان ستم پیشه و ظالم ندارند «۱». از نتایج این سیاستها تأسیس سازمان وکالت در دوران امامت حضرت صادق (ع) بود که بصورت ابزاری برای سرپرستی فعالیتهای امامیه بکار می رفت و آنان را به هدف غایی امامان، یعنی تأسیس حکومت حقه اسلامی که کاملا بر اساس شریعت اسلامی استوار باشد هدایت می کرد. شریعتی که توسط پیامبر و خاندانش تفسیر و عمل می شده است.
۲٫ مقامات دولت عباسی از خطر ناشی از شیعیان و بویژه امامیه آگاه بودند.
بنابراین کوشیدند تا توجه مردم را از حقوق اهل بیت منحرف کنند، بدین ترتیب احادیثی از قول پیامبر (ص) جعل کردند که حاکی از آن بود که امام بعد از پیامبر عباس است نه امام علی (ع). در همان حال، آنان برای انشعاب در میان شیعیان مشغول بکار شدند. بدین منظور افرادی از جریریه را به مقامات حساسی منصوب کردند تا سازمان امامیه را مورد وارسی و تحقیق قرار دهند و علیه آنان تبلیغات کنند. پس از شکست این سیاست، عباسیان از زمان مأمون نقشه جدیدی طرح کردند تا فعالیتهای شیعیان را نابود سازند. بخشی از این نقشه آن بود که پای امامان را به دربار بکشانند تا بدین وسیله بتوانند هر حرکتی از آنان را تحت نظر داشته باشند. این نکته را در سیاست مأمون می توان دید. وی امام رضا (ع) را از مدینه به مرو آورد و او را ظاهرا به ولیعهدی خود منصوب نمود و وی را تحت نظر قرار داد.
مأمون سیاست مشابهی را در قبال امام نهم، حضرت جواد (ع) پیش گرفت.
پس از آن خلفای عباسی سیاست مأمون را در نگرش خود نسبت به امام دهم، حضرت هادی (ع)، و پسرش حضرت عسکری (ع) ادامه دادند. این دو امام تقریبا در تمام دوران زندگی خود در سامرا تحت نظر قرار داشتند. از اینرو برای ائمه (س) بسیار مشکل بود که با پیروان خویش روابط عادی برقرار کنند، جز نزدیکترین دستیاران
______________________________
(۱). این طرز بینش کاملا با عقاید شیعی سازگار نیست، چرا که با وجود احادیث و روایات مشکل بتوان با چنین صراحتی مطلب فوق را بیان کرد- ن.
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۴۰
خود که دیدارهای سری با آنها داشتند.
احتمالا بنظر می رسد که تحت نظر گرفتن امامان بعدی، آنان را وادار ساخته باشد تا نقش سازمان (وکالت) را گسترش بخشند، و به سفیر اختیاراتی تفویض کنند تا فعالیتهای امامیه را سرپرستی کند. از زمان امام جواد (ع) به بعد، ائمه (ع) فعالیتهای پیروان خود را از طریق سفیر خویش هدایت می کردند. برای عامه امامیه این وضعیت شگفت آور بود. آنان می بایست از طریق ارتباط غیر مستقیم با امام خو گرفته و آموزش ببینند. با وجود این، نقش سفیر در طی این دوره به اندازه نقش آن در دوره غیبت صغری محرز نبوده، زیرا محل اقامت امام و موقعیت حضرتش شناخته شده و روشن بوده است.
بنظر می رسد ادامه سیاست تحت نظر گرفتن امامان، آنان را تشویق کرد تا راهی بیابند که از محدودیتشان بکاهد. از سالهای ۲۵۰- ۲۴۵/ ۸۶۴- ۸۵۹ به بعد از امام هادی (ع) و امام عسکری (ع) عباراتی روایت می شد که دلالت بر غیبت امام دوازدهم داشت، بدون آنکه ذکری از نام او بمیان آید و این احادیث در بین امامیه منتشر می شد. بعلاوه امام هادی (ع) و امام عسکری (ع) به وکلای نزدیک خود دستور می دادند تا از دستورات عثمان بن سعید عمری و پسرش ابو جعفر (سفرای اول و دوم) پیروی کنند. بنابراین بنظر می رسد که غیبت امام دوازدهم، هم از نظر ظاهری و هم تاریخی از آمال نیاکانش نشأت می گرفته است تا هرگونه مراقبت دستگاه وقت را خنثی سازند و آن حضرت بتواند در امنیت وظائف امامت را انجام دهد.
۳٫ در این مطالعه کوشش بر آن بود تا اثبات شود که امام یازدهم حضرت عسکری (ع) جانشینی موسوم به محمد از خود به جای گذاشته و وی مخفیانه توسط پدرش از سامرا به مدینه در سال ۲۵۹/ ۸۷۳ اعزام شده است. او امام دوازدهم می باشد و غیبت صغرایش در سالهای ۳۲۹- ۲۶۰/ ۹۴۱- ۸۷۴ رخ داده است. این دوره را دوره نخستین غیبت می گویند، که در طول آن، حضرتش فعالیتهای خود را بدون آنکه هویت خویش یا مکان خود را جز برای چهار سفیر و نخبگان شیعه فاش سازد ادامه می دادند.
غیبت اول با بسط نقش وکالت توأم می شود. در طول این دوره چهار سفیر
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۴۱
فعالیتهای امامیه را هدایت می کردند. اسامی آنان عبارت بود از: عثمان بن سعید عمری، ابو جعفر محمد بن عثمان، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری. مرکز فعالیتهای سفیر بغداد بود، که در سایر بلاد وکلایی داشت و تحت نظر آنان وکلای محلی نیز فعالیت می کردند.
مطالعه منتقدانه این دوره نشان می دهد که وظیفه اصلی سفرا انجام وظایف خاصی بود که پیش از این، ائمه (س) بعهده داشتند تا امام را از فشارهای سیاسی عباسیان، که بر اسلاف آن حضرت از زمان مأمون اعمال می شد محفوظ دارند.
انشعاب حاصله در میان امامیه پس از وفات امام عسکری (ع) در سال ۲۶۰/ ۸۷۴ سفرای اول و دوم را وادار ساخت تا تلاش خود را به وحدت دوباره اقشار امامیه مصروف دارند. بدین منظور به اثبات وجود امام دوازدهم پرداختند و بر این نکته تأکید داشتند که او قائم مهدی است، یعنی، آن حضرت حکومتهای مستکبر را با ابزار نظامی نابود خواهد کرد.
نقش سفیر در طول غیبت امام فزونی یافت بگونه ای که در دوران سفیر چهارم، بیانات او همچون سخنان شخص امام مورد توجه بود. بنظر می رسد نقش فزاینده سفیر نیز در نتیجه رهنمودهای شخص امام باشد. آن حضرت بدین ترتیب می خواست پیروانش رهبری فقها را تا زمان ظهور مجدد حضرتش بپذیرد.
۴٫ با وفات چهارمین سفیر در سال ۳۲۹/ ۹۴۱ سفیر دیگری منصوب نشد و تمام ارتباطات مستقیم با امام خاتمه یافت، که به معنی ختم وکالت امامیه است.
این حادثه نیز بعنوان آغاز غیبت دوم نگریسته می شود. در این مرحله امامیه ظهور دوباره امام را در آینده نزدیکی انتظار داشتند و در نتیجه هیچ یک از فقها به خود جرأت نمی داد به نمایندگی از سوی امام اقدامی کند. با این وجود، طولانی شدن غیبت آن حضرت، آنان را به تلاشی بمنظور پر کردن خلأ ناشی از مرگ سفیر چهارم رهنمون ساخت. آنان توجه خود را به امور عقیدتی معطوف داشتند و در این زمینه از راهبران امامیه شدند. بتدریج بعنوان نائبان غیر مستقیم (نائب عام) امام غائب مورد توجه قرار گرفتند و در طول غیبت کبری جامعه را به فقه اسلامی رهبری و هدایت کرده اند.
سرانجام، بنظر می رسد غیبت امام دوازدهم در ارتباط نزدیک با دو پدیده
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین ،ص:۲۴۲
مهم باشد: اول، با وقوع غیبت کبری، اکثر قیامهای شیعی بویژه از نوع زیدی و امامی به تدریج محو شد. دوم، آنگاه که ائمه (س) آشکارا در میان پیروان خود زندگی می کردند، پیوسته از فشارهای حکومت در رنج بوده و حکومتها نیز نسبت به انگیزه های آنان مشکوک و بد بین و ناخشنود بودند. اما پس از غیبت کبری این فشارها تا حدودی کاهش یافت، و فقهاء امامیه فعالیتهای خود را بدون مواجه با شرایط دشواری که اسلافشان با آن روبرو بودند ادامه دادند. این نکته انسان را به نظریه ای رهنمون می سازد که امامان در سراسر زندگی خود می کوشیدند تا حق خود را برای رهبری جامعه اسلامی، با ابزار صحیح و مشروع، بدست آورند. این وظیفه با شروع غیبت کبری به امامیه محول شد تا تحت رهبری فقها بدان همت گمارند، وضعیتی که تاکنون هم ادامه دارد.
بعبارت دیگر، تا آن زمان که مسلمانان آماده چنین دگرگونی سیاسی و قیام امام غائب نباشند، انتظار مهدی (ع) دور خواهد بود. در طول این غیبت وظیفه پیروان حضرتش بویژه فقها آن است که جامعه را برای چنین تحولی آماده کنند.
آنان باید بکوشند تا خود را مسلمان واقعی و متعهد بسازند و شریعت نبوی را به مفهوم واقعی آن در زندگی روزمره و در همه شئون اجتماعی بکار بندند. بر فقهاست که مسلمین را متقاعد سازند که رهبر حقیقی آنان امام غائب مهدی منتظر است که از جانب خدا تعیین شده و عنوان مهدی را یافته است زیرا خداوند او را هدایت کرده و او نیز انسانها را به دگرگونی سیاسی و اجتماعی و معنوی جامعه هدایت خواهد کرد.
پیش از ظهور مجدد امام غائب، فقها می توانند مسئولیت سیاسی را در نشر وظایف فوق و اجرای قوانین شریعت داشته باشند.

برگرفته از کتاب تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته آقای جاسم حسین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *